پريدخت: گاه و بيگاه در دل شب با فرياد و هراس از خواب ميپريد و از صورت وحشتناكي كه بالاي طاق پشه بند ديده بود ، سخن ميگفت .شبها از قسمتهاي تاريك خانه مي ترسيد و غالبا براي رفتن به اين نقاط بايد كسي او را همراهي مي كرد .سهراب از مدرسه و به خصوص آقاي مدير خيلي مي ترسيد ....ترس از مدرسه و مدير هيچگاه رهايش نكرد.
سهراب در كتاب اتاق آبي ميگويد : در مدرسه سر به زير بودم در خانه سركش. در مدرسه مي ترسيدم در خانه مي ترساندم.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 9:6 توسط اکبر ستاری
|