از انزوا در آوردن کلمات خجالتی در "و اما بعد"
مَ که شربتی نیسم. مَ شاشم میاد.
هروقت از این خواب ها دیدی پاشو سرت را بذار جا کونت...
هروقت از این خواب ها دیدی پاشو سرت را بذار جا کونت...
برو بابا این سکه مال عهد کاظم گوزوست...
او وقتی گُ گیجه می گیرد تپق می زند.
بابا، با کارد زده است ما تحت خود را پاره کرده است و خونی است که حالا از پاچه های شلوارش جاری است../بابا سگ هی صداشو واسه من بلند می کرد...!او حتی برای خاموش کردن صدای روده هایش دست به خود زنی می زند.
ایستاده: فشّّ و فشّ و فّش ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:17 توسط اکبر ستاری
|