علی‌محمد افغانی :خیلی جاها می‌گفتند این کتاب را نمی‌خواهیم، نویسنده‌اش معروف نیست.

روایت علی‌محمد افغانی از زندان، داستان‌نویسی و زندگی ادبیات - علی‌محمد افغانی می‌گوید:

این نویسنده کرمانشاهی معتقد است که پس از چند دهه اقامت در تهران هنوز از زادگاهش بیرون نیامده و همچنان دارد از شهرش می​نویسد. او که حالا 85 سال دارد، همچنان مشغول نوشتن است. حافظه خوبی دارد و هر واقعه​ای را که تعریف می​کند، سال رخ دادنش را هم ضمیمه روایتش می​کند. خوش صحبت و صمیمی است و...باقی حرف ها را از زبان خودش بخوانید.

علی‌محمد افغانی آمده بود تهران پزشکی بخواند، مادرش همه‌ طلاهایش را فروخته بود و پولش را داده بود به او تا از کرمانشاه روانه‌ی تهران شود. دست تقدیر اما او را به دانشکده افسری برد. البته بیشتر از سر اجبار. او رفت ارتش تا هم سرپناهی داشته باشد و هم بتواند بعدها در دانشکده طب قبول شود. با این حال او هیچ​ وقت به امتحان طب نرسید و پزشک هم نشد. شاید اگر به زندان هم نیفتاده بود، نویسنده هم نمی‌شد و سال‌ها توی همان شرکت‌ ژاپنی‌ها کار می‌کرد و به قول خودش آهن می‌فروخت. بافته‌های رنج علی محمد افغانی نویسنده‌ای است که او را با «شوهر آهو خانم» می‌شناسیم، کتابی که اگرچه اولین رمان او بود، اما برایش شهرت بسیاری به ارمغان آورد. او 21 آذر 1304 در کرمانشاه به دنیا آمد. پدر و مادرش اصفهانی بودند، اما روزگار پدرش را به کرمانشاه کشاند و همان‌جا ماند. پدرش در بحبوحه‌ی انقلاب مشروطه از اصفهان آمده بود و در کرمانشاه ماندگار شده بود. «پدرم در اصفهان با کسی که سرباز ارتش سالارالدوله بود، اختلاف پیدا کرد. او گزارش داد که پدرم به سمت او تیراندازی کرده ، می‌خواستند پدرم را بگیرند. پدربزرگم به پدرم گفت که مدتی از اصفهان برو سمت کربلا، پدرم به همراه پسرعموش راهی عتباب شدند و بعد برگشتند کرمانشاه. پسرعموی پدرم در آن‌جا ازدواج کرد و ماندگار شدند. بعد هم پدرم با مادرم که اصفهانی بود ازدواج کرد و دیگر ماندند در کرمانشاه. در واقع «بافته‌های رنج من» حکایت همین‌ها هست». تا ششم متوسطه درکرمانشاه درس خواند، آن زمان در منطقه غرب کشور شاگرد اول شد. آن موقع‌ها هنوز نویسنده نشده بود، اما انشاهای خوبی می‌نوشت، «عمویی در خاطراتش نوشته که افغانی در هر چیزی زبده بود، جز ورزش.» خواندنی‌ها را باید خواند بعد از این‌که نتوانست کنکور پزشکی بدهد، تب مالت گرفت و این باعث شد که رسته‌اش را عوض کند، بعد افسر شد. مدتی هم برای دوره نظامی رفت آمریکا، سال 30 بعد از ترور رزم‌آرا بود. آن موقع هم فعالیت نویسندگی نداشت. ولی اگر کتاب‌هایی بود می‌خواند. کارهای صادق هدایت را همان‌وقت‌ها خواند. آن‌ موقع هر کتابی که دستش می‌رسید، می‌خواند. افغانی اولین شیوه‌های داستان‌سرایی را از کتاب «تکنینک داستان‌سرایی» آموخت، کتابی که از آمریکا با خود آورده بود، «قدری از این کتاب را خوانده بودم که در زندان ابراهیم یونسی آن را از من گرفت. یونسی آدم بااستعدادی بود انگلیسی‌ را در زندان یاد گرفت.» زندان رفتن نویسنده‌ام کرد او وارد سازمان نظامی حزب توده شده بود، همین هم باعث شد تا دستگیرش کنند « اگر زندان نمی‌رفتم، ممکن بود نویسنده نشوم.» این تصادف زندگی او را عوض کرد. او نویسنده شدن نویسندگان دیگری مثل جک لندن را هم حاصل یک تصادف یا اتفاق می‌داند. «مسابقه‌ای را در روزنامه‌ای برای انتخاب بهترین مقاله درباره‌ دریا راه انداخته بودند. معلوم است کسی که روی دریا بوده بهتر می‌تواند درباره دریا بنویسد. البته ذوق و قریحه نویسندگی هم لازم است، اما این قلم را باید کشف کرد. جک لندن هر دو را داشت، یعنی هم تجربه زندگی روی دریا و هم ذوق و قریحه نویسندگی، مقاله‌ای در‌این‌باره نوشت که انتخاب شد. بعد هم مسیر زندگی​اش عوض شد و افتاد در عرصه داستان‌نویسی.» او قبل از این‌که اولین رمانش را در دوران محکومیت‌اش بنویسد، قبلا چیزهایی می‌نوشت و می‌دانست قلم بدی ندارد. بعضی‌ها او را تشویق می‌کردند و بعضی هم به او حسادت می‌کردند. از پای چوبه دار، تا نویسندگی اسماعیل محقق دوانی که به فرمان شاه اعدام شد. یکی از دوستان نزدیک افغانی بود. او اولین کسی بود که افغانی را تشویق می​کرد که بنوسید. زمانی که او را گرفتند پرونده‌​اش نسبت به 11 نفر دیگر سبک‌تر بود، اما برای او هم حکم اعدام بریدند، ولی بعدا تخفیف دادند. محقق همان وقت‌ها به او گفت اگر همه ما اعدام شویم، تو تبرئه می‌شوی. اما از این‌جا که رفتی بیرون این جریانات را بنویس. این شد اولین دغدغه‌ای که او را به نویسنده شدن نزدیک کرد، این بود که فکر می کرد حالا رسالتی را بر دوش دارد و باید هر آن‌چه که اتفاق افتاده بنویسد. اولین کتابی که نوشت درباره‌ مفاسد و مظالم در ارتش بود، او این کتاب را داده بود محقق بخواند، روزی که رای اعدام او آمد، محقق کتاب را داد به یکی از همشهری‌های افغانی تا برایش ببرد، اما او کتاب را گم کرد. «بعد از این کتاب بود که فهمیدم رمان یعنی چه؟ و چقدر نوشتن رمان خوب سخت است.»

شب‌‌های بلند زندان و تنهایی

4 سالی را توی زندان ماند، از سال 1333 تا آبان 37. در زندان «شوهر آهو خانم» را نوشت. 3 سال طول کشید تا کتاب را بنویسد. برای نوشتن این کتاب، نظم و ترتیب خاصی برای نوشتن نداشت؛ زیرا نوشتن او تابع مسایل زیادی بود؛ مسایل زندان. وقتی این کتاب را می‌نوشت یک کتاب انگلیسی جلویش باز بود تا نگهبان‌ها فکر کنند که او دارد این کتاب را می خواند و ترجمه می‌کند، اما واقعیت چیز دیگری بود، او داشت اولین رمانش را می‌نوشت. شب​ها به اتفاقات رمان و شخصیت​ها فکر می​کرد و روز ها می​نوشت. گاهی برای این که یادش نرود به چه چیزهایی فکر کرده ، حوادث و اتفاقات را به صورت خلاصه یا رمزی روی دیوار کنار تختش می​نوشت. روزها هم بلند می‌شد و مشغول نوشتن اتفاقاتی می​شد که شب​ها به آن​ها فکر کرده بود. الهام از حافظ علی‌محمد افغانی نویسنده‌ای است که برخی از کتاب‌هایش را از شعری الهام گرفته‌ است، همین «شوهر آهو خانم» را از این شعر حافظ الهام گرفته‌ است:

«پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد / وآن راز که در دل بنهفتم به در افتاد»

او می‌گوید: «با این شعر از اول معلوم می‌شود که در کتاب می‌خواهم چه بگویم» او نویسنده‌ای است که از وقتی قلم به دست می‌گیرد، می‌داند که چه هدفی دارد و تمام داستان برایش مشخص است.»

چاپ شوهر آهوخانم با هزینه شخصی

وقتی شروع به نوشتن رمان «شوهر آهو خانم» کرد، اسمش را گذاشته بود «زن چادر سفید» و می‌خواست یک داستان کوتاه بنویسد؛ ولی بعد که شروع کرد، داستان او را کشید تا شد اولین رمان بلند فارسی. 3 سال تمام نشست و آن‌ را نوشت. 4 یا 5 بار هم بازنویسی کرد. بعد که کتاب تمام شد، شروع کرد به تایپ کردن کار باز هم نوشته​ها را دستکاری کرد. برای چاپ کتاب اولش اما مثل خیلی های دیگر سختی​های زیادی کشید. اول نسخه خطی کتاب را برد داد به انتشارات معرفت آن​ها کتاب را نپسندیدند. رفت سراغ نشر ابن سینا و آقای رمضانی مدیرش. آقای رمضانی آن موقع سرمایه‌اش را گذاشته بود روی چاپ یک فرهنگ و نمی توانست رمان را که پسندیده بود چاپ کند. افغانی یک نسخه از نوشته نهایی «شوهر آهو خانم» داشت.به فکر افتاد که چند نسخه از آن تهیه کند تا اگر یکی از نسخه ها گم شد، نسخه دیگری هم داشته باشد. رفت یک ماشین تحریر خرید، 9 ماهه رمان را در چند نسخه (با استفاده از کاربن) ماشین کرد. ماشین کردن نوشته​ها که تمام شد، به فکر این افتاد که خودش رمان را منتشر کند. یکی از نسخه​ها را برد چاپخانه‌ای به نام چاپخانه برادران اسکویی و آن را چاپ کرد. خودش ناشر بود و 2 هزار نسخه چاپ کرده بود. 500 جلد صحافی شده را هم برده بود گذاشته بود خانه ی یکی از دوستانش.

کتاب‌ها را به کتابفروشی‌ها بردم.

خیلی جاها می‌گفتند این کتاب را نمی‌خواهیم، نویسنده‌اش معروف نیست. چون در این کتاب از رضاشاه بدگویی کرده بود، احتمال این را می‌داد که کتاب جمع شود. به این دلیل کتاب را حتی به بعضی از بقالی‌ها هم برای فروش داده بود که اگر جمع شد، در جاهایی بماند.

استقبال از اولین رمان

با همه این حرف‌ها مردم استقبال خوبی از کتاب کردند. حالا کتاب افغانی مشتری داشت. نشر امیرکبیر اولین نشری بود که وارد میدان شد و نسخه​های باقی مانده را خرید و برای چاپ بعدی هم با افغانی قرارداد بست. آن موقع هنوز کار بعدی‌اش را شروع نکرده بود. یادداشت‌هایی داشت، ولی هنوز آن‌ها را جمع و جور نکرده بود، می‌گوید: «یک مدت سرگردانی داشتم که یک داستان را چگونه شروع کنم.» کار دومش «شادکامان دره قره‌سو» بود، اما همان رمان را هم با سرمایه شخصی اش چاپ کرد. «نویسنده همیشه انتظار دارد که ناشر به او بگوید که کار تازه‌ای داری؟ ولی امیرکبیر این را خیلی دیر به من گفت.» در واقع زمانی به او گفتند کار تازه​ای داری که او این رمان را چاپ کرده بود.

از آهن‌فروشی تا شادکامان دره قره‌سو

 افغانی بعد از این‌که از زندان آزاد شد. شادکامان دره قره‌سو را نوشت. او این کتاب را بیشتر صبح‌ها می‌نوشت. چون بعد باید می‌رفت سر کار، تمام نوشتنش در آن‌ سال‌ها به دو ساعت در روز خلاصه می‌شد، «شب خیلی خسته بودم نمی‌توانستم چیزی بنویسم.» او در آن‌ سال‌ها در شرکتی ژاپنی کار می‌کرد، که نوعی ورق آهنی را می‌فروختند. می‌گوید که کار کردن با ژاپنی‌ها خیلی سخت بود، ولی همان‌جا قدری پولدار شد. دغدغه پول درآوردن باعث شد که برای مدت طولانی ننویسد.

فکر کرد اول باید پولدار شود و بعد بنویسد.

این شد که نوشتن را بوسید و چند سالی گذاشت کنار. آن موقع چندبار با او مصاحبه کرده بودند، او هم گفته بود، داستان نمی​نویسد و آهن می فروشد،به همین خاطر خیلی​ها برای مصاحبه تیتر زده بودند: «نویسنده​ای که آهن‌فروش شد.»

  بعد از چاپ «شوهر آهو خانم» 12 دفتر کاهی خرید و 12 عنوان روی آن‌ها نوشت، می‌خواست که داستان‌ها را هم ردیف با هم بنویسد. اما این موضوع لو رفت و دست‌مایه روزنامه‌ها و مجلاتی شد که افغانی آن‌ها را جیره‌خوار هویدا می‌دانست. « این مجلات می‌خواستند فضای روشنفکری کاذبی ایجاد کنند» البته کتاب‌هایی نیز از این 12 عنوان درآمد. وقتی که «شادکامان دره قره‌سو» را شروع کرد، بقیه را به حال خود گذاشت. داستانی که طرح کلی آن‌را در ذهنش داشت و روند تراژیک داستان تمام مدت جلوی چشمش بود و می‌دانست که این روند آخرش به فاجعه ختم می​شود.

پرنده خیال روی شانه​های نویسنده

افغانی خودش را یک نویسنده غریزی می داند کسی که غریزی می نویسد و راوی اتفاقاتی است که در زندگی برایش رخ داده​ است. با این حال نقش تخیل را در نویسندگی بسیار زیاد می​داند «تخیل به نوشته جان می بخشد. بدون تخیل قوی کسی نویسنده نمی​شود.» او می‌گوید: «ذوق هم باید داشت. این‌که کدام واقعه را چه موقع بگویی؟ داستان را از کجا شروع کنی؟ به ذوق نویسنده بستگی دارد. هیچ‌کس از طریق خواندن روش نویسندگی نویسنده نمی‌شود. اگر این طور بود که اساتید، دانشگاه باید نویسنده می‌شدند». یک چمدان نامه در مورد «شادکامان دره قره سو» دارم خیلی‌ها می‌گویند که علی‌محمد افغانی «شوهر آهو خانم» را نوشت، ولی بعد از آن نتوانست کتابی مانند این رمان خلق کند، اما خودش این موضوع را خیلی قبول ندارد «این مساله کلی است. از نظر روانی خوانندگان آثار نویسندگانی که اثر اولشان شاهکار بوده، نمی توانند با اثر دیگر نویسنده زیاد رابطه برقرار کنند. آن​ها انتظار دارند، کتاب‌های دیگر هم همان اوج داستانی را داشته باشند، اما هر کتابی از نظر دراماتیک نمی‌تواند شاهکار باشد».

«شوهر آهو خانم»

افغانی در رمان «شوهر آهو خانم» مسایل جامعه ایرانی به خصوص زنان را مطرح می​کند و در محدوده‌ تضاد و جنگ روانی بین انسان‌ها اتفاق افتاده است. این داستان به عواطف خواننده نزدیک است. او می‌گوید باید کتاب‌های دیگر او را بررسی کرد و دید آیا کتاب‌های دیگرش نیز مسایل تازه‌ای را مطرح کرده‌اند یا نه؟ و آیا شخصیت‌های جدیدی که در آثار بعدی آمده​اند، جامعه را با مختصات تازه‌اش مطرح کرده​اند یا نه؟ به اعتقاد او، «هر داستان باید در زمان و مکان حرفی داشته باشد، اگر این مساله را نشان دهد، داستان است. تازه در چارچوب این زمان و مکان باید شخصیت‌هایی بیاورد که متناسب با آن زمان و مکان باشد، این‌ها مختصات یک رمان خوب است. البته نثر نویسنده و ریتم داستان نیز مهم است، به نظرم ریتم «شوهر آهو خانم» تند است». این را که گفته می‌شود کتاب‌های دیگر افغانی به قوت «شوهر آهو خانم» نیست قبول ندارد. « واقعیت این است که برخی هستند که نمی‌خواهند رمان در ایران نزج بگیرد.» از نظر او هر کتابی حیات خود را دارد، درست مثل هر درختی که یک نوع میوه می دهد، ممکن است یک نفر از یک نوع میوه خوشش بیاید و از میوه دیگری خوشش نیاید، این دلیل نمی‌شود میوه​‌ای را که مثلا من دوست ندارم میوه بدی باشد. «نمی‌توان گفت «شادکامان دره قره‌سو» از «شوهر آهو خانم» ضعیف‌تر است، من الان یک چمدان نامه دارم که همه آن‌ها را مخاطبان درباره «شادکامان دره قره سو» نوشته‌اند.» او معتقد است خواندن «شوهر آهو خانم» برای نسل جدید آسان نیست، زیرا اصطلاحات زیادی در این کتاب وجود دارد که حالا دیگر مرسوم نیست.

افغانی کمتر داستان کوتاه نوشته‌ و معتقد است داستان‌های کوتاه او به پای بعضی از داستان‌های کوتاه نویسندگان دیگر نمی‌رسد. 

گلایه‌های نویسنده از تاخیر در چاپ آثارش

کتاب «بافته‌های رنج» او چندین بار چاپ شده است. حتی به گفته‌ او سریال تلویزیونی‌ از آن ساخته‌اند. او می‌گوید: «الان این کتاب را خوانده​اند و چندین صفحه آن را سانسور کرده‌اند و گفته‌اند این‌ها را باید حذف کنی، بدون این که چیزی جایش بگذاری.» او از این وضعیت گلایه دارد« یک رییس کل می‌آید می‌گوید سخت‌گیری کنید، بقیه هم مجری اوامر او هستند و این‌کار را می‌کنند. آن‌ها دلخوش هستند خط‌کشی دست‌شان دارند و همه را یک جا جمع می‌کنند، ولی نمی‌دانند این‌هایی را که یک‌جا جمع کرده‌‌اند، حرکت می‌کنند و یک جا نمی‌مانند. ما صلاح این جامعه را می‌خواهیم؛ ولی در عین حال نمی‌خواهیم که روی اندیشه‌ها سرپوش بگذارند.» نویسنده هنگام خلق اثر به فکر این نیست که چه چیزی خوانده می‌شود، البته بعضی از نویسندگان به فکر بازار هم هستند، به هر حال آن‌ها از این راه نان می‌خورند، افغانی اما از آن دسته نویسندگانی است که بازار برایش اهمیت ندارد، گاهی کتاب‌هایی را نوشته و گذاشته کنار، با خود گفته بلاخره روزی چاپ می‌شوند.

شاهنامه‌خوانی به شوق داستان

بچه که بود، برای خودش کتابخانه‌ی کوچکی راه انداخته بود، به اندازه خودش، کتاب‌های خوبی داشت، از شاهنامه‌ فردوسی و حافظ تا کتابی در مورد حاتم طایی. همه‌ آن‌چه در کودکی خوانده، در جانش نشسته و روحش را پرورش داده است. «شاهنامه فردوسی را پدرم دوست داشت، من برایش می خواندم و خودم هم به آن علاقه‌مند شدم. در دوران کودکی البته به شوق ادبی آن را نمی‌خواندم، بلکه به شوق داستان می‌خواندم.»

