افتخار آفرینان شهرستان آران و بیدگل



برگزیدگان فراخوان  آثارداستانی مرحله ی کشوری

 

عنوان داستان

 

نام استان

 

نام ونام خانوادگی نویسنده ی  داستان

یک آسمان نگاه

اصفهان

حسین جندقیان بیدگلی

شک

تهران

نرگس نوری

گمشده

قم

صغری شهبازی

http://asadabiyatgroup.blogfa.com/post-134.aspx

http://mohcenin.blogfa.com/post-26.aspx

برگزيدگان فراخوان مسابقات فرهنگي هنري پرسش مهر(10) سال تحصيلي 89-88

« همكاران برادر »

رشته

مدرك تحصيلي

نام و نام‌خانوادگي

واحد آموزشي

رتبه

مقاله پژوهشي

ديپلم

يوسف صالحي فر

دبستان شهيد نقاده

اول

ليسانس

عبداله شاه ميربرزكي

شهيد ميرزايي برزك

اول

داستان

ليسانس

ابوالقاسم جعفري

راهنمايي شاهد

اول

مصطفي شاه ميربرزكي

دبستان جهاني

دوم

حسين جندقيان بيدگلي

دبيرستان تهرانچي

سوم

فوق ليسانس

غلامرضا بخشي موحد

هنرستان محمد نراقي

اول

نمايشنامه‌نويسي

ليسانس

هادي حدادي نياسر

راهنمايي سراج

اول

محمد حق‌پرست بيدگلي

دبستان لاجوردي

دوم

هنرهاي تجسّمي

فوق ديپلم

عليرضا رحيم

راهنمايي شهيد باهنر

اوّل(كاريكاتور)

ليسانس

سيد ابوالفضل احمدزاده

مجتمع خيامي

اوّل(عكاسي)

ليسانس

عبداله خوش حساب

راهنمايي حاجي زاده

اوّل (گرافيك)

ليسانس

بهروز نظّاري

راهنمايي امام هادي(ع)

اوّل (كاريكاتور)

ليسانس

سيد محسن سيديان

هنرستان آويني

اوّل (طراحي)

برگزيدگان فراخوان مسابقات فرهنگي هنري پرسش مهر(10) سال تحصيلي 89-88

« همكاران خواهر»‌

رشته

مدرك تحصيلي

نام و نام‌خانوادگي

واحد آموزشي

رتبه

هنرهاي تجسّمي

فوق ديپلم

مريم زماني

پيش‌دانشگاهي سمانه

اول(نقاشي)

ليسانس

اشرف مهدي فيني

هنرستان كتابچي

اول(گرافيك)

مريم تبريززاده

مجتمع خيامي

اول(كاريكاتور)

زهرا طباطبايي

دبيرستان پورمحمديان

دوم(طراحي)

مرضيه نصيرزاده

راهنمايي ويده‌جا

دوم(نقاشي)

فاطمه داميار

هنرستان آويني

مريم السادات اجتهد

دبيرستان نرجس(س)

سوم(نقاشي)

مقاله

‌پژوهشي

فوق ديپلم

نرجس مسعودي

شهداي مخملبافي (4)

اوّل

نجما مسعودي

شهيد مطهري(ره)

دوم

اكرم دستوري

راهنمايي يوسف پور

سوم

عفت امين الرعايا

دبستان خضرايي راوند

سوم

ليسانس

مهران مهديزاده عطار

راهنمايي علي اصغر(ع)

دوم

سكينه چاوشي

دبستان بنت الهدي

اوّل

الهه لاكيان

دبستان سادات راوند

سوم

فوق ليسانس

فاطمه ميرزايي

دبستان عابد سلطان

اوّل

شعر

فوق ديپلم

معصومه سربندارمكي

دبستان شهداي كرك

اوّل

طاهره شالچي

دبستان شهداي كرك

اوّل

طاهره اكرمي

راهنمايي امام صادق(ع)

سوم

ليسانس

نرگس تنباكوكار

دبيرستان اميركبيرفين

اوّل

محبوبه غفوري

شهيد فضل‌اله نوري

دوم

زهرا هوايي

دبيرستان جهانگير

سوم

فوق ليسانس

زهرا سقا حضرتي

بزرگسالان امام زمان(عج)

اوّل

داستان

فوق ديپلم

معصومه بابايي

دبستان طالقاني برزك

دوم

اكرم سمساريان

دبستان شاهدعلي ابن ابي‌طالب(ع)

دوم

ليسانس

زهرا طاهري

دبيرستان خديجه‌كبري(س)

اوّل

فاطمه بيدگلي

سهراب سپهري

دوم

فاطمه مهدوي نژاد

دبيرستان فاطمه الزهرا(س)

سوم

فوق ليسانس

صديقه ارباب سليماني

دبيرستان ربيعي

اوّل

انيس سيدي سعادتي

پيش‌دانشگاهي شاهد

دوم

فيلم كوتاه

فوق ديپلم

شفيعه ايمانيان بيدگلي

هنرستان كتابچي

اوّل

نمايشنامه

‌نويسي

ليسانس

زهرا بصيريان

دبيرستان خديجه‌كبري

اوّل

محبوبه تقي نژاد

مجتمع ايثارگران زينب (س)

دوم

فرزانه خانجاني

دبيرستان خديجه‌كبري(س)

دوم

عكاسي

ليسانس

طيبه وفقي مجرد

هنرستان شهيد آويني

اوّل

مهران طالبيان

راهنمايي يوسف‌پور

دوم

دو شانس

من در زندگی بد شانسی زیاد داشتم  ولی دو شانس بزرگ هم دارم.

اول پدرم که فردی روشنفکر و آزاد اندیش و اندیشمند است.

دوم همسرم که خرافاتی و مصرف گرا نیست و مقتصد و ساده زیست است.


متن کامل مصاحبه آیت الله رفسنجانی با ماهنامه ی مدیریت ارتباطات89/3/30

سرپرست وزارت کشور، رئیس مجلس شورای اسلامی، امامجمعه موقت تهران، جانشین فرماندهی کل قوا، نیابت رئیس مجلس خبرگان رهبری، رئیس جمهور و حالا هم علیرغم همه انتقادات وارد و ناوارد، رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. در طول 31 سال گذشته هیچكس جز او این همه مراتب و مناصب سیاسی را در اختیار نداشته است. به همین دلیل است كه حركات و سكناتش، تحلیلها و حرفها و حدیثها به دنبال داشته و مورد توجه قرار میگیرد. حتی حالا هم كه به گفته خودش و به خاطر شرایط سیاسی کشور، روزهای کاری شلوغ و پرحجمی ندارد، نمیتواند تأثیرگذار نباشد.اگر چه علیاكبر هاشمی رفسنجانی در گفتوگو با ماهنامه مدیریت ارتباطات، نخستین بار در عمر سیاسی و اجتماعی خود، برای كنارهگیری از قدرت اعلام آمادگی میكند اما بلافاصله ادامه میدهد: «می ترسم عوارض بد سیاسی داشته باشد و به نوعی قهر تلقی شود كه نمیخواهم انجام دهم». بنابراین او حتی به راحتی نمیتواند و نخواهد توانست از قدرت كنارهگیری كند. در گفتوگو با این مدیر باتجربه و سرد و گرم چشیده از هر دری سخن به میان آمد. از تعریف مدیریت ارتباطات گرفته تا نحوه رفتار یک مدیر سیاسی با انواع رسانهها و دستگاههای اطلاعرسانی. از حرام بودن رادیو در حوزههای علمیه قم در مقطعی از تاریخ تا لزوم استفاده از رسانهها و تكنولوژیهای نو. ازماهواره و حضور عطاءالله مهاجرانی در بیبیسی فارسی گرفته تا دریافت پاسخ ایشان پیرامون این سؤال كه در مواجهه با رسانههای بیگانه ضد نظام چه باید كرد؟ صبح روز 25 اردیبهشتماه 89 و تنها دو روز مانده به روز جهانی ارتباطات و روز ملی روابط عمومی به دیدار شخصیتی رفتیم كه با افتخار میگوید: «زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی اینچنینی و استفاده از ابزارهای اطلاعرسانی آغاز شد و تا الان هم همیشه همین بوده است». ناگفتههای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد زندگی كاری و خصوصیاش و همچنین رد شایعه كاهش دیدارهایش با رهبرمعظم انقلاب را بخوانید.

