بروجلو قراره حسین جند قیان توپ را ولش کنه تو گل بزنی برو اون طرف !
تبانی
شاید برای جوان ها ونوجوانان امروزی دیدن فوتبال های محلی زیاد جذاب نباشد ویا اصولا" دیگر فوتبال در شهر کوچکی مثل آران وبیدگل با وجود تماشای بهترین فوتبال های روز دنیا از تلویزیون آن گیرایی همیشگی را نداشته باشد.
ولی مرور خاطرات ویاد آوری فوتبال آران وبیدگل در سالهای گذشته یک حس نستالوژی را به ارمغان می آورد:
سالهای 71 ،72 سالهای طلایی فوتبال آران وبیدگل محسوب می شد وبازی کردن در یکی از تیمهای دسته یک ویا دو یک ایده ال به حساب می آمد.
باشگاهای آران وبیدگل همانطوری که بسیار از پیشکسوتان این ورزش می دانند با مدیریت سر صدقه گی وپول تو جیبی بچه های بازیکن اداره می شد، وبازیکنان علاوه بر تهیه کفش وجوراب وساک می بایست مقداری ازشکم وخورد وخوراک خود بزنند تا پول هفتگی باشگاه را تهیه کنند.
من که در آن سالها یک بازیکن معمولی به حساب می آمدم بازی کردن در یک باشگاه دسته دومی غنیمت به شمار می رفت وچون قدرت سرزنی خوبی داشتم به خوبی می توانستم در پست دفاع بازی کنم.
باشگاه نهضت که متعلق به محله درب مختص آباد بود وتحت مدیریت سید تراب سیدی وحاجی توکلی قرار داشت چند سالی می شد که مامنی برای بازهای معمولی من قرار گرفته بود .
ولی این باشگاه به علت اختلافات درونی مدیریتی وبقول امروزی ها دچار بحران شده بود ومن با تنی چند از دوستان قدیمی به یک باشگاه دیگر در آران نقل مکان کردیم.
باشگاه بنیاد شهید یک باشگاه نیمه دولتی بود وبا پولی که عباس صالحی از شهرداری وبنیاد شهید می گرفت اداره می شد
و مزیتی که برای ما داشت این بود که دیگر نه تنها پول تو جیبی نمی دادیم لباس وکفش هم به ما می دادند.
بگذریم ، امرزوه اگر خسروحیدری وقتی مقابل باشگاه سابقش بازی می کند برای تماشاگران وبازیکنان آن تیم زیاد جالب نیست و مورد اعتراض آنها قرار می گیرد ،این در مورد من هم صدق می کرد.
در یک جمعه از روزهای ماه آذر بازی حساسی بین بنیاد شهید آران که من بازیکن آن بود م وتیم نهضت یعنی باشگاه سابق من
برگزار می شد وبازی کردن من برای مسولان باشگاه نهضت حساسیت برانگیز شده بود.
شب قبل از بازی سید تراب سیدی مدیر باشگاه یا به قولی همه کاره آن باشگاه نزد من آمد و در مورد حساسیت بازی واینکه اگر نهضت ببازد به دسته پایین تر سقوط می کند واگر ببرد از گروه ش بالا می آیدو شاید به دسته یک صعود کند صحبت کرد
ودر آخر از من خواست فردا بهانه ای بیاورم ودر مقابل تیم سابقم بازی نکنم.
من که نمی توانستم خودم را بی خودی از یک بازی خوب ودلنشین محروم کنم برای دست به سر کردن سید تراب به او پیشنهاد دادم: اگر من نیایم یکی دیگر جای من بازی می کنه خیلی فرقی نداره بهتر نیست من بازی کنم ویکی از توپها را رها کنم تا شما گل بزنید.
وبه او سفارش کردم که این موضوع باید کاملا" محرمانه باشد وهیچ یک از بازیکنان واعضای باشگاه بنیاد شهید ونهضت خبر دار نشوند چون برای من وشما بد می شود واو قول داد که این موضوع کاملا" محرمانه خواهد بود واز پیشنهاد چنین موضوعی در پوست خود نمی گنجید واز من خداحافظی کرد.
من که اصلا" در ذهنم فکرتبانی به سر نمی برد وفقط برای دست به سر کردن سید تراب این پیشنهاد را داده بودم نفس راحتی کشیدم وبه خانه رفتم.
فردای آن روز استادیوم تختی آران وبیدگل مملو از جمعیت بود وهمه بچه های محله درب مختص آباد ومختص آباد برای دیدن وتشویق تیم نهضت به آنجا آمده بودند وبچه های دهنو هم که تیم بنیاد شهید تقریبا" متعلق به آنها بود تک وتوکی دیده می شدند.
بازی با سوت داور آغاز شد بازی حالت آرامی را پشت سر می گذاشت که ناگهان دفاع تیم نهضت دچار اشتباه شد ورضا صالحی برادر عباس صالحی گل برتری مارا به ثمر رساند وبازی به سود ما در جریان افتاد، سید تراب در کنار زمین مثل سیر وسرکه می جو شید ومثل کسی که سرش را بریده باشند این طرف و آن طرف می دوید.
اخر سر سید تراب طاقت نیاورد وروبه حسین سقایی که در منطقه فوروارد بازی کرد فریاد کشید بروجلو قراره حسین جند قیان توپ را ولش کنه تو گل بزنی برواون طرف !
فریاد سید تراب یک طرف ورمز ورازی که قرار بود بین من واو باشد یک طرف، رازی که قرار بود بین ما دونفر باشد فقط شاهزاده هادی وهلال بن علی نفهمیده بودند.
بهر حال در پایان بازی بعد از تعویض من علی محمد دهقانی بازیک بنیاد شهید یک اشتباه کرد وبازی با تساوی به پایان رسید ودر پایان بازی ها هر دوتا تیم به سلامتی به دسته پایین تر که سوم باشد سقوط کردیم.
ارسال از طرف:حسین جندقیان بیدگلی