پرهیز از جمع‌های روشنفکری

هیچ‌وقت وارد جمع‌های روشنفکری نشده است، علاوه بر این‌که این جمع‌ها را دوست ندارد، فکر می‌کند «این جمع‌ها از نظر اصالت اجتماعی ضعیف هستند و از سوی دیگر نیز دچار حقد و حسد هستند». از نظر افغانی نویسنده اگر اثری داشته باشد، می‌نویسد، لازم نیست وارد این جمع‌ها شود. او نه این جمع‌های روشنفکری را دوست داشت و نه وقت برای رفتن به این جمع‌ها داشت، او دنبال رزق و روزی بود، نمی‌خواست هیچ‌ چیزی راهش را برای نوشتن و کار کردن سد کند. دفتر کاهی​ که می بینم هوس نوشتن​ می​کنم افغانی عادت دارد که با خودکار بنویسد، چون وقتی با خودکار می‌نویسد، جدی‌تر می‌نویسد تا با مداد. وقتی خودکار دستش می‌گیرد، این یقین برایش حاصل می‌شود که این آخرین بار است و این احساس جدی بودن به او سرایت می‌کند.

او دوست دارد اگر کسی به دیدنش می‌آید، به جای گل و شیرینی، دفتر کاهی برایش بیاورد.

«هنوز وقتی دفتر کاهی می‌بینم، هوس می کنم داستان بنویسم.» او ترجیح می‌دهد توی دفتر کاهی بنویسد تا روی برگه‌های جدا «دفتر کاهی چون محفوظ است و صحافی شده، انگار می‌گوید مرا خراب نکن، اگر حرفی داری بیا روی من بنویس». هر آن ‌چه دیده‌ای بنویس همه شخصیت‌های داستان‌های افغانی در ذهنش هستند، اما چیزی که از نظر او اشکال است این است که این شخصیت‌ها را در زندگی اجتماعی دیده‌ است، ولی به علتی مجبور می‌شود اسم آن‌ها را تغییر دهد. او در بیشتر داستان‌هایش نام واقعی شخصیت‌های مثبت را می‌آورد، ولی برای شخصیت‌های منفی اسم مستعار می گذارد.

«الان وقتی خودم به شخصیت​های یکی از رمان‌هایم فکر می​کنم، نام‌های واقعی شان به ذهنم می​آید نه نام​هایی که برایشان انتخاب کرده‌ام.» اکثر شخصیت‌های او واقعی هستند، اما او می​گوید: «اگر تخیل نباشد واقعیت واقعیت نیست، بعضی از نوشته‌های نویسندگان تخیل ندارد».

تمام اندیشه‌‌ات را حرام نکن

افغانی خود را نویسنده‌ای بی نظم و ترتیب می‌داند، کتابخانه‌اش انباشته از مجلات و کتاب‌هایی است که بی‌نظم ریخته شده‌اند، گوشه‌ای. هر کتابی را هم که باز کنی روزگاری گوشه‌اش یادداشتی نوشته که الان ازدسترسش خارج است، می‌گوید: «آن‌قدر بی‌نظم بوده‌ام که هر چه به ذهنم آمده هر جا دستم آمده نوشته‌ام». گاهی شب‌ها چیزی یادش می‌افتد، همان وقت بلند می‌شود آن ‌را می‌نویسد. گاهی هم این کار را نمی‌کند، چرا که معتقد است گاهی نباید اندیشه‌ای که به سراغت آمده را حرام کنی، باید بگذاری و به آن زمان بدهی تا پخته شود. «گاهی حین نوشتن بلند می‌شوم چایی می‌گذارم و اخباری گوش می‌دهم، تمدد اعصاب می‌کنم، بعد دوباره سراغ نوشتن می‌روم». زیاد کار نمی‌کنم او خود را نویسنده‌ای می‌داند که کلا زیاد کار نمی‌کند. در مجموع در طول روز دو یا سه ساعت بیشتر کار نمی‌کند. گاهی یک یا دو صفحه می‌نویسد و گاهی حتی به یک فکر عالی که می‌رسد، دست از نوشتن می​کشد. در گذشته بیشتر ساعت‌های روزش را صرف خواندن می‌کرد، ولی این‌ سال‌ها به همان دلیل مشکل چشمانش، نمی‌تواند چیز زیادی بخواند. او می‌گوید: «موقع نوشتن فکر، فکر می‌زاید. اندیشه‌ای که روی کاغذ می‌آوری اندیشه‌های دیگر با خود می‌آورد و همین سیر تا پایان یک اثر ادامه می​یابد».

گزارش آب و هواي كاشان تا 9 صبح امروز


  از تاريخ: 24/01/1391   تا تاريخ: 27/01/1391

تاريخ

حداقل دما

حداكثر دما

ميزان بارش حداقل رطوبت حداكثر رطوبت
1391/01/25 18ºC 21ºC 0 mm 14% 52%
1391/01/26 13ºC 17ºC 10.2 mm 62% 96%
1391/01/27 12ºC 18ºC 15.6 mm 76% 95%

گرفتاریهای چاقی

بخشی از مطلب امروز دوستم آقای عنایتی در "و اما بعد"

 اگر کمرآدم، لاغرو شانه هایش شُل و افتاده باشد، شکم بزرگ، بسیاربسیار تو ذوق می زند.

شکم بزرگ برای آد م های کوتا ه قد نیز فاجعه بار است .

امّا ای کاش همه ی عوارض شکم برآمده به قیافه ی آدمی محدود می شد .

آدمیزاد اگرصد گرم بار اضافی درزیر سینه اش داشته باشد، احساس می کند باید ده کیلو بار را با خود حمل کند. پس ببینید وقتی ما ده کیلو/ یا بیست کیلو / یا سی کیلو / یا حتی بیشتر ، شکم داریم ، همواره با چه مصیبتی همراه هستیم.

نفس تنگی، فقدان قدرت تکاپو و توانایی برای جست و خیز، و نیز خُر خُرکردن و دیدن خواب های آشفته و ... اینها مشکلاتی قابل گفتن است. امّا آدم هایی مثل من که باشکم برآمده و آماس کرده باید به زندگی ادامه بدهیم،مشکلات ناگفتنی زیادی هم داریم.

ما نمی توانیم ناخن پای خود را کوتاه کنیم. خیلی سخت است .یک چارپایه مخصوص می خواهیم که هم خود را روی آن تنظیم کنیم و هم کسی بالا سرمان نباشد، صدای هنّ و هنّ ما را بفهمد. 

آدم شکم گنده نمی تواند دولّا شود. جوراب نمی تواند به پا کند.جون می کند تا یک جفت جوراب به پای خود کند. در بستن کمربند حتما باید یکی باشد که سوراخ های کمر بند را به ما یاد آوری کند.

کنارجعبه میوه نشستن در بقّالی و جمع کردن میوه برای افرادی چون من تقریبا غیر ممکن است.  

باد وبُنه ممکن است همیشه در شکم همه مردم به صورت ذخیره موجود باشد. ولی آدم هایی که دارای شکم بزرگ هستند، همیشه نگرانند .نگران آبروریزی .

آدم لاغر وقتی برای تزریق آمپول به بهداری مراجعه می کند، همه عرض و طول کارش سه دقیقه می کشد.ولی آدم های پیزی دارباید بیست دقیقه / شاید هم بیشتر، وقت صرف کنند. آدم پیزی دار نمی تواند دمر بخوابد.

کسی که از بزرگی شکم برخوردار است ،قطعا نمی تواند روی راحتی دو نفره یا سه نفره قرار بگیرد .او احتیاج دارد که هردو دستش را روی دسته های چپ و راست صندلی یا راحتی قرار بدهد.

 و امّا ... ای داد و بیداد: حمّام!!

کسانی که قرار است پیزی داشته باشند تقریبا از بیست و پنج سالگی به بعد پیزی دارند. و درست ازهمین مقطع سنّ ،دیگر قادر نیستند زیرناف به پایین خود را ببینند. حالا شما حساب کنید کسی که هفتاد و پنج سال با شکم گنده زندگی کرده است ،پنجاه سال آن را باید برای دیدن بعضی از قسمت های بدن خود به رویا و خاطره و نوستالزی پناه ببرد.

مشکل نظافت برای افرادی که از بزرگی شکم درعذاب هستند ،عذاب بزرگتری است. شست و شو  بویژه برای کسانی که اهل نجس/ پاکی هستند و به بهداشت بدن خود حسّاس می باشند ،می تواند به یک معضل روانی تبدیل گردد.

خلاصه خدمت شما عرض کنم : معلوم نیست نتیجه این نوع نظافت ،چی از کار درمیاد.

بدبختی اینجاست که دراین بابت نمی شود از کسی هم کمک گرفت. حالا اگرکیسه پشتمان باشد ، یکی را صدا می کنیم و ازش خواهش می کنیم که دستی به پشتمان بمالد.

خدا نیارد روزی را که آدم های هیکلی درمستراح های ناصر خسرو یا باب همایون گیر بیفتند.

آدمیزاد وزنش از هفتاد کیلو که بزند بالا،دیگر نمی تواند به آدمیزاد بودن خیلی مطمئن باشد.

و اِلّا باید خیلی برای خود وقت و انرژی و پول زیاد، هزینه کند تا همیشه تر و تمیزو با طهارت باشد .

آدم شکم گنده نمی تواند باکت و شلوار روی سنگ دست شویی بنشیند. اولّا بایدتمام لباس های سنگین خود را از تن در بیاورد. ثانیا باید چکمه بپوشد.ثالثا غیر ممکن است برای طهارت بتواند از آفتابه استفاده کند.

مستراح تمیز و بزرگ ،شیلنگ مناسب و بدون پارگی ،شیر خوب و بدون ورپاش کردن ،آب گرم و فراوان و با سرعت ،فلاش تانک فوری و پر قدرت، صابون و مواد شوینده  متنوّع و دم دست ، تهویه قوّی و ... اینها از عوامل سبب سازی است که یک دست شویی همراه با آرامش را می تواند برای هر کسی خاصّه برای افراد چاق و گامبالو دربر داشته باشد.

یکی از اینها کم باشد ،روی همه ی فرایند دفع و شست و شو و دریافت آرامش تاثیر منفی دارد و شما باید تا زمانی که به خانه ی خود برمی گردید ،معذّب باشید.

من دربدو ورود به اورازان درجایی گیر افتادم که نه راه برگشتی برای آن بود ،نه قدرت تحمّل ماندن در آن نقطه.

به سرعت لباس هایم را درهمان هوای یخزده از تن کندم و روی شاخه چوب هایی قرار دادم که دیواره مستراح با آن ساخته شده بود. حالا یک عذاب دیگر بر بقیه ی عذاب ها اضافه شده بود:

می ترسیدم مار برود داخل لباسم .

 

تنها خبر این است که هستند هنوز .

حواسمون باشه چه میکنیم.

طرح انتقال آب درياي خزر به سمنان :براساس اطلاعات موجود، ظرفیت نهایی این طرح انتقال سالانه 500 میلیون مترمكعب آب است.تابناک امروز


ولي بعضي‌ها معتقدند انتقال آب خزر شرايط هيدرولوژيكي اين درياچه را به هم مي‌زند.

دكتر سيدمحمدرضا فاطمي ، كارشناس منابع آب و دريا: ما داريم راجع به دريا !!! صحبت مي‌كنيم نه يك درياچه كوچك. خزر آنقدر آب دارد كه ميزان برداشت ما در مقايسه با آن بسيار ناچيز است. مساحت خزر 400 هزار كيلومتر مربع است و عمق ميانگين آن براي ايران حدود 300 متر است براي همين برداشت ما مثل قطره در مقابل درياست و تاثيري در شرايط آن نمي‌گذارد.

http://jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100887966115

مدیرکل بنادر و دریانوردی گیلان بر ضرورت احداث دیواره ساحلی از آستارا تا مازندران تاکید کرد و افزود: جمع‌آوری آلودگی‌های حاشیه خزر، احداث بویه‌های موج‌نگار، ساخت بندر چمخاله و آستارا، احداث دیواره ساحلی، توجه ویژه به کاهش آب دریای خزر، بررسی ارتباط مستقیم بین دریا، تالاب و جنگل، ارتباط بین کاهش آب دریا و تاثیر آن بر تالاب انزلی از جمله برنامه‌های مهم ما در سال جاری است.

http://www.ngdir.ir/News/PNewsDetail.asp?PId=56082

بزرگداشت سلیمان صباحی

خوب است از هم اکنون تصمیم بگیریم در هزینه های برگزاری این بزرگداشت صرفه جویی کنیم و مبلغ اضافه آمده از  بودجه ی در نظر گرفته شده را صرف اتمام پروژه ی آرامگاه این شاعر بنماییم.

مثلا به جای ساندیس -شربت آب لیمو

به جای چلو کباب و...- چلو خورش

به جای کیف و قلم و سررسید و ... یک دفتر چهل برگ و قلم از خودمان.یعنی اگر فردی را دعوت کنید که یک قلم همراه خود ندارد به لیاقت خود اعتماد نداشته باشید.

به جای فیلمبردار و عکاس از دوربینهای خودمان.

به جای موز و خیار و سیب و ...کیلویی خدا تومان - هیچی

ولی به سخنرانهایی که دعوت میکنید فرصت بدهید حرف بزنند .اصل مطلب استفاده از سخنان بزرگان است.به این قسمت از برنامه خیلی اهمیت بدهید.سخنرانهای متفرقه را حذف کنید. از حالا سیستمهای صوتی را کنترل کنید.تهویه ی سالن را هم.دستشویی ها را.

ولی بیایید زودتر ساختمان و محوطه سازی آرامگاه را تمام کنیم.با پولهای اضافه آمده.خسته نباشید.

مانکنهای پلاستیکی بازار قدیمی کاشان را از اصالت و قدمت خارج و آن جا را شلوغ و بد منظره کرده اند.

میراث فرهنگی کجاست؟

پیش زمینه ی آشنایی با توسعه

توسعه به معنی فراخی و فراخ کردن است که وقتی کلماتی مانند اقتصادی و اجتماعی و انسانی و ..به دنبال آن می آید بار معنایی آن افزایش می یابد در یک جستجوی گوگلی به موارد زیر توجه فرمایید:

تحليل فضايي توسعه ي شهري در ايران (تعامل شهر و اقتصاد)

کانون توسعه ی فرهنگ و هنر جوان

مطالعه ی توسعه ی پایدار ومفهوم پایداری در شهر | انسانشناسی و فرهنگ

فرهیختگان - توریسم بین المللی، کلید توسعه ی کشورها

بحران آب و لزوم توسعه ی سیستمهای نوین آبیاری

توسعه ی اقتصادی و آلودگی محیط زیست در کشورهای عضو پیمان کیوتو

آثار منطقه گرايي بر توسعه ي تجارت محصولات كشاورزي ايران

استراتژی توسعه ی سازمانی و رابطه ی آن با منابع انسانی

مهندسي توسعه ي نظام اجتماعي[رويكرد بنيادين](چكيده بخش اول)

معایب و مزایای توسعه ی گردشگری در پارك ملی كویر كدامند؟



بالاخره شهرستان آران و بیدگل و یا بیدگل؟باید منتظر بمانیم.

آنچه در اینجا مطالعه می فرمایید قسمتی از مقاله ای است که فهم آن برای عموم آسان شده است.متن کامل آن را در وبلاگ نیک اندیشان بخوانید.در این مقاله  محدوده ی جغرافیایی مورد مطالعه و عمل مبهم است و موسسین باید تکلیف را روشن کنند .مگر میشود دامنه ی توسعه در برگیرنده ی شهرستان باشد و موسسین و شرکت کنندگان در جلسات کاملا بیدگلی باشند و دانشمندان سایر نقاط شهرستان مشارکت نداشته باشند.؟بیدارشهر

شهرستان آران و بیدگل با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص از دیر باز به دلیل ختم شدن به کویر مرکزی ایران و از دیدگاه ناپخته و عام از لحاظ پیوند های منطقه ای ، بن بست محسوب می­شده است و همیشه به عنوان محدودیتی بزرگ در عدم توسعه­ ی این شهرستان از آن نام برده شده است اما نویسندگان این سطور این ویژگی فضایی- کالبدی را نه تنها نقطه­ ی ضعف و محدودیت ندانسته بلکه به منزله ی  انباشته شدن انرژی پتانسیل در فنری با طول بی انتها می­دانند که هر لحظه میتواند بر انرژی نهفته ی آن افزوده و با یک عنصر هوشمند و فعال به ظهور، جنبش و پویش برسد.

ما مهندسی شبکه ی انسانی را راهکاری در جهت همین ظهور و ثبوت می دانیم شهرستان آران و بیدگل با دو بخش مرکزی و کویرات و با سه دهستان و چهار شهر (آران و بیدگل- نوش آباد- ابوزید آباد- سفید شهر) و پانزده روستا، حوضه ی ناحیه ای خاص خود را در منطقه کاشان تشکیل داده است و از لحاظ ساختاری رشدی طبیعی و ارگانیک چه از لحاظ ساختار های جمعیتی وچه از لحاظ کالبدی- فضایی، دارد.

این شهرستان با توان بالای نیروی انسانی وسرمایه های فکری موجود نقاط ضعف و قوت و یا به عبارتی فرصت ها و محدودیت ها را به خوبی شناخته و با گام زدن در طریق صحیح و مشارکت مردم یا نمایندگان گزینش شده که با توجه به قانونمندی­های مهندسی شبکه انسانی، انتخاب شده و با ایجاد رقابت و انگیزش واحد های انسانی و گروه های همپایه­ ی اجتماعی به سمت توسعه حرکت می کند، پویشی که نیاز به کنترل، اندازه گیری، هدایت، تغذیه، ترمیم و باز آفرینی چند باره دارد.

در اینجا برای مثال، موسسه­ ی غیر دولتی و مردم نهادِ نیک اندیشان­ که در اوایل سال 1383 تاسیس شده، گذارده شده است. این موسسه با ایجاد اتاق فکر­ و با شبکه سازی، می تواند نیروی عظیم فکری و سرمایه ی  انسانی را که تا کنون در قالبی از هم گسیخته، نابسامان و بدون نظم وجود داشته است چهره ای منظم، خوش آهنگ با پویایی مداوم داده و با مهندسی کردن افراد از نظر :

جغرافیایی و نیز افراد با رشته های تحصیلی متفاوت و کاربردی،

چهره های نخبه­ ی دینی و علمی،

صاحبان صنایع بلند فکر و کار آفرین،

مدیران موفق

و مسئولان ناحیه ای منطقه ای

در جهت ایجاد شبکه انسانی در ایجاد وحدت در مسیر توسعه به سمت تعالی گام نهد.

  این تشکل کاملاً غیر دولتی می­تواند، مسیر توسعه­ ی  به ظاهر سریع اقتصادی این شهرستان را که دور از آهنگ استاندارد توسعه و در مسیری ناشناخته، مبهم و موهوم گام میزد نظم بخشد.

 این موسسه با حضور افرادی متخصص، صاحب فکر ناب، انگیزش بالا و به دور از جهت گیریهای سیاسی و با حس کنترل سرمایه های فکری و ساختاری و استفاده­ از سرمایه های اجتماعی پایه گذاری شده است.

این موسسه یا بهتر است بگوییم این شبکه به دلیل شناخت کامل ناحیه­ ی سکونتگاهی و عرصه­ ی فعالیتی خود و با آگاهی از نیروهای پنهان و محدودیتهای موجود، اقداماتی را انجام داده که ما در این مقاله به آن مهندسی شبکه انسان گفته ایم، مهندسی نه به معنای عام، بلکه به معنای خاص وکاملا فنی که اقدامات زیر را جهت راهبردهای توسعه ای در نظر داشته است:

6-1- ارزیابی قبل از اقدام

6-2-توان سنجی و شناخت وضع موجود

6-3-گزینش فضایی- مکانی افراد صلاحیت دار

6-4-پالایش افکار وسرمایه های فکری افراد منتخب

6-5-عدم تمرکز و عدم مرجعیت گروههای متعارف

6-6-شناسایی افراد صاحب نفوذ و صاحب فکر برتر

6-7-برنامه ریزی نظام وار

6-8-اقدامات خود پشتیبان

6-9-ارزیابی بعد از عمل

6-10-آموزش مداوم اعضاء

6-11- استفاده و رصد بازخوردهای اقتصادی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی امنیتی (انتظامی)

6-12-شروع مجدد جهت ارزیابی قبل از اقدامی نوین با استفاده از بازخوردهای سنجش شده و حصول تجربه های تازه.