حضرتعالی به عنوان شخصیتی که بیش از 50 سال در عرصههای مختلف اجتماعی و مدیریتی حضور داشته و نقشآفرینی کردهاید، چه تعریفی از مدیریت ارتباطات دارید؟
بسماللهالرحمنالرحیم. من با دید میدانی و عملیاتی خودم سخن میگویم، چون کارم را هیچوقت از تحصیل در این رشته آغاز نکردهام. مبنایی در ذهن من برای سعادت و پیشرفت جامعه وجود دارد و آن، این است که اساسیترین عنصر، آگاهی است؛ یعنی اگر آگاهی را از انسانها بگیریم، چیزی مانند جمادات در یک معنا یا حیوانات که روی غریزه عمل میکنند، میشوند. نقطه امتیاز انسان آگاهی است.
آگاهی را هم خداوند در وجود ما محدود نکرده است. خیلی از ابزارهای جسمی ما محدود است، سطح و ظرفیتی دارد و تمام میشود، ولی دستگاههای گیرنده ما هر چه بیشتر میگیرند، نیرومندتر، وسیعتر و بازتر میشوند. شاید الان چیزی را میفهمیم، ولی مجهولاتی که بعدها متوجه میشویم نداریم، خیلی زیاد میشود. چیزی که نمیدانیم، سؤالی هم در موردش نداریم. این نقطهای است که انسان را به خدا نزدیک میکند. شاید آن نقطهای که بعضی وقتها تعبیراتی در عرفان داریم که انسان بیش از همه موجودات به خداوند نزدیك است، همین نقطه آگاهیگیری انسان است.
از لحاظ تحلیل مادی هم که نگاه میکنیم، منشأ همه پیشرفتهای انسانها در آگاهی و اطلاع است. بنابراین این یک اصل قطعی عقلانی- تجربی بوده و برای همه محسوس و قابل درک است. از این که بگذریم به دین اسلام میرسیم. در آنجا هم که نگاه میکنم، میبینم مهمترین عنصری که خداوند برای بشریت خواسته، همین دانش و آگاهی است. در سراسر قرآن که نگاه کنیم، خیلی اشاره میشود که بحث تفکر، تعقل و فهم، نقطه مثبت انسان و بحث جهل، تعصب و بیخبری همیشه نقطهضعف انسان است.
در یکی از آیات قرآن سعادت و شقاوت به علم و تعقل متكی شده است. این حرفهای قرآن، داستانسرایی نیست. در روز قیامت که جهنمیها و بهشتیها از هم جدا میشوند، یک نوع ارتباط و اشرافی بین بهشت و جهنم است، سؤال و جوابی و تقاضایی هست. وقتی بهشتیها دوستان دنیویشان را در جهنم میبینند، میگویند شما چه کردید که به اینجا آمدهاید؟ ما که با هم بودیم. پاسخ آنها این است که «لو کنا نسمع أو نعقل ما كنا فی أصحاب السعیر؛ اگر ما حرفهای صحیح را گوش میکردیم و با تعقل انتخاب میکردیم، اینجا نبودیم».
بهشت و جهنم که در مقابل هم قرار میگیرند، آنها میگویند معلول، جهل ما و نشنیدن حرف است. این خیلی مسأله مهمی است، ولی از کنار آن ساده میگذریم. این در سوره ملک است. یا در بدو خلقت آدم وقتی خداوند به ملائکه میگوید به حضرت آدم سجده کنید، برای آنها سؤال پیش میآید که برای چه باید در مقابل مخلوقی که از خاک درست کردید، سجده کنیم؟ شیطان که در آخر هم گوش به حرف نکرد و گفت: مبدأ من بهتر از این است و من از آتش آمدم. ولی خداوند با استدلالی که کرد، همه را قانع کرده بود و آن، این بود که آدم قدرت فهم دارد. در واقع اطلاعات ملائکه محدود بود، ولی حضرت آدم همهچیز را میدانست که در سوره بقره آمده است. ببینید شروع جهان و امتیاز آدم که مستحق سجده است، به خاطر آگاهی بوده است.
براساس همین مطلب بسیار مهمی که بر پایه تجارب و تحقیقات میدانی خود در تعریف مدیریت ارتباطات به آن اشاره کردید، یعنی بحث آگاهی و اینکه وجه تمایز انسان و حیوان آگاهی است، این سؤال را مطرح میکنم که برخورد یک مدیر سیاسی با انواع رسانهها و دستگاههای اطلاعرسانی به عنوان سازمانهایی که وظیفه آگاهیبخشی دارند، چگونه باید باشد؟
من میخواستم به همینجا برسم و خوب شد که سؤال کردید. این درست همان نقطهای است که بنا بود وارد بحث شوم. به هرحال اگر بخواهیم با لحن قرآنی حرف بزنیم، باید بگوییم اسلام و قرآن کرامت انسان را در آگاهی و دانش میدانند و انبیاء را مأمور آگاهیبخشی به انسان میدانستند.
اگر اولین سورهای را که بر پیغمبر اکرم نازل شده -آن هم در عربستانی که فقط چند نفر باسواد در حد نوشتن و خواندن وجود داشته- نگاه کنید، مخاطب قرآن پیغمبر(ص) بوده که خودش خواندن و نوشتن بلد نبود. مخاطب پیغمبر همچنین آدمهایی بودند که حتی شعور و آگاهی درستی نداشتند. در اولین آیهای که بر پیغمبر نازل میشود، خداوند اسم انسان را که میآورد و میفرماید «إقرا باسم ربک الذی خلق» اولاً با قرائت شروع میکند. «خلق الانسان من علق، إقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم» از همین اول معلوم میشود که رسالت پیامبر(ص) چه خواهد بود. با انسانی طرف است که باید آموزش ببیند؛ آن هم به عنوان یک موهبت الهی. خدا این قدرت را در انسان قرار داده که آموزش را یاد بگیرد. آگاهی دادن، جزو بهترین رسالتهای انبیاء و بزرگان و ائمه بوده است.
وقتی در مورد اصحاب رسانه و آگاهیبخشیها بحث میکنید، معلوم است هر مدیری باید همتش این باشد که واقعیتها را اولاً خودش بفهمد، بعد واقعیتها را به دیگران منتقل کند و هر کسی در سطح مسؤولیتش عالم باشد. جز اصحاب رسانه و ابزار تعلیم و تربیت و ابزار اطلاعرسانی چه چیزی این کار را میتواند انجام دهد؟ در هر زمانی وسیلهای برای اطلاعرسانی بوده، از بیان شفاهی گرفته تا الان که به دیجیتال و الکترونیک رسیده که فقط با فشار یک دکمه، میلیاردها اطلاعات در یک ورقه کوچکی که چیزی مثل سوزن و سنجاق است، ذخیره میشود.
هرچه این ابزارها پیشرفت میکنند، ما باید بیشتر به ابزارها توجه کنیم. نیروهایی که وظیفه آنها اطلاعرسانی است، باید بسیار مورد توجه باشند. مدیر هر چه از اوضاع تحت قلمرو خود آگاهتر باشد، موفقتر است. از آن طرف نیروهای تحت قلمرو هم هرچه آموزشدیدهتر و مطلعتر باشند، موفقترند. مردم جامعهای هم که میخواهیم به آنها خدمت کنیم، اگر آگاه باشند، نمیتوان فریبشان داد.
عمده مشکلات کشورها و جوامع بشری در جهل است و رفع جهل توسط ارباب رسانهها و خود رسانهها صورت میگیرد. مدیریت هم باید واقعاً این وظیفه را در صدر وظایف خود بداند؛ کر و کور کردن مردم ظلم بسیار بزرگی است.
با توجه به مسؤولیتهای سنگینی که تاکنون داشتهاید، خاطرهای تعریف کنید که توانستید با مدیریت صحیح ارتباطات خودتان، یک موضوع و مشکل را برای نظام حل کنید و نتیجهای بگیرید که لذت و شیرینیاش را هنوز هم فراموش نکرده باشید.
خاطرهای در این زمینه نمیتوانم بگویم که بهطور روشن مشخص شود که نتیجه یک قضیه این شده است، ولی به چند کار بزرگی اشاره میکنم که بر اثر اطلاع جامعه ما و اطلاعرسانی انجام شده است. من خودم وقتی میخواستم کارم را در حوزههای اجتماعی در کنار درس خواندن شروع کنم، احساسم این بود که طلبههای آن زمان حوزه خیلی با واقعیتهای جامعه فاصله دارند، چون سیاسی نبودند، روزنامه و مجله نمیخواندند و در حوزه رادیو نبود.
رادیو حرام بود، درست است؟
اوایل که میگفتند حرام است و داشتن رادیو لااقل برای یک روحانی عیب بود. وقتی وارد مبارزه شدیم و دیدیم نیازهای سیاسی داریم، امام به من دستور دادند یک رادیو بخرم و نصف پولش را هم دادند.
چه سالی؟
سال 1342 بود؛ آن زمانی که قرار بود کاپیتولاسیون اتفاق بیافتد. یک دفعه خبری را از جایی گرفتم و مطلع شدم كه بناست در مقابل تصویب کاپیتولاسیون 200 میلیون دلار وام به ایران بدهند. این خبر را به امام دادم و گفتم چنین خبری است و در مجلس نیز در حال تصویب است. امام گفت: «ما این چیزها را نمیدانیم». همانجا 200 تومان به من دادند و گفتند: «برو یک رادیو بخر». مغازهای در خیابان حرم قم به نام «الکترولوکس» بود. من رفتم یک رادیو «ارسر» به قیمت 400 تومان خریدم. 200 تومان را دادم و بقیهاش را هم قسطی پرداخت کردم که اقساطش را خودم میدادم.
بعداً پولش را از امام گرفتید یا نه؟
نه، دیگر نگرفتم. قسطی بود. آن رادیو را الان در موزهام در رفسنجان گذاشتهام. چون آن رادیو برای من وسیله اطلاعرسانی و استفاده از ابزار بود. همان موقع امام مرا مأمور کردند كه به تهران بیایم تا خبر این مسأله را بهطور مستند ببرم. من هم به تهران آمدم و با کمک آقای فلسفی، آقای تولیت و آقای بهبهانی آن مصوبه مجلس و مصوبه مجلس سنا و اسناد پیمان وین را که مبنای این کار بود، گرفتم و خدمت امام بردم که امام سخنرانی نیرومندی علیه کاپیتولاسیون کردند و بعد هم تبعید شدند.
ما 5 یا 6 سال قبل از آن در حوزه برای اینکه طلبهها مطلع شوند، مجلهای را راه انداختیم كه سالنامه مکتب تشیع و فصلنامه مکتب تشیع بود. 8-7 سال هم منتشر شد و خیلی هم موفق بود. با نویسندگان بزرگ کار میکردیم. آن نشریه واقعاً حوزه را بیدار کرد، چون مقالات بسیار سنگین از شخصیتهای بزرگ کشور میگرفتیم. آن موقع تیراژ کتابها 500 تا 1000 و در همین حد بود. اولین نشریه ما 10 هزار نسخه تیراژ داشت و فوری چاپ دوم خورد و 5 هزار نسخه دیگر چاپ کردیم. حوزه و محافل مذهبی با آن کار -چون به سراسر کشور ارسال کردیم- هوشیار شد و حوزهها وارد سیاست شدند. این مربوط به قبل از مبارزات، یعنی سال 36 - 35 بود که این کار را کردیم.
پس مجله قبل از قضیه رادیو بود.
بله، 7 سال قبل از رادیو بود. کار اجتماعیام را با مطبوعات شروع کردم. من، آقای باهنر، آقای مهدوی و آقای صالحی، 4 نفر طلبه کرمانی بودیم كه این كار را میكردیم و محور ما هم حضرت امام بود. مجله مکتب اسلام هم بود که محورش آقای شریعتمداری بود. هنوز هم به آن صورت سیاسی نشده بودیم. اصلاً زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی اینچنینی و استفاده از ابزارهای اطلاعرسانی آغاز شد و تا الان هم همیشه همین بوده است.
مگر میشود از این همه فعالیت خاطرهای نداشته باشید؟
خاطرهای که میتوانم به عنوان نمونه اشاره کنم این است که اوایل انقلاب، یکی، دو سال که گذشت، مشکل پشت کنکوریها را داشتیم. بزرگترین مشکل این بود که میلیونها نفر مایل بودند در کنکور شرکت کنند و دانشگاهها فقط چند هزار نفر میگرفتند، مثلاً 30 تا 50 هزار نفر. ما هم بین مردم بودیم و در فامیل میدیدیم که بچهها میرفتند کنکور میدادند و ندرتاً قبول میشدند، افراد خاصی قبول میشدند یا سفارشی بودند یا اینکه امکانات درس خواندن و استعداد ممتاز داشتند و در کنکور موفق میشدند. بقیه میماندند.
این موضوع برای كشور خیلی ضربه بزرگی بود. انقلاب فرهنگی هم که راه افتاد، همین دانشگاهها هم تعطیل شدند. دانشگاهها 2 سالی تعطیل بود و دانشجو نمیگرفتند. دیدیم این وضع یک فاجعه برای کشور است.
من خطبهای در نماز جماعت خواندم و توضیح دادم که چه اتفاقی میافتد که بچههایمان الان در حد دیپلم بیرون میآیند و بعد هم بیکار میمانند و استعدادها زنده به گور میشود! گفتم این جریان فقری که در جامعه وجود دارد و تبعیضی که هست، هر سال عمیقتر میشود، چون یک عده ممتاز -چه در داخل و چه در خارج- تحصیل میکنند و بعد هم کارهای اساسی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را بهدست میگیرند و خانوادههای مردم عادی هم باید در حد عملگی، یا کارمند یا کاسب بمانند. این تبعیض را هیچ وقتنمیتوانیم به هم بزنیم، مگر اینکه به بچهها میدان بدهیم كه درس بخوانند و این بچهها بعداً در قشر بالای کشور حضور داشته باشند. این موضوع و تبعات آن را از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، پیشرفت و ظلمی که به اینها میشود، فشار روحی که به جوانها میآمد، هزینهای که برای اعزام به خارج میشد و پولدارها به خارج میرفتند و غیره را توضیح دادم. این خطبه را امام هم گوش داده بودند. بعد که امام را دیدم، به من گفتند حرفهای هشداردهندهای زدید. میخواهید چه کار کنید؟ گفتم: میخواهیم یک دانشگاه غیردولتی درست کنیم تا از امکاناتی که الان هست، استفاده کنیم. میتوانیم کلاسهای درس را در حسینیهها، مساجد، در اوقات فراغت دانشگاهها یا مدرسهها و جاهایی که مردم هدیه میکنند، بگذاریم و از نیروهایی هم که در جامعه وجود دارند و آدمهای باسوادی هستند -استاد دانشگاه نیستند، ولی باسواد هستند- استفاده کنیم. مردم هم خودشان خرج تحصیلشان را بدهند و به خارج نروند. ایشان گفتند محاسبهات درست است، اقدام کنید. گفتم مخالفند. میگویند این کار باید دولتی باشد، خصوصی نمیشود. ایشان گفتند: من این موضوع را حل میکنم و حل کردند.
امام یک میلیون تومان پول دادند و گفتند: من این را به این كار هدیه میکنم. در صحبتی هم اعلام کردند که این کار خیلی خوبی است که فلانی پیشنهاد کرده است. دیگر این تندروها و چپها نتوانستند مخالفت کنند.
یعنی دولت آنموقع مخالف بود؟ آقای میرحسین موسوی مخالف بود؟
خیر، ایشان خودشان جزو مؤسسان دانشگاه آزاد بودند. آن موقع افکاری که بر آن نیروهای انقلاب حاکم بود، نتیجه ادبیات مارکسیستی بود که همه جریانهای مبارز دنیا را قبضه کرده بودند. هر کس میخواست مبارزه کند، مقالات امپریالیستی را که به درد این کار نمیخورد، میخواند و همه چیز در ذهنشان دولتی بود. هنوز هم همینطور است. هنوز هم در فرانسه اگر ببینید، مقالات اساسی را چپها مینویسند كه بقایای احزاب سوسیالیست هستند.
خود شما هم از این تندرویها داشتید؟
تفکرها اینگونه بود. ما انقلابیهای اسلامی تحت تأثیر اسلام چنین نبودیم، اما کارهای تندی که اوایل انقلاب شد، محصول آن افکار بود. به هرحال امام که تأیید کردند، ما کار را شروع کردیم. دلیل من این بود که جامعه نیاز دارد، ولی عرضه نیست. باید عرضه درست کنیم. فقط این دو نکته است که دانشگاه آزاد به سرعت رشد کرد.
یا مثلاً مسأله مترو. ما که انقلاب کردیم، تونل مترو بهصورت روباز از خیابان میرداماد تا حوالی عباسآباد حفاری شده بود. ولی بعد از انقلاب بخشی از نیروهای انقلابی گفتند که این کار لوکس است و وابستگی غربی میآورد. شرکت را منحل کردند. زمان دولت آقای بازرگان بود. گرفتار ترافیک شدیم. من هم سابقه مسافرت به خارج و كشورهای فرانسه، انگلیس و آمریکا را داشتم و دیده بودم چقدر مترو در این کشورها مؤثر است و تحت تأثیر قرار گرفته بودم، در نمازجمعه یک خطبه خواندم كه معروف به خطبه مترو شده است. اما خیلیها حتی آقای منتظری و دیگران مخالفت میکردند.
باید در خطبهها مسائل اساسی که نیاز جامعه بود، میگفتم و قدری بهروزتر صحبت میکردم. به هر حال توضیحاتی دادم. گفتم این مترو چقدر موجب صرفهجویی در وقت میشود، در سلامت مردم مؤثر است، چقدر موجب صرفهجویی در سوخت میشود، زیر زمین است و فضای بیرون را اشغال نمیکند، چقدر اشتغال ایجاد میکند و... خیلی چیزها گفتم، چیزهایی که میدانستم، گفتم. عدد و رقم هم درآورده بودم. عدهای مخالفت میکردند و میگفتند یك کار لوکس است. مثلاً میگفتند: این همه خاک که از زیرزمین درمیآورید، کجا میبرید؟ یکی از سؤالات اساسیشان این بود و ما توضیح میدادیم. اینها را در نماز جمعه گفتیم، چون نماز جمعه را همه میگرفتند و بهترین وسیله ارتباطی ما آن موقع همین نماز جمعه بود. گاهی خطبههای طولانی یکی، دو ساعته میخواندم. قانون مترو منحل شده بود. به دولت رفتم و مباحثهای با دولت کردم. من دو ساعت در دولت آقای مهندس موسوی بحث کردم تا بالاخره اکثریت ضعیفی درست شد.
اینها همه با اطلاعرسانی اتفاق افتاد. چیزهایی در ذهن مردم بود كه همه چیز را راکد کرده بود. خطبههای نماز جمعه این قضیه را باز کرد. بعد گرفتار مجلس شدیم. مجلس حاضر نبود به تهران بودجه بدهد. اصولاً در مجلس اول روحیهای حاکم بود که میگفتند تهران که آباد است و ما باید روستاها و شهرهای دیگر را آباد كنیم. از طرفی درست هم میگفتند. ولی گفتم به تهران هم باید رسیدگی کرد، اگرنه فردا در ترافیک خفه میشویم. بالاخره بودجه ندادند. من كه رئیس مجلس بودم، نتوانستم آنها را قانع كنم. بعدها بودجههای فرعی درست کردیم كه داستانهای عجیب و غریبی دارد. ساختمانش را راه انداختیم تا به تجهیزات و وسایل برسد. بعد که رئیس جمهور شدم كار مترو روی ریل افتاد. من میخواهم بگویم ببینید این اطلاعرسانیها، استفاده از ابزار اطلاعرسانی و ابزار درست بسیار مهم است. آن روز برای ما نماز جمعه مهم بود که باید صداوسیما نیز همراهش میبود، ولی امروز خیلی چیزهای دیگر هست و خیلی قویتر میتوانیم عمل کنیم. هر جا اطلاعرسانی درست کردیم، موفق شدیم.
