صبح روز دوم پیکر بیجان حسین دهقانی آرانی را در کنار جسد هشت همرزم دیگرمان در گوشه ای رها کردیم.

 دهقانی در آغوش من و محسن غدیر زاده یک شب وروز دوام آورده بود در حالی که در آن اوضاع واحوال مرتب از ما طلب چای می کرد ودر هر دم وبازدم ریه اش به طور کامل از سینه چاک خورده اش داخل و خارج می شد...