اصول مهمی که این موسسه بر آن استوار است عبارت است از:

-         بومی بودن

-         حفظ هویت  و فرهنگ بومی در جهت توسعه و دیدگاهی بر همین مبنا

-         پویایی و عزم جدی در بر قراری پیوند های منطقه ای.

-         گزینش افراد درون سازمانی با توجه به نرخ جمعیت سکونتگاه­ها

.برخی فعالیت های مهم این موسسه که در جهت توازن ناحیه ای در پیوند های منطقه ای رخ داده به قرار زیر است :

-         برگزاری اولین گردهمایی چشم انداز توسعه و پیشرفتهای شهرستان آران و بیدگل در سال 1383

-         تاسیس صندوق قرض الحسنه صنعت

-         ایجاد ارتباط علم و صنعت  و پژوهش در عرصه ی صنعت

-         هماهنگی و پیگیری جهت برگزاری نشست مدیران صنایع

-         ایجاد بانک اطلاعات جامع منابع انسانی و متخصصین

-         برگزاری هم اندیشی در ایجاد خود باوری و شناخت توانهای دانش آموزی و دانشجویی

-         پیگیری و زمینه سازی تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی

-         شناسایی  سرمایه های مادی و جذب آن جهت ایجاد زیر ساختهای نوین ناحیه ای

-         تاسیس شرکت های زایشی مثل شرکت ماهور

-         انجام پژوهش تخصصی و انتخاب نمونه جهت ارزیابی علل افت تحصیلی در بیدگل

-         هم اندیشی شناسایی توانها و محدودیتهای روستاهای پیرامونی

-         پیگیری جهت برگزاری سمینار مولانا صباحی بیدگلی در سال 1391

-         و  دهها عملکرد پویشی دیگر در نظام فضایی این شهرستان پر از رمز و راز

نتیجه:


مهندسی شبکه انسانی نیز این­چنین است و چیزی فراتر از سازمان دهی و بر نامه ­ریزی محض است. مهندسی شبکه انسانی پایانی است بر حکومت سیاستمداران و سلطه­ ی دولتمردان بر نظامهای فضایی و آغازیست بر حکمروایی عناصر انگیزه داری که با نادیده گرفتن فرامین فرمایشی و از بالا به پایین با زایش  و پویشی درونی با تفکرات صحیح  جهانی همسو و با عملکردهای محلی و ناحیه ای هماهنگ است، مهندسی شبکه انسانی نوعی تفکر ناب، همت بلند و خواست و مشارکت مردمی است که دولت در آن نقش تسهیل­گر و حامی دارد نه فاعل یا دافع و نه آمر یا ناهی. وگر نه هر آدمی با اندک عقلی می­داند که توسعه نه در مقالاتی اینچنین و نه در همایشهای بین المللی و غیره و ذالک (فقط) بدست نمی آید این دیدگاه می­گوید شبکه یعنی همین که یکی می اندیشد، یکی عمل میکند، یکی طراحی میکند و دیگری...... و در نهایت این کل سیستم و شبکه است که به سمت توسعه پیش می­رود و آیا اعضای این شبکه جز مردم و حضور مردمی است؟


مصاحبه ی گروه فرهنگي «ایسنا»با کوثر آوینی فرزند شهید آوینی

اینجا

اولین جلسه دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام‎ در سال 91

وبلاگ "موسسه ی نیک اندیشان بیدگل " شهرستان آران و بیدگل افتتاح شد.

http://www.mntb.blogfa.com/

با آرزوی موفقیت و پیشرفت روزافزون موسسه.

استفاده از تجارب شهرهای دیگر

كارگروه (كميته) فني نام‌گذاري--->شوراي نام‌گذاري--->شوراي اسلامي شهر


ساعت 13 روزهاي شنبه هر هفته، اعضاي كارگروه (كميته) فني  گردهم مي‌آيند تا نامي را براي ميدان‌ها، خيابان‌ها و كوچه‌هاي اين شهر بيابند.

آنها همچنين به تقاضاي مردم و نامه‌هاي پيشنهادي آنان پاسخ مي‌دهند.

تلاش اين كميته، يافتن نامي مناسب براي معابر است. در اين كميته، افرادي آشنا به جغرافيا و تاريخ شهر گرگان و همچنين نمايندگاني از بنياد شهيد، فرمانداري و شهرداري حضور دارند.

طبق بند 24 از ماده 71 قانون تشكيلات، وظايف و اختيارات شوراهاي اسلامي شهر مصوب مورخ 1/3/75، نام‌گذاري خيابان‌ها و معابر بر عهده شوراي اسلامي شهر است. از اين رو، وظيفه ما اجراي قانون است، براي اين كار، شوراي نام‌گذاري هم در نظر گرفته شد كه اعضاي آن در گرگان عبارتند از:

سه عضو شورا، مسوول روابط عمومي شهرداري (دبير)، نمايندگان فرمانداري، اداره كل تبليغات اسلامي استان و بنياد شهيد استان، نيروي انتظامي، دو تن از صاحب‌نظران تاريخ و جغرافيا و يكي از فرهيختگان آشنا به تاريخ و جغرافي و جامعه‌شناسي گرگان به انتخاب شوراي شهر، نمايندگان سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري استان، مديريت آموزش و پرورش، اداره پست گرگان، دفتر ولي‌فقيه و نماينده معاونت برنامه‌ريزي استانداري گلستان.

 شوراي نام‌گذاري در نام‌گذاري تصميم‌گيري مي‌كند و مصوبات خود را به صحن علني شوراي شهر مي‌فرستد و در صورت تأييد آنها، اسامي نهايي مي‌گردد،

اما در شهر گرگان، ابتكار نويي به خرج داده شده است. اين شورا براي انجام كار كارشناسي و مطالعات لازم، اقدام به تشكيل كميته فني نام‌گذاري نمود.

ذبيح‌ا... ميقاني عضو ديگر شوراي نام‌گذاري مي‌گويد:

اعضاي كميته فني هر هفته گرد هم مي‌آيند تا بحث‌هاي كارشناسي را انجام دهند.  ابتدا اسامي در اين كميته مطرح و در صورت تصويب، به شوراي نام‌گذاري شوراي شهر ارجاع مي‌گردد كه در نهايت براي تصويب به شوراي شهر مي‌رود و در صورت تصويب اعضا، اسم قانوني مي‌گردد.

ميقاني كميته فني را يكي از فعال‌ترين کميته هاي شورا دانست و گفت: يكي از كارهاي خوب اين كميته، انجام بازديدهاي ميداني براي گزينش اسامي است.

خوشبختانه در سه دوره ی گذشته ی شوراي شهر اين كميته بسيار فعال بوده است و سعي كرده با استفاده از تجربيات و تلاش دسته‌جمعي، كار نام‌گذاري را به شكل صحيح انجام دهد. به گفته وي، كميته فني سعي كرد از تجربيات شهرهاي دیگر استفاده كند، چنانچه تاكنون سفرهايي هم داشته است.

http://prgo.blogfa.com/post-70.aspx

تجربه ی مفید امروز من

گر شیر منزل یا محل کار شماچکه می‌کند و شیر شما از نوع مغزی‌دار است و مغزی یا واشر آنرا عوض کرده‌اید و مشکل رفع نشده است به احتمال زیاد محل نشیمن واشر مغزی که جزیی از بدنه شیر است،‌ خراش افتاده است. این خراش باعث خرابی آب‌بندی و نشت از محل خراش می‌شود. هر چه خراش عمیق‌تر باشد نشتی بیشتر خواهد بود.

راه چاره این است که با استفاده از یک وسیله ساده که قیمت آن 2800 تومان است و در مغازه‌های تاسیساتی فروخته می‌شود.

کف شیر یعنی محل نشیمن واشر مغزی تراشیده شود. این وسیله به جای مغزی روی شیر نصب می‌شود و با چند دور چرخش دسته آن می‌توان کف شیر را به راحتی تراشید. جنس بدنه شیر از برنج است لذا با نیروی کمی به راحتی تراشیده می‌شود. نام تجاری این وسیله در بازار "چکه‌گیر" است.

مواظب باشید که به اندازه ی لازم بتراشید.دو سه دور که چرخاندید باز کنید و نگاه کنید . در ضمن این وسیله رسوبات را هم پاک میکند.

رقص یا دود ؟ کدام بهترند؟


موسسه نیک اندیشان توسعه ی آران و بیدگل

آیا "موسسه نیک اندیشان توسعه ی آران و بیدگل" وبلاگ یا سایت ندارد؟

اعضای هیئت امنا چه دوستانی هستند و من چقدر آنها را می شناسم؟

1. دکتر غلامرضا اسلامی ( خوب می شناسم )

2.محمد اسلامی ( خوب می شناسم )

3.محسن اسلامی ( زیاد نمی شناسم)

4.حسنعلی اسماعیلیان ( اصلا نمی شناسم)

5.علی اکبر پور ابراهیمی ( ابویشان را خوب می شناختم.)

6.علیرضا پور ابراهیمی ( کمی می شناسم )

7.محمد تقی حقیقیان ( خوب می شناسم )

8.فواد جندقیان ( اصلا نمی شناسم)

9.عباس داروغه ( اصلا نمی شناسم)

10.محمد داروغه( اگر شهردار سابق است خوب می شناسم)

11.منصور دیاری ( اصلا نمی شناسم)

12.عبدالصمد رحمان ( خوب می شناسم )

13.احمد رسول زاده ( خوب می شناسم )

14.احمد روحانی ( خوب می شناسم )

15.اکبر رئیسی ( اصلا نمی شناسم) البته اگر شهردار ناحیه 2 بوده خوب می شناسم.

16.مهدی شادان پور ( اصلا نمی شناسم)

17. دکتر حسن شریفی ( خوب می شناسم )

18.مهدی عموزاده ( خوب می شناسم )

19.مسعود فرزانگان ( خوب می شناسم )

20.دکتر مجید کبرایی ( خوب می شناسم )

21.ابوالفضل کریمشاهی ( زیاد نمی شناسم)

22.ابوالفضل مقری ( اصلا نمی شناسم)یک دوست گل به نام مقری میشناسم که فکر نکنم جزو هیئت موسس باشد.

23.حسین ناظمی ( اصلا نمی شناسم)

و در حوزه رادیو نبود.

ماهنامه ی مدیریت ارتباطات :رادیو حرام بود، درست است؟

آیتالله رفسنجانی:اوایل که میگفتند حرام است و داشتن رادیو لااقل برای یک روحانی عیب بود. وقتی وارد مبارزه شدیم و دیدیم نیازهای سیاسی داریم، امام به من دستور دادند یک رادیو بخرم و نصف پولش را هم دادند.

ماهنامه ی مدیریت ارتباطات :چه سالی؟

آیتالله رفسنجانی:سال 1342 بود؛ آن زمانی که قرار بود کاپیتولاسیون اتفاق بیافتد. یک دفعه خبری را از جایی گرفتم و مطلع شدم كه بناست در مقابل تصویب کاپیتولاسیون 200 میلیون دلار وام به ایران بدهند. این خبر را به امام دادم و گفتم چنین خبری است و در مجلس نیز در حال تصویب است.

امام گفت: «ما این چیزها را نمیدانیم». همانجا 200 تومان به من دادند و گفتند: «برو یک رادیو بخر». مغازه ای در خیابان حرم قم به نام «الکترولوکس» بود. من رفتم یک رادیو «ارسر» به قیمت 400 تومان خریدم. 200 تومان را دادم و بقیه اش را هم قسطی پرداخت کردم که اقساطش را خودم میدادم.

آن رادیو را الان در موزه ام در رفسنجان گذاشته ام. چون آن رادیو برای من وسیله ی اطلاع رسانی و استفاده از ابزار بود.


تا حالا دزد دریایی به این با نمکی ندیده بودم!!

تصاویر: اسارت 12 دزد دریایی توسط ارتش

زندگی بدون دود و همراه با ورزش در شهرهای سالم


بانو انیس آغا عرفان آرانی همسر شادروان آقاولی اربابی بیدگلی در سن 91 سالگی در نوروز 91

بریکس- برزیل/روسیه/هند/چین و آفریقای جنوبی


BRICS


Brazil, Russia, India  China  South Africa




چرا فردوسی فردی روحانی و واعظ بوده است؟مگر وظیفه ی یک روحانی چیست که فردوسی انجام نداده است؟

او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگ ترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یک دل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.


این کتاب، اثری ملی، تاریخی، حماسی، پهلوانی و سرشار از حکمت ها و نصیحت هاست.


«وقتی از شاهنامه صحبت در میان می آید، آنچه مورد بحث و داوری است، یک کتاب یا یک شاعر نیست، یک ملت، یک فرهنگ و یک دنیاست.»


به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر

او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز می کند و از دین و باورهای خود به صورت های گوناگون در آن سخن می آورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه می دهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:

جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ایی هرچه هستی تویی

حکیم سخن پرور، شاهنامه را تنها در حماسه منحصر نکرده و هرجا مناسب دیده، به موعظه و نصیحت پرداخته است. نصیحت های حکیمانه در شاهنامه، برخی متعلق به متون اصلی و جزو داستان هاست و برخی از زبان حکیمانه خود شاعر است. آنچه در پایان داستان های شاهان و پهلوانان، هنگام قتل و مرگ آنان به خاطر فردوسی راه می جست، بی وفایی و بی اعتباری جهان بود. او معتقد است در جهانی که همه چیز در آن ناپایدار است، باید به نیکی کوشید و کردار و گفتار و اندیشه را به صلاح درآورد:

به نزد کهان و به نزد مهان به آزار موری نیرزد جهان
دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندر خورت

او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوان مردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.


فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سی ساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد.

http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4958&MagazineArticleID=42463


احمدی نژاد/آیت الله مکارم شیرازی/بیدارشهر/فردوسی

احمدی نژاد:« فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد.»

آیت الله مکارم شیرازی:مطرح کردن این گونه سخنان را احتمالی برای کم رنگ نشان دادن روحانیت و مبارزه با آنان نامید.

بیدارشهر:فردوسی روحانی بوده است.

فردوسی:

منم بنده​ی اهل بیت نبی           ستاینده​ی خاک پای وصی

 اگر چشم داری به دیگر سرای     به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست       چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم          چنان دان که خاک پی حیدرم

دلت گر به راه خطا مایلست      ترا دشمن اندر جهان خود دلست

هر آنکس که در جانش بغض علیست     ازو زارتر در جهان زار کیست

در حال حاضر ایران و 188 کشور عضو "پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای" " ان پی تی" هستند؛

پاکستان، هند و رژیم صهیونیستی عضو این پیمان نیستند؛ کره شمالی از آن خارج شده و چین نیز هنوز این پیمان را به رسمیت نشناخته است.

"ان.پی.تی" مخفف نام انگلیسی "معاهده منع گسترش هسته‌ای" (Nuclear Non- Proliferation Treaty) است.

عباس جعفری دولت آبادی :تا 15 فروردین صبر کنید خبرهای مهمی در راه است.

وی افزود: 15 فروردین در حاشیه یک مراسم تودیع و معارفه به پرسش خبرنگاران پاسخ می دهم.

آیا فائزه به زندان خواهد رفت؟

فائزه اولین فرزند از فرزندان روحانیون سرشناس کشور نیست که به دادگاه میرود و محاکمه میشود و مجرم شناخته می شود و به زندان می رود.ولی من نمیدانم او به کدام زندان خواهد رفت؟

آیا او در کنار زنان زندانی غیر سیاسی قرار خواهد گرفت و یا به زندان مخصوصی خواهد رفت.6 ماه حبس در زندگی او تجربه ی خوبی خواهد بود .

عکس یادگاری

برای وضوح بیشتر عکس به دو قسمت تقسیم شد.البته با کلیک راست روی عکس و کلیک VIEW IMAGE در وبلاگ دوستان نیز میتوانید عکس را به طور کامل و واضح ببینید.

باتشکر از آقایان عنایتی /شافعی و کدخدایی

آغازی دیگر ...

امروز جشن ازدواج آقای مسعود صابری فرزند برومند آقای علیرضا صابری بود  به این وسیله صمیمانه ترین تبریکاتم را خدمت این زوج خوشبخت و والدین محترمشان تقدیم می نمایم و برایشان حلاوت پایدار و مستدام این روزهای شیرین زندگانیشان را از خداوند مهربان خواهانم.

دارایی‌ها مسدود & صدور ویزا محدود توسط کشورهای عضو اتحادیه اروپا


۱.عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما



۲. رضا تقی‌پور وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات



۳. تورج کاظمی معاون مبارزه با جرایم پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات نیروی انتظامی (فتا)



۴. صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه



۵. اصغر میرحجازی معاون رئیس دفتر مقام معظم رهبری

۶. علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران

۷. محمدعلی رامین معاون سابق مطبوعاتی وزارت ارشاد


۸. صولت مرتضوی معاون سیاسی وزیر کشور

۹. غلامعلی رضوانی معاون استاندار گیلان

10. مالک اژدر شریفی رئیس کل دادگستری آذربایجان شرقی

۱۱. موسی خلیل‌اللهی دادستان عمومی و انقلاب تبریز



۱۲. علی فرهادی دادستان عمومی و انقلاب کرج

۱۳. علی رضوان‌منش معاون دادستان کرج



۱۴. غلامحسین رمضانی رئیس حفاظت اطلاعات وزارت دفاع

ا

۱۵. محمد صادقی از فرماندهان سپاه

۱۶. رضا جعفری رئیس دادسرای جرایم رایانه‌ای



۱۷. بهرام رشته احمدی معاون دادستان تهران و سرپرست مجتمع قضایی شهید مقدس (اوین)

عرض تبریک ازدواج فرزند برومند استاد حیدرعلی عنایتی بیدگلی

امروز جشن ازدواج آقای محمد صمیم فرزند برومند استاد عنایتی بود که با همه ی شور و اشتیاقی که برای شرکت در این جشن فرخنده داشتم این سعادت نصیبم نگردید که ضمن عذرخواهی به این وسیله صمیمانه ترین تبریکاتم را خدمت این زوج خوشبخت و والدین محترمشان تقدیم می نمایم و برایشان حلاوت پایدار و مستدام این روزهای شیرین زندگانیشان را از خداوند مهربان خواهانم.

در صورت ورود روسیه به بازار تجارت آب، کشورهای آفریقایی و خاورمیانه اولین مناطق واردکننده آب از روسیه

روسیه در صدد ورود به بازار تجارت آب و کسب میلیاردها دلار از این طریق است.

به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان توسعه تجارت ایران به نقل از خبرگزاری اینترفاکس، روسیه از یک سو با بررسی وضعیت استراتژیک آب و بازار تجاری آن در جهان و از سویی به دلیل داشتن منابع آبی فراوان، در صدد بهره‌برداری و فروش آب، طی چند سال آتی است.

به گفته بوریس گریزلف یکی از سیاستمداران روسیه، تجارت آب در آینده در راس دیگر تجارت‌ها قرار خواهد داشت زیرا نبود آن سبب مرگ می‌شود.

گریزلف، منابع آب روسیه را در قطب شمال، سیبری، شمال و جنوب روسیه خواند و گفت ذخایر نفتی روزی به پایان می‌رسند ولی ذخایر آبی پایان‌ناپذیرند.

وی همچنین با اشاره به اینکه روسیه دیر اقدام به ورود به این بازار می‌کند، افزود در حال حاضر ورود به بازار صادرات آب بسیار مشکل است.