شما فرمودید در دورهای داشتن یک رادیو برای روحانی عیب بود، ولی الان شاید نداشتن یک وبسایت اختصاصی برای روحانیت عیب باشد یا اگر حوزههای علمیه ما نتوانند از این ابزارهای اطلاعرسانی خوب استفاده کنند، شاید عیب تلقی شود. میبینیم در یک فاصله زمانی 50 ساله سرعت تحولات و تغییرات تکنولوژیکی بسیار زیاد بوده است. بعد آنجایی دچار تناقض میشویم که ما همین الان محدودیتهایی در باب اطلاعرسانی داریم. اگرچه عقاید و دیدگاهها متفاوت است و یک عده معتقدند نظام اطلاعرسانی کاملاً آزادی داریم. میخواهیم از جنابعالی سؤال کنیم که اگر مدیران آیندهنگر نباشند و اگر تشخیص ندهند که در زمانی که لازم است باید مترو ساخته شود و آینده را نبینند، چه اتفاقی میافتد؟ الان در استفاده از ماهواره دچار تناقض هستیم. قانون منع استفاده از ماهواره را داریم، در حالی که ماهواره امروز تقریباً فراگیر شده، بهخصوص در بخش شهری اكثریت مطلق دارند یا در مورد استفاده از اینترنت هم تناقضاتی دیده میشود. این تناقضها را چه موقع باید رفع کرد؟ بالاخره مجمع تشخیص مصلحت نظام جایی است که سیاستهای کلی نظام در آن تدوین میشود و به تأیید رهبری میرسد.
درخصوص بحثی که شما میگویید که چرا اینگونه هستیم، باید بگویم اصولاً جامعه ما به خاطر سنتی بودنش و گرفتار خشکمقدسها و متعصبین بودنش همیشه چند گام از دانش و علم عقب بوده است. البته اسلام برعکس است. اسلام در یک دنیای جاهلی صرف آمد و موتور توسعه و علم و دانش شد که حتی بعداً اروپا و مناطق دیگر را احیاء کرد. ما درست برعکس شدیم. الان دنیای اسلام تقریباً عمدتاً به این صورت است و در ایرانِ ما هم همین وضع است. مثلاً همین که میگویید رادیو، رادیو وقتی که شروع شد، بعضیها تحریم کرده بودند. روزنامه هم همینطور.
آن موقع فقط امام رادیو را تحریم نکرده بودند؟
قبلش را نمیدانم كه امام چه فتوایی داشتند. اینكه من میگویم، مربوط به دورهای است که خیلی زمان از ورود رادیو گذشته بود و در دوران مبارزه به این حرفها رسیدیم. روزنامهها را در کیوسکها میگذاشتند و ما میرفتیم آنجا و گاهی تیترها را میخواندیم. در روزنامهنگاری هم حوزه عقب بود، اما کمکم پیشرفت کردند. بلندگو هم همینطور بود. فرض کنید در مسجدی چند هزار آدم جمع میشدند و پیرمردی میخواست سخنرانی کند، چگونه باید صدایش را همه میشنیدند؟
یادم هست زمانی که خیلی جوان بودیم، حاج سید نورالدین حسینی که شخصیت بزرگی در شیراز و سیاسی هم بود، از شیراز به مشهد رفتند، جمعیت زیادی برای استقبال آمدند و همه صحن پر شده بود. چند نفر آدم گذاشته بودند؛ ایشان یک جمله میگفت، مثلاً 30 متر آنطرفتر یک نفر همان جمله را با صدای بلند تکرار میکرد. 50 متر آنطرفتر یکی دیگر تکرار میکرد. این جمله چند بار تکرار میشد تا به نفر آخر برسد. آن وقتها بلندگو هم بود، اما استفاده نمیکردند. قرآن بندگان خوب و مخصوص خودش را آنهایی میداند که گوش به حرفها میدهند و بهترینش را انتخاب میکنند. «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»؛ این مبنای ماست. پیغمبر(ص) میفرمودند: «اطلبوا العلم و لو بالصین» چین با عربستان فاصله زیادی داشت، اما شهرت تمدن چین بلند بود. میفرمود: علم را حتی از چین هم كه شده، بیاورید.
نظر خود شما چیست؟
نظر من این است که باید در همه علوم و اطلاعرسانی براساس معارف قرآنی پیشتاز باشیم.
شما خودتان از اینترنت استفاده میکنید؟
بله، استفاده میکنم.
یعنی شخصاً استفاده میکنید و پشت كامپیوتر مینشینید؟
بله، شخصاً استفاده میکنم.
بیشتر کدام سایتها را میبینید؟
الان بیشتر سایتهای خبری را میبینم.
بیبیسی را میبینید؟
بله، گاهی میبینم.
از بیبیسی چه تحلیلی دارید؟
بیبیسی در واقع برای نیل به اهدافی كه دارد، حرفهای عمل میکند.
در مورد شبکه بیبیسی فارسی صحبت میکنید؟
هم عربی و هم فارسی. اینها حرفهای عمل میکنند. خبرنگاران و گویندههای ورزیدهای دارند و از لحاظ جامعهشناسی و روابط عمومی مطلعند. در خیلی از جاها خبرنگار دارند و با سیاستی که خودشان دارند، خبرها را انتخاب میکنند و به خورد مردم میدهند، یعنی از لحن و شیوههایی که تجربه شده استفاده میکنند. حرفها را فشرده میزنند و سعی میكنند موذیانه اهداف خود را
القا كنند.
در زمان انقلاب، آن موقع آنها طرفدار شاه بودند، اما خبرهایی که بیبیسی میداد به ضرر رژیم شاه بود و خیلی وقتها این اخبار به درد ما میخورد. در همه دنیا هم همین کار را میکند. این سیاستی است که مستمع جذب میکند و دولتها گوش میدهند، برای اینکه بببینند چه دارد میگوید و چقدر به نفعشان میگوید و چطور میتوانند جلویش را بگیرند. مردمی هم که مخالفند، گوش میدهند. آنها افکار و سیاستهای خودشان را هم در اخبار میآورند و سیاستهای خودشان را مخلوط اخبار میکنند. خیلی حرفهای عمل میکنند.
ما چه باید بکنیم؟
اینکه باید چه کنیم خیلی مهم است. چون اطلاعرسانی الان یک علم است. گرایش تبلیغی در علوم انسانی یک بحث بسیار وسیع است و دانشگاهها اینها را بحث میکنند و باید متخصصان ببینند راه نفوذ بیشتر در مردم چیست، راه تنفر درست کردن چیست. راه مبارزه با این پدیده كه سابقهای طولانی هم در گذشته دارد، امروزه یك علم است كه باید آن را داشته باشیم و به جوانان خود تعلیم بدهیم.
نظر شما به عنوان شخصیتی که هم تجربهاش را و هم مدیریتش را داشتید و همین الان هم در رأس بالاترین نهاد مشورتی نظام نشستهاید، چیست؟
بالاخره میگویم که باید اولاً واقعیت محیط و مخاطب را بشناسیم. ثانیاً حرفهایی که مخاطب را فراری بدهد، نگوییم و حرفهایی بزنیم که وجدان طرف را قانع کند. البته اگر کسی خودش عقیدهای دارد، حرفهای خودش را هم در آن قالب میتواند در بیاورد. ما توقع نداریم بیبیسی بیاید سیاست کشور خودش را فراموش کند. سیاست آن کشور را در هر برنامهای میبینید، حتی سیاست استعماریاش را. با شیوهای حرفهای خود را در مغز مردم جا میکند. ما باید با دانش روانشناسی، جامعهشناسی و پیشبینی آینده آشنا باشیم. الان خیلی چیزها در اطلاعرسانی شرط است.
فرض کنید آقای مهاجرانی به عنوان کسی که سالها معاون شما بوده، وقتی شما ایشان را در بیبیسی فارسی میبینید، چه احساسی به شما دست میدهد؟
مایل نیستم هیچ وقت از آن رسانه استفاده کنم. آنها خودشان میدانند و من نمیدانم چه دلیلی برای خودشان دارند. حرف خودم را هم نمیخواهم به آنها تحمیل کنم.
این رسانههای حرفهای خارجی که اشاره کردید، فکر میکنید در مدیریت افکار عمومی داخل کشور ما در مقایسه با رسانههای داخلی، چه وزنی دارند؟
مردم فرق میکنند. خیلی از مردم هستند که پیشداوری دارند و خیلی به حرفهای آنها توجه نمیکنند و گوش هم نمیدهند. ولی بخشی هم هستند که فقط همانها را میگیرند. بخش دیگری هم هستند که هر دو را میگیرند و مقایسه میکنند.
فکر میکنید مدیریت رسانه موجود در کشور ما چه مقدار در پیدایش عمق اتفاقات پس از انتخابات تأثیرگذار بود؟
من از سبکی که دارد عمل میشود، راضی نیستم. باید خیلی حرفهایتر از این، واقعیتر و مخاطبشناستر و حقیقتگوتر باشد. ما نیاز به رسانهای داریم که واقعاً مورد اعتماد مردم باشد و مردم حرفش را بفهمند و قبول کنند. این دور از دسترس نیست و قابل تأمین است.
فرمایشات شما در مورد رسانه ملی است یا مجموع رسانهها؟
همه رسانهها، به خصوص رسانه ملی كه تأثیرگذاری بیشتری دارد.
فکر نمیکنید اگر در چارچوب یک سیاست کلی در مجمع نحوه عملكرد رسانه ملی مورد بررسی قرار گیرد و با رهبری مشورت شود، میتوان سیاست مدونی در این حوزه داشت؟
ما باید در همه زمینهها سیاست بگذاریم و به رهبری بدهیم. اگر ایشان تأیید کردند، ابلاغ کنند. این برنامه در موضوعات كاری ما هست. روز اول که مجمع سیاستها را آغاز کرد، حدود 140 موضوع را با تصویب رهبری در دستور کار گذاشتیم و حدود 30 تا 40 موضوع را انجام دادیم و بقیهاش مانده است.
در خصوص سؤال قبلی هم که پرسیدید و جواب كامل ندادیم و به حاشیه رفتیم، باید بگویم ما الان 2 مصوبه در سیاستها داریم. یکی درباره همین اطلاعرسانی است که باید شنیده باشید. یکی هم در خصوص ابزار و تکنولوژی اطلاعرسانی است. یک وقت بحث محتواییاش را انجام دادیم که چگونه و به شیوه و با چه استراتژی باید باشد، یک وقت هم سیاستهای صنعتی و فنیاش را و اینكه چگونه ابزار پیشرفته استفاده کنیم و چگونه به اینها برسیم، بررسی کردیم.
الان اگر قرار باشد رأیگیری شود و رأیگیری آشکار باشد، شما با آزادسازی ماهواره موافق هستید؟
موارد مبتذلی وجود دارد که جوانهای مردم را به انحراف میکشاند و فکر نمیکنم برای جامعه درست باشد. اما باید به کانالهایی که مطلب میگویند، گوش داد. بالاخره اینها هستند و دیگران گوش میدهند. اگر بخواهیم جلوگیری کنیم هم نمیتوانیم. شما که میدانید الان دشمنان ما، آمریکاییها و دیگران هزینه زیادی انجام میدهند تا فیلترشکنهایی درست کنند که اصلاً نشود سانسور کنیم و به آنجا میرسند که جلوی سانسور را بگیرند.
اشکال بعدی که از نظر روانی پیدا میشود، این است که «الانسان حریص علی ما منع»؛ وقتی چیزی ممنوع شود، آدمهای کنجکاو بیشتر دنبال آنها میروند تا ببینند آنچه بود؟ از همان اول میگویند این کار سیاسی است. آخر هم میبینند ما حق داشتیم.
بنابراین فکر میکنم مطالب را باید گوش دهیم. البته بحثی در فقه داریم كه فقها مطالعه کتب ضلال و آن چیزی را که آدم و حوا را گمراه میکند و جواب در آن نیست، اشکال میگیرند. ولی اگر همان مطالب کتب ضلال را همراه با جواب در اختیار بگذارند، اشکال نمیکنند که طرف اشکال را بفهمد، جواب را هم بفهمد تا بتواند انتخاب کند. به هر حال در اسلام آزادی استماع افکار و حرفهای دیگران و انتخاب احسن جزو محسنات است.
به نظر میرسد برخی صاحبان قدرت در نظام جمهوری اسلامی - نه به معنای قدرت خارجی، قدرتی که در جمهوری اسلامی فهمش را داریم- وقتی از عرصه برکنار میشوند یا کنارهگیری میکنند، به اپوزیسیون خود نظام تبدیل میشوند. شما با این نظر که از سوی برخی مطرح میشود، موافقید یا خیر؟
این یک حکم کلی ندارد. آدمها فرق میکنند. یک عده هستند به دلیل اینکه از قدرت برکنار شدند، مخالف میشوند. اینها را باید تقبیح کرد. این درست نیست كه آدم وقتی در قدرت بود، حمایت کند و وقتی که نیست، مخالفت کند.
موضوع دیگر محتوایی است. یعنی مثلاً فردی در مسؤولیتی بوده و کارهای خوبی به عقیده خودش انجام میداده، ولی الان میبیند کار خلاف انجام میشود -چه در قدرت باشد، چه نباشد- اگر کار خلافی میبیند و مخالفت نکند، این عیب است.
باید وقتی که عیبی میبینیم، آینه باشیم؛ آینه بودن هم دو گونه است. یک وقت میخواهیم آینه مغرضانه باشیم و چیزی را بگیریم و آنگونه که میخواهیم به مردم منعکس کنیم كه این خودش خیانت است. اما اگر وقتی میبینند قدرت و حکومت عیبی دارد و به جامعه ضرر میرساند، با افکار دینی نمیسازد، آینده را خراب میکند و اشکالاتی میبینند، طبعاً باید مخالفتشان را بگویند؛ منتها باید در سطح انتقاد گفته شود. انتقاد هم معنایش این است که خوبیها و بدیها را با هم بگوییم. اگر آدم بخواهد مؤثر باشد، باید منصفانه نقد کند. اصلاً نقد این است که چیزهای سالم و ناسالم را از هم جدا و سالمها را به مردم معرفی کنیم.
در جایی از این گفتوگو به قدرت خطبههای نماز جمعه اشاره کردید. قدرت نامه به عنوان یك ابزار ارتباطی نیز همینقدر زیاد بوده است. شما در تاریخ انقلاب نامهنگاریهای زیادی انجام دادهاید. فرض بفرمایید در این یک ساله گذشته، چقدر درباره نامه حضرتعالی به رهبری صحبت شد، چقدر در موردش نقد شد، تحلیل شد. شما به عنوان یک مدیر ارشد، قدرت نامه را چگونه میبینید؟
هر کدام یک خاصیت دارند. آدم گاهی یک مقاله مینویسد كه مخاطب مشخص ندارد، اما آن مقاله تأثیرات خاص خودش را دارد. گاهی به یک شخص نامه مینویسد، نامه خصوصی مینویسد، سرگشاده نیست و محدود به خودش است. گاهی نامه سرگشاده مینویسد که در حکم مقاله است ولی چون مخاطب مشخصی دارد، حواشی آن باعث میشود كه آثار دیگری نیز داشته باشد؛ گاهی مثبت و گاهی منفی. نمیتوانیم یک حکم كلی صادر کنیم. اطلاعرسانی از این نوع مثل نامه نوشتنها، کنفرانسها، سخنرانیها، پیغامها و... جنبههای مثبت و منفی دارند و آنجا که در جهت اصلاًح از این ابزارها استفاده شود، خوب هستند و کم و زیاد تأثیر دارند.
تا الان نامهای نوشتهاید که از نوشتن آن پشیمان شده باشید؟
نه.
شما شخصیتی هستید که همواره خبرساز بوده و برای کوچکترین ایما و اشاره شما تحلیل نوشته میشود، حضور حضرتعالی در مراسم تودیع آقای شاهرودی و معارفه آقای لاریجانی و نگاهی که عکاسان تیزبین به شما داشتند، برایش تحلیلها نوشته میشود که شاید خیلی وقتها برای خود شما جالب باشد. احتمالاً برای خوانندگان ما جذاب خواهد بود كه بپرسم یک روز کاری شما چهطور میگذرد؟
الان روزهای کاریام خیلی شلوغ و پرحجم نیست.
خودتان خواستید یا اجبار شد؟
مقداری اجبار شد و مقداری خودم خواستم.
این اجبار زمانه است یا حکومت؟
به خاطر شرایط سیاسی کشور است.
یعنی توافقی صورت گرفته است؟
نه. توافقی نبود. ببینید کارم از لحاظ وقتی كه برای كار میگذارم، زیاد است. به غیر از پنج، شش ساعتی که میخوابم یا لحظاتی که سر ناهار یا نماز هستم، بقیه ساعات را کار میکنم. صبحها برای نماز صبح بلند میشوم، اول نمازم را با مراسمی که دارد، میخوانم و بعد سراغ گزارشهای شب میروم. معمولاً گزارشهای شب خیلی زیاد هستند، بهخاطر اینکه روز غرب است و خبرهای اساسی هم از آنجا میآید. گزارشهای خودمان خیلی کم حجم است. میبینم در دنیا چه خبر است.
اینها را در منزل نگاه میکنید؟
بله. بعد رادیوهای خارجی را – هر کدام که خبر بیشتری دارد- میگیرم و بخشهای خبری آن را گوش میدهم. معمولاً نیم ساعتی را هم در حیاط کوچکی که داریم، دور حوض و باغچه راه میروم. الان هم در منزل فقط من و همسرم هستیم و کس دیگری نیست. معمولاً او بعد از اینکه نمازش را خواند، استراحت میكند و من صبحانه را آماده میکنم. گاهی مینشینیم صبحانه را یا با هم میخوریم یا من هنوز که او بیدار نشده، میخورم و راه میافتم. مسیر را هم معمولاً بهگونهای تنظیم میکنم که به اخبار خودمان برسم. معمولاً
ساعت 8 اخبار رادیو را در مسیر گوش میدهم. البته در مسیر هم اوضاع شهر را نگاه میکنم؛ لباس مردم، مغازهها و ویترینها را نگاه میكنم. در نیم ساعتی که در راه هستیم، خیلی چیزها از شهر میفهمم.
در ترافیک هم گیر میکنید؟
پلیس راهنما داریم. فقط جاهایی مثل چراغ قرمز که همه میایستند، توقف داریم. چون به پلیس گفتهام که عبور نکنیم. البته گاهی در جاهای شلوغ در ترافیك میافتیم یا شب موقع بازگشت، به جای نیم ساعت، یک ساعت در راهیم. من از جماران به اینجا میآیم. معمولاً اگر وضعیت عادی باشد، 35 دقیقه در راهم و اگر ترافیک غیرعادی باشد تا یک ساعت هم طول میکشد. اینجا هم که میآیم، اول روزنامهها را میآورند و تیترها را نگاه میکنم. خیلی روزنامه هست، اگر مطلبی برایم جالب باشد، کنار میگذارم و بعداً مطلبش را میخوانم. در این فاصله هم تلویزیون روشن است و هرچه بخواهم چه از ماهواره و چه از تلویزیون خودمان میبینم. رادیو پیام هم گوش میکنم که خوب است و هر یک ربع اخبار پخش میکند. دو ساعت پیش از ظهر را معمولاً برای ملاقاتها و مصاحبهها میگذارم. معمولاً میتوانم دو، سه ملاقات داشته باشم. بعد هم برای نماز و ناهار میروم. ضمن خوردن ناهار، از تلویزیون یا ماهواره برای دیدن اخبار استفاده میکنم. بعد از ظهر کمی هم استراحت میكنم. چون اگر استراحت نکنم از عصر به بعد کسل و خسته میشوم. اما اگر نیم ساعتی استراحت کنم، دوباره نشاط کاری پیدا میکنم. بعد كارتابلها را میآورند كه مربوط به مجمع، خبرگان و دانشگاه آزاد است. گزارشهای دستگاهها را میخوانم و مقالاتی که تهیه میكنند، میخوانم. فرض کنید میخواهم با شما مصاحبه کنم و لازم است قبلاً مطالعهای داشته باشم، مطالعه میکنم. عصر هم یکی، دو ملاقات میگذارم. گاهی هم جلساتی مثل هیأت مؤسس دانشگاه آزاد، هیأت امنا، هیأت رئیسه خبرگان، کمیسونهای مجمع و... را داریم و اگر نداشته باشیم، کارهای اداری را انجام میدهیم. اگر ملاقاتهای با رهبری باشد، عصر یا شب، به آنجا میروم.
