چهار یا پنج منزل به کربلا مانده بود که سپاه 1000نفری کوفه به فرماندهی "حر بن یزید ریاحی" به کاروان امام حسین رسیدند.کاروان امام به آنان و اسبهایشان آب دادند و با هم به امامت امام حسین نماز ظهر و عصر را خواندند و نامه های دعوت مردم کوفه به حر نشان داده شد.

حر گفت: البته ما از این کسانی که نامه به سوی شما نوشته‎اند نیستیم و به ما امر شده که وقتی شما را ملاقات کردیم از شما جدا نشویم تا این که شما را نزد عبیدالله ببریم.لذا وقتی کاروان عزم حرکت کرد لشگر جلو آنها را گرفت.

پس از مذاكرات طولاني كه بين امام (ع) و حر صورت گرفت حر گفت:

اكنون كه از كوفه آمدن ابا داري راهي برگزين كه نه به كوفه روي و نه به مدينه بازگردي تا من به امير نامه نويسم، حضرت (ع) راه قادسيه را انتخاب فرمود.

لشكر و كاروان چند روز کنار يكديگر حركت مي‌كردند تا اينكه روز دوم محرم در نزديكي روستاي نينوا ، نامه‌اي از عبيدالله به حر رسيد كه در آن نوشته بود:

«همان هنگام كه نامه ی من به تو رسيد حسين را نگاهدار و بر او تنگ بگير و او را در بياباني بي‌پناه و بي‌آب فرود آور».

حر بر امام و اصحاب او سخت گرفت تا آنها را مجبور نمايد در همان مكان بي آب و آبادي كه نامه به دستش رسيده بود اتراق كنند.
 امام به او فرمود : «واي بر تو! بگذار در آبادي و روستايي فرود آئيم»
حر گفت : «نه، به خدا قسم نمي توانم. اين نامه رسان را بر من جاسوس كرده اند و بايد در همينجا بماني».