دیشب منزل عموجان بودم که یکی از دختر عموها گفت : امشب شب تولد آقاست.و عمو باز داستان نامگذاری خود را یادآور شد که چون شب اسفند به دنیا آمدم پدرم را مرا اسفندیار نام نهاد.و اما جریان چیست به نقل از تابناک: 

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال:

 روز اول هر ماه «روز اورمزد»

، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است،

 روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است،

 روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است

و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. روزپنجم هر ماه"سپندار مذ" نام داشته است.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ، مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در ایران باستان در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است. كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. به طور مثالً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، جشن مهر یا آیین«مهرگان» با شکوه هر چه تمام تر برگزار می شد.

ایرانیان بر این پایه روز پنجم ماه (سپندار مذ يا اسفندار مذ) در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

بر پایه این گزارش، هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهٔ مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می‌شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می‌گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می‌کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می‌گیرند.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند.

در پایان لازم به ذکر می باشد درحالی که در برخی کشورها همانندعربستان سعودی که از پشتوانه فرهنگی تاریخی لازم برای ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان برخوردار نیستند,برگزاری ولنتاین غیرقانونی است و فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل سرخ در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند ،بسیاری از ایرانیان میهن دوست ودوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ کهن ایرانی روز 5 اسفند هر سال به صورت رسمی در ایران و بیش از 10 کشور دیگر آریایی نژاد فلات ایران به عنوان سپندارمذگان به جای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.
که در آران و بیدگل دقیقا ۲۵ بهمن ماه از قدیم الایام گرامی داشته میشده است و  بیشتر  پایان روز بیست و چهارم اسفند به "شب اسفند " مشهور است که آن سالها برخی که شاید در طول سال هیچگاه برنج نمی خورده اند شب اسفند شام غذایی داشته اند که یا تنها برنج بوده است و یا برنج با خروس یا گوشت یا ماهی .در این شب تازه دامادها به تازه عروسها هدیه میداده اند.

و این هم از وبلاگ وطن من بیدگل و حال و هوای قدیمها در حول و حوش شب اسفند به قلم استاد عنایتی/۳۰/۱۱/۸۴
هفته های بهمن ماه وقتی که به آخر می رسید،هورهای پر از ظروف مسی از خانه ها خارج می شد.زنگ قاطر ها در کوچه ها می پیچید. زمان در حال نو شدن بود.زمین در حال نو شدن بود.رخت ها،رختخواب ها ،طاقچه ها، رفه ها، لامپاها ،اُرسی ها،آجیده ها،پنجره ها،درها،دالان ها،هشتی ها،همه در حال نو شدن بودند.هورهای پر از مس هم از خانه بیرون گذاشته می شد تا آنها هم نو شوند.کار و کاسبی عطارها گل می کرد. حنا ،بیشترین متاعی بود که مشتری ها سراغش را می گرفتند .قالی های حاشیه باید هرچه سریع تر به پایان می رسیدند.کار ها شتاب بود.میراب ها و قنات ها لای روبی و روشن تر می شدند.آفتاب،آرام آرام از طرف نسا کده بر می گشت.دختران دم بخت ،هر دم نگران بودند که کسی برای نخود سیاه،صدایش توی دالان خانه بپیچد.اجاق ها از نو چیده می شد و بوی هیزم که از داخل پرگه ها بیرون کشیده می شد،با بوی مهربانی های مادرقاطی می گشت و بعد میرفت روی دبیت حاجی علی اکبری که در سینه کش آفتاب،آویزان بود،می نشست. باد ها خبر از تغییر فصل می دادند.صحبت از کوزه بود و ململوسی.اگر چه برف و شیره هنوز جای خوردن داشت و کرسی جای خوابیدن،اماچلچله ها آوازهای عاشقانه خود را روی دشت های اطراف کویر سر می دادند.بخار آب کوره ها بود در میان رمل های نرم و سیراب شدن گوسفند ها و صدای قرقرچه ها وصدای بز غاله ها.جوب بود وروشنی آب.رعیت ها بودند و پاچه های گشاد قرامنگوله. جاده بود و جای پای سوسمار ها ،بز مجه ها،شانه به سر ها،عروس خدا ها،مورچه سوار ها. افق لاجوردی بود و بی انتهایی آسمان.سپیده بود و دنیای آبی ها.ابر های بریده بود و بوته های شلغم. برج بود و دود کندر. پیرمرد بود و تنهایی اش وصحرایی بیکران.از کوچه (سر کوچه یخچال آران)که رو به پایین سرازیر می شدیم،تقریبا،راه تمام شده بود و نفسی می کشیدیم. درست مثل زمین که در اوایل اسفند نفس می کشد.استاد علی عسگرمسگر در انتهای دکان سیاه ودودزده اش  بالای اجاق داغ و روشن مسگری نشسته بود و قلع ذوب شده را پخش  میکرد روی بدنه سینی ها،مجمعه ها،بادیه ها،دیگ ها،قابلمه ها،و کماجدان ها.همه چیز در حال نو شدن بود بیشتر مشتری های استادعلی عسگر ( احتمالا منظور مرحوم استاد علیمحمد اشراقی میباشد)را بیدگلی ها تشکیل می دادندجشن اسفند مقارن بود باسفید کردن مس های  کهنه و رنگ باخته.مس های نو وقتی به خانه بر می گشت ،تخمه های شور کرده هم،شید شده بود توی چادر شب هایی که در ایوان و طارامی،جلوی آفتاب پهن شده بود.بوی برنج وبوی بهار و بو زندگی تازه،همه خانه را پر کرده بود.دست های حنا بسته،زیر نور آفتاب آنقدر برق می زد که بوی بلخ وبخارا و بوی سمرقند می داد.

قالی حاشیه:قالی رو به اتمام

هور:گونی های بزرگی که با ریسمان بافته میشد وقابل انعطاف بود.

میراب:اصطلاحی که مردم برای قنات به کار می بردند.

دبیت حاجی علی اکبری:نوعی پارچه ضخیم وخوش بافت که برای رویه لحاف وتشک از آن استفاده می شد.

نسا کده:قسمت پشت به قبله در بافت معماری قدیم

پرگه:محل مخصوصی در زیر زمین خانه که برای نگهداری هیزم و خاک زغال از آن استفاده میشده.

ململوسی: سنبل، بنفشه وحشی که نزدیک عید در مزارعه بیدگل می روید.

آجیده:گیوه دست بافت

لامپا:چراغ گرد سوز

اُرسی:اطاق کنار پنج دری

رف ها :طاقچه های نزدیک سقف اطاق

مطالب بیشتر را در آدرسهای زیر مطالعه فرمایید:

http://www.zendehrood.com/VisitorPages/show.aspx?IsDetailList=true&ItemID=7048,1

http://www.delgarm.com/etiquette/esfahan.html