شایعه شده ملاقاتهای شما با رهبری بعد از جریانات انتخابات کمتر شده است.
نه، قبلاً هفتهای یک ملاقات رایج و حتمی داشتیم. بعداً که كارها کمتر شد، دو هفته یک ملاقات داریم که معمولاً 2 ساعت طول میکشد که گاهی تا شام است.
آیا ممکن است بین این دو هفته ضرورتی پیش بیاید که با ایشان ملاقاتی داشته باشید؟
بله، اگر مسألهای پیش بیاید تلفنی یا حضوری صحبت میکنیم.
روزهای پنجشنبه و جمعه هم معمولاً اداره نمیآیم. ساعت 10:30 تا 11 شب هم معمولاً میخوابم. البته به منزل که میروم، تازه فصل دیگری شروع میشود، قوم و خویشان و دوستانی که توقع دارند در خانه مرا ببینند، میآیند. یک مقدار کار نیز همیشه با خودم در مسیر دارم.
با این حساب حاج خانم همیشه تنها هستند.
نه، خیلی در خانه هستم. معمولاً قبل از نماز مغرب به خانه میرسم، صبح هم ساعت 8 بیرون میآیم. بیش از نصفی از وقتم را در منزل هستم. معمولاً آقایان اینقدر در خانه نیستند. به علاوه خانم الان کلی بچه و نوه و دوست و قوم و خویش دارند که بیشتر از من مشغول هستند. کار خانه را دارد، چون خودش کار میکند و مستخدم نداریم.
اما قبلاً داشتید.
بله. قبل از انقلاب معمولاً دو مستخدم در منزل داشتیم، ولی اخیراً ماهانه یا هفتگی افرادی میآیند که در کار خانه کمک میکنند. بقیه کارها را خودش انجام میدهد.
پنجشنبه و جمعهها معمولاً به اینجا نمیآیم. پنجشنبهها چند ساعتی را به دفتری که در شمیران داریم، میروم و کارهایی که جمع میشود، در آنجا انجام میدهم. دو روز هم در هفته به استخر میروم، چون بیماری قند دارم و به من تأکید کردند که باید شنا کنم. کارهای تحقیقی که میخواهم انجام دهم یا کارهای علمی را كه میخواهم بنویسم، بیشتر در همان دو روز انجام میدهم و بقیهاش را همینجا در ضمن کار مینویسم. به هر حال از ساعتی که بیدار میشوم تا ساعتیکه میخوابم، یکسره کار متنوع دارم.
قصد ندارید روزی بازنشستگی خود را اعلام کنید؟
بازنشسته هم بشویم همین است؛ ما که نمیتوانیم بیکار بگردیم.
تا به حال به بازنشستگی فکر کردهاید؟ بازنشستگی به معنای کنارهگرفتن از مسؤولیتهایی که دارید؟
مایلم. الان سن من در حدی است که مایلم اینگونه شود. ولی هنوز میترسم عوارض بد سیاسی داشته باشد و به نوعی قهر تلقی شود كه نمیخواهم انجام دهم. یکی از کارهایی که میخواستم بعد از ریاست جمهوری بکنم و نتوانستم انجام دهم، این بود که در سفرهای خارجی که میرفتم، خیلی جاها را نشان کردم که بعداً بروم ببینم و جهانگردی کنم که نشد. اگر بخواهم به سفر داخلی هم بروم، برایم دشوار است، چون اگر بخواهم به جایی بروم، باید جمع زیادی از پاسداران همراه من باشند و آنجا هم که میرویم، شورای تأمین نیرو میآورند و همیشه زحمت دارد. برای همین سفرهایم را کم کردم.
کوه هم نمیروید؟
میرفتم. هفتهای یکبار كوهپیمایی سنگین هم میرفتم. اما یک بار زانوی من مشکلی پیدا کرد و از آن به بعد دیگر نرفتم.
کتاب به عنوان یکی از ابزارهای ارتباطی تلقی میشود و شما هم کتاب خاطرات زیادی دارید. انگیزه شما از خاطرهنویسی و انتشار این خاطرهها چیست؟
در جوانی خاطرات بعضی از شخصیتهای قدیم مثلاً سلاطین یا وزرا را میخواندم و میدیدم كه استفاده میکنم. این خاطرات واقعیات آن زمان را – نمیتوان گفت همهاش راست است- خیلی خوب نشان میدهد. بعد از انقلاب خودم به این فکر افتادم که مرتب خاطراتم را بنویسم، به این منظور که بر من یک روز چه میگذرد؟ سه هدف هم در آن هست؛ اول اینکه بگویم بالاخره من كه مسؤول هستم، از صبح تا شب چکار میکنم. این حتماً در خاطرات من هست. هر صفحهای را كه بخوانید، میفهمید آن روز من چکار کردم و کجا بودم.
دوم اینکه خبرهای مهم داخلی را بهصورت مختصر و حتی اگر یک سطر هم شده، بنویسم. البته وقتی کسی جزئیات خبرها را بخواند، با خواندن همان یک سطر متوجه میشود كه چه خبر بوده و میرود اصل خبر را پیدا میکند. جوری هم مینویسم که بتوانند اخبار را پیدا کنند.
سوم هم این است که به خبرهای مهمی كه در دنیا اتفاق میافتد و بالاخره تاریخ واقعی جهان هستند، اشاره کنم.
هر روز یک صفحه مینویسم. گاهی خاطرات یک روز نیم صفحه و گاهی یک صفحه و نیم میشود. در سال 360 صفحه تقویم را با چند صفحه سفیدش را پر میکنم. همین الان که خاطرات گذشته را میخوانم، خودم هم استفاده میکنم. خیلی چیزها یادم میآید. فکر میکنم کار کمهزینهای است. شب که میخواهم بخوابم، یکی از کارهایم این است که نیم ساعت قبل از خواب خاطرات آن روزم را بلا استثناء بنویسم. اگر یک شب نتوانم بنویسم، خسته باشم یا میهمان داشته باشم، صبح یکی از کارهایم این است که بنویسم. مثلاً دیشب خاطرات را نوشتم. صبح که خبرهای دنیا را میخوانم، آن چیزهایی را که مهم است، علامت میگذارم تا شب یادداشت کنم. مثلاً در مورد همین مصاحبه با شما حدود دو سطر مینویسم. ولی خود مصاحبه چاپ میشود و وجود دارد و اگر کسی بعداً خواست، میرود پیدا میکند. فرض کنید به نماز جمعه میروم، در خاطرات میگویم خطبهای خواندم و خواننده میرود و این خطبه را میخواند.
آقای هاشمی! چرا این خاطرات پراکنده منتشر میشود؟ شما فرمودید بعد از انقلاب شروع به خاطرهنویسی كردید اما خاطرات چند سال اول انقلاب منتشر نشده است.
منتشر شده است. من از سال 60 خاطرات را نوشتم. قبل از انقلاب از ترس اینکه زندگی ما دست ساواک بیافتد، چیزی یادداشت نمیکردیم. اول انقلاب هم مباحث شورای انقلاب را که مسائل مهمی داشت، ثبت نکردیم. همینطوری حرف زدیم. البته آقای شیبانی چیزهای مختصری نوشته كه گاهی منتشر میشود. من از سال 60 شروع به نوشتن كردم. ولی آن دو، سه سالی که شما میگویید، نوشته شد. از اول که وارد مبارزه شدم، از بچگی تا سال 60 را نوشتم. از 60 تا امروز هم در تقویمی وجود دارد و سال به سال منتشر میشود.
عدهای به خاطرات شما انتقاد میکنند و میگویند در خاطرات قبل از انقلاب که بعد از انقلاب منتشر شد، شما یک راوی هستید و وقایعنگاری میکنید، اما در خاطرات دهه 60 به بعد که نگارش کردید، تنها یک راوی نیستید و در مقام دفاع از حقانیت دیدگاهها و عملکرد خودتان خاطرهنویسی میکنید. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
خاطرات قبل از انقلاب مصاحبه است. دو مصاحبه با من شد. یکی مصاحبه آقای زیارتی است که آن موقع تاریخ مینوشت و آمد و مصاحبه کرد و یکی هم آقای معادیخواه برای بنیاد تاریخ انجام داد. هر چه سؤال کردند، جواب دادم. جواب تحلیلی هم میخواستند و من هم آنگونه گفتم. اگر بنا باشد کسی مصاحبه کند، همینجور میشود. از آن به بعد مصاحبه نیست.
خاطراتی که منتشر میشود، چقدر با دستنوشتههای اصلی خودتان تفاوت دارد؟
خیلی کم، البته کسی باور نمیکند كه اینگونه است. نوشتهها را به یکی از بچهها میدهم و میگویم اینها را تایپ و آماده کنید و بیاورید. اگر نظری هم دارید، زیرش خط بکشید. خاطرات 60 الی 66 را که منتشر کردیم، شاید از بین 700 یا 800 صفحهای که میخوانید، مجموعاً دو صفحه حذف نشده باشد. اینها همینطوری است. اگر چیزی نوشته باشم و الان احساس کنم مناسب نیست و راجعبه کسی باشد، میگویم از طرف بپرسید، اگر راضی است بیاورید و اگر راضی نیست، نیاورید.
پس کار تدوین کتابهایتان را بهخاطر همین به خانواده، فرزندان و نوهها میسپارید که اگر احیاناً مطلبی هست که قرار است حذف یا اضافه شود، انجام شود؟
اضافه که نمیکنیم. اگر اضافه کنیم، در پاورقی یا پرانتز اضافه میکنیم یا در مورد اسمی توضیح میدهیم. متن اصلی من دست نمیخورد. مثلاً خاطرات روزهای جنگ را نوشتم. میبینم هنوز با عراق صلح نکردیم و بعضی از مطالب سری را نوشتم كه نباید آن منتشر شود. البته آن موقع هم مسائل سری را نمینوشتم، ولی گاهی پیش میآید كه خیلی كم است. همان موقعی که داشتم مینوشتم، توجه داشتم که اسراری که ممکن است یک روزی فاش شود و مصلحت نباشد، ننویسم و جز با اشاره چیزی نمینوشتم.
پس اسرار را نمینویسید.
نه، منتها بهگونهای مینویسم که بعداً اگر خواستم در زمان خودش توضیح بدهم، امکان توضیحش باشد.
کتاب شما ممیزی میشود؟
به سه جا میدهیم؛ یکی به وزارت ارشاد میدهیم. البته آنها باید بگویند موافقیم یا مخالف که میگویند موافقیم و چیز دیگری نمیگویند و دخالت نمیکنند. یکی هم به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی میدهیم تا اشارات یا بیاناتی كه از امام آمده، با مستندات تطبیق داده شود. یك نسخه را هم قبل از چاپ به رهبری میدهم. هدفم این است كه به دلیل آنکه ایشان در همه كارها با من شریك بودند تا اگر در موردی اشتباه كردم یا توضیحات اضافی لازم است به من بگویند.
یكی از سؤالات ما درباره خاطرات شما نكتهای است كه درباره حذف شعار «مرگ بر آمریكا» آوردید و گفتید امام با حذف این شعار موافق بودند. انتشار این مطلب در خاطرات شما واكنشهای تندی را به همراه داشت و جوسازیهای سیاسی زیادی علیه آن شد. میخواهیم آن خاطره را نه به شكل مكتوب، بلكه از زبان شما بشنویم كه واقعیت آنچه بود.
تمام مطلب همان بود كه نوشته بودم. الان هم دقیقاً یادم نیست كه چه نوشتم. به هر حال موافق نبودیم كه در مجامع عمومی مرگ كسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنی صدر» شعار داغ مردم بود كه در نماز جمعه خواهش كردم كه نگویند. «مرگ بر بازرگان» بود كه خواهش كردم، نگویند. «مرگ بر شوروی» بود كه گفتم الان با شوروی مشكل آنچنانی نداریم. درباره آمریكا هم گفته بودم.
با توجه به فضای خاص سیاسی كه در زمان جنگ حاكم بود، فكر میكنم شما معتقد بودید كه اگر شعار «مرگ بر آمریكا» را نگوییم، میتوانیم فشارهای بینالمللی را كمتر و در حوزه نظامی پیشرفت كنیم و در نهایت بتوانیم به شرایط آتشبس برسیم. یعنی به نظر میرسد كه هدف شما از حذف این شعار، یك موضع دیپلماتیك و سیاسی بود.
بله، حتماً آن هدف را داشتم، به علاوه من ذاتاً با حرفهای تند و فحاشیها مخالفم و آنها را مفید نمیدانم.
حتی آن موقع كه فرمودید اوایل انقلاب تندروی میكردید؟
بله، گاهی تندروی میكردیم، ولی شعار مرگ بر فلانی را نمیپسندم. مرا یك اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام كه به بتها فحش میدادند –بت كه مهم نیست- میگوید: «حق ندارید به بتهای آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» میفرماید: «بتها را سب نكنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد میگویند و باعث گمراهی بیشتر آنها میشوید».
انگیزه شما از نگارش آن نامه سرگشاده به مقام معظم رهبری چه بود؟ چه چیزی شما را مجبور به انتشار آن نامه كرده بود؟
دیدم كار بسیار زشتی انجام شد. همه میدانستند كه نسبت به دیگر نامزدها بیطرف هستم كاری نداشتم كه مردم به چه كسی رأی میدهند. ولی همه میدانستند كه روحیه كاری من با این شیوه اداره جامعه سازگار نیست. متأسفانه در مناظره، آقای احمدینژاد حرفهایی را زده بود كه غیرواقعی بود. تأسف بیشتر از این بود كه همان حرفهای دروغ را پایه تبلیغات خویش قرار دادند و در اجتماعات از آنها سوءاستفاده میكردند.انتظار من و همه دلسوزان واقعی نظام این بود كه رهبری عكسالعمل نشان دهند. چون من تنها نبودم. در آن مناظره شما نوعی ستیز با روحانیت را مشاهده كردید كه به بهانه مخالفت با من، آقای خاتمی، آقای ناطق نوری و آقای كروبی كه رؤسای جمهوری و رؤسای مجلس بودیم، همه دستاوردهای انقلاب را حراج گذاشت و اینگونه القا كرد كه روحانیت در اداره جامعه كارایی ندارد. در سالگرد رحلت امام در مرقد به ایشان گفتم حرفهای ناقص گفتهاند. ترجیح میدهم خودشان اصلاح كنند وگرنه ناچارم توضیح بدهم. چند روز هم صبر كردم و جوابی ندیدم. پس از آن نامهای تهیه كردم. چون میبایست جواب آن حرفها داده میشد. میگویند چرا قبل از انتخابات نامه را دادم. این سؤال دیگر سفسطه است چون مگر ایشان هدفی غیر از انتخابات در طرح آن مباحث خلاف واقع داشت؟ نامه را تهیه كردم و در آخرین فرصت قبل از انتخابات كه عصر سه شنبه بود، برای رهبری فرستادم. چون اگر سه شنبه میدادم، روزنامهها چهارشنبه مینوشتند و اگر چهارشنبه میدادم، پنجشنبه كسی حق نداشت بنویسد. چون فرصت تبلیغات تمام میشد. میخواستم جواب آن حرفها را بدهم. در كنار آن كارها، در رفت و آمد و اخبار موثق، شور و اشتیاق مردم را میدیدم. از برنامههای محافل مجریان انتخابات هم خبر داشتم.
به هر حال در همان فرصت باقیمانده برای رهبری معظم فرستادم و متأسفانه در آن فاصله 2 ساعته باقیمانده نامه به ایشان نرسیده بود، چون جوابی به من نرسیده بود. در آخرین لحظاتی كه میخواستم خدمت ایشان بروم، منتشر كردم. وقتی رفتم، ایشان گفتند: داشتم نامه شما را از روی كامپیوتر میخواندم. یعنی پس از اینكه پخش شده بود هم، هنوز متن اصلی را ندیده بودند.
پرسیدم از نظر شما چگونه بود؟ گفتند: از لحاظ محتوا هیچ ملاحظهای ندارم و فقط یك نكته دارم كه آقای احمدینژاد شخص شما را به فساد متهم نكرد و درباره بچههای شما گفت. گفتم: فضا بهگونهای بود كه اگرچه از من اسم نبرد، اما همه چیز متوجه من شد. ایشان گفتند: واقعاً هیچ ملاحظهای روی نامه ندارم ولی اگر جای شما بودم، بعد از انتخابات منتشر میكردم. گفتم: خواست خدا بود كه شما تا قبل از انتشار نبینید، چون اگر میخواندید و به من میگفتید، منتشر نمیكردم و این مناسب نبود. چون اگر بعد از انتخابات منتشر کنم دو حالت دارد: اگر آقای احمدینژاد شكست بخورد كه درست نیست با ایشان درگیر شوم. چون اخلاقاً كار درستی نیست. اگر هم پیروز شود كه اصلاً درست نیست با منتخب مردم درگیر شوم و جشن انتخابات را در كام مردم تلخ كنم ولی الان حق من است كه جواب بدهم و دادم. ایشان هم در مقابل این منطق من اعتراض نكرد.
ولی به نظر میرسد این نامه روابط شما را با ایشان دچار تغییرات كرده است.
نه، ایشان صراحتاً گفتند كه هیچ ملاحظهای درباره محتوای نامه ندارم. حتی در همان جلسه گفتند: به حق از من انتظار دارید كه جواب بدهم. صلاح ندیدم كه پیش از انتخابات جواب بدهم، چون روی حضور مردم تأثیر میگذارد ولی بعد از انتخابات جواب میدهم. حتی گفتند كه به آقای احمدینژاد هم گفتم كه حرفهای ناحقی زدید و جواب شما را میدهم.واقعاً هیچوقت ایشان به خاطر نامه از من گله نكردند، چون روابط ما بهگونهای است كه اگر گله هم داشته باشند، میگویند. الحمدلله همكاری 60 ساله ما بهگونهای است كه با هم رودربایستی نداریم.
ولی هنوز هم شاهدیم كه میخواهند به بهانه آن نامه شما را مقابل رهبری قرار دهند.
اینها در سیاست طبیعی است. گروهی كه وارد بازیهای سیاسی میشوند از این حرفها زیاد میزنند، ولی همیشه واقعیتها خود را بر احتمالات سیاسی تحمیل میكند و دیر یا زود همه چیز مشخص میشود.
به هر حال از شما متشكریم كه فرصت كاملی دادید تا همه سؤالات خویش را به عنوان یك روزنامهنگار مطرح كنیم. اگر توصیه خاصی دارید، بفرمایید.
تنها توصیهام این است كه سعی نكنید به خاطر جذب مخاطبان روشهای غیراخلاقی را انتخاب كنید. دروغ همه جا بد است، اما اگر از زبان یك روزنامهنگار و در یك رسانه پخش شود، به خاطر تأثیری كه در جامعه دارد، خیلی بدتر است. غیر از این مگر انقلاب اسلامی در جذب حمایت مردمی ضعف دارد كه گروهی به بهانه حمایت از انقلاب و ولایت فقیه خود را مجاز به دروغ و تهمت میدانند؟انقلاب اسلامی چون براساس تعالیم اسلام بنا نهاده شده آنقدر محتوا دارد كه اگر واقعیتها بدون رنگ و لعاب دروغین به مردم گفته شود، مردم ایران، حتی پیروان اقلیتهای دینی و مذهبی هم به آن علاقهمند میشوند. آنگونه كه در زمان مبارزه و در دوران پیروزی و تثبیت همه كارهای ما با مردم بود. اگر مردم نبودند، شعارهای دهن پُركن احزاب و گروهكهای متعددی كه آن روزها آزادانه بیان میشد، انقلاب را از مسیر خویش منحرف میكرد. ولی دیدیم كه ناپاكیها در دریای مردمی كنار زده شدند.
خیلی ممنون.موفق باشید.