به گفته یکی از کارشناسان روسی، به دلیل تغییزات جوی در جهان نیاز به آب روز به روز بیشتر می‌گردد. بنا بر پیش‌بینی این کارشناس، در صورت ورود روسیه به بازار تجارت آب، کشورهای آفریقایی و خاورمیانه اولین مناطق واردکننده آب از روسیه به شمار می‌روند.

وی قیمت کنونی هر لیتر آب تصفیه‌شده را 10 روبل در مقابل قیمت 14 تا 15 روبل برای هر لیتر نفت اعلام کرد.

 

 

ماخذ: اینترفاکس

خشکسالي يک بلاي خزنده است



«خشکسالي يک بلاي خزنده است و عوارض و تبعات آن در درازمدت خود را نشان خواهد داد.»

 اين پديده مهيب معمولاً به همان کندي و سنگيني که از راه مي‌رسد و و چرخه طبيعي حيات گياهي و جانوري يک منطقه و اقليم را تحت تأثير قرار مي‌دهد، به همان آهستگي و سنگيني نيز دامن درمي کشد و مي‌رود، و بر همين اساس آسيب ديدگان از خشکسالي معمولاً به سختي از گزند و دام آن رهائي پيدا مي‌کنند، اين در حالي است که خشکسالي، هزينه‌هاي سهمگين و هنگفت به دولت‌ها تحميل مي‌کند، و بنيان اقتصادي و معيشتي بسياري از صنوف و مشاغل و بخصوص کشاورزان، باغداران و دامداران را متزلزل مي‌سازد.

از سوي ديگر خشکسالي باعث مهاجرت روستاييان به شهرها و در نتيجه رواج و افزايش حاشيه نشيني مي‌شود.

ا

 از مشخصه‌هاي خشکي ايران اين طور استنباط مي‌شود که وقوع خشکسالي از ويژگي‌هاي اصلي آب و هواي ايران است، و به همين دليل اقدام براي کاهش خسارت‌هاي اقتصادي ناشي از آن ضروري به نظر مي‌رسد.
وي متذکر مي‌شود: اين اقدامات مي‌تواند شامل انتخاب گونه‌هاي مناسب گياهي، تدوين و تهيه تقويم کشت زراعي و تغييرات شرايط محيطي باشد.




عباس رجايي، رئيس کميسيون کشاورزي مجلس اخيراً در گفتگو با رسانه‌ها در اين خصوص اعلام کرده است: اقداماتي براي مقابله با تبعات خشکسالي آغاز شده و بخشي از بودجه اين امر نيز در مرحله اول توزيع و به دست استان‌ها رسيده است. وي افزوده است: اين برنامه‌ها در چند محور دنبال مي‌شود؛ محور اول واردات آب از کشورهاي همسايه مانند تاجيکستان، قرقيزستان، ارمنستان و ترکمنستان است که مذاکرات آن انجام شده و در حال پيگيري است. بخش ديگر اقدامات نيز از طريق بارور کردن ابرها در استان‌هاي مرکزي ايران مانند يزد، کرمان، سمنان، اصفهان و قم دنبال مي‌شود که هدف آنها، تامين آب بيشتر براي کشور است.

وي همچنين اظهار داشت: بخش ديگر اقدامات در جهت حفظ و صيانت منابع آبي موجود در کشور صورت مي‌گيرد که ساماندهي منابع فعلي آب کشور، گسترش شبکه آبخيزداري و آبخوانداري به کل کشور، و ساماندهي چاه‌هاي آب کشاورزي از آن جمله است.
کامل در:

http://www.tabnak.ir/fa/news/146465



برخی از آداب مجالس ختم/مصطفی معینی

تجملات

توجه به این نکته ضروری است که یکی از حکمت های شرکت در مراسم عزاداری آن است که انسان را به یاد خدا و قیامت انداخته و او را از دلبستگی به دنیا بازدارد، حال اگر مراسم ختم ، مانند مهمانی باشکوهی برگزار شود که در آن غذاهای رنگارنگ تهیه شده و در اختیار مهمانانی قرار گیرد که خود را آن چنان آراسته اند که گویا به جشنی پا می گذارند، آیا می توان آن را یادآور آخرت دانست؟ و آیا اساساً سزاوار است که مراسم ختم، به همراه پذیرایی باشد؟!

"امام صادق (ع) در مجلس گروهی عزادار وارد شده و خطاب به آنان اظهار داشتند: پروردگار، مصیبت وارد شده بر شما را جبران فرموده، به جبران صبر و تحملتان پاداش خوبی به شما داده و شخص متوفی را نیز در سایه رحمت خویش قرار دهد. سپس از مجلس خارج شدند."‌[۱]

این روایت نشانگر آن است که باید مراسم را به سادگی برگزار کرده و آشنایان و دوستان به ابراز همدردی بسنده کرده و اگر به دلایلی چون برگرداندن آرامش روحی آنها، تصمیم به حضور بیشتر در کنار آنان دارند، نباید به خانواده مصیبت دیده این اجازه را بدهند که برای پذیرایی از آنها دچار تکلف و دردسر شوند، بلکه باید تلاش کنند که در این مدت، این خانواده ها حتی دغدغه خورد و خوراک خویش را نیز نداشته باشند! امام صادق (ع) می فرماید: "غذا خوردن نزد مصیبت دیدگان از رفتار و کردار زمان جاهلیت است و سنت اسلامی آن است که غذای آنان از سوی دیگران فراهم شود، همان گونه که پیامبر(ص) در مورد جعفر بن ابی طالب، چنین رفتاری را در پیش گرفت"‌.[۲]
در بسیاری از موارد، در این رفتارهای تجملاتی بیش از آن که به تسلای خاطر صاحبان مصیبت اندیشیده شود، گویا موقعیتی به دست آمده که برخی افراد، ثروت، هنر، مقام و ... خویش را در معرض تماشای آنها و دیگران گذاشته و از آن لذت ببرند. طبیعی است که چنین رفتاری مورد تأیید دین مقدس اسلام نیست
اکنون باید قضاوت کنیم که رفتار امروز جامعه ما منطبق با سنت های اسلامی است و یا سنت های جاهلیت؟!

ما متأسفانه در بیشتر موارد به این سنت اسلامی عمل نکرده و به جای آن که باری از دوش مصیبت دیدگان برداریم، سربار آنها شده و هزینه های سرسام آوری را بر دوششان تحمیل می کنیم و حتی اگر آنان مشکلی از لحاظ مالی نداشته باشند، دغدغه فکری چگونگی پذیرایی از مهمانان خوانده و ناخوانده، آنان را رنج خواهد داد.

در مقابل، خود نیز متحمل هزینه هایی چون خریدن تاج گل های گران قیمت، اعلام تسلیت در قالب تابلوها، اوراق تبلیغاتی و .... می شویم که نه سودی به متوفی خواهد رساند و نه به خانواده آنها، بلکه موجب آزار و شرمندگی افرادی خواهد شد که توانایی مالی انجام چنین هزینه هایی را نداشته و با این وجود، قصد اعلام همدردی با مصیبت دیدگان را دارند!

در بسیاری از موارد، در این رفتارهای تجملاتی بیش از آن که به تسلای خاطر صاحبان مصیبت اندیشیده شود، گویا موقعیتی به دست آمده که برخی افراد، ثروت، هنر، مقام و ... خویش را در معرض تماشای آنها و دیگران گذاشته و از آن لذت ببرند. طبیعی است که چنین رفتاری مورد تأیید دین مقدس اسلام نیست.

نتیجه آن که شرکت ما در مراسم ختم ، باید دست کم سه نتیجه مثبت به دنبال داشته باشد که یکی از آنها آرامش دادن به مصیبت دیدگان و دیگری عبرت گرفتن خویش و دل نبستن به دنیای فانی و سوم هم موجب بالا رفتن درجه متوفی است و هر چه که در این راستا نباشد، نمی تواند رفتاری مثبت به شمار آید.

البته تذکر این نکته نیز مفید است که آنچه در مورد لزوم تغییر عرف موجود گفته شد، هدفی آرمانی است که باید به دنبال آن باشیم و گرنه ممکن است در شرایط خاصی و از باب اهم و مهم، رفتار بر اساس سنت های موجود فعلی ایرادی نداشته باشد. به عنوان نمونه، گرچه غذا خوردن نزد مصیبت دیدگان، رفتاری بازمانده از زمان جاهلیت است، اما اگر ترک مجلس، توهینی به صاحبان عزا تلقی شده و یا موجب رنجش خاطری شود که هدف اولیه ما از تسلای خاطر به آنان را زیر سؤال می برد، ایرادی نخواهد داشت که در این مورد خاص، رضایت خاطر آنان را جلب کنیم.

تهیه تاج گل و تابلو نیز از همین موارد است و نمی توان به صورت کلی آن را تأیید کرد، به ویژه اگر ناشی از فخر فروشی، تکبر و ...باشد، اما در برخی شرایط خاص که می توان آن را تشخیص داد، ممکن است اشکال شرعی نداشته و هزینه ای را که احیاناً به سازمانی خیریه و به نیت متوفی پرداخت می شود، حکم صدقه داشته و روحش از آن بهره مند شود، اما باید هدف گیری کلی ما به سمتی باشد که این سنت نادرست را از جامعه اسلامی خود محو نموده و سنت های مناسب تری را جایگزین نماییم.
بر خلاف آنچه برخی تصور می کنند، نیت الهی و خالص همواره با پنهان داشتن رفتار نیک به دست نمی آید، اگر چه در پاره ای از عبادات فردی و ارتباطات معنوی با خداوند، خلوت کردن با حضرت دوست، آثار بهتری برای بنده دارد، اما در بخشی از عبادات اجتماعی، آشکار کردن عمل، ثواب بیشتری داشته و برخی از اعمال، اساساً نمی توانند به صورت مخفیانه انجام شوندکه شرکت در مراسم عزاداری و تسلیت گویی به صاحبان عزا از این سنخ است

آداب مجالس عزاداری

مجالس عزاداری اموات و مردگان دارای آدابی است که در ذیل به آنها اشاره می شود:
۱- نشان دادن خود به صاحبان عزا در مراسم عزاداری:

یکی از رفتارهای اجتماعی که از طرف اسلام، تأکید فراوانی بر آن شده و به نوعی در زمره عبادات قرار گرفته است، تسلیت گفتن به صاحبان عزا است که یکی از اعضای خانواده خود را از دست داده اند. از پیامبر اسلام (ص) نقل است: "هر که اندوهناکی را تسلیت گوید، خداوند در روز قیامت به او احترام کرده، لباس زیبایی را بر او خواهد پوشاند"‌.[۳]

طبیعی است که هر چه تعداد تسلا دهندگان بیشتر باشد و هر چه دوستان و آشنایان بیشتری در مراسم ختم  شرکت کنند، آرامش خاطر بیشتری نصیب مصیبت دیدگان خواهد شد؛ به همین دلیل، سزاوار است که انسان تنها به شرکت مخفیانه در مراسم ختم  بسنده نکند، بلکه تلاش داشته باشد تا خود را به نحوی به صاحبان عزا نشان دهد و آنها را از همدردی خود آگاه کند. چنین رفتاری به دلیل آن که نوعی عبادت اجتماعی است، هیچ منافاتی با خلوص نیت نداشته و از مصادیق ریاکاری به شمار نمی آید، بلکه در روایات نیز بر آن تأکید شده است.

امام صادق (ع) در این باره می فرماید: "التعزیة الواجبة بعد الدفن و قال کفاک من التعزیة أن یراک صاحب المصیبة"‌؛[۴] تسلیت دادن به خانواده مردگان که واجبی دینی است،[۵] باید بعد از دفن مرده انجام شود و کمترین مقدار تسلیت آن است که (در مجلسی حاضر شوی تا) صاحب عزا تو را ببیند.

بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که نشان دادن خود به صاحبان عزا را نمی توان خودنمایی منفی ارزیابی کرد.

بر خلاف آنچه برخی تصور می کنند، نیت الهی و خالص همواره با پنهان داشتن رفتار نیک به دست نمی آید، اگر چه در پاره ای از عبادات فردی و ارتباطات معنوی با خداوند، خلوت کردن با حضرت دوست، آثار بهتری برای بنده دارد، اما در بخشی از عبادات اجتماعی، آشکار کردن عمل، ثواب بیشتری داشته و برخی از اعمال، اساساً نمی توانند به صورت مخفیانه انجام شوندکه شرکت در مراسم عزاداری و تسلیت گویی به صاحبان عزا از این سنخ است.
از بهترین آداب مجالس عزا هدیه اعمال نیک از قبیل قرائت قرآن، ذکر صلوات، دعا و طلب رحمت و مغفرت و گریستن بر مصائب اهل بیت(ع)، برای روح متوفی است. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید
۲- یاد مرگ و قیامت و عبرت گیری:
یاد مرگ

گذر به قبرستان و شرکت در مراسم عزاداری، باید انسان را به یاد خدا و قیامت انداخته و مایه عبرت شده ،او را از دلبستگی به دنیا بازدارد. به همین دلیل است که توصیه هایی از پیشوایان دینی وجود دارد مبنی بر این که اگر انسان میان شرکت در مراسم ختم  و یا یک مهمانی مردد باشد و چاره ای جز حضور در یکی از آن دو را نداشته باشد، بهتر است مورد اول را انتخاب کند؛ زیرا مجلس ختم، یادآور آخرت است، اما مهمانی ها، به جلوه های دنیا می پردازند.[۶]

۳- هدیه اعمال نیک برای روح متوفی:

از بهترین آداب مجالس عزا هدیه اعمال نیک از قبیل قرائت قرآن، ذکر صلوات، دعا و طلب رحمت و مغفرت و گریستن بر مصائب اهل بیت(ع)، برای روح متوفی است. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.»[
تاریخ ارسال: http://www.mostafamoeini.com/fa/article/view/18

1390/9/25

واردات آب یا واردات مواد غذایی کدام به نفع کشور است؟

امروز دکتر کردوانی واردات آب را مورد نکوهش قرار داد .

بیدارشهر : امروزه هم بخش صنعت و هم بخش کشاورزی و هم فضای سبز شهرها و هم مردم تشنه نیازمند آب هستند.اینکه در مصرف آب صرفه جویی کنیم منطقی است ولی با این روند کاهش آب در مناطق مرکزی ایران به هر حال زمانی نه چندان دور میزان آب به صفر خواهد رسید و با صرفه جویی تنها میتوان زمان آن را به تاخیر انداخت.اگر به دلیل وحشت از این آینده ی تاریک امور مربوط به توسعه را متوقف کنیم با بیکاری و کاهش تولید و فضای مرده ی شهری چه باید کرد؟

امروزه کشورها با صادرات کالاهای مازاد بر نیاز داخلی و واردات کالاهای مورد نیاز از بار این وحشت کاسته اند.

چه اشکالی خواهد داشت اگر در کنار لوله های نفت و گاز لوله های آب ، آب را از سایر کشورها به کشور ما سرازیر نمایند .آب هم مثل تمام مواد خام و اولیه ای که در دنیا مورد مبادله قرار می گیرد خواهد بود و روند توسعه ادامه خواهد یافت.نقل و انتقال آب آسانتر و مقرون به صرفه تر است یا گندم و برنج و حبوبات؟

هیچ صادرات و وارداتی ننگین نیست.در اقتصاد جهانی همه ی کشورها به یکدیگر نیازمندند.امروزه کشورهای کاملا توسعه یافته نیازمند نفت و گاز سایر کشورها هستند و آن را وارد میکنند و تبدیل به هزار کالا میکنند و صادر میکنند.ما هم آب را خواهیم خرید و با آن هزار ماده ی غذایی تولید خواهیم کرد .ازسخنان امروز دکتر کردوانی توقف توسعه برداشت میشد و ناامید کننده بود.می خواهم بگویم اگر واردات آب از تاجیکستان ننگ آور است واردات گندم از امریکا بسیار ننگ آورتر است.مبادله که گناه نیست.

 

به دشواری می توانی برسیل سخنانش سدی از سؤال ببندی.

 

آموزگار کویر ؛ در گفتگو با استاد پرویز کردوانی

منابع مقاله:

مجله کیهان فرهنگی، شماره 221، پروین زاد، مهدی؛

گفت و گو با استاد کردوانی سهل و ممتنع است؛ سهل از این جهت که این دانشمند چندساحتی و بی تکلف رامی توانی در اولین فراغتی که پس از کار و تدریس می یابد ببینی و با او قرار گفت وگو بگذاری، و ممتنع از این نظر که به دشواری می توانی برسیل سخنانش سدی از سؤال ببندی، چراکه تخصص و تجربه او در زمینه های متنوع کشاورزی، دامداری، آب خاک، و بویژه شناخت کویرها و بیابان های کشورمان، ممکن است هرلحظه باب جدیدی در بحث بگشاید و پرسش را پریشانا کند! اما اگر صبور باشی و با او همراه شوی، پاسخ تمام پرسش هایت را، گرچه اندکی دیر، از سخنان او درمی یابی.

گفت وگوی ما با دکتر کردوانی در منزل استاد انجام گرفت؛ در پشت میز درازی که انواع خاک ها و نمک های کویری روی آن چیده شده و او با حوصله و دقت، ویژگی ها و خواص هریک از آنها را برایمان می شمارد.

دکتر کردوانی عاشق آبادی ایران و همچون پدرش، ازجمله آبادگران کویر است. به زادگاهش گرمسار عشق می ورزد و هرازگاهی، به بهانه ای به آنجا پرمی کشد تا پیوندش را با کویر و مردمان صبور و سخت کوش آن دیار تجدید کند، گرچه خود اکنون آموزگار کویر است.

استاد کردوانی مردی از اقلیم دانش و دانایی و درعین حال، مرد اقرار به نادانسته های خویش است. تجربه عمیق و دانش گسترده او در زمینه های متنوع، به او اجازه می دهد که در زمینه های مختلف عمرانی- اجتماعی، نقد و رهنمود داشته باشد. لحن صریح و عتاب آلودش گرچه در برخی موارد به ظاهر تلخ و گزنده است، اما همه از سراخلاص و درد است. آنچه درپی می آید، حاصل دو دیدار ما با اوست که می خوانید.

دکتر پرویز کردوانی، فرزند حسینعلی کردوانی (ملقب به بلوکباشی)، در سال 1310 در روستای «مندولک» گرمسار به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان داراب در روستای «ریکان» آغاز کرد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان «آفتاب» گرمسار و نیز مدرسه «فرانسوی ها در تهران (دبیرستان رازی) به پایان رساند.

