سیاست موازنه منفی مصدق
اول عقیده هواخواهان سیاست انگلیس؛ پیروان این عقیده میگویند تا دولت انگلیس منافعی از این مملکت نبرد، هرگز راضی نمیشود که از استقلال این مملکت دفاع کند...؛
عقیده دوم مربوط به اشخاصی است که تمایل به مرام چپ دارند...؛
و عقیده سوم، عقیده وطن پرستان است، آنها که میخواهند مملکت ایران عظمت تاریخی خود را حفظ کند. پیروان این عقیده میگویند: دولت ایران هر چه دارد، باید در دست خودش باشد. نفت هم یکی از آن چیزهایی است که کسی از آن عایدات سوء استفاده نکند، کسی به ناحق قسمتی از عایدات را به خود تخصیص ندهد».
این سیاست وقتی از طرف مصدق عنوان شد که در سال 1323، شورویها امتیاز نفت شمال را تقاضا کردند و حزب توده و برخی نمایندگان به طرفداری از آنها خواستار برقراری «موازنه مثبت» شدند، یعنی چون نفت جنوب در اختیار انگلیس است، نفت شمال هم در اختیار شوروی باشد؛
موافقین دکترین موازنه منفی، آن را بیشک الهام بخش پدیده ی نهضت عدم تعهد میدانند و سیاست او را به خاطر ملی کردن نفت:
و... موفق میدانند؛ تشخیص میزان صحت و سقم این امر بررسی جداگانهای میطلبد. [2] سر انجام سیاست موازنه منفی مصدق، به دلیل فاصله انداختن بین او و علماء - که نقش اساسی در تثبیت دولتش داشتند - و جدایی برخی همراهان، اختلافات داخلی و عدم حمایت مؤثر ملت از او در 28 مرداد 1332، و آزادی عمل و فرصتطلبی قدرتهای استعماری چون آمریکا و...، در پی کودتای 28 مرداد به راحتی زمینه برکناری و خانهنشینی او را فراهم ساخت.
از مرحوم مدرس نقل شده است که:
«سیاست علمی است مانند علوم دیگر، مدارجی دارد و هر مرد سیاسی باید آن را طی کند و یکی بعد از دیگری آن مدارج را بپیماید من با نبوغی که در آقای مصدق السلطنه سراغ دارم، یقین دارم که ایشان همیشه در کلاس اول سیاستمداری خواهند ماند و به کلاس دوم هرگز ارتقاء پیدا نخواهد کرد، عمر من کفاف نمیدهد ولی مردم ایران و شما نمایندگان ملت، بیست سال بعد از این خواهید دید که مصدق السلطنه در همان کلاس اول باقی است و آن روز تصدیق خواهید کرد که سید حسن مدرس در شناختن مصدق السلطنه اشتباه نکرده است».[3]
بیدارشهر:احتمالا منظور ازکلاس اول - درجه یک میباشد.
سیاست موازنه منفی و مثبت؛ سیاست بی طرفی
موازنه منفی آن است که اگر کشوری در امضای قراردادی احساس ضرر کرده و آن را با یکی از بازیگران مثل انگلیس فسخ نموده برای توازن باید امتیاز مشابهی را هم که به رقیب (مثل شوروی) داده است، فسخ نماید.»[4]
در سیاست موازنه مثبت «اگر کشوری در امضای قرار دادی احساس منفعت کرد و آن را با یکی از بازیگران مثل انگلیس انعقاد کرد به صورت توازن باید امتیاز مشابهی را هم به کشور رقیب (مثل شوروی) بدهد».
در حقوق بینالملل سیاستی هست بنام «بیطرفی»؛ «دولت بیطرف دولتی است که استقلال سیاسی و تمامیت ارضی آن براساس یک توافق دسته جمعی توسط قدرتهای بزرگ تضمین شده باشد، مشروط بر اینکه دولت مزبور از نیروی نظامی خود، مگر در حالتی که جنبه تدافعی داشته باشد، استفاده نکند».[5]
سیاست بیطرفی انواعی دارد که عبارتند از: بیطرفی حقوقی، بیطرفی سنتی، بیطرفی موقت، بیطرفی پایدار (دائمی)، بیطرفی مثبت و بیطرفی منفی؛ بیطرفی مثبت زمانیست که: «یک دولت سیاستی را به منظور پرهیز از جنگ و اتحادیههای نظامی اتخاذ میکند اما کوشش لازم را به جهت محدود ساختن جنگ و جلوگیری از ورود سایر دولتها به صحنه درگیری به عمل میآورد».[6] این کوشش بیشتر جنبه اخلاقی دارد. اما، بیطرفی منفی سیاستی است که: «در آن دولتها با موضعگیری انفعالی سعی میکنند صرفاً خود را از مناقشات بینالمللی و منطقهای دور نگه دارند و نقش فعالی در جلوگیری از جنگ ندارند».[7]
سیاستهای موازنه منفی و مثبت متفاوت از سیاست بیطرفی منفی و مثبت است، اولی (موازنه) در امور داخل کشور و بیشتر در باب امتیازات و معاملات غیرجنگی لحاظ میشود و دومی (بی طرفی( صرفاً سیاستی است که کشورها در ارتباط با جنگ اتخاذ میکنند، یا صرفاً در مناقشات بینالمللی بیطرفند بدون هیچ دخالتی و یا بهگونهای اخلاقی سعی در اتمام جنگ یا جلوگیری از گسترش آن به کشورهای دیگر دارند.
[1] . هاشمی، سیدمحمد؛ حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، پائیز 1374، چ 1، ج1، ص 378.
[2] . ذوقی، ایرج؛ سیاست موازنه منفی بحران در سیاست خارجی، مجله تاریخ روابط خارجی، شماره 2.
[3] .مکی، حسین؛ مدرس قهرمان آزادی، ص 829، به نقل از جزوه سیری در شکل گیری و پیدایش نهضت آزادی ایران، سعید معمار منتظری.
[4] . بخشایشی اردستانی، احمد؛ اصول سیاست خارجی، ج 101، تهران، نشر آوای نور، 1375، چ 1، ص 100.
[5] . قوام، سیدعبدالعلی؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بینالملل، تهران، نشر سمت،چ 7، 1380، ص 146.
[6] .ر.ک: همان، ص 160.
[7] . همان.
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 17:56 توسط اکبر ستاری
|