http://www.cmmagazine.ir/portal/tabid/70/articleType/ArticleView/articleId/16/language/en-US/--.aspx

بلاگفای بلا دیده

چند ساعتی بلاگفا انبارگردانی داشت و دسترسی به محتویات وبلاگمون برای ما ممکن نبود و مطلب هم نمیشد نوشت و پیام گذاری هم ممکن نبود.

ایستاده: فشّّ و فشّ و فّش ...

ادرارکردن در حالت ایستاده برای مردان


29-مهر-1385, 11:01
سلام . تا جایی که میدانم . در کشور ما ادرار کردن در حالت ایستاده برای مردان به لحاظ شرعی عملی نکوهیده تلقی میشود و بیشتر توصیه میشود ( تاکید میشود ) مردان به حالت نشسته ادرار کنند. میخواستم بپرسم آیا واقعا به لحاظ پزشکی ایستاده ادرار کردن اثراث سویی روی دستگاه ادراری و مثانه دارد یا خیر. چون در سفرهایی که به عمده کشورهای اروپایی داشته ام مشاهده کردم که در کلیه دستشویی ها ( خصوصا عمومی ) جایی مخصوص جهت ادرار کردن بصورت ایستاده تعبیه شده است و همه مردان بصورت ایستاده ادرار میکنند. سوال من این است که آیا منع این عمل و یا نکوهیده بودن آن بلحظ شرعی ( حتی اگر تطهیر انجام شود). صرفا جنبه دینی دارد یا اینکه واقعا مضرات پزشکی هم دارد ؟؟

03-آبان-1385, 07:26
در این مورد گزارش علمی مبنی بر توصیه به ایستاده و یا نشسته ادرار کردن, وجود نداره

http://talar.pezeshki.info
http://forum.iransalamat.com/showthread.php?t=6105

اينهم استدلال جالب يک مهندس امريکايي براي ايستاده ادرار کردن . قضاوت رو به عهده خودتون مي ذارم .

ما توي شرکت 1 تحقيق انجام داديم راجع به اين مساله و معماري دستشويي هاي عمومي.توي امريکا بيش از يک ميليون دستشويي عمومي داريم.زماني که مرد ها در دستشويي ايستاده صرف مي کنند،45 در 100 است نسبت به همان کار در دستشويي فرنگي . يعني تقريبا يک دوم. با هزينه ساخت 1 کاسه فرنگي و کابين دورش مي شود 4 تا کاسه ايستاده براي ادرار ساخت . يک کاسه ايستاده را اگر تبديلش کنيم مي شود 4 کاسه ايستاده. يعني اگر مثلا با 100 دلار هزينه 1 نفر مي رفت توي دستشويي فرنگي و دو دقيقه اي کار شماره يک را انجام مي داد ، حالا با 100 دلار اولا 4 نفر از کاسه ايستاده استفاده مي کنند و ثانيا چون زمان يک دوم مي شود ، تقريبا 8 نفر مي توانند در آن زمان کارشان را انجام دهند. البته تقريبا 9 نفر چون 4 تقيسم بر 100/45ميشود 889و8 يعني ايستاده ادرار کردن 9 برابر از نظر راندمان بهتر است از ادرار نشسته . حالا اگر همه مردم نشسته ادرار مي کردند در دستشويي هاي عمومي ايالات متحده صف ايجاد مي شد و هر نفر به طور ميانگين مجبور بود 4 دقيقه توي صف بايستد . اين 4 دقيقه ايستادن در آن حالت فشار ايجاد مي کند براي مثانه . و با نگاهي کلي مي توان در يافت که اين فشار و ضرر آن بيشتر از تفاوت ضرر ايستاده و نشسته ادرار کردن است .!!!!

http://parishan.parsiblog.com/-503387.htm



در جواب بازدیدکنندگانی که پرسیدند بر اساس ادرار کردن ایستاده آلت تناسلی شان به سمت پایین انحنا پیدا کرده، باید بگویم که زاویه آلت تناسلی ارتباط مستقیم با قوی بودن عضلات زیر شکم و کف لگن دارد.

من هیچ پژوهشی را ندیدم که حاکی از این باشد که ایستاده ادرار کردن زاویه آلت را تغییر می دهد. چند پژوهش هست که پیشنهاد کرده نشسته ادرار کردن مثانه را بهتر تخلیه می کند اما اینکه در زاویه آلت چه نقشی دارد من به شخصه به پژوهشی برخورد نکردم.

http://www.pezeshk.us/?p=5524


سؤال: آيا ايستاده ادرار كردن كراهت دارد؟
? جواب: آرى، كراهت دارد.

2/اسفند/1386

http://www.shirazi.ir/estefta/s-shirazi/nejasat/letter3.htm


مسأ له 262) ايستاده ادرار كردن و ادرار كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصا آب راكد, مكروه است .

http://www.al-shia.org/html/far/books/fegh/res_eht/res-10.htm


بعضی از والدین از اینکه طفل دو ساله ی آنها نمیتواند ایستاده ادرار نماید نگران میشوند .این مطلب چندان اهمیتی ندارد .طفل دیر یا زود با دیدن کودکان دیگر و یا پدر خود که ایستاده ادرار میکنند با این طریقه نیز آشنا خواهد شد.

منبع: کتاب تغذیه و تربیت کودک تالیف دکتر بنیامین اسپاک ترجمه ی دکتر مصطفی مدنی /سال 1351 چاپ ششم 1364 کتابفروشی زوار


بیدارشهر: همه میفهمند که ایستاده ادرار کردن در کاسه توالتهای ایرانی باعث میشود ادرار به اطراف پراکنده شود و به پاچه های شلوار هم پاشیده شود پس بهتر است که اگر از نظر بدنی و وقت مشکلی وجود ندارد نشسته ادرار کرد.


از انزوا در آوردن کلمات خجالتی  در "و اما بعد"

مَ که شربتی نیسم. مَ شاشم میاد.
هروقت از این خواب ها دیدی پاشو سرت را بذار جا کونت...

برو بابا این سکه مال عهد کاظم گوزوست...

او وقتی گُ گیجه می گیرد تپق می زند.

بابا، با کارد زده است ما تحت خود را پاره کرده است و خونی است که حالا از پاچه های شلوارش جاری است../بابا سگ هی صداشو واسه من بلند می کرد...!او حتی برای خاموش کردن صدای روده هایش دست به خود زنی می زند.

ایستاده: فشّّ و فشّ و فّش ...



فوتبال

متمایز از بسیاری از روحانیون هم مذهب


احمد توکلی

تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟


یک روز من و محسن و دوستش میثم سوار دوچرخه هامون شدیم و رفتیم پارک محله ....


هماره میسازمت وطن/استاد جواد قاسم عبدلی

در جستجوی یک سیمانکار آقای محمد مرشد شوهر خواهرش را معرفی کرد . استاد جواد قاسم عبدلی ساکن کوچه ی مسکینی در بلوار امام.او یک کارگر با خود آورد .یک کرمانشاهی که بیشتر لهجه اش آرانی می باشد ولی داماد همسایه ی قدیمی ما مرحوم قاسم لطف آبادی می باشد و در محله ی میر عماد زندگی میکند. . جواد را از کودکی میشناسم ولی شاید 40 سالی بود که ندیده بودمش .مثل دوران کودکیش زبر و زرنگ و پرتحرک است و هنوز دوست داشتنی . جواد لال است .بالای پشت بام زیر آفتاب داغ دارند کار میکنند . دستشان درد نکند.

ما هم خواهیم رفت ....

درگذشت بانو جندقیان انسان محترم و صبور و خوش اخلاق و بی آزار و مهربان را به آقای رضا قهاری و فرزندانش و خاندان محترم جندقیان و قهاری و اهالی محترم محله های فخارخانه و دروازه ی شهرستان آران و بیدگل تسلیت می گویم و برای خود و بازماندگان صفات نیک آن مرحومه را از خداوند سبحان خواهانم.

گردش علمی / آموزش رایگان !؟مرگ بر اکبر ستاری یکی از مقصران

زخم سالک روی صورت کودکی در اطراف دریاچه ی بختگان


در ضمن به پینه ی انگشتان مادر هم توجه فرمایید.

فهرست  اشعار موسیقی موجود در این وبلاگ

*تصور کن

*آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

*دستهایم را بگیر تا بکُنند گل تنِ خشک درختان

* درین سرای بیکسی، کسی بدر نمی زند

* غم و غصه توی قلبم لونه کرده

*یاد از آن روزی که بودی زهره یار من

*شمع و پروانه منم یار پیمانه منم

*همه شب نالم چون نی

*من مستم و مدهوشم ، شبگرد قدح‌نوشم

*چومجنون،گیرم از،عاشقان نشانةکعبه

*جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم

*عجب رسمیه رسم زمونه

*يكي رو مي شناختم, مث كه اسمش قلی بود

*با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من

*به رهي ديدم برگ خزان پژمرده ز بيداد زمان

*ایران ای سرای امید

*عاشقی محنت بسیار كشید

*عشق لهیب دو نگاهه نمیدونم

*من نيازم ، تو را هر روز ديدنه

*توی يک ديوار سنگی دوتا پنجره اسيرن

* من و تو با هميم اما دلامون خيلی دوره


http://bidarshahr.blogfa.com/cat-97.aspx


همه آزاد آزادن


تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

جهانی که تو اون، پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیزاره

همه آزاد آزادن

همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی،نهنگا خودکشی کردن

*****

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه ،بدون وحشت و تابوت

جهانی رو تصور کن؛ پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

****

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه س

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست

برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسانه

تن هر دونه ی گندم

بدون مرز و محدوده

وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 

 

کبره بستن :کلفت شدن پوست کف دست و غیره بر اثر کار بسیار و تماس با اشیاء. (فرهنگ فارسی معین ).


دمای آب گرم هفت چشمه که در دو کیلومتری سردابه و در منطقه هفت بلوک استان اردبیل واقع شده حدود 30 درجه سانتیگراد و به صورت دائمی و جوشان در جریان است.

چه سودْ صحبت شاهان، چو نیست آزادی

دین و آزادی در گفتار بزرگان:

بنده غیر خودت مباش؛ چرا که خداوند، تو را آزاد آفریده است.

حضرت علی(ع)

اگر دین ندارید، لااقل، آزاده باشید.

امام حسین(ع)

و چون به خانه های شما هجوم آوردند، هر که شمشیری ندارد، قبای خویش بفروشد و شمشیر بخرد.

مسیح(ع)

خدا آزادی را به کسانی که در جستجوی آن هستند، می دهد.

وبستر

به مردم ایران، فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه، خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید. انسان، عاشق آزادی است. می خواهد به دست خود و با انتخاب خود، خود را بسازد.

دکتر بهشتی

آزادی حقیقی، آن نیست که هر چه میل داریم، انجام دهیم؛ بلکه آن است که آنچه را که حق داریم، انجام دهیم.

ویکتور کُرزن

هرچه قفس، تنگ تر، آزادی، شیرین تر!

مَثَل آلمانی

حقیقت، حرّیت و آزادی، عبارت است از: مسئولیت شخص در پیشگاه وجدان و قلب.

برنارد روسن پییِر

حضرت آدم، سرور و بنده نزاد؛ چرا که خداوند، همه مردمان را آزاد آفریده است.

حضرت علی(ع)

آزادی، مذهب نوینی است؛ مذهبِ عصر ما.

هاین ریش هاینه

بشری که حق اظهار عقیده و بیان فکر خود را نداشته باشد، موجودی زنده محسوب نمی شود.

مونتسکیو

دین، به مردم یاد می دهد که چگونه آزادمنش، شرافتمند و بزرگوار باشند.

ژابرت

خدایت آزاد آفرید؛ آزاد باش!