دکتر کردوانی از سال 1328 به خاطر فوت پدر و رسیدگی به خانواده به مدت 9 سال با عشق وعلاقه به فعالیت های کشاورزی و دام داری پرداخت و از تحصیلات دانشگاهی بازماند. آنگاه پس از چندی برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و در سال 1341 موفق به اخذ درجه مهندسی کشاورزی از دانشگاه فردریک ویلهلم در شهر «بن» گردید. وی دوره دکتری خویش را نیز درهمان دانشگاه در مؤسسه شیمی کشاورزی آغاز کرد و در سال 1345 امتحان دکتری خود را با معدل عالی (20) در رشته کشاورزی (عمران کویر)، به پایان رسانید و علم را با تجربه به خویش درهم آویخت و در بین تمامی دانشجویان رشته کشاورزی در سراسر آلمان، رتبه نخست را به دست آورد و مورد تشویق دولت آلمان قرار گرفت. دکتر کردوانی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، بلافاصله به ایران بازگشت و بنا به تقاضای خود، به عنوان اولین عضو هیئت علمی (استادیار) دانشکده جدید التأسیس کشاورزی و دامپروری ارومیه استخدام شد و از مهر 1345 کار خود را در این دانشکده، آغاز کرد در سال 1347 که وزارت علوم و آموزش عالی تأسیس شد، با درخواست دانشگاه تهران و موافقت وزیر علوم وقت، در طرح مشترک دانشگاه تهران و دانشگاه سوربن فرانسه، تحت عنوان «طرح شناسایی بیابان لوت» با موسسه مناطق خشک (مؤسسه جغرافیای فعلی دانشگاه تهران)، همکاری کرد و سپس به پیشنهاد تهران، به طور رسمی به گروه آموزش جغرافیا - دانشکده ادبیات و علوم انسانی - منتقل شد و ضمن انجام وظایف آموزشی و سفرهای تحقیقاتی، در تأسیس و تکمیل وزارت جدیدالتأسیس علوم و آموزش عالی نیز مشارکت و همکاری داشت. استاد کردوانی به مدت 5 سال و هر سال دوبار و هر بار یک ماه کلاس های درس در دانشکده را تعطیل می کرد و به اتفاق هیئت تحقیقاتی به بیابان لوت می رفت. حاصل این سفرها، علاوه بر نگارش مقالات و کتاب های متعدد، کشف تصادفی یکی از با ارزش ترین آثار باستانی کشور، در حاشیه غربی بیابان لوت (شهر خبیص با قدمت 3500 ساله)، به اتفاق یکی ازهمکاران خود در گروه آموزشی جغرافیا بود. احراز رتبه دوم در طرح کارایی علمی در بین 1367 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران در سال 67- 1373 از دیگر افتخارات اوست. وی در سال 1377 به عنوان استاد نمونه دانشگاه انتخاب شد و مورد تقدیر دانشگاه ها و وزیران فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت. از دیگر افتخارات دکتر کردوانی، انتخاب او به عنوان شخصیت برجسته و از مفاخر فرهنگی استان سمنان، احراز سه پایه ترفیع (استادی) در یک سال، دریافت جایزه کتاب برتر استان سمنان، گذراندن مراحل استاد یاری، دانشیاری و استادی تا پایه 29 و انتخاب به عنوان استاد برگزیده سال 1381، برنده جایزه (مهرگان علم) به خاطر تألیف بهترین کتاب سال 1380 است. دکتر کردوانی به زبان های آلمانی، انگلیسی و فرانسه آشناست و سفرهای علمی متعددی به اکثر کشورهای جهان داشته است. وی دارای مقالات علمی متعدد و نیز 20 عنوان کتاب در زمینه های متنوع کشاورزی و عمران کویر است.

استاد کردوانی هم اکنون در سن 73 سالگی، سرزنده و با نشاط به کار کشاورزی، تحقیق، تألیف کتاب و تدریس در دانشگاه مشغول است.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی اگر موافق باشید ابتدا گفت وگو از خانواده، زادگاه و تولدتان شروع کنیم؛ از تأثیراتی که خانواده، محیط، و اساتیدتان بر شما داشته اند.

استاد پرویز کردوانی: متولد 1310 در روستای «مندولک» درشهرستان گرمسار هستم. روستای ما دقیقا کنار دشت کویر قراردارد. من در یک خانواده ملاک متولد شدم. خانواده ای که در هفت ده ملک داشتند. پدرم عاشق آبادکردن کویر بود. او 450 هکتار از اراضی کویر و نمکزار را آباد کرد و یادگار خوبی برای خودش گذاشت. حالا همه جا به عنوان «مردی که کویر را آباد کرد» شهرت دارد. پدرم با همه ثروتی که داشت، در تهران حتی یک خانه هم نخرید. او حدود 40 سال کویر را زهکشی می کرد و در زمستان، آب شیرین را به خاک می بست تا شوری زمین گرفته شود وحالا «قندرقه» که قسمتی از روستای مندولک است، چهار رشته قنات دارد. آب رودخانه هم دارد و معروف است که مال «بلوکباشی» است. پدرم لقب بلوکباشی داشت. یعنی سربلوک گرمسار بوده، اشمس حسینعلی کردوانی بلوکباشی بود. در دوره قاجاریه، القاب «سلطنه و دوله» رایج بود ولی در منطقه ما برای کسی که در زمینه عمران و آبادی کوشش می کرده، «بلوکباشی» مرسوم بوده مثلا بلوکباشی ورامین حاج محمد خاوه ای بوده و درگرمسار پدر من بلوکباشی بوده.

کیهان فرهنگی: پدرتان درچه سالی فوت کردند؟

استاد کردوانی: پدرم درسال 1328 فوت کرد، زمانی که من کلاس یازدهم قدیم بودم.

کیهان فرهنگی: هنگام فوت در گرمسار بودند؟

استاد کردوانی: نخیر، درتهران بود و او را در باغچه طوطی کنار حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپردیم. روی سنگ مزارش نوشته شده: کردوانی ملقب به بلوکباشی که عمری را به آبادانی زمین گذراند. حتی این اواخر که سنگ قبرهای قدیمی را بر می داشتند، دانشجویانم به من خبر دادند که سنگ قبر پدرم را برداشته اند. من به دفتر آستانه تلفن زدم و گفتم: پدر من یک عمر، صدها هکتار زمین کویر را آباد کرد، آیا او نمی تواند دومتر از خاک این مملکت را داشته باشد؟!

گفتند: اسمش چیست؟ گفتم کردوانی ملقب به بلوکباشی. آنها سنگ را دوباره سرجایش گذاشتند. منتها آن قسمت سنگ که شرح خدمات او بود، شکسته شده بود و ما سنگ نو انداختیم.

کیهان فرهنگی: ارتباط پدرتان به عنوان مالک سربلوک با روستائیان چگونه بود؟

استاد کردوانی: پدرم با کشاورزی وبا مردم، سلوک خوبی داشت، طوری که هیچ کس در هیچ دوره ای با او بد نبود. او فقط به آبادانی کویر فکر می کرد. همانطورکه می دانید، در زمان گذشته، اگر یک خان یا مالکی می مرد، مردم ذوق می کردند،ولی پدر من که فوت شد، مردم رفتند از مسجد، علم آوردند و عزاداری راه انداختند و 15 کیلومتر، پیکر او را مشایعت کردند و همه ناراحت شدند. مردم نگذاشتند پیکر او را به گرمسار ببریم. پدرم با آن که مباشر داشت، از کشاورزان می خواست برای کارهایشان به خود او ،مراجعه کنند. در آن زمان که ارباب ها و خان ها، کشاورزان را به خانه هایشان راه نمی دادند، پدرم آنها را به اصرار به خانه می آورد و زیرکرسی کنار آنها می نشست و می گفت: تا با من غذا نخورید، حرفتان را گوش نمی کنم.

کیهان فرهنگی: روابط خود شما با کشاورزان منطقه چگونه است؟

استاد کردوانی: ما چه درگذشته و چه حالا، همیشه از احترام کشاورزان منطقه برخوردار بوده ایم و متقابلا به همه آنها علاقه دارم، هنوز هم وقتی که آنجامی روم هرکمکی که می توانم و از دستم برمی آید برای کشاورزان و فرزندانشان انجام می دهم و از این کار لذت می برم. احترام قلبی کشاورزان منطقه به خانواده ما این طور است که اگر گاو یک کشاورز بمیرد، می گویند حتما اینها به خانواده کردوانی خیانت کرده اند! من همان احترامی را که قبل از انقلاب دربین آنها داشتم، امروز هم دارم، حتی بیشتر. خدا را سپاسگزارم و می گویم هرچه دارم از برکت آن پدر ومادر است.

کیهان فرهنگی: استاد! درسطر آخر زندگینامه تان نوشته اید: دکتر پرویز کردوانی دارای یک همسر! این عبارت معنی دارست و...

استاد کردوانی: درست است، منظورم این بود که مثل پدرم، همسران متعدد نگرفته ام. پدرم همسران متعدد داشت. مادر من چهارمین همسر او بود که در «ریکان» زندگی می کرد و از سادات بسیار متدین و نیکوکار بود. پدرش هم از اهالی سمنان و معمم بود. آنها به گرمسار آمده بودند و قلعه ای در «مندولک» داشتند.

کیهان فرهنگی: مادر شما، آخرین همسر پدرتان بود؟

استاد کردوانی: نخیر،پدرم پنج همسر داشت. مادر من، همسر ماقبل آخر او بود.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی شما چند بار در مورد مادرتان فعل ماضی به کار بردید، مفهومش این است که ایشان درقید حیات نیستند؟

استاد کردوانی: مادرم در جوانی درسن 25سالگی موقع زایمان فوت کرد و این درسال 1320 بود. آن زمان، من ده ساله بودم و جاده گرمسار به تهران هم خیلی خراب بود. هنوز گرمسار شهر نبود، ده بود. از آنجا تا تهران هم آسفالت نبود و به همین جهت، چندین ساعت طول کشید تا مادرم را به تهران آوردند... او به اصطلاح «سرزا رفت».

کیهان فرهنگی: چهره مادرتان را به خاطر می آورید؟

استاد کردوانی: نخیر، قیافه او به خاطرم نمی آید، تنها یادم هست روزی که مادرم فوت شد، تمام حیات ما پر از آدم بود، بیرون قلعه هم همه جا جمعیت بود و گریه می کردند.برادر کوچکم هم همراه من بود، او هم چیزی درک نمی کرد. مردم روستا خاطر مادرم را عزیز می داشتند، چون مهربان بود و به کشاورزان کمک می کرد. اگر پدرم گفته بود به کسی مثلاً 50 من گندم ببخشید، مادرم به مباشر می گفت: 75 من بدهید. به همین خاطر وقتی فوت کرد، مردم خیلی ناراحت شدند.

کیهان فرهنگی: بعد از فوت مادر، چه کسی از شما نگهداری می کرد؟

استاد کردوانی: مدتی پیش عمه مان بودیم، تا این که پدرم زن آخرش را گرفت. او دختر بزرگسال یک تاجر ورشکسته بودو مثل مادر، از ما مراقبت کرد و چند سال پیش فوت کرد، خدا او را رحمت کند.

کیهان فرهنگی: استاد! به طور کلی شما چند خواهر و برادر تنی و ناتنی هستید؟

استاد کردوانی: در مجموع ما ده برادر و هشت خواهر از پنج زن هستیم و من وکیل قانونی همه آنها هستم.

کیهان فرهنگی: استاد واژه «کردوان» در زبان فارسی به چه مفهومی است؟

استاد کردوانی: ببینید! ما یک گردوان به ضم گاف در فارس داریم و یک کردوان به فتح کاف داریم که ما هستیم. کردوانی ها زیادند و در مشاغل مختلفی هستند. ما به دهی به نام کردوان - به فتح کاف - نسبت داریم. من یک بار معنای کردوان را از آقای فریدون جنیدی پرسیدم، ایشان گفت: در گذشته «کردوان»، «کرت بان» بوده یعنی محل کشت و زرع، بعضی ها می گویند واژه به مفهوم دارنده کرت است که به تدریج کردوان شده است. پدرم کدخدای کردوان بود و به همین خاطر فامیلی خودش را از نام آن محل گرفت.

کیهان فرهنگی: از دوران کودکی تان در روستا، چه خاطراتی در ذهنتان مانده است؟

استاد کردوانی: ما، دامدار بودیم و باید در تابستان به ییلاق می رفتیم، به طرف فیروزکوه. یادم هست که ما بچه ها را روی شتر می گذاشتند و می بستند که از بالای شتر نیفتیم. من همیشه با خواهرم بر سر نشستن روی لوک جلو، اختلاف داشتم. به هر حال، از گرمسار منزل به منزل به ییلاق محال فیروزکوه می رفتیم.

کیهان فرهنگی: إن زمان روستای مندولک مدرسه هم داشت؟

استاد کردوانی: نخیر، ده ما مدرسه نداشت. تنها یک مکتب داشت که شخصی به نام آقا سیدعلی آن را اداره می کرد. بعداً پدرم، اولین دبستان پنج کلاسه را به نام داراب در «ریکان» ساخت. من کمی دیر به مدرسه رفتم و یک سال از سن مدرسه ام گذشته بود. یادم هست که با پسردایی و خواهرم همراه بچه های ده روی یک مادیان دراز می نشستیم و به مدرسه می رفتیم. ناهار را هم همانجا می خوردیم. من تا کلاس پنجم آنجا درس خواندم. آن موقع گرفتن تصدیق ششم ابتدایی خیلی سخت بود. باید از تهران کسی به آنجا می آمد و از ما امتحان می گرفت. به هر حال من بعداً تصدیق گرفتم و برای دبیرستان به گرمسار رفتم. تا آن زمان من درست درس نمی خواندم. چون وضع مالی پدرم خوب بود و بچه ها مشق مرا می نوشتند. مدرسه هم مال خودمان بود. تا این که به دبیرستان رفتم و آنجا در گرمسار دبیری به نام آقای جعفر حیدری شالی به دبیرستان ما آمد. او مرا آگاه کرد و گفت: «چرا درس نمی خوانی؟ درست است که پدرت ثروت دارد، ولی تو باید درس بخوانی برای خودت کسی بشوی. من به تو قول می دهم که پایه درسی تو را بالا ببرم. حرف او در من تأثیر کرد. من هم به او قول دادم که دیگر درس بخوانم. من آن موقع سیگار می کشیدم اما تحت تأثیر حرف آقای حیدری سرکلاس سیگار را شکستم و کنار گذاشتم. آن معلم خوب هم، یک نفر را مأمور کرد با من ریاضی کار کند و یک نفر دیگر ادبیات و عربی، و خلاصه بعد از مدتی شاگرد سوم دبیرستان شدم و تا کلاس نهم هم در گرمسار درس خواندم اما چون آنجا تا کلاس نهم بیشتر نداشت، برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و به مدرسه فرانسوی ها (رازی) رفتم. شاید برایتان جالب باشد که دیشب باهمان آقای جعفری معلم خوب دوره دبیرستانم تلفنی صحبت کردم.

کیهان فرهنگی: وقتی برای ادامه تحصیل به تهران آمدید، تنها بودید؟

استاد کردوانی: نخیر، یک جوان 14-15 ساله از گرمسار همراه خودم آوردم که برایم غذا درست کند. آن موقع مدرسه رازی از جمعه تا دوشنبه تعطیل بود. جمعه به خاطر ما، شنبه به خاطر یهودی ها و یکشنبه به خاطر مسیحی ها. من هفته ای سه روز به ده می رفتم. آن زمان رسم بود که پسر بزرگ باید خانواده را در غیاب پدر اداره کند، اما من هنوز صغیر بودم. بعد که 18 ساله شدم قیم همه برادران و خواهرانم شدم و نه سال از 1328 تا 1337، ترک تحصیل کردم تا به خواهران و برادرانم برسم. خواهرانم را بزرگ کردم و شوهر دادم، برادر کوچکم را برای تحصیل به خارج فرستادم و در عین حال، به کار کشاورزی و دامداری هم می رسیدم. مدتی هم ناظم مدرسه بودم. بعد برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم و دردانشکده فردریک ویلهلم در شهر بن مشغول تحصیل شدم و در سال 1341 موفق به اخذ درجه مهندسی در کشاورزی عمومی شدم. وقتی در آلمان بودم مسابقه ای گذاشتند که 15 آلمانی و یک خارجی را به عنوان سفرای خود به خرج دولت آلمانی به آمریکا بفرستند. من امتحان دادم و قبول شدم و مدت سه ماه 16 ایالت آمریکا را گشتم. آنجا، ما را بین خانواده های آمریکایی تقسیم کردند. به من گفتند: تو کجا می روی؟ گفتم: می خواهم در یک خانواده کشاورز باشم که این تجربه ادامه تحصیل ام باشد.

به هر حال ، این سفر زبان انگلیسی مرا هم تقویت کرد.

جایی که من رفتم، مردخانه دامپزشک بود و مرتب با ماشین از روستایی به روستایی دیگر می رفت. تا دام ها را درمان کند. من هم غالباً همراه او می رفتم.

کیهان فرهنگی: از آن دوره، خاطره ای در ذهنتان هست؟

استاد کردوانی: یادم هست یکبار به محلی رفتیم که گفتند اینجا یک گاو وحشی است و می خواهیم او را بگیریم و به کار بکشیم. صاحب گاو، ما را به محوطه ای برد که گاو آنجا بود. تا داخل شدیم ناگهان گاو به ما حمله کرد و ما به کوچه گریختیم. توی کوچه، گاوها را برای شیر دوشی می بردند. ما از جلو گاو فرار کردیم و گاو توی کوچه روی صاحبش افتاد، ما کوشش می کردیم که گاو را بلند کنیم تا

صاحبش رابیرون بیاوریم اما نمی شد. من یک دفعه با صدایی بلند گفتم: یاعلی! نمی دانم چه شد که گاو ناگهان بلند شد و آن مرد نجات پیدا کرد. دکتر دامپزشکی که همراه من بود، با تعجب به من گفت: تو چه گفتی که یک مرتبه این گاو از جا پرید؟! گفتم: ما برای این که زورمان زیاد بشود می گوییم یا علی، و برایش توضیح دادم که علی (ع) کست. آنها فردا در روزنامه های محلی نوشتند که یک جوان ایرانی مردی را از مرگ نجات داد. به هر جال، مدتی که آمریکا بودم مرتب برایم برنامه می گذاشند و تجربه خوبی بود، هم زبان انگلیسی ام به خاطر قرار گرفتن در محیط خوب شد و هم از نزدیک با شرایط زندگی خانواده های آمریکایی، بویژه روستاییان که مورد علاقه ام بود آشنا شدم و با کمک و راهنمایی آنها به مطالعه مطالب مورد علاقه ام در زمینه های کشاورزی، دامداری، کویر و بیابان پرداختم.

کیهان فرهنگی: تقسیم شدن دانشجویان در خانواده ها توسط چه کسانی صورت می گرفت؟

استاد کردوانی: این برنامه ها را آنجا کلوپ مشخص می کرد. این کلوپ یک رییس داشت که با همه تماس می گرفت و با توجه به علایق دانشجویان، خانواده ها را انتخاب می کرد. خانواده ها هم از این موضوع استقبال می کردند و دنبال ما می آمدند و مثلاً می گفتند: از شنبه تا چهارشنبه منزل مابیایید. من خانه یک قاضی هم رفتم و آنها یک روز مرا به دادگستری بردند فرزندان سیاهان را نشانم دادند که برای من خیلی جالب بود؛ اتاقی بود با یک توالت که 10 نفر سیاه پوست را آنجا زندانی کرده بودند. میزبان دیگر ما یک خانم استاد دانشگاه در کارولینای شمالی بود که هر روز مسافت زیادی برای رسیدن به محل کارش طی می کرد.

کیهان فرهنگی: دوره دکتری را هم در همان دانشگاه گذراندید؟

استاد کردوانی: بله، بعد از مراجعت از آمریکا در همانجا در مؤسسه کشاورزی مشغول تحصیل شدم. من می خواستم کار پدرم را دنبال کنم و مطالعاتم را روی خاک های کویر کشورمان انجام بدهم و برای این کار با ایران نامه نگاری کردم که یک تن از خاک کویرهای ایران را برایم به آلمان بفرستند. آن زمان می گفتند خاک مملکت نباید از کشور خارج شود! بالاخره آقای اردلان؛ سفیر ایران در آلمان پا درمیانی کرد و چون به کار من وارد بود و می دانست که هدف من چیست، آنقدر نامه نگاری کرد که در نهایت 750 کیلو خاک کویر را توسط شرکت مسافربری تی بی تی سال 42 برای من به آلمان فرستادند و 1125 تومان کرایه اش شد. وقتی خاک ها به بن رسید، من آن خاک ها را بغل کرده و می بوسیدم. یکی از دانشجویان آلمانی از کار من تعجب کرده بود و فکر می کرد دیوانه ام! به او گفتم: من خاک وطنم را می بوسم. مشکل کار این بود که این خاک ها را از جاهایی آورده بودند که خیلی نمک داشت. من در آلمان با زحمات زیادی روی این خاک ها، آزمایش های متعدی انجام دادم، حتی به کارخانه ای سفارش دادم که برایم ریگ مصنوعی درست کنند و از آنجا که مقدار آن خاک کم بود، سه تن و نیم هم از خاک آلمان آوردم که آزمایشم وسیع تر باشد و تمام املاحی را که در خاک ایران وجود داشت، به آن اضافه کردم و اثر کردهای مختلف را هم روی آن آزمایش کردم.من آن موقع زخم معده داشتم و بسیار لاغر و باریک بودم، اما با عشق و علاقه کار می کردم و اصلاً تفریحم کارم بود.

کیهان فرهنگی: استاد! عنوان تز دکتری شما چه بود؟

استاد کردوانی: عنوانش: «اثر انواع کودهای مختلف شیمیایی و حیوانی بر روی محصولات کشاورزی در خاک های شور» بود. برای این کار، من چهار نوع کود شیمیای را آزمایش کردم. در واقع، من دکتر در شیمی آب و خاک هستم و 11 هزار آزمایش شیمی انجام داده ام. هر روز ساعت شش صبح از خوابگاه به دانشکده و آزمایشگاه می رفتم و ساعت یازده شب بر می گشتم و همانجا نماز می خواندم و غذا می خوردم.

کیهان فرهنگی: نتیجه کار شما و آزمایش هایتان چه چیزی را نشان داد؟

استاد کردوانی: این که سولفات آلومینیوم بهترین کود برای مناطق تحت تأثیر نمک است. حالا پس از چهل سال آقای دکتر ملکوتی؛ رییس مؤسسه تحقیقات خاک و آب وزارت کشاورزی به همین نتیجه رسیده است. نتیجه کاربردی دیگر کار من این بود که کود اوره را که در ایران و افغانستان و پاکستان به خاک می دهیم. چهل درصد ش به صورت گاز به هوا می پرد و ضرر است و درنتیجه، مناسب نیست. از طرف دیگر، کسی که می خواهد کویر را آباد کند، حتماً باید از کود حیوانی هم استفاده کند، چون کود حیوانی، آب را در خودش نگه میدارد و نمی گذارد غلظت خاک زیاد شود. در نتیجه رشد گیاه بهتر می شود. به هر حال، تز پایان تحصیلی دکتری ام با نمره 20 پذیرفته شد و من نمی دانستم که در سرتاسر آلمان تنها کسی هستم که نمره 20 گرفته است. به همین خاطر بود که بلافاصله به رسم آن روز، برایم مراسمی ترتیب دادن و مرا روی تخت روان وسط بر کول همکاران در شهر چرخاندند و روزنامه های آلمان نوشتند که استاد این دانشجوباید به این شاگرد افتخار کند که با بهترین نمره قبول شده و دوره دکتری اش را گذرانده است.

دولت آلمان هم پذیرفت که تز مرا چاپ کند. در ضمن، همه هزینه هایی را که برای سفرهای تحقیقاتی کرده بودم، به من برگرداندند و گفتند همین جا درآلمان بمان، ما همان پولی را که به آلمانی ها می دهیم به تو می دهیم. دلشان می خواست یک کارشناس کویر هم داشته باشند که از طرف دانشگاه به مصر و سودان و آفریقا بفرستند. من نپذیرفتم چون عاشق وطنم بودم و هستم و دلم می خواست به کشورم خدمت کنم. تنها منتظر شدم که رساله ام را چاپ کنند. دراین فاصله هیأتی هم از ایران به آلمان آمد تا فارغ التحصیلان ایرانی را به کشور دعوت کند.آنها با ما ملاقات کردند و وقتی متوجه شدند که ما از وضع ایران ناراحتیم گفتند چرا به ایران نمی آیید؟ چند نفر به اعتراض گفتند بیاییم چه کنیم؟

دکتر زمین شناس آمده و حالا دارد درثبت احوال کار می کند. متخصص آورده و حالا دارد گل فروشی می کند، یا بیکار است. آنها گفتند، نه، یکی دو نفر از شما برای امتحان با ما بیاید، اگربیکار ماندند به بقیه خبر بدهند که آنها نیایند. یکی از افراد آن هیأت هم فریدون هویدا بود. به هرحال، ما قبول کردیم و به ایران رفتیم.

کیهان فرهنگی: هزینه بازگشتتان به ایران را آنها دادند؟

استاد کردوانی: نخیر، من با ماشین خودم همراه با دکتر مشیری پزشک بود و یک جوان ایرانی دیگر که حقوق خوانده بود به ایران آمدیم. این دکتر مشیری هم از کسانی بود که مخالف رژیم شاه بود و می گفت، درزلزله لار و شیراز، درایران سخنرانی کرده ام و خودم دیدم که پتوهایی را که آلمانی ها برای زلزله زدگان داده بودند، می بردند و دربازار می فروختند!

به هر حال من با دکتر مشیری به ایران آمدم و چند روز، پیش قوم و خویش ها نرفتم. یک روز که در چلوکبابی حاتم مهمان خانواده ای بودم، از دور قیافه آشنایی را دیدم که همراه چند نفر سرمیز دیگری نشسته بودند، و آن شخص هم فریدون هویدا بود. من به گارسونی که آنجا غذا می داد گفتم: صورت حساب غذای آنها را به من بده، انعامت هم با من. وقتی که آنها خواستند از چلوکبابی خارج شوند و صورت حساب خواستند گفتند حساب شده و مرا به آنها نشان دادند. بعد، آقایی به طرف من آمد وگفت: به بخشید من انجوی شیرازی هستم، محقق و نویسنده، جمع ما نویسندگان و شاعران آرزو داشتیم که فریدون هویدا را پیدا کنیم و مهمانش کنیم، شما چرا حساب کردید؟

کیهان فرهنگی: شما آن زمان، انجوی شیرازی را نمی شناختید؟

استاد کردوانی:نخیر با ایشان آشنایی نداشتم. به هرحال با ایشان رفتیم پیش فریدون هویدا، گفت: چرا پیش من نیامدی؟ فردا جلسه دارم، تو هم بیا. فردایش به دفتر او رفتم و منشی اش فوری نامه ای به وزارت آموزش و پرورش نوشت و مرا به دانشکده کشاورزی ارومیه یا رضاییه فرستاد. آن موقع، هنوز وزارت علوم درست نشده بود و این نوع کارها یا وزارت آموزش و پرورش بود. یک اداره کل تعلیمات عالیه هم در وزارت آموزش و پرورش بود که به کار دانشگاهها می رسید. به هرحال، من درست روز بیستم مهر 1345 حکم گرفتم. و به عنوان استاد یار درحالی که بیست روز از ترم گذشته بود، کار تدریس را درارومیه شروع کردم. آن موقع، دانشکده کشاورزی ارومیه هیچ چیز نداشت. تنها یک ساختمان و 60دانشجوی دختر وپسر داشت. ما با کمک دانشجویان یک طویله را خالی کردیم و پس از تمیز کردن، آنجا را محل غذاخوری دانشجویان قراردادیم.

یک اتاق دیگر را به کلاس درس اختصاص دادیم. من باید ابتدا به دانشجویان شیمی کشاورزی درس می دادم اما آنجا لوله کشی گاز نبود، ناچار یک کپسول گاز زیر میز گذاشتم و از آن یک لوله کشیدم سرمیز و چراغ خریدیم و میزکار درست کردیم. خلاصه با زحمات زیاد آنجا را راه انداختیم.

من دیدم که دانشکده عملاً هیچ امکاناتی ندارد، این بود که 60 عدد بیل خریدم و به دختران و پسران دانشجو دادم که همانجا درمحوطه دانشکده عملاً تحت نظر و راهنمایی من کشاورزی و کار عملی کنند تا با شیوه های زراعت، باغبانی و باغداری آشنا شوند. باور کنید، هنوز هم وقتی آنها مرا می بینند می گویند: ما هر چه در رشته کشاورزی یاد گرفتیم، مدیون همان دو سالی هستیم که با شماکار عملی داشتیم. به هرحال، بعد از دو سال و نیم به دانشگاه تهران منتقل شدم.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی چه سالی ازدواج کردید؟

استاد کردوانی: من سال 45 قبل از این که برای تدریس به ارومیه بروم، با همسرم فریده گلبو آشنا شدم و با ازدواج کردم. همسرم از خانواده ای فرهنگی، اهل مطالعه و نویسنده است و چند داستان نوشته که بسیار مورد استقبال قرارگرفته اند. دو سال پس ازدواج ما،خداوند دختری به ما داد که اسمش را هاله گذاشتیم و حالا درپاریس، پزشک است. و مطب دارد و تخصص اش در سیتی اسکن و MRI است. شوهرش هم پزشک است، پسر آقای دکتر گرجی. پسرم علی، مهندس مکانیک است و نگذاشتم به خارج برود. چون بالاخره پدر و مادر احتیاج دارد که یکی از فرزندانشان کنارشان باشد. او هم ازدواج کرده و بحمدالله عروس خوبی دارم و از آنها راضی ام و خدا را شاکرم.

کیهان فرهنگی: استاد! زندگی یک محقق جغرافیا با یک نویسنده داستان با اشتغال های فکری خاص خودشان، چگونه است؟

استاد کردوانی: هرکدام از ما، کار خودمان را انجام می دهیم. همسرم بسیار قانع، صبور و عاشق سادگی است. ما با هم زندگی آرامی داریم. محیط زندگی ما یک محیط کاملا فرهنگی است. البته من هم انتظارات یک مرد عادی ایرانی را درمورد غذا از همسرم ندارم. به هرحال، دستپخت همسرم به عنوان یک شخصیت فرهنگی- ادبی کتاب های اوست. اگر من بیست جلد کتاب و دهها مقاله نوشته ام، همه درسایه محیط آرامی بوده که همسرم و افراد خانواده، برایم فراهم کرده اند، از آنها ممنونم.

کیهان فرهنگی: استاد، فرصت می کنید رمان های همسرتان را بخوانید، اصولا با داستان و تخیل میانه ای دارید؟

استاد کردوانی: من کارهای کلاسیک همسرم را می خوانم. از رمان ها، تنها رمانی را که درباره زندگی پدرم نوشته خوانده ام. راستش وقت خواندن رمان را ندارم، ولی چند بار لیلی و مجنون را خواندم. آن اثر، کتابی بود که نمی شد زمین گذاشت. چون کشش دارد، همسرم غالبا ساده و مستند می نویسد، گاهی برای کارهایش از پزشکان متخصص هم مشورت می گیرد تا استناد اثرش بیشتر باشد.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! پس از آمدن به ایران، مطالعاتتان را درباره کویر ادامه ندادید؟

استاد کردوانی: من زمانی که در ارومیه تدریس داشتم به تهران هم آمدم و با مؤسسه جغرافیایی کشور هم همکاری داشتم و به بیابان لوت هم می رفتم. وقتی مسوولان دانشگاه دیدند دراین زمینه به دردشان می خورم، نامه نوشتند و اسفندسال 47 از ارومیه به گروه جغرافیای دانشگاه تهران منتقل شدم. بعد که پروفسور رضا آمد و اختیاراتی به او دادند، آنجا استخدام شدم و بعد به بیابان لوت رفتم و یک مدت آنجا بودم، تا این که مرکز تحقیقات مناطق خشک تأسیس شد و من با مسوولان این مرکز، سالی دوماه به مدت پنج سال به بیابان لوت می رفتم. یعنی دانشگاه را تعطیل می کردیم یک ماه در پاییز و یک ماه هم در اواخر زمستان و با هلی کوپتر به بیابان لوت می رفتیم. گاهی هلی کوپتر ما در کویر، جایی که هیچ چیز دیگری نبود، خراب می شد که واقعا دلهره آور بود.

کیهان فرهنگی: سفر شما همراه با هیأت محققین به کویر لوت، از روی نقشه بود، یعنی قبل از شما، کسان دیگری به آن نواحی رفته بودند؟

استاد کردوانی: نخیر، این کویر ناشناخته بود وما سال ها روی آن تحقیق می کردیم. جالب است که آقای موسوی بعد از انقلاب، کتابی منتشر کردند به نام «کویرهای ایران» و آنجا نوشته اند: بیابان لوت، جایی که هنوز پای بشر به آنجا نرسیده است! من نامه ای برای دختر آقای موسوی نوشتم و شرح دادم که دراین بیابان، پنج سال، هجده محقق کار کرده اند و چندین جلد کتاب و مقاله های متعدد نوشته اند، آیا ما بشر نبودیم! ما درست بیست و چهار روز در قلب بیابان لوت درمحلی که با شهر او 120 کیلومتر فاصله دارد چادر زدیم و ماندیم. جایی که هیچ چیز در آنجا نیست و ما با یک تانکر کوچک آب زندگی می کردیم. آنجا بشقاب هایمان را با ماسه پاک می کردیم. در آن بیست و چهار روز که آنجا بودیم، آنقدر لباس هایمان عرق کرده بود، آنقدر کاسه و خاک روی سرو لباسمان بود که وقتی از بیابان به بیرجند رفتیم و ماشین را آنجا گذاشتیم که به حمام برویم، دوست همکلاسی من در آلمان، مرا دید و نشناخت. من خودم را به او معرفی کردم، اما باز هم نشناخت و محل نگذاشت. راننده ما ناراحت شد و می خواست با او دعوا کند، گفتم کاری به او نداشته باش، او خیال می کند که دکتر کردوانی حالا قاچاقچی شده است! نمی داند که برای تحقیق درباره کویر، به این صورت درآمده ام.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! همانطور که می دانید کشور ما از دیرباز با مسأله خشکسالی و کم آبی روبه رو بوده، داریوش هخامنشی در 2500 سال پیش در کتیبه خود از خداوند خواسته بود که کشورش را از شر دروغ و خشکسالی حفظ کند. پس می بینید که این موضوع تاریخی و به اصطلاح مسبوق به سابقه است. سؤال این است که دانش جغرافیا امروز، چه توضیحی برای خشکی هوا و کم آبی کشورمان دارد؟

استاد کردوانی: ببینید! کشور عزیز ما ایران، درست در مغز منطقه پرفشار قرار گرفته و باید یک کشور خشک می شد. خشک تر از آنچه که هست، اما در دوران دوم تکامل و تحول زمین که دریاها خشک شدند، شانس آوردیم و برای ما یک دریا در شمال و یک دریا در جنوب باقی ماند، دریای مازندران در شمال و خلیج فارس در جنوب. بعد، ایران شروع به چین خوردگی و کوهستانی شدن کرد. یک علت آن هم فشاری بود که از نواحی مکه به ایران آمد. به هر حال، ایران چین خورده شد و کوهها به وجود آمدند، آن هم کوههای عالی، رشته کوه «البرز» با جهت خوب شرقی-غربی که اگر شمالی-جنوبی بود، مناسب نبود. یکی هم رشته کوه «زاگرس» و آن هم با جهت عالی شمال غربی، منتها قسمت انتهایش کمی کج شده و به همین خاطر، دره رود ما به عراق می رود. بعد کوههای مرکزی و کوههای مکران را داریم. کوه البرز و دریای مازندران، یک آب و هوای مرطوب و مطلوب برای کشورمان به وجود آورده اند. اگر این کوه نبود، باران هم نبود و شمال کشورمان درست مثل «دوبی»، «ابوظبی» و «امارات» می شد که تنها 50 میلی متر باران را دارند و یک رود هم ندارند، چون کوه ندارند و جریان پرفشار اجازه بارندگی نمی دهد. از برکت کوه البرز و دریای مازندران است که ما منطقه ای داریم که تا 2000 میلی متر بارندگی دارد. بعد کوه زاگرس را داریم که رطوبت منطقه غرب را می گیرد و باعث بارندگی در آن مناطق می شود. از سوی دیگر، دریای مازندران در شمال، جریان هوای سرد و منهای 90 درجه سیبری را معتدل و کوه البرز آن جریان را تبدیل به باران می کند وگرنه، سرمای سیبری تا نواحی مرکزی ایران را از سرما می خشکاند. در جنوب کشورمان هم خلیج فارس، جریان هوای گرم و سوزان عربستان را تعدیل می کند وگرنه، جنوب کشورمان از گرما می سوخت.

کیهان فرهنگی: البته، مشکل نواحی کم آب و خشک داخلی و کویرها و بیابان ها را هم داریم.

استاد کردوانی: درست است، به هر حال، مجموعه این شرایط در قسمت های داخلی کشور، برای ما کویر و بیابان هم درست کرده است. نمکزارهایی که یک زمان، مایه بدبختی بود ولی حالا اینطور نیست. علم امروز می گوید، این کویرها بزرگترین نعمت هستند چون هم جاذبه توریستی دارند و هم از نظر اقتصادی و صنعتی مهم اند. کویرهای ما، مثل گل های قالی هر قطعه اش، یک رنگ است. دور دشت کویر، گیاه دارد و باید در بهار رفت و دید که چقدر زیباست. کویرهای گیاه دار در بهار، مثل جنگل در پاییز است. کویر، بهار عاشقان است. انواع گز دارد، که گل های بنفش دارند. کویر، گیاهی به نانم «شور» دارد که ما دهاتی ها، گاهی گوسفند و شتر را به آنجا می بریم تا به جای نمک، شور بخورند. کویرهای ما می توانند منشاء کار و تولید شوند. در کویر برای همه قشری از شیمیدان تا شاعر کار و اشتغال وجود دارد. شب های پرستاره کویر، منبع الهام بسیاری از شاعران بزرگ ما بوده است.

کیهان فرهنگی: تصویری که شما از کویر به دست می دهید، اقتصادی و شاعرانه است، این تصویر با آنچه که مردم از کویر در ذهنشان دارند، متفاوت است. لطفاً در این زمینه توضیح بیشتری بدهید.

استاد کردوانی: همانطور که گفتم، در بهار دور کویر، گیاه دارد که جنوبش می شود مراتع گرمسار، سمنان، دامغان، شاهرود و مرتع سبزوار. به هر حال، مراتع کویری ما این مناطق است. ما یک مراتع کوهستانی داریم و یک مراتع کویری. داخل کویر آنقدر خشک است که گیاهان هم از بین می روند و زمین، نمک خالص و رنگارنگ می شود، بعضی پف کرده و بعضی مثل تخم مرغ اند. رودهای شور ما در این منطقه، منشاء برکت اند. من معتقدم هرجا رود شور و آب شور باشد ارزش آن بیش از آب شیرین است چون آب شیرین تنها مصرف خوراکی دارد، در حالی که آب شور از منابع دایمی و تجدیدشونده ای است که انواع و اقسام املاح را برای صنعت و مصارف دیگر ما تولید می کند. موادی مثل پتاس، شوره، سولفیت، نمک طعام و دهها ماده دیگر.

شهرهای کنار کویر هم از نعمت ماسه و ماسه بادی بهره مندند. من در تحقیقاتم 21 مورد استفاده از ماسه و ماسه بادی در صنعت و اقتصاد و مصارف شهری پیدا کرده ام و تعجب می کنم چرا در شهرها برای جلوگیری از لیزخوردگی و آب کردن برف و یخ به جای نمک که آسیب هایی در پی دارد، از ماسه استفاده نمی کنند!؟ از جهت دیگر، ما در منطقه کویری و بیابانی کشور، از دو نعمت بسیار بزرگ آفتاب و باد برخورداریم، که انرژی های تمام نشدنی هستند و می توانیم به خوبی از آنها استفاده کنیم.

کیهان فرهنگی: استاد! حالا که بحث انرژی را پیش آوردید، لطفاً دیدگاهتان را درباره استفاده صلح آمیز کشورمان از انرژی اتمی هم که بحث روز است بفرمایید.

استاد کردوانی: دو نیروگاه در بوشهر در دست احداث بود که جنگ عراق علیه ایران شروع شد و به شدت صدمه دیدند. ببینید! هر نیروگاه اتمی در روز ده هزار متر مکعب آب دریا را شیرین می کند و حدود یک هزار و 300 مگاوات برق تولید می کند. برای این که به اهمیت این موضوع پی ببرید، باید توجه کنید که از مجموع هشت سد آبی در کشورمان، حدود یک هزار و 800 مگاوات برق گرفته می شود، در حالی که یک نیروگاه هسته ای، همانطور که اشاره کردم، به تنهایی می تواند یکهزار و 300 مگاوات برق برایمان تولید کند. حالا هم در سرتاسر حاشیه جنوبی خلیج فارس، نیروگاههای هسته ای برای شیخ نشین ها ، آب شیرین و برق تولید می کنند.

کیهان فرهنگی: همانطور که مستحضرید، یکی از مشکلات عمده کشورهای صنعتی و سازمان های محیط زیست، دفن زباله های اتمی است که تشعشع آن زندگی و محیط زیست انسان را به خطر می اندازد. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟

استاد کردوانی: درست است. زباله های اتمی، حاصل استفاده انسان از انرژی اتمی در زمینه های مختلف است. تا امروز، بشر دو شیوه برای از بین بردن این زباله ها پیدا کرده، یکی دفن در زمین و دیگری غرق کردن در آب اقیانوس ها. در حالی که حتی دفن کردن در قعر اقیانوس ها هم با خطراتی همراه است و موجب آلودگی آب های زیرزمینی می شود. درست است که آب فقط می تواند تا عمق 120 متر پایین برود ولی در بعضی جاها تا 375 متر هم آب حرکت می کند. محققان می گویند: بهترین جا برای دفن زباله های اتمی، بیابان های وسیع و خشک خالی از سکنه است و ما در این زمینه هم از شرایط بسیار خوبی برخورداریم. ما بیابان لوت و کلوت ها را داریم که 800 کیلومتر در یکهزار و 400 کیلومتر اطرافش، خالی از سکنه و خشک است. حتی در بعضی قسمت های آن، باکتری هم نیست! من به چشم خودم دیدم که گاو مرده ای در بیابان لوت افتاده بود و پس از چندین ماه بدنش مثل موجودات مومیایی شده سالم مانده بود. مثل حیواناتی که در قطب در یخ منجمد شده اند. کشور ما به دلیل نیازی که به انرژی برق و آب شیرین و مصارف پزشکی دارد و همینطور به خاطر داشتن تکنولوژی بومی اتمی و ماده اولیه و از همه مهمتر، داشتن بیابان وسیع و خشک و خالی از سکنه برای دفن زباله های هسته ای، بیشترین موقعیت و استحقاق را برای داشتن تکنولوژی اتمی و بهره برداری صلح آمیز از آن را دارد و این حق طبیعی ماست.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! همانطور که می دانید از دهه چهل تا امروز، طرح های مختلفی از طرف دانشمندان و جغرافیدانان ایرانی برای تغییر آب و هوای مناطق خشک داخلی یا آب رسانی به مناطق کم آب کشورمان ارایه شده، از طرح مهندس هومان فرزاد تا طرح های جدید دیگر، دیدگاه کلی شما در باره این طرح ها چیست و آیا اصولاً می توانیم در مناطقی از کشورمان تغییراتی در آب و هوا ایجاد کنیم؟

استاد کردوانی: ببینید! همانطور که اشاره کردید، برای تغییر آب و هوای داخل تهران و مناطق دیگر کشورمان تاکنون چند طرح داده شده، اولین طرح را همانطور که گفتید مهندس هومان فرزاد در سال 1345 نوشت و به سازمان پژوهش های علمی کشور ارایه داد. اخیراً هم کسی در مطبوعات نوشته بود: استاد کردوانی 20-30 سال است می گوید این طرح ها غلط است. مهندس فرزاد گفته بود که باید بین دریای خزر و خلیج فارس، دریاچه هایی درست کنیم تا این دو دریا به هم متصل بشوند. ببینید! ما سه نقطه پست در داخل ایران داریم، یکی چاله جاز موریان، یکی بیابان لوت و یکی هم دشت کویر. می گویند: اگر آب را از خلیج فارس به داخل این سه نقطه گود پمپاژ کنیم، تبخیر آنها موجب بارندگی می شود و آنقدر هم بارندگی می شود که با کشتی می توانیم راه بین این دو دریا را طی کنیم! و گفته بودند: همانطور که در گذشته هم اینجا دریا بوده و آب و هوا مرطوب بوده، حالا هم همانطور خواهد شد. یک طرح هم آقای مسعود قمی به آقای مهندس موسوی نخست وزیر داده بود که نزدیک بود آن را اجراه کنند. چون در طرح خودش نوشته بود که این طرح برای جمهوری اسلامی هزینه ای در بر ندارد! من در نامه ای به جناب موسوی نوشتم که بهتر است مسئولان ما فکر تغییرات آب و هوا را از سرشان بیرون کنند. نامه اش را هنوز دارم.

کیهان فرهنگی: طرح آقای مسعود قمی چه بود؟

استاد کردوانی: ایشان ابتدا یک تاریخچه ای گفته بودند که در کشور چین در زمان فلان پادشاه چنان کردند و کانالی ساختند و به یادگار مانده است، اگر جمهوری اسلامی هم چنین کاری بکند در تاریخ خواهد ماند. طرح او به این صورت است، که ما کوه البرز را به شکل یک ذوزنقه، پنج کیلومتر بالا و هفت کیلومتر پایین می تراشیم و خاک ها و سنگها را برمی داریم و از طرف پونک، یک کانال درست می کنیم که از کنارش قطار و ماشین هم به شمال برود. منظره زیبایی هم در این صورت خواهیم داشت. از طرفی، رطوبت منطقه شمال هم به داخل تهران خواهد آمد و آن رطوبت هوای تهران را تا قسمت های زیادی از خشکی درمی آورد. البته طرح های دیگری هم برای وصل کردن خلیج فارس به دریای خزر بود، به این صورت که بین این دو دریا کانالی بکشیم و کشتی هم رفت و آمد کند. نظرشان هم این بود که این کار، آب و هوا را معتدل می کند. من شنیدم که این طرح را هم تصویب کرده و برایش بودجه گذاشتند و حتی مدتی هم روی آن کار کردند. چند سال پیش هم که آقای خاتمی رییس جمهور به آمریکا رفته بودند، 50 نفر از تحصیلکرده های ایرانی مقیم آمریکا، طرح دیگری به ایشان داده بودند که شبیه طرح آقای هاشمی رفسنجانی بود. اسم طرح آقای هاشمی «کانال کشتی رو» بود اما اسم طرح آقای خاتمی را «ایران رود» گذاشته بودند. طرح ایران رود را یکی از افسران بزرگ سپاه و ارتش به نام آقای غلامحسین رشید که دانشجوی من بود و حالا جانشین شهید صیاد شیرازی است، برایم فرستاد تا نظرم را برایش بنویسم. من در 30 صفحه نظرم را نوشتم و بندبند آن طرح را با دلایل علمی رد کردم و گفتم این طرح قابل اجرا نیست. نظریات من همان زمان در روزنامه همشهری چاپ شد.

کیهان فرهنگی: «طرح ایران رود» چه تفاوتی با طرح «کانال کشتی رو» آقای هاشمی داشت؟

استاد کردوانی: طرح آقای خاتمی «ایران رود» هم شبیه طرح آقای هاشمی بود، با این تفاوت، که مسیرش با طرح قبلی، کمی اختلاف داشت. طرح آقای هاشمی ایجاد و کانالی بود که از گرگان می آمد به جاجرم، به شرق بندرعباس و به بندر بناب وصل می شد. اما طرح آقای خاتمی دورتر می رفت، به طرف جاسک و آن نواحی. من از جنبه های مختلف آن طرح را رد کردم که شرحش مفصل است. اولاً، ایجاد کانال، اصلاً عملی نیست، چون بین این دو دریا، ما اختلاف ارتفاع زیاد داریم. ببینید! کشتی باید یکهزار و 70 متر از کوه البرز بالا برود، این کار چگونه امکان دارد؟ ما در دنیا، جایی را داریم که کشتی 30متر بالا می رود، مثلاً در کانال پاناما، آنها سه پله درست کرده اند به نام «دروازه های کشتی» یا مثلاً کانال ولگا-دن که 12 پله است و دریای خزر را به آب های آزاد جهان وصل کرده است.

کیهان فرهنگی: آن 30 متر را در کانال پاناما کشتی چگونه بالا می رود؟

استاد کردوانی: آنها آن 30 متر را آب می بندند و جلوی آن دروازه می گذارند. آنجا که شیب دارد، دروازه هست. جلو دروازه را می بندند، آب پس می زند توی ررودخانه، کشتی که داخل می شود، بالا می آید. بعد همینطور ، پله پله بالا می آید.

آنجا فقط سه پله 10متری هست، ولی اینجا یکهزار و 70 متر ارتفاع است و این دشوار است. بعد هم گفته اند که باید 5/5 متر آب در کانال باشد، خب این آب از کجا باید تأمین بشود؟ از دامغان؟ از دشت کویر؟ از کجا آنقدر آب بیاوریم؟ بعد هم آب دریا شور است واگر به آن زمین ها برسد، در مدت شش ماه، دریاچه نمک درست می شود! بعد گفتند که آقای هاشمی گفته اند که تونل بکشیم، چون ما در حفر تونل موفقیم. این هم مشکلات خاص خودش را دارد. کشتی در تونل باید خاموش بشود و قطار کشتی را بکشد. این هم ممکن نیست، چون آلودگی هوا در تونل پیش می آید و کشتی نمی تواند حرکت کند. من همه طرح ها را رد کرده ام، چون قابل اجرا نبودند.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی در کتاب «اکوسیستم های آبی ایران» که در سال 74 منتشر کردید، از حفر کانال بین خلیج فارس و دریای مازندران استقبال کرده بودید و این کار را موجب موقعیت بهتر و بیشتر کشورمان در جهان دانسته بودید. البته من اینجا نقل به معنا می کنم اما مفهوم وسخن شما در آن کتاب همین بود، در حالی که حالا در نقد این کار صحبت می فرمایید. آیا بعداً به دلایل تازه ای رسیده اید که آن سخنان را رد می کند؟

استاد کردوانی: ببینید! خیلی از چیزها را من قبلاً می پذیرفتم، اما بعد که مطالعه می کردم، تجربه می کردم، می دیدم که غلط است و آن را رد می کردم. مثلاً خودم می گفتم بادهای 120 روزه از شرق می آید، بعد، سال 75 دیدم که نه، بادهای 120 روزه از شرق نمی آید، بلکه از شمال غرب وارد زابل می شود. این هم یقیناً از همین موارد است. اتفاقاً محقق یعنی کسی که باید حرف های خودش را هم تحقیق و تصحیح کند. وقتی من در اروپا درس می خواندم، آقای پرفسور شولته آلمانی که مدتی هم در ایران بود، می گفت: علت خشکی هوای ایران، بز است! من هم اوایل که سخنرانی می کردم این حرف را با اتکا به حرف های پرفسور شولته تکرار می کردم و همان وقتی که آقای مهندس هومان فرزاد طرح خودش را داد که دریاچه هایی بین دریای مازندران و خلیج فارس درست کنیم تا کویرهایمان آباد شود، من می گفتم: بزها را بیرون کنید تا کویرها آباد شود! بعد دیدم که این حرف غلط است و حالا می گویم: برای کویرهایمان باید بز بخریم، چون بهترین حیوان برای کویر، بز و شتر است. خب، اشتباه کردم. خیلی چیزها را زمانی انسان درست می داند و بعد متوجه می شود که غلط است.

کیهان فرهنگی: استاد! طراحان «ایران رود» به اشکالات و نواقص طرحشان آگاه نبودند؟

استاد کردوانی: یادم هست که از آن گروه 50 نفره ارایه دهنده طرح ایران رود، پرسیده بودند ممکن است کسی با طرح شما مخالفت کند گفته بودند: بله، ممکن است، ولی علم و تکنولوژی، امروز به پایه ای رسیده که هیچ کاری نشدنی نیست! من با خودم گفتم: در بین آن 50 نفر لابد یک نفر گرمساری، یک دامغانی و یک قمی هم هست، خب آنها که معتقدند با بودن تکنولوژی روز، هیچ کاری نشدنی نیست، بیایند آب و هوای مناطق خودشان را تغییر بدهند، نمی توانند، چرا؟ چون منطقه ما، منطقه پرفشار است. اگر ما در جاهایی مثل گیلان و مازندران، دریاچه درست کنیم، به خاطر شرایط منطقه، باران بیشتری آنجا می بارد، هوا روی دریاچه می آید، امکان صعود برایش هست، بالا می رود، سرد که شد ایجاد بارندگی می کند. روی همین حساب است که در گیلان و مازندران، یک شالیزار، منبع رطوبت است. یعنی اگر امسال پنج هکتار کمتر شالیزار داشته باشیم، میزان بارندگی آنجا کم تر می شود، اگر یک درخت را در شمال قطع کنیم، در میزان بارندگی آنجا تأثیر دارد، چون منطقه کم فشار است. اما در مناطق خشک و پرفشار نمی توان این کار را کرد، چون شرایط پرفشار حاکم است. این شرایط، درست مثل کسی است که روی کباب ها را باد می زند و دود کباب ها را پخش می کند. اگر در چنین شرایطی دریاچه ایجاد کنیم، آن دریاچه می خواهد رطوبت ایجاد کند، اما جریان پرفشار نمی گذارد. یادمان باشد اگر در شمال ما بارندگی داریم تنها مربوط به دریا نیست. اگر کوه البرز نبود، ما در شمال آنقدر بارندگی نداشتیم، یعنی جریان پرفشار می آمد روی دریا و رطوبت را پخش می کرد، اما چون کوه وجود دارد، می توانیم بارندگی داشته باشیم.

کیهان فرهنگی: به این ترتیب، به نظر شما اگر ما در قم یا حوالی آن دریاچه یا دریاچه های مصنوعی ایجاد کنیم، در میزان بارندگی قم تغییری ایجاد نخواهد شد، همینطور است؟

استاد کردوانی: چرا، ممکن است مثلاً 120 میلی متر باران قم بشود 160 میلی متر، اما هیچوقت 600 یا 700 میلی متر نمی شود.

کیهان فرهنگی: پس شما معتقدید به جای فکر کردن در باره تغییر آب و هوا در مناطق خشک، باید از شرایط موجود به نحو احسن استفاده کنیم، یا از سودمندی های دیگر شرایطی که داریم استفاد کنیم، درست است؟

استاد کردوانی: بله، این دشت کویر اغ آن خیلی قابل استفاده است. نمک آن، قابل استفاده و بهره برداری است. پوشش گیاهی اش هم همینطور ما می توانیم از جاذبه های گردشگری آن استفاده کنیم و به داخل کویر برویم، اما اگر به آن آب ببندیم، باتلاق درست می شود و آنجا هم مثل حوض سلطان می شود.

کیهان فرهنگی: جناب کردوانی! به نظر شما تراشیدن کوه البرز و ایجاد کانال در آن، رطوبت هوای منطقه شمال را به داخل تهران نمی آورد؟

استاد کردوانی: نخیر، این کانال اصلاً قادر نیست که هوای مرطوب شمال را به داخل تهران بیاورد. این کار، مثل این است که در حمام خانه ای، بخار آب ایجاهد کنیم و بعد یک سوراخ کوچک بالای در، درست کنیم که بخار آب بیرون بیاید. این سوراخ، رطوبت را بیرون نمی برد، اما همه وسایل داخل حمام زنگ می زند. حالا فرض کنید که این رطوبت شمال بر اثر ایجاد کانال به داخل تهران بیاید، باز هم چون منطقه ما منطقه پرفشار است، رطوبت پخش می شود. اغ آن در تهران دود بخاری پس از دو دقیقه در هوا پخش می شود دودی که ازسیگار افراد بیرون می آید، به سرعت درهوا پخش می شود. چرا؟ چون اینجا جریان پرفشار حاکم است؛ ولی درمنطقه گیلان ومازندران، دود یک دودکش، مستقیم به آسمان می رود تا گم بشود. چون امکان صعود برایش هست. گذشته از آن، همین حالا هم از شمال کشور، رطوبت به تهران می آید. همین ابرهایی که در آسمان تهران تشکیل می شود و می بینیم، از رطوبت شمال است ولی به تهران نرسیده، جریان پرفشار آن را پخش می کند. الان از دره منجیل که تقریبا شکافی طبیعی است، رطوبت به سمت تهران می آید، اما به خاطر همان، جریان پرفشار پخش می شود. ازمنطقه فیروزکوه و از دره سمنان هم رطوبت به سمت تهران می آید ولی به سرعت پخش و گم می شود. پس مشکل ما آمدن رطوبت به داخل تهران نیست، مشکل جریان پرفشار اینجاست. ممکن است با کنده کانال در کوه البرز مقداری رطوبت به داخل تهران بیاید، اما ایراد اصلی این است که دیگر در شمال باران نخواهیم داشت. ما باید با همین شرایط بسازیم. اگر تغییر آب و هوا امکان داشت، ژاپن و آمریکا این کار را می کردند. آب و هوای بزرگ- ماکروکلیما- را نمی شود تغییر داد. علم و تکنولوژی هم هنوز چنین اجازه ای به ما نمی دهد.

کیهان فرهنگی: البته تکنولوژی پیشرفته در مواردی برای ایجاد باران مصنوعی و هوای مرطوب و در مبارزه با خشکسالی به کمک انسان آمده است. استاد! نظر شما در باره بارور کردن ابرها در مناطق خشک و کم آب کشورمان مثل یزد چیست؟

استاد کردوانی: من با بارور کردن ابرها هم مخالفم. ببینید! این کار زمانی در دنیا مد شده بود، ولی حالا کشورهای پیشرفته هم دیگر دنبال این کار نمی روند، چون اقتصادی نیست. برایتان گفتم که سال گذشته از من شکایت شده بود که چرا با طرح بارور کردن ابرها مخالفت کرده ام و شخصی این حرف مرا، مصداق تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب اعلام کرده بود! بعد دادگاه، او را محکوم کرد و گفت: یک استاد دانشگاه در یک مجمع علمی، نظر خودش راگفته و این اشکالی ندارد. من آنجا گفتم که این کار اقتصادی نیست وحتی ممکن است صدمیلیون تومان بابت یک پرواز برای بارور کردن ابر بدهیم و این خیانت است. خب، هر کس وطنش را دوست دارد، حرف خوب خودش را بزند، اشکالی ندارد، علم من می گوید این کار درست نیست. در هیچ کجای دنیا، ابرهای جایی مثل یزد را بارور نمی کنند تا باران مصنوعی درست بشود. من در لایحه ای هم که به دادگاه دادم گفتم: حاضرم به خرج خودم موافقان این طرح را به هر جا که می گویند ببرم تا ببینیم اصلاً جایی مثل یزد در دنیا هست؟ برای این که بارندگی در یزد 62میلی متر است. آخر بارور کردن ابرها، شرایطی دارد. اولاً، باید بارندگی آن منطقه کمتر از 200 یا 300 میلی متر نباشد، ثانیاً، وقتی ما آن همه هزینه می کنیم تا ابرها بارور شوند، امکان دارد بارندگی تنها ده درصد بیشتر شود، البته تا 36 درصد هم ثبت شده، ولی اغلب از ده درصد هم کمتر شده، با این حساب، یزد که 62 میلی متر بارندگی دارد، می شود 72 میلی متر، که چیزی نیست. شرط بعدی این است که آن منطقه تحت فشار زیاد نباشد، در حالی که یزد تحت فشار زیاد است. یعنی چه؟، یعنی امکان صعود هوا در آنجا نیست. در اصطلاح می گویند «ناپایداری هوا». البته، گرد و غبار در هوای مساعد به ایجاد باران خیلی کمک می کند. چون گرد و غبار کانی هستند، رطوبت را سرد می کنند و در هوا کریستال های یخ درست می شود، که تبدیل به برف و باران می شود. ضمناً منطقه ای که می خواهیم باران مصنوعی در آنجا درست کنیم، باید جایی باشد که دمای آن 10- یا 20- درجه باشد و این شرایط در جایی مثل یزد نیست. بالای کوهها این امکان هست که هوا در زمستان 10- یا 20-درجه باشد. در اردبیل و تبریز می شود این کار را کرد. بعد هم ابرها باید اقلاً دوکیلومتر قطر داشته باشند تا هواپیمایی که می خواهد برود ماده مؤثره را آنجا بپاشد، بیرون نریزد، که کارش بی حاصل شود.

کیهان فرهنگی: استاد! نمی توانیم در منطقه شیرکوه یزد که این شرایط را دارد چنین کاری کنیم، آنجا که شرایط دما و ابر و رطوبت را دارد.

استاد کردوانی: شیرکوه خودش تا 700 میلی متر بارندگی دارد. الان هم بالای قله شیرکوه ابر درست می شود، ابری که باران دارد، ولی روی دشت کویر که می رسد، جریان پرفشار، آن را مثل دود در تهران، پخش می کند.

کیهان فرهنگی: اشاره فرمودید که کشورهای پیشرفته، حالا دیگر این کار را نمی کنند، آنها امروزه چه شیوه دیگری را برای مبارزه با خشکی هوا و ایجاد رطوبت به کار می گیرند؟

استاد کردوانی: آنها نگاه می کنند که در طبیعت چگونه باران می آید، از آن شیوه استفاده می کنند. در طبیعت، دو شیوه یا مکانیزم برای این کار وجود دارد. یکی در منطقه استوا ودیگری هم در غیر استوا. استوا آنجایی است که هوا گرم و مرطوب است و هر روز آفتاب است و این آفتاب مستقیم می تابد و هوا گرم و سبک می شود و در نتیجه، بالا می رود و ایجاد بارندگی می کند. هر کجا هم «هسته تراکم» یا گرد و غبار بیشتر باشد، بارندگی بیشتر است.

کیهان فرهنگی: در جریان ایجاد باران مصنوعی، چه اتفاقی در ابرها می افتد؟

استاد کردوانی: در باران مصنوعی، یدور نقره را به صورت پودر باموشک یا هواپیما در ابرها می پاشند. یدور نقره در حقیقت کار همان گرد و غبار را در طبیعت انجام می دهد، اما این کار بسته به شرایط 20 تا 45 دقیقه طول می کشد. اینجاست که مهندسین ما باید به کارشان وارد باشند و بدانند وقتی مثلاً می خواهند بالای شهر یزد باران ببارد، باید یدور نقره را جایی در ابرها بپاشند که بدانند مثلاً 20 دقیقه بعد جریان باد آن ابر را بالای یزد می رساند. اجازه بدهید که مثالی بزنم. ببینید! با توجه به آنچه گفتم، به نظر می رسد بارندگی در بالای میدان امام خمینی باید از همه جا بیشتر باشد، چون گرد و غبار آنجا زیادتر است، ولی در عمل می بینیم که اینطور نیست.

کیهان فرهنگی: درست است غالباً بارندگی در شمال و شمال شرق تهران، در منطقه تهرانپارس بیشتر از میدان امام است. چرا؟

استاد کردوانی: به خاطر این که تا گرد وغبار بالا برود و آن شرایط را درست کند که باران ببارد، 20 دقیقه طول می کشد و باد غربی تهران آن ابر را به تهران نو و تهرانپارس می برد. آمارها نشان می دهد که فرودگاه مهرآباد تهران بارندگی اش از منطقه تهرانپارس کمتر است. به خاطر این که در مرکز تهران، «هسته تراکم» یا گردو غبار وجود دارد، اما باد تهران از جانب جنوب غرب است. بنابراین، ابرهارا به طرف تهران نو و تهرانپارس می برد. این اشتباه یکبار هم تکرار شد. سال 79 که خشکسالی داشتیم، وضع آب گیلان بد بود، چون سد را، خالی کرده بودیم و دیگر آب نداشت. مسئولان در گیلان باران مصنوعی درست کردند، اما بارانش در افغانستان ریخت! پس باید دقیق همه چیز محاسبه شود، چون کار پرهزینه ای است. یکبار هم این کار را برای یزد انجام دادند اما بارانش روی پسته های رفسنجان ریخت! در کشورهایی مثل آمریکا و اروپا کارشان درست عکس است. آنها از این تکنولوژی برای نازا کردن ابرها استفاده می کنند. مثلاً فرودگاهی مه گرفته و امکان فرود هواپیما در آن نیست و ممکن است سه روز وضع همانطور باشد، آنها از همین یدور نقره استفاده می کنند. می دانید که اگر بیش از مقدار لازم یدور نقره در ابرها پاشیده شود، ابرها نازا می شوند. آنها از همین خاصیت یدور نقره استفاده می کنند. ذرات هوا، یخ می زنند و دیگر نمی بارند. چندی پیش در مسکو، آنقدر برف آمده بود که زندگی مختل شد، آنها رفتند ابرها را نازا کردند که برف نیاید. در بعضی از کشورها هم که شرایط خوبی ندارند، صرفه جویی می کنند. استرالیا بیشتر خاکش بیابان است، فقط دو جزیره تاسمایی اینطور نیست و رطوبت هوا آنجا زیاد است. مردم استرالیا در مناطق خشک و کم آب، باران را جمع آوری می کنند، آنها پشت بام هایشان را طوری درست می کنند که بشود آب باران را جمع آوری کرد. حتی در ابعاد چند کیلومتری روی زمین را طوری درست کرده اند که آب باران در آن جمع بشود.

کیهان فرهنگی: استاد! امکان این که قسمتی از آب های رودخانه های ساری اطراف این شهر را به طرف دامغان بکشانیم تا قسمتی از کم آبی دامنه کوه دامغان برطرف شود، تا چه اندازه عملی است؟

دکتر کردوانی: ببینید! از این گونه طرح ها زیاد است. یک زمانی هم کسی می گفت حالا که آب دریای خزر بالا آمده و این شانس خوبی برای ماست، کوه را بشکافیم و آب دریای خزر را بیاوریم توی دشت ها برای کشاورزی. البته، در داغستان از آب دریای خزر برای کشاورزی استفاده می کنند، ولی این کار، شرایطی دارد. من گفتم: آب دریای خزر را تنها می توان در همان منطقه استفاده کرد، چون رطوبت هوا به اندازه کافی است ولی اگر این آب را جای دیگری ببریم، در حقیقت شوره زار درست می شود. واقعیت این است که هیچ جای ایران در تابستان آب زیادی ندارد که به منطقه دیگری بدهد، اگر این کار صورت بگیرد، خود آن منطقه بیچاره می شود. کسی پیش من آمده بود و می گفت: آب گیلان و مازندران زیاد است، ما می خواهیم کانالی درست کنیم و برای دشت های دامغان و شاهرود آب ببریم. گفتم: بسیار خوب است. طرحتان را بیاورید، اشکالی ندارد، ولی به شرطی که از مردم دامغان و شاهرود تعهد بگیرید که در تابستان این کار را نکنند. در زمستان، هرقدر می خواهند آب ببرند اما تابستان نه، چون آنها در تابستان خودشان آب کم می آورند.

کیهان فرهنگی: نمی توان از آب سفیدرود برای این منظور استفاده کرد؟

استاد کردوانی: از سفیدرود هم که می خواهند 600 میلیون متر مکعب آب به تهران بیاورند، در چند سال آینده، چند ده هکتار از کشت برنج شمال هم کم می شود. در ساری هر 20 متر یک چاه زده اند، آنقدر که آب شور دریا تا ساری پیشروی کرده و آب هراز را هم، که تهران می گیرد. چند وقت پیش آقای دکتر سمسار می گفت: ما از اصفهان آب گرفته ایم و به یزد داده ایم، اما مردم در مصرف آب خیلی افراط می کنند. شما بیایید و در تلویزیون در مورد صرفه جویی درمصرف آب صحبت کنید. من به آنجا رفتم و برایشان صحبت کردم. کانالی به طول 330 کیلومتر درست کرده اند و آب را از 60 کیلومتری غرب اصفهان به یزد می برند. طرح دیگر، کانالی است که از بروجن بختیاری، از محل سورگان، آب را به رفسنجان ببرند، من معتقدم که به دورترین نقاط ایران، از کارون کانال بکشند حتی به سیستان، برای این که ما شرایطمان طوری است که در بهار و زمستان خیلی بارندگی و آب داریم. درست است که ایران کشور کم آبی است، ولی در بهار و زمستان آب فراوانی داریم. این آب ها یا به دریای خزر و خلیج فارس می ریزند، یا به عراق می روند یا در داخل کشور به باتلاق ها و کویرها می روند. توجه کنید! من نمی گویم آب را از جایی به جایی نبرید، من می گویم این آب ها را با کانال به جاهایی که آب نداریم، ببریم. اما اولاً، این آب را از کارون ببریم که ولگای ایران است و در برخی از فصول آنقدر آب دارد که به شهر اهواز لطمه می زند. این کار باعث می شود که جریان آب کارون هم متعادل شود. ثانیاً این آب را در تابستان نبرید، چون در تابستان هیچ کجای ایران آب زیادی ندارد که به جای دیگری بدهد. اغ آن چرا آب به رفسنجان می برند؟ چون آب چاههایشان پایین رفته و آب ندارند.

کیهان فرهنگی: حضرت عالی در کتاب «حفاظت خاک» نوشته اید که به واسطه رایج شدن آبیاری شیاری از نیمه دوم قرن نوزدهم در ایران و مصر و هند و پاکستان، سطح وسیعی از زمین هایی که روزی از حاصلخیزترین خاک ها بودند، شور شده اند و حاصلخیزی خود را از دست داده اند. سؤال این است که مگر قبل از آن تاریخ، به جای آبیاری شیاری، چه شیوه ای در ایران و آن کشورها معمول بوده است؟

استاد کردوانی: ما در گذشته شیوه های مختلفی برای آبیاری داشتیم. یک شیوه، شیوه غرقابی بود که به آن «فاریاب» هم می گفتند که آب را در زمین رها می کردند؛ منتها برای گندم، گاهی در زمین شیار درست می کنیم و برای پنبه، کرت می بندیم. در آبیاری کرتی، فشار آب، نمک را پایین می برد اما در آبیاری شیاری، نمک، لب شیارها باقی می ماند، این آبیاری اگر با آب شور و نامناسب و زیاد صورت بگیرد، باعث شورشدن سطح وسیعی از زمین های غیرشور می شود.

کیهان فرهنگی: درباره مبارزه با آفت های گیاهی، تأکید شما درآثارتان استفاده کمتر از کودشیمیایی و آفت کش های صنعتی است. لطفاً دراین مورد هم توضیح بفرمایید.

استاد کردوانی: بله،من همه جا گفته ام که مبارزه با آفات باید بیشتر بیولوژیک باشد، چون مواد شیمیایی و آفت کش ها، همانطور که آفت ها را از بین می برند، مواد مفید را هم از بین می برند، حالا از راه بیولوژیک، این کار را می کند. مثلاً وقتی کرم ساقه خوار برنج زیاد شد، به خاطر مصرف زیاد کودشیمیایی بود. درگذشته درشالیزارهای ما، قورباغه و کرم زیاد بود و قورباغه ها، کرم ها را می خوردند. از وقتی کودشیمیایی زیاد مصرف کردیم، قورباغه ها مردند. حالا یکی از راهها این است که ماهی هایی را پرورش دهند که این کرم ها را بخورند. این یکی از راه های مبارزه بیولوژیکی است.

البته، کارهای دیگری هم حالا برای حفاظت از برنج انجام می دهند، مثلاً با پاشیدن موادی، حشرات را عقیم می کنند. آلان دیگر دنبال این هستند که آفت، اصولاً نتواند به محصول صدمه بزند و از طریق اصلاح ژنتیکی عمل می کنند تا گیاهان مقاوم بشوند. البته، این کار هم حالا موافق، مخالف پیدا کرده، بعضی ها می گویند این کار اشتباه است.

بشر کودشیمیایی را درست کرد که تولید بالا برود و جواب جمعیت زیاد را بدهد، بعد دیدند این کود، زیان های بسیاری دارد، مثلاً نوعی سرطان بر اثر مصرف کودشیمیایی نیترات دار است که درسیب زمینی های خیلی درشت هست. و سرطان معده می آورد. بعد برای مبارزه با آفت ها، سم را اختراع کردند، آفت کش ها، کنه کش ها، حشره کش ها، علف کش ها وغیره،بعد دیدند که این کار، محیط آلوده می شود و موجودات مفید خاک هم از بین می رود. نظر بعدی این بود، که مثل گذشته، کودحیوانی مصرف شود و محصول طبیعی تولید بشود. درحال حاضر، سه دسته محصول درکشورهای صنعتی تولید می شود، محصولات ارگانیک، محصولات آن ارگانیک و محصولات ژنتیکی. البته، حالا هم مردم خیلی از کشورها با محصولات ژنتیکی مخالفند و می گویند، این تغییر ژن درگیاهان ممکن است در ژن انسان هم، تغییراتی به وجود بیاورد. مثلاً، آدمی که با خوردن محصولات طبیعی سردش نمی شد، حالا به خاطر مصرف محصولات ژنتیکی بی جهت سردش می شود.

به هرحال، درکشور ما هم برسر این موضوع اختلاف است. خانم ابتکار اعتراض کرده و گفته است که محصولات ژنتیکی زیان دارد و نباید تولید یا وارد کشور شود، اما وزارت کشاورزی می گوید: ما نباید مانع تکنولوژی بشویم.

کیهان فرهنگی: استاد! شما درکتاب«منابع و مسایل آب درایران»، خلیج فارس و دریای عمان را برای ایجاد مزارع دریایی، کشت دردریا -مناسب دانسته اند، آیا درحال حاضر که یک دهه از چاپ آن کتاب می گذرد، ما دارای چنین مزارعی هستیم؟

استاد کردوانی: ما فعلاً دردریا کشت نمی کنیم، چون تکنولوژی اش را نداریم.

سال 73 هم که من درمنطقه یکم سپاه دعوت داشتم و به سواحل دریای جنوب رفتم، آنجا گفتم: شنیده ام دولت دارد دربندرعباس کشت آبی درست کند، گفتند: باید تحقیق کنیم، بعد از تحقیق گفتند: ما کشت آبی نداریم، اما در دنیا این کار را می کنند و ما بیشتر از خیلی از کشورها می توانیم این کار را انجام بدهیم چون کشورما درجنوب، آب و آفتاب دارد. در چنین محیطهایی «آفتاب یاری» می کنند. درکشاورزی ما آبیاری می کنیم، آنجا محصول را درآب می کاریم و آفتاب می دهیم. علاوه بر این ها، درمنطقه گرم، استخرهایی درست می کنند و کف آنها را سیاه می کنند و جلبک کشت می کنند.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی ازدهه های پیش تا امروز درباره مسایل آب و هوا و خاک و همینطور کشاورزی ودامداری و برخی مسایل اجتماعی مرتبط با این مسایل تحقیق و تجربه دارید، مسایل عمده ما را در زمینه های یاد شده، در چه چیزی می بینید؟

استاد کردوانی: ببینید! مشکل عمده ما این است که مسؤل هر وزارتخانه یا نهاد و سازمانی تنها به مسأله حوزه کار خودش فکر می کند و می خواهد تنها مشکل حوزه خودش را حل کند وکاری به بقیه مسایل ندارد. ما دچار بخشی نگری شده ایم. یک مرکز هماهنگ کننده اقدامات عمرانی - اجتماعی درکشور نیست که سیاست ها و برنامه ها را از دیدی کلان بررسی کند. شهرداری می خواهد فضای سبز تهران را گسترش بدهد و 17بوستان جدید درپایتخت درست کند و به بقیه مسایل جنبی این اقدام کاری ندارد که مثلاً آب این بوستان ها باید از کجا تأمین می شود؟

مسؤل آب تهران می خواهد آب پایتخت را تأمین کند و به بقیه مسایل کاری ندارد و ظاهراً به او مربوط نیست که اگر آب لارولتیان و جاجرود و گیلان و طالقان و کرج را به تهران بیاورد، دشت های خوب ورامین می خشکد و به کشاورزی ما لطمه وارد می شود. خانم ابتکار می خواهد برای ایجاد هوای سالم درتهران تردد ماشین های مسافرکش محدود شود و دیگر کاری ندارد که این عده بیکار برای تأمین زندگی خودشان چه باید بکنند؟ مدیرکل منابع طبیعی سمنان به من می گفت: آقای دکتر! بگذار دام ها را از مراتع بیرون کنیم، هر اتفاقی می افتد بیافتد! گفتم: کار شما مثل پدری است که می خواهد بعداز ظهر راحت بخوابد و بچه هایش را از خانه بیرون می کند که بروند توی کوچه و خیابان، حالا چه بر سر بچه هایش می آید، برایش مهم نیست. مسئوولان ما باید بدانند که شرایط ما با اروپا، متفاوت است. اروپا در منطقه ای مرطوب مثل گیلان ما قرار دارد، درحالی که بیشتر نقاط کشور ما این طور نیست. ما حتما باید ییلاق - قشلاق داشته باشیم، چون آب کافی نداریم، نمی توانیم در کردوان هم برای دام هایمان علوفه به کاریم و هم برای خودمان کشاورزی کنیم. ما آبی راکه باید به دشت های مرغوب ورامین بدهیم تا گندم و پنبه بکارند، به چمن بوستان های تهران می دهیم ولی این درست نیست.

کیهان فرهنگی: راهکار کلی حضرت عالی برای برون رفت از دشواری ها و ناهماهنگی هایی که فرمودید چیست؟

استاد کردوانی: باید مسوولان ما بنشینند و به صورت جمعی، بانگاهی کلان نگر و عمومی، نه بخشی و موردی، مسائل و مشکلات را با توجه به همه جوانب آن، بررسی و برنامه ریزی کنند. تمام نقاط کشور ما باید با رشد هماهنگی وتوسعه پیدا کنند. مسوولان ما باید با دوراندیشی کاری کنند که زیانش در حداقل ممکن باشد. من می دانم مسوولان کشور صبح تا شب با دلسوزی می دوند و کار می کنند اما چون کارها با بررسی واقع بینانه و کلی توأم نیست، کارشان کم ثمر است، چون اشتباه کاری در برنامه هایشان هست. ببینید! هر واحدی ممکن است کارش در حد خودش درست باشد، اما درمجموع غلط باشد، معمولا در دنیا رسم براین است که اول برنامه ریزی می کنند وبعد شهر را می سازند، ما اول شهر رامی سازیم و بعد برنامه ریزی می کنیم.

کیهان فرهنگی: ازلطف و حوصله شما سپاسگزاریم.

استاد کردوانی: من هم از شما سپاسگزارم وبرایتان آرزوی موفقیت دارم.

کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی محفوظ است

دکتر پرویز کردوانی و همسرشان سرکارخانم فریده گلبو

اتوموبیل علی دایی قبل از عمل و بعد از عمل

قبل از عمل

بعد از عمل

میدان نبرد از هرمز به طرطوس انتقال یافت.به قول دوست ما :بزن به زیر ...

یک کشتی روسی حامل یگانی از نیروهای مبارزه با تروریسم به بندر "طرطوس" سوریه رسید.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری روسی اینترفاکس، مقامات نیروی دریایی روسیه در دریای سیاه اعلام کردند، یک کشتی روسی که حامل یگانی از نیروهای تفنگدار مبارزه با تروریسم است، دیروز وارد بندر طرطوس سوریه شد.

خبرگزاری اینترفاکس روسیه اعلام کرد، این کشتی به یک کشتی شناسایی و کنترل نیروی دریایی ارتش روسیه که در بندرطرطوس مستقر است، پیوست.

براساس این گزارش، مسئولان نیروی دریایی روسیه هدف از حضور این کشتی و نیروهای روس در بندر طرطوس را اظهار نگرانی مسکو از اوضاع سوریه و آمادگی برای هرگونه وضعیت فوق العاده عنوان کرده اند.

بیتی از من

فرودین بارید بسیار از بهشت
کم نیاری زو ، ای اردی بهشت

بیدارشهر 91