محمد منصور

قبل از هر آزادی ای، به من نعمت آزادیِ دانستن، فکر کردن، باور کردن و از روی حق و وجدانْ سخن گفتن را عطا کنید.

میلتون

تنها آزاد شدن از چنگ حکومتی که به قهر و غلبه، تسلط یافته، کافی نیست؛ باید روحاً و فکراً هم آزاد بود! وگر نه، مادامی که مردم از آزادی معنوی بهره مند نباشند، هزارگونه گرفتاری و اسارت و قید و شکنجه برای خود خواهند ساخت که بدتر از فشار یک حکومت مستبد باشد.

حسین علی راشد

جای شکّ و شبهه نیست که فضایل انسانی، همه بسته به آزادی است. در خاک حاصل خیز آزادی است که ملکاتِ فاضله انسانی، ریشه می گیرد و پرورش می یابد.

چارلز فوکس

اسلامی که ما می شناسیم و اسلامی که از متن قرآن و سنّت پیامبر سرچشمه گرفته، هیچ گونه آزادی ای را محدود نمی کند. هر جمعیتی که بخواهد آزادی مردم را در انتقاد و بحث، محدود کند، این اسلام را نشناخته است.

آیة الله سیدمحمود طالقانی

زنان نجیب را نباید بی جهت در خانه، محبوس ساخت.

مَثَل ایرلندی

هر که مرا حرفی بیاموزد، مرا بنده خویش می سازد.

حضرت علی(ع)

آزادی، بزرگ ترین موهبتی است که خدا به انسان عطا کرده و در قبال آن، تمام نعمت های دیگر، پوچ و بی مصرف است.

ایکنیتوس

هر دین می خواهد که به امر خداوند، طبیعت انسانی را رام کند و نظم دهد؛ امّا دین، وقتی می تواند وظیفه خود را به خوبی ادا کند که مردم، خود با میل و رغبت، خودشان را تسلیم کنند و با وجود این، آزادی خود را نیز نگاه دارند.

گینرو

مجبور کننده مردم به راه اسلام نباشید. به طور مسلّم، آن اسلامی ارزش دارد که از درون انسان ها و عشق انسان ها بجوشد و بشکفد.

دکتر بهشتی

زمانی آزاد خواهید بود که غم ها و تلاش های روزمرّه زندگی، کمربند تلاش و عمل را بر قامت شما ببندد و سختی ها و شوربختی ها، روی دوش شما سنگینی کند؛ ولی آگاه باشید تا خود را از زیر بارهای سنگین آن، رها سازید!

جبران خلیل جبران

ملّتی که حقوق ملّت دیگری را غصب می کند، هرگز خود، از نعمت آزادی، بهره مند نیست.

چِرنیشِفْسکی

بدون آزادی وجدان، هیچ آزادی ای نمی تواند وجود داشته باشد. همه آزادی های دیگر از روی تکامل طبیعی از وجدان، زاییده می شوند.

کریستین بوبن

وجدان، تحصّن گاه غیرقابل تعرّض آزادی انسان است.

ناپلئون

تا بشر، روحاً و معناً آزاد نشود، یعنی رفاه فکر و علوّ همت و قوّه گذشت از علایق جزئی در وی پیدا نشود، نمی تواند آزادی اجتماعی و سیاسی به دست آورد. هر ملّت به هر اندازه، اخلاقش عالی تر است، بهره اش از آزادی، بیشتر و هر قدر اخلاقش پَست تر است، بدون شک، از آزادی، محروم تر است.

حسینعلی راشد

کسی شایسته آزادی است که هر روز بتواند بر هوس های خود، چیره شود.

گوته

دین و آزادی در شعر شاعران:

کیست مولا؟ آن که آزادت کند

بند رقیّت ز پایت وا کَنَد؟

چون به آزادی، نبوّت، هادی است

مؤمنان را زَانبیا آزادی است

مولوی

جانت آزادی نیابد جز به علم از بندگی

گر بدین بُرهانت باید، شو به دین اندر نگر!

ناصرخسرو

در عُمر، هزار کعبه آباد کنی،

به زان نبود که خاطری شاد کنی!

گر بنده کنی ز لطف، آزادی را

بهتر که هزار بنده آزاد کنی!

ابوسعید ابوالخیر

چند دام از زهد سازی و دم از طاعت زنی

ما هم از دام تو دوریم و هم از دم فارغیم

لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما

از امید جنّت و بیم جهنّم فارغیم

خاقانی شروانی

به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری

جواب داد که آزادگان، تهی دست اند.

سعدی

چه سودْ صحبت شاهان، چو نیست آزادی

چرا دهیم گران مایه وقت را ارزان؟

به رنج گوشه نشینی و فقر، تن دادن

بِهْ از پریدن بی گاه و داشتنْ غم جان!

پروین

پدیدآورنده: به کوشش: حسین پورشریف

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3961&id=22135

آزادی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم (مي روم) به پای سر در قفای آزادی
در محيط طوفانزا , ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
دامنِ محبت را گر کنی به ( ز) خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشوای آزادی

(فرخی یزدی)

برای آزادی

آزادی

ای خوشمزه ترین میوه ی درخت هستی

ای گرانبها ترین موهبت خداوند

ای رگها ببریده برایت

ای سرها بشکسته به راهت

ای سروها افتاده به پایت

بسیار پیکرها آویخته ، بسیار خونها ریخته ، بسیار به بند انسانهای فرهیخته ، بسیار دلها سوخته

تا تو باشی

تا عظمتت فرا گیرد میهن

تا ببالند مرد و زن



کارون/ اونی که چوب دارد ....

جدید ترین عکس از استاد نجف دریابندری

تبعیض

تافته ی جدا بافته

در کشور ایران هیچکس نباید خود را و یا دیگری را تافته ی جدا بافته بداند.همه ی ما مخلوقات یک قادر هستیم.ما همخانه هستیم.خانه ی همه ی ما ایران است. در این خانه تبعیض نباید وجود داشته باشد. همه ی ما باید در این خانه از موهبات خداوند بهره مند باشیم.

بخشی ازنطق پیش از دستور مرحوم محمد علی حیاتی نماینده مردم لامرد و مهر 88/10/9   

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین (ع) و یاران باوفایش را به همه دلدادگان و شیفتگان حضرتش تسلیت عرض می کنم. بخصوص به پیشگاه مقدس حضرت حجت ابن الحسن العسکری (عج) صاحب اصلی انقلاب و نایب بر حقش رهبر فرزانه و عظیم الشأن انقلاب اسلامی به خاطر اهانت به ساحت قدسی سالار شهیدان و حرمت شکنی عده ای مزدور کج اندیش بیگانه پرست تسلیت و تعزیت عرض می نمایم... بی گمان حرمت شکنی عده ای دین ستیز وطن فروش که سر در آخور بیگانگان و شیطان صفتان دارند یک روی سکه است چون تردیدی نیست که این عده بی عقلان آشوبگر همچون کف روی آب می مانند که بنیاد آنان با فوت امت بیدار دل ولایتمدار بر باد رفته و عاقبت جایگاه اینان همان سطل های زباله ای است که این بار با آتش خشم پروانگان دلسوخته ولایت برای همیشه در آتش قهر این امت خواهند سوخت.

اما روی دیگر سکه کسانی هستند که روزی به بهانه های واهی شعله فتنه ای برافروختند که امروز این مزدوران دین ستیز یزیدی صفت به بهانه حمایت از آنان اینگونه جسارت یافته تا در روز عاشورای حسینی به عمیق ترین باور دینی این ملت یعنی عشق و احترام به سید و سالار شهیدان و خلف بر حقش ولی امر مسلمین جهان اهانت روا دارند. پرسش اساسی از سران این فتنه این است تا کی و تا کجا؟

اگر ذره ای به سیدالشهدا هنوز هم علاقمندید و در نزد شما به امامت و ولایت اعتقادی هست راه استغفار و توبه بسته نشده است. اگر راست می گویید صف خود را به طور شفاف از این آشوبگران فتنه انگیز جدا کنید وگرنه مردمی که قرن هاست در آتش عشق حسین می سوزند و راه ولایت فقیه را راه عزیز زهرا(س) می دانند با هیچ کس و هیچ جریانی با هر پیشینه ای دیگر مدارا نخواهند کرد همانگونه که هشدار جدی و قاطع ریاست محترم مجلس و نمایندگان برگزیده مردم در خانه ملت را دیدید و شنیدید این هشدارها را جدی بگیرید و تا دیر نشده به صفوف یکپارچه مردم دیندار ولایتمدار باز گردید.
http://www.hayati.org/main/news-fa/1-political/20--988109.html

حضور با شکوه بخشی از مردم ایران در مراسم سالگرد ارتحال امام با همت پایگاههای بسیج مستضعفین

آغوز  فقط نام شیر اول بز و گوسفند نیست.شیر اول انسان هم آغوز نام دارد.

بلافاصله بعد از تولد تا چندین روز پس از آن مایعی از سینه مادر ترشح می شود که غلیظ و زردرنگ است که به آن «آغوز» یا «کلستروم» گفته می شود و سرشار از مواد ایمنی زا برای نوزاد است.

ترکیب کلستروم: کلستروم یا آغوز، ماده غذایی بسیار مقوی است که تا چند روز پس از زایمان ترشح می شود. اهمیت کلستروم یا آغوز در نوع و میزان پروتئینهای آن است که  سه برابر شیر مادر است و این پروتئینها از نوع اسیدهای امینه ضروری و نیز پروتئینهای ایمنی بخش به نام ایمنوگلوبولینها می باشند. این پروتئینها در آغوز مادری که نوزاد نارس به دنیا آورده نسبت به پروتئین آغوز مادرانی که بموقع زایمان کرده اند 20% افزایش دارد. بنابراین، آغوز سرشار از مواد مختلف ایمنی زا بر ضد باکتریها و ویروسها می باشد.

همچنین یک میلی لیتر آغوز حدود 11000000 گلبول سفید دارد که گلبولهای سفید از عوامل بسیار مهم ایمنی بخش برای نوزاد است و او را در مقابل بیماریهای میکروبی و ویروسی محافظت می کند. نوعی از این پروتئینها ایمنوگلوبولین به نام IgA می باشد که میزان آن در آغوز بسیار قابل توجه است. مخاطهای گوارشی نوزاد در چند هفته اول زندگی، قادر به ترشح IgA نیست و بایستی این ماده از طریق آغوز به نوزاد برسد تا از مخاط گوارشی نوزاد در مقابل هجوم باکتریهایی چون شیکلا E.COLi بسالمونلد، استافیلوکوک روتا ویروسها و ویروس پولیو محافظت نماید.

میزان لاکتوز: میزان لاکتوز آغوز 7/5 گرم درصد، لاکتوز شیر کامل 1/7 گرم درصد و لاکتوز شیر گاو 4 گرم درصد است. پس از گذشت چند روز بتدریج از غلظت آغوز کاسته شده و سرانجام، شیر با ترکیب خاصی تولید و ترشح می شود. در ارتباط با تولید و ترشح بیشتر شیر عواملی دخالت دارند که در گذشته مورد بحث قرار گرفت.

خاطرات خانه پدری قسمت اول ( نوشته ی استاد حسین بیدگلی بیدگلی)

خانه ای که من دوران بچگی ام را در آن سپری کردم دو قسمت داشت :

یکی قسمت مسکونی که شامل حیاط، حوض و باغچه بود و با چند پله از بنا جدا می شد

و ساختمان که رو به قبله بود و شامل اتاق ، طارامی ،راه گذر،پنج دری و سرداب ،که در سرداب خلوته بود خلوته جای تاریک و خنکی بود و می گفتند ماری در آن لانه دارد که من از آنجا می ترسیدم ، از تاریکی از سرما و از مار .

قسمت دیگر خانه معروف بود به پشت خونه ،در پشت خونه حیاط خاکی بزرگی بود که جای بازی های کودکانه ام بود با بچه ها، در آنجا طویله بود ، انباری بود و تنور نانوایی که ماهی یک بار عمو و عمه هایم می آمدند در آن نان می پختند.

آن روزها ما چند تا بز و بزغاله داشتیم روزی دو بار پدرم آنها را می دوشید صبح و شب ، و با شیرشان پنیرصبحانه را درست میکرد.

یادم می آید من و برادرم احمد که در جنگ کشته شد در موقع دوشیدن ، بزغاله ها را در بغل نگه می داشتیم و با اشاره ی پدر آنها را رها می کردیم ، بزغاله ها مثل تیری که از چله ی کمان رها شوند به سوی پستان مادر هجوم می بردند و بعد از خوردن شیر آنها را می گرفتیم . پدر با گی یون بند پستان بزها را می بست تا بزغاله ها نتوانند شیر مادر را بخورند.اولین شیرحیوان بعد از زایمان را مایه می گفتند که با آن غذایی به اسم آذوق درست می کردیم من آذق را دوست نداشتم .

طویله بوی خاصی داشت بوی پشکل میداد، بوی پشکل به من آرامش می دهد. پدر به بزها ((مسیس با کنجاله ))می داد تا نشخوار کنند.شبها که درچوبی طویله را می بستیم از لای درز در، داخل طویله و بزغاله ها را نگاه می کردم ، در تاریکی چشمهایشان مانند دو مروارید سبز می درخشید در خیالم تیله بودند وجون می دادند برای چور کردن .

آن طرف دیوار پشت خونه ی ما قبرستا ن قدیمی وجود داشت معروف به شاهزاده اسماعیل .

عصرها با بچه ها می رفتیم آنجا بازی تیله . یک ته گله درست کرده بودیم با چند تا مای ، اولین بازیکن دراین بازی پیشی نام داشت من پیشی رادوست داشتم ودو ضرب کردن را، باید مای می کردیم تا پول مایی ندهیم،هیچ بچه ای مثل من چور نمی کرد کله مغزی را خوب می زدم و گاهی هم جا خابونی را، آک را هم دوست داشتم آخرین کسی که بازی می کرد آک بهش می گفتند چون در، ته گله چند تا تیله بود پس فرصتی بود برای من که خودی نشان بدهم ، برد و باختمان تیری دو ریال بود یادم هست ظهر ها می رفتیم جوب خانی مردادی لای خره ها دنبال سکه هایی می گشتیم که از کیسه ی لباس و یا سینه بند زنان در موقع رخت شویی در آب ریخته شده بود .سکه های زنگ زده با کله ی شاه. پول که نبود با چوب کبریت یا دنگاله ای بازی می کردیم نا مردا دنگاله را محکم می زدند وبعد هم فحش وکتک کاری که کار هر روزمان بود از کوچکی بچه ردی بودم هنوزم هم گاهی ردی میکنم . .........................

ته گِله/ به زمین بازی تیله می گویند

چور / زدن وبردن -افغانها هنوز هم از این واژه استفاده می کنند

مِسیس/غذای حیوانات مخلوتی از کاه آردوچیزهای دیگر

آذق/ غذایی که با اولین شیر گوسفند بعد از زایمان درست می کنند

آک/ آخرین بازی کن در بازی تیله

پیشی/اولین بازیکن در بازی تیله

کیسه/ جیب -مکان نگهداری پول

دَنگاله/زدن لگد بر پشت و باسن

َردی/تخسی- اذیت

بیدارشهر:

کُنجاله بازماندهٔ جامدی است که پس از روغن‌کشی از دانه‌های روغنی به‌جا می‌ماند.

پوسه  دانه : بازمانده ی جامد از دانه ی پنبه پس از روغن کشی. پوسه دانه و کنجاله را با آب مخلوط کرده و می خیساندند و غذایی برای گوسفندان آماده میشد که به آن مسیس میگفتند.

یا حسین

حسین ای نور چشمان پیمبر

حسین ای مهربان فرزند حیدر

حسین ای زاده ی زهرای اطهر

حسین ای با حسن نیکو برادر

تو زیبا سرو بستان بهشتی

تو سید بر جوانان بهشتی

تو هستی بهترین اولاد آدم

تو هستی افتخار خلق عالم

توئی از دودمان پاک خاتم

درود حق به جان تو دمادم

تو را روح الامین گهواره جنبان

سرت را از چه ببریدند عطشان

بخشی از شعر شادروان مهندس اربابی در باره ی امام حسین که درود خدا بر او باد

شرح تشرف به فقر و عرفان به قلم شادروان مهندس نصرت الله اربابی

در فروردین 1317 به افتخار تشرف به فقر و عرفان در سلسله ی جلیله ی نعمت اللهی گنابادی نائل گردیدم.تشرف به فقرم در تهران به دست حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن صالح علی شاه اعلی الله مقامه بود.

در سال 1345 که حضرت صالح علی شاه دعوت حق را لبیک گفتند و مسند ارشاد را به فرزند دانشمندش حضرت آقای حاج سلطان حسین تابنده رضا علی شاه سپردند حقیر در اردبیل فرماندار بودم .در آنجا وسیله ی جناب آقای شیخ عبدالله صوفی ( عزت علی)تجدید عهد کردم و رشته ی ارادتم ادامه داشت .

در سال 1371 که حضرت رضا علی شاه جهان فانی را وداع کردند و به جهان باقی شتافتند و مسند فقر را به فرزند برومندش حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علی شاه روحی فداه سپردند حقیر وسیله ی جناب آقای حاج احمدآقا شریعت ( فیضعلی ) تجدید عهد کردم و امیدوارم خداوند مرا بر راه حق ثابت قدم بدارد .

بیدارشهر:

حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علی شاه در دی ۱۳۷۵قالب جسمانی را تهی نمودند. مزار ایشان در بقعة متبركة سلطانی در بیدخت گناباد مي‌باشد. خلیفه و جانشین منصوص ایشان حضرت آقای دكتر حاج نور علی تابنده ملقّب به مجذوبعلیشاه می باشد.

http://www.sufism.ws/rahbaran-tarighat/55.php

ما هم خواهیم رفت ....

مراسم عمامه گذاري حوزه علميه قاسم ابن الحسن(ع)

چه طور شد که این طور شد؟


لباسها را حرارت میدادند که انگلها و حشرات را از بین ببرند کم کم صافی لباسها مورد توجه قرار گرفت و اطو کشی رسم ماندگاری شد.

کفش های چرمی را چرب میکردند تا خشک و سخت نشود و ترک نخورد واکس زدن رواج یافت.

آیا شما میدانید چه شد که بانوان به کفشهای پاشنه بلند روی آوردند و آقایان نه؟

گریه سهم دل تنگه


جنگل نوکنده گلستان

مراسم برای شادروان خاکی

89/3/11

17 تا 19

حسینیه ی زیارت تازه

89/3/14

17 تا 19

مسجد زیارت هلال بن علی

همسرشان : بانو افروز

فرزندان :حامد و سعید و دختر شان


پسر خاله ی من

از میان پسر خاله ها علی آقا خاکی آرانی پنجمین پسر خاله بود که دیشب ما را تنها گذاشت و به سوی دوست شتافت.

1.شادروان نیکزاد اربابی بیدگلی فرزند آقا ولی در تصادف جاده ی کاشان /آران و بیدگل

2.شادروان حسن اربابی بیدگلی فرزند آقا ولی /خفگی در آب

3. شادروان مسعود روحانی آرانی فرزند امرالله/سرطان

4.شادروان ایرج ستاری / تصمیم گرفت نباشد.

5.شادروان علی خاکی آرانی /سرطان

تا ساعاتی دیگر پیکرش به خاک سپرده خواهد شد.روحش شاد و خدا او را بیامرزد .برای همسر گرامیش و فرزندان عزیزش صبر آرزومندم.

مراسم تشییع امروز 89/3/10 از زیارت تازه به سوی زیارت هلال بن علی /ساعت 5:30 بعد از ظهر


پوشش ماسه ها را از بین نبریم.

در سالیان پیش ما مردم کمر همت را بستیم و با درختکاری و مالچ پاشی از حرکت و صعود ماسه های بادی در هنگام بادهای شدید جلوگیری نمودیم .در سالهای اخیر با اجرای پروژه های آماده سازی زمین و راهسازی و کشاورزی و یا فعالیت زمین خواران و یا هجوم به درختان برای سوزاندن و یا حتی برای زمین فوتبال و رفت و آمدهای بیشتر به سمبک و یا برداشتهای غیر اصولی و بدون مجوز ماسه بادی متاسفانه بار دیگر پوشش اراضی منطقه زخمی گشته و شاهد گرد و خاک فراوان در آران و بیدگل و کاشان با اندک بادی هستیم.

ما باید هر چه زودتر نسبت به ترمیم سطوح آسیب دیده اقدام کنیم و از آسیب بیشتر خود داری نماییم.به ویژه حاشیه ی جاده های منتهی به آران و بیدگل با شن و یا درختکاری باید پوشش داده شود.

آران و بیدگل زیبای ما و ثروت عظیمش ماسه های بادی

ثروت بی پایان شهرستان آران و بیدگل

نمونه ای از آگهی فروش:

فروش ماسه بادي جهت مصارف زير موجود ميباشد:


ريخته گري


دامداري


گاوداري


گلخانه


كشاورزي


مصارف عمراني – بتن سبك


زمينهاي ورزشي

هماره میسازمت وطن/چند نمونه از محصولات پولیکا گلپایگان






علي رفيعي روشندل بافتی

بیشتر در آدرس زیر:

http://bafteman.blogfa.com/


دلیل عشق به زادگاه چیست؟

یک تجربه

من 16 سال در زاهدان زندگی کردم و دو تا از فرزندانم آنجا زاده شدند.زادگاهشان زاهدان است.ولی اصلا نمیخواهند به زادگاهشان برگردند ومن در این هفت سالی که زاهدان را ترک کرده ام حتی یکبار هم در خواب زاهدان را ندیده ام و این موضوع مرا در مورد عشق به زادگاه مشکوک نموده است و مرا به این فکر واداشته است که کششی که انسان نسبت به زادگاهش دارد همه زادگاهی نیست بلکه زادگاهیست که دوستان و خویشاوندان انسان هم در آن باشند.

فرض کردم تمامی عموها /عمه ها /دائی ها / خاله ها /مادربزرگها /پدربزرگها /خواهران و برادران و فرزندان و نوه های آنها و تمامی دوستان خانواده ی من به یکباره تصمیم بگیرند مثلا به بروجرد مهاجرت کنند آیا باز علاقه ای به ماندگاری در آران و بیدگل و اطراف آن خواهیم داشت؟به نظرم رسید که زندگی در چنین شرایطی خیلی غمبار است و عجب صفایی دارد بروجرد !

ایرانیان مقیم خارج خیلی وطن وطن میکنند .آیا واقعا آنها دلشان برای وطن تنگ شده است؟

یا برای پدر و مادرشان؟ پسر عموها و دختر عموهایشان؟عمه جان و دایی جانشان؟اگر همه ی اینها به محله ای که آنها زندگی میکنند بروند آیا باز هم وطن وطن خواهند کرد؟آیا باز هم آرزو خواهند داشت که در وطن دفن شوند؟ در حالیکه میدانند هیچ آشنایی بر قبرشان گذر نخواهد کرد. وهمه ی آشنایان در گورستان همان شهر ی که مقیم هستند دفن خواهند شد؟

کشش و جذابیت کدامیک بیشتر است ؟ خاک یا خون؟ وطن یا هموطن؟

واقعا اگر روی این موضوع یک تحقیق علمی انجام شود نتیجه چه خواهد بود ؟

چرا تبعیض ؟

چندین هزار  نفر اجازه میخواهند تا در یک راهپیمایی بدون پلاکارد و بلندگو  و پرچم و مزاحمت و  شعار شرکت کنند ولی به آنها اجازه داده نمیشود ولی به تعداد اندکی اجازه داده میشود تا اینگونه  تابلوهای  مرگ خواهانه را  جلو صورتهایشان بگیرند .آیا کسی هست که  با یک پاسخ منطقی آبی بر آتش بریزد ؟
به قول شاعر :
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی


نگاه کن بر سر فرش چه آوردی؟ مگر به شما نگفتند کفشت را تمیز کن بعد برو داخل؟


ديدار فرستاده ويژه رئيس جمهور گينه بيسائو با احمدي نژاد

ديدار الكساندر تاسيج سفير جديد صربستان با محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور


هوی .هوی.دستت .....


اگر خرمشهر ویران شد و صدام در این ویرانی مجرم است ، تمام مسوولانی هم که باید برای این شهر کاری می کردند و نکردند نیز در ادامه ویرانی و عدم آبادانی آن ، شریک جرم صدام اند و در درستی این گزاره ، نه تعارفی هست و نه تردیدی.

http://www.asriran.com/fa/news

سنگ آهک---> آهک زنده----->آهک زنده+آب----> آهک شکفته  یا آهک مرده------>شفته ی آهکی

اصول تهیه و بکارگیری آهک

در واقع هدف از تهیه آهک، تبدیل سنگ آن به حالت قابل مصرف و تبدیل مجدد آن به سنگ آهک، پس از مصرف می‌باشد.
بعد از تهیه سنگ آهک CaCO3 از معادن مربوطه، آنرا درون کوره‌های مخصوص قرار داده و با قراردادن آن تحت درجه حرارت ۹۰۰ درجه سانتی گراد، رطوبت همراه سنگ تبخیر شده و ترکیب CaCO3 را در کوره‌های مکانیزه یا سنتی می‌شکنند و آنرا تبدیل به آهک زنده با فرمول CaO و گاز CO2گازکربنیک به همراه سایر گازها از دودکش کوره خارج می‌گردد. می‌کنند. :
آهک زنده را با آب ترکیب و تبدیل به آهک شکفته با فرمول Ca(OH)2 می‌کنند. این ماده که از دسته قلیایی هاست میل ترکیبی فراوانی با اسیدها دارد.
در نهایت آهک شکفته را به صورت خالص، با خاک یا ماسه به عنوان شفته آهکی در اندود یا ملات به کار می‌برند.
با گذشت زمان گاز دی اکسید کربن موجود در هوا با رطوبت محیط ترکیب شده و ایجاد اسید ناپایداری می‌کند که به داخل ملات نفوذ می‌کند و با آن ترکیب شده و موجب ایجاد دوباره CaCO3 می‌شود. این عمل بسته به مکان کاربرد، رطوبت محیط، میزان گرمای هوا، ضخامت و نوع ملات، حتی تا ماه‌ها به طول می‌انجامد.
در صورت وجود ناخالصی‌های سیلیسی یا آلومینی، ملات به صورت آبی خشک می‌شود و تشکیل سیلیکات و آلومینات کلسیم می‌دهد که سبب مشابهت خواص این ملات و سیمان می‌گردد.[۲]

خواص آهک زنده

آهک زنده ماده‌ای سفیدرنگ با درجه ذوب ۲۵۰۰ درجه سانتی گراد است. به دلیل بالا بودن دمای ذوب، از آن برای اندود نمودن سطح کوره‌ها استفاده می‌کنند. این ماده میل ترکیبی فراوانی با آب دارد و به همین دلیل در نگهداری آن می‌بایست دقت خاصی مبذول شود.[۳]

معادن

مرغوب ترین سنگ آهک ایران مربوط به معدن پیربکران در ۳۰ کیلومتری اصفهان است .
این معدن توسط کارشناسان روس برای تامین سنگ آهک مورد نیاز ذوب آهن اصفهان اکتشاف گردیده‌است .

درآمدي بر نقد

درآمدي بر نقد

مهري بهرام بيگيbahrambeygi@samt.ac.ir

تعريف نقد
از جمله موضوعاتي كه هميشه نشريات علمي بدان مي‌پردازند «نقد» است. واژه كريتيك (Critique) در قرن پانزدهم از واژه لاتيني Criticus وارد زبان فرانسه شد. واژه اخير، خود از كلمه يوناني Kritikos بود كه معناي آن قضاوت كردن، تمييز و تشخيص دادن قطعي است. Kritikos نيز مشتق از فعل Krinein به معناي تشخيص و تمييز دادن، انتخاب كردن و تصميم گرفتن است (Mathieu-Rosay, 1985, p.147). مي‌توان گفت نقد زماني متولد شد كه اولين بار متن در معرض قضاوت عامه قرار گرفت؛ بنابراين، نقد عبارت است از هنر قضاوت در مورد اثري هنري و ادبي و ارزيابي ارزش يك متن يا اثر هنري. اگر در اين باره از منتقدان درس خوانده و آكادميك بپرسيد، آنان اولين طليعه‌هاي نقد علمي را در انديشه‌هاي دكارت جستجو كرده و او را به عنوان پيشرو در نقد علمي معرفي مي‌كنند. نيز چون وي اولين شكاك تلقي مي‌كنند، مي‌گويند راه نقد به وسيله وي باز شد و اولين كسي است كه به تبيين و تشريح نقد علمي پرداخت. دكارت برآمده از فرهنگ جبري و تقديري قرون وسطي بوده است و به عبارتي، فرهنگي كه خود ميراث‌دار فرهنگ يونان باستان بوده و همان جبرگرايي و تقدير محتوم را اين‌بار در تلثيث و سه‌گانه پرستي خلاصه نموده بود. دكارت براي ايستادن در مقابل اين فرهنگ نقد و انتقاد و تعارضات و شكيات خود را مطرح نمود؛ نكته‌اي كه بعدها در آثار هگل و نقد ديالكتيك وي به طرز شفاف‌تري به چشم مي‌خورد (باقري ارومي، 1384، شماره 18252).
«قرن هجدهم شاهد پيروزي و رونق انتقادي بود كه البته گاهي به سوي روحيه انتقادجويي معطوف مي‌گشت. اما روش دوستانه و صميمانه ديدرو در كتاب نقدش به نام محافل(1) راهگشاي شكل جديدي در ميان انواع ادبي منثور گشت. نقد ادبي ديگر وسيله‌اي براي تعارض و جدل نبود، بلكه به انديشه حساسي تبديل گشته بود كه بنا به گفته پروست به مدد آن مي توان از طريق خواننده آثار ديگري به ماهيت خواننده آثار خود پي‌برد.» (برونل و ديگران، 1378، ص 343).
زرين‌كوب در جلد اول اثرش به نام نقد ادبي مي‌نويسد:
كلمه نقد خود در لغت به معني «بهين چيزي برگزيدن» و نظر كردن است در دراهم تا در آن به قول اهل لغت سره از ناسره بازشناسد. ...لفظي هم كه امروز در ادب اروپايي جهت همين معني به كار مي رود در اصل به معني رأي زدن و داوري كردن است و شك نيست كه رأي زدن و داوري كردن درباره امور و شناخت نيك و بد و سره و ناسره آنها مستلزم معرفت درست و دقيق آن امورست (زرين‌كوب، 1361، ص 1).
معين نيز در فرهنگ خود نقد را با چهار تعريف عنوان مي‌كند؛ از جمله جدا كردن دينار و درهم و سره و ناسره، تمييز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معايب سخن و در نهايت تشخيص محاسن و معايب سخن. در تمام تعاريف اين نكته ديده مي‌شود كه دو لغت سره و ناسره، خوب و بد يا محاسن و معايب كنار هم مي‌آيند. بنابراين، واژه نقد و انتقاد(2) كه برخي از آن فقط به عنوان ذكر معايب نام مي‌برند نيست، زيرا اين تعريفي از عيب‌جويي است كه كاملا با نقد متفاوت است. در حالي كه نقد عبارت است از: «ارزيابي، بررسي، شناسايي نمودن، زيرورو كردن،‌ حسن‌ها و عيب‌ها را نماياندن و پنهان‌ها را رو آوردن» (مرتضوي كروني، 1364، ص14).
هدف نقد بايد روشن باشد؛ هرچند بر اساس ذوق و احساسات و عواطف است، بايد پايه و اساس علمي داشته و سرچشمه آن شناخت و سنجش باشد.
آنچه در اين مقاله مي‌خوانيد برگرفته از مطالبي كلي است كه استادان صاحب قلم درخصوص نقد بيان كرده اند. با تاريخچه‌اي از نقد شروع، فوايد آن و شرايط منتقد خوب را بيان مي‌كنيم، از نظرات مثبت و منفي در مورد نقد آگاه شده، به شيوه نقد مي پردازيم و سرانجام برخي از انواع نقد را به طور مختصر معرفي مي‌كنيم.

تاريخچه نقد در ايران
هرچند تاريخچه نقد در ايران سابقه طولاني دارد و به اوايل قرن ششم هجري قمري برمي‌گردد، اما مفهوم نقد يا انتقاد كتاب جديد است. به عقيده خرمشاهي: «انتقاد كتاب، به صورت مقاله‌اي مفرد و مستقل در ارزيابي يك اثر، از اوايل قرن چهاردهم شمسي در مطبوعات فارسي ظاهر گرديده است» (خرمشاهي، 1363، شماره سوم، ص 10). از سال 1296 تاكنون نزديك به هشتادو نه سال است كه در ايران ماهنامه‌ها يا فصلنامه‌هايي منتشر شده‌اند كه به طور پراكنده داراي نقد كتاب بوده‌اند. از اين ميان مي‌توان به ماهنامه‌هاي ايرانشهر (مؤسس آن حسين كاظم‌زاده ايرانشهر و سال تاسيس 1296)، ارمغان (مؤسس آن وحيد دستگردي و سال تاسيس 1298)، آينده (مؤسس آن دكتر محمود افشار و سال تاسيس 1304)، يادگار (موسس آن عباس اقبال و سال تاسيس 1323) و يغما (موسس آن حبيب يغمايي و سال تاسيس 1327) اشاره كرد.
انتشار مجله سخن در سال 1322 نقطه عطفي در تاريخ پربار نقد كتاب در ايران بوده است؛ چرا كه اين مجله ماهانه طي سي سالي كه انتشار يافت، انتقاد كتاب را جدي گرفته و به آن سروساماني بخشيده بود. مجلات ديگر نظیر جهان نو (حسين حجازي، 1325)، انديشه و هنر (ناصر وثوقي، 1327)، درس‌هايي از مكتب اسلام (ناصر مكارم شيرازي، 1332)، وحيد (سيف‌اله وحيدنيا، 1342)، نگين (محمود عنايت، 1344)، رودكي و فرهنگ و زندگي (دهه چهل)، همچنين مجلات دانشگاهي وزيني چون مجله دانشكده الهيات دانشگاه مشهد (1347) و تهران (1349) مقالاتي در نقد كتاب داشتند (خرمشاهي، ص 10).
مجله راهنماي كتاب كه در سال 1337 با مديريت ايرج افشار به چاپ رسيد، مباني و معيارهاي ارزيابي و انتقاد كتاب را استوارتر كرد. نشريه انتقاد كتاب نشريه پرخواننده اما كم‌تيراژي بود كه در سال 1334 به صورت ضميمه انتشارات كتابفروشي نيل منتشر شد و چاپ آن تا دوازده سال ادامه يافت. بررسي كتاب از ديگر نشرياتي بود كه به همت داريوش آشوري از طرف انتشارات مرواريد به چاپ رسيد و چاپ آن از سال 1344 تا 1348 ادامه يافت. كتاب امروز، از ديگر نشريات آن زمان بود كه گروهي از جمله جهانگير افكاري، كريم امامي، نجف دريابندري، دكتر حسين مرندي، ابوالحسن نجفي و برخي ويراستاران و مشاوران موسسه انتشارات فرانكلين هر 6 ماه يك بار به چاپ آن بين سال هاي 1350 تا 1353 مبادرت مي‌ورزيدند. همچنين نامه انجمن كتابداران (1347-1353) نيز در فواصل بين 1353 تا سال‌هاي 1358 و 1359 يكي از پربارترين نشريات كتابشناسي بود. در حال حاضر غير از 2 يا 3 نشريه بيشتر آنها تعطيل شده‌اند كه تنها مي توان به نشر دانش (نشريه مركز نشر دانشگاهي)، نقد آگاه و كتاب آگاه (كه بعد از انقلاب از سوي انتشارات آگاه چاپ شد) و آينده كه تلفيقي از راهنماي كتاب و آينده كه به همت ايرج افشار بود، اشاره كرد (ر.ك: خرمشاهي).

اهميت نقد
اهميت نقد تا آنجاست كه به نظر زرين‌كوب تهذيب ذوق عامه و تربيت فكر نويسنده است. اما فوايد ديگري را مي‌توان براي آن برشمرد. يكي از اين فوايد شناساندن جايگاه شايسته آثار نشر يافته است تا به دست فراموشي سپرده نشوند. بنابراين، غير از هدف نقد كه نشان داد كاستي‌ها و تصحيح ناروايي‌هاست، نقد نوعي حرمت نهادن به تلاش‌ها و كوشش‌هاست. يكي ديگر از فوايد نقد كتاب، مقابله با آشفتگي بازار كتاب است، زيرا با بالارفتن بصيرت اهل كتاب هرج و مرج معنوي مهار مي‌شود.
نقد در واقع به نوعي «حق جامعه» است؛ زيرا «وقتي نويسنده‌اي يا پژوهشگري، حال به هر دليلي، مطلبي غلط در جامعه مي‌پراكند و آگاهي هاي نادرستي را مي‌گستراند، اين حق جامعه است كه كساني آن نادرستي‌ها را بازگويند و درستي و راستي را بپراكنند و از اينكه از مسير داده‌هاي نادرست ذهنيتي نادرست و ناهنجار ايجاد گردد، جلوگيرند» («نگاهي دوباره به نقد كتاب»، 1373، شماره دوم، ص 134).
فايده ديگر نقد جلوگيري از ضربه‌زدن به رشد فرهنگي است، زيرا نشر آثار كم‌مايه و بي مايه درباره موضوعات مهم – به خصوص موضوعاتي كه مورد نياز جامعه نيز هستند- به انحراف كشاندن ذائقه جامعه ی كتابخوان و آلوده كردن موضوع و ضربه زدن به رشد فرهنگي است كه سرانجام از گسترش فرهنگ جلوگيري مي‌كند.

شرايط منتقد
با دانستن ضرورت و اهميت نقد آيا هر كس مي‌تواند به نقد آثار ديگران بپردازد؟
همانطور كه آمد هدف نقد ارزيابي، بررسي، شناسايي و زيرو رو كردن، حسن‌ها و عيب‌ها را نماياندن است؛ بنابراين كار منتقد شناساندن زيبايي‌ها و زشتي‌هاي يك اثر است و لازمه اين كار تعمق كردن و دقت در آثار است. اگر منتقدي فاقد ذوق سليم است نمي‌تواند لطايف و محاسن هنر را درك كند و در نتيجه معايب و نقايص از نظر او پنهان مي‌مانند. اما داشتن ذوق تنها كافي نيست؛ ذوق بدون علم و تخصص لازم محصولي ندارد جز ارائه انشائي غراّ و نه انتقادي سنجيده و سالم.
منتقد بايد با ديد و وجدان علمي همراه با ذوق سليم دور از هرگونه نظر شخصي با ميزان‌هاي منطقي و علمي به كار نقد و نقادي بپردازد و نقد خود را از هرگونه شائبه و غرض دور نگه دارد. اين شرط در زبان آسان اما در عمل رعايت آن بس دشوار مي‌باشد. ناقد بصير و منصف كسي است كه سعي كند اين گونه عوامل در نقد او نفوذ نكنند (مرتضوي كروني، ص33-34).
منتقد درباره موضوعي كه انتقاد مي‌كند بايد بصيرت و اطلاع كافي داشته باشد، به اصول سنجش و قضاوت ادبي و معيارهاي نقد آشنايي كامل حاصل كند و از لوث غرض و حب و بغض شخصي و هوا و هوس مبراّ باشد؛ به قول مولانا:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل به سوي ديده شد
(مثنوي معنوي)
همچنين منتقد نبايد هدف از نقد خود را که راهنمايي و خدمت است از بيا ببرد. او بايد از شتاب در قضاوت بپرهيزد و نتيجه سنجش و قضاوت خود را پس از مطالعه دقيق و همه جانبه اثر بيان کند. منتقد بايد هر اثر را در سطح خود آن نقد کند و نبايد احساسات شخصي يا تمايلات ديگران را در قضاوت خود دخالت دهد. او بايد با حسن نيت و شهامت، نقدي آموزنده ارائه دهد. لحن او نبايد گزنده و تلخ و يا همراه با دشنام باشد.
دلايل قوي بايد و معنوي نه رگ‌هاي گردن به حجت قوي
کليات سعدي
حتما نبايد براي حرف حق زدن به تلخي سخن گفت، هيچ منتقدي اجازه ندارد در نقد خود دشنام ادبي و غير ادبي بدهد. شايد افزودن کمي ‌طنز اشکال نداشته باشد که البته بايد دقت کرد با تمسخر اشتباه نشود. ناقد منصف اگر عيبي در اثري يافت نبايد بيش از حد به مبالغه آن بپردازد يا اگر نقصي در اثر فردي مشهور يافت به خاطر شهرت نويسنده از نقد اثر آن چشم پوشي کند. منتقد بايد به کمک دلايل محکم ثابت کند که تفاوت ميان علم و عقايد شخصي را تشخيص مي‌دهد. او بايد هر اثر را در سطح خود آن نقد کرده نشان دهد نويسنده در چه مواردي آگاهي يا شناخت نادرستي دارد. آيا نويسنده منطق خاصي دارد و در تحليل يا بحث در چه مواردي ناقص است و قبل از تمام اين بايدها و نبايدها بايد محدوده کار خود را معلوم کند که‌ آيا قصد او نقد انديشه نويسنده است يا نقد شيوه کار او؟ بنابراين، به طور طبيعي همواره عده‌اي موافق و عده‌اي مخالف نقد بوده اند. موافقان انتقاد بجا را از وسايل شناخت درست و نادرست مي‌دانند و معتقدند براي پيشرفت علم اين انتقادها ضروري است؛ انتقادي که سبب رشد و تعالي و تکامل انسان شده، افکار و اعمال وي را اصلاح و حس واقع بيني را در او تقويت مي‌کند. در حالي که مخالفان نقد، منتقدان را افرادي مي‌دانند که به سبب ناتواني در خلق آثار در جهت تخريب آثار ديگران گام برميدارند. اما بايد بپذيريم همه منتقدان توانايي ارائه نقد درست را ندارند. الکساندر پوپ در رساله درباره نقد مي‌گويد:
دشوار است بتوان گفت ناپختگي، بيشتر در نگارش بد به ظهور مي‌رسد يا در بد داوري کردن؛ اما از اين دو، اثري که به سبب نقص انشا‌ايجاد ملال کند از نقدي که درک ما را گمراه مي‌سازد کم‌زيان‌تر است. معدودي از مصنفان هستند که در نگارش دچار لغزش مي‌شوند اما بسيار کسان‌اند که در داوري خطا مي‌کنند، در برابر هر يک مصنف بد، ده منتقد بد وجود دارد (ديچز، 1379، ص 5).

شيوه نقد
پس از اينکه منتقد اثري را جهت نقد انتخاب کرد بايد با شيوه‌اي درست و منطقي بدان بپردازد و بهتر است در ابتدا نقاط قوت اثر را بيان کند.
نخست کتاب را به طور دقيق و کامل به قصد فهم اهداف نويسنده مطالعه کند و غرض مولف را به دست آورد... مطالعه بايد با دو نگرش صورت گيرد: نگرش کلي و مجموعي تأثيرگذاري طي آن پيام مولف و غرض اصلي وي را به دست آيد و مشخص شود که نويسنده در پي تامين چه نوع کمبودي است و به موضوع بحث از چه زاويه‌اي نگريسته است. نگاه دوم، نگاهي جزئي و موردي است. در اين نگرش ناقد به اسکلت و ساختمان کلي تاليف نظر نمي‌کند بلکه به مانند يک کالبد شکاف کتاب را مورد به مورد تجزيه تحليل مي‌کند. در اين مطالعه حتي صفحه‌ها و پارگراف‌ها مي‌توانند به استقلال مورد توجه قرار گيرند (سلطاني، 1369، ص 16).
بنابراين ناقد از دو جنبه به کتاب مي‌نگرد: از نظر صورت و از نظر محتوا.
الف) از نظر صورت:
1. ارزيابي صوري: همان طور که از عنوان اين نوع ارزيابي مشخص است يک نوع ارزيابي صوري از اول کتاب آغاز شده تا آخر کتاب ادامه دارد و فقط به متن توجه نمي‌کند بلکه به چيزهاي ديگر از جمله درستي صفحه عنوان، تطبيق آن با عنوان روي جلد کتاب و صفحات پيش از متن، از جمله صفحه حقوقي نيز توجه دارد. براي نمونه، در يک ترجمه اگر در صفحه حقوقي نام کامل مولف را مي‌آورند و البته آن هم به لاتين، بايد عنوان اصلي اثر را به همان زبان اصلي بياورند و همين طور نوبت چاپ و تاريخ آن را مشخص کنند.
2. فهرست مطالب: وجود فهرست مطالب ضروري است. البته شايد نتوان براي کتاب‌هاي رمان فهرست مطالب تهيه کرد؛ اما اصولاً نبودن فهرست مطالب عيب اساسي محسوب مي‌شود.
3. پيشگفتار يا مقدمه مولف يا مترجم: ابتدا لازم است به تفاوت پيشگفتار(3) و مقدمه(4) از لحاظ فني بپردازيم. پيشگفتار با مطالب کتاب ارتباط مستقيم ندارد، در حالي که مقدمه با مطالب کتاب ارتباط داشته و گاهي بدون خواندن مقدمه نمي‌توان به مطالب کتاب پي برد. پيشگفتار بر محور مسائل جنبي است؛ مثل نحوه شرايط تهيه اثر يا تجديد چاپ آن، تشکر از دست اندرکاران نشر و چاپ و يا به منظور تجديدنظر قرار دادن اثر. در حالي که مقدمه معمولاً طرح اوليه کتاب را به طور خلاصه بيان مي‌کند و مولف هدف نگارش کتاب را به خواننده عرض مي‌دارد. در واقع، در مقدمه مطالبي معرفي مي‌شود که در کتاب به تفصيل مي‌ايد.
4. منطق و روش تدوين متن: از ديگر نکاتي که منتقد به آن مي‌پردازد رسا بودن متن يا آشفتگي آن، رابطه فصول کتاب با يکديگر و سير منطقي و پرورش محتواست.
5. بررسي سبک: سبک و سليقه شخص مولف تا حد معيني پذيرفتني است. اگر مولف واژه‌هاي جديد مي‌سازد اين کار بايد درست و اصولي انجام مي‌شود نه تفنني، زيرا «زبان ميراث مشترک است و همه اهل زبان و اهل قلم در حفظ و انتقال آن مسئوليت خطيري دارند» (خرمشاهي، 1363، ص 16).
6. فهرست موضوعي يا اعلام: فقدان فهرست موضوعي يا اعلام از نقايص کتاب به ويژه در کتاب‌هاي تحقيقي به شمار مي‌رود. نبود تصاوير، نمودارها، طرح‌ها، جدول‌ها و نظاير آن از نقايص ديگر کتاب است.
7. اشکالات: اشکالات ممکن است از جهت تايپ يا صحافي باشد. اشکالات تايپي معمولاً يا به ناشر بازمي‌گردد که در هر صورت پذيرفتني نيست و اشکال صحافي به سستي شيرازه کتاب مي‌انجامد.
8. ارجاع‌ها: ارجاع‌ها و پانويس‌ها و يادداشت‌هاي پايان فصل بايد به راحتي در دسترس باشند و بهتر است آنها را با اعداد مشخص کرد نه با ستاره و علامت‌هاي ديگر.

ب) از نظر محتوا: نقد و ارزيابي اثر تابع محتواي آن است و اصولاً ارزيابي اثر هنري با اثر سياسي يا فلسفي مشابه نيست. اما در بيشتر موارد آثار از دو جهت بررسي محتوايي مي‌شوند: مبناي عقلي- استدلالي و مبناي تجربي- تحقيقي.
1. مبناي عقلي-استدلالي: کتاب بايد ساختماني منطقي و معقول داشته باشد و در بين اجزا آن تناقض وجود نداشته باشد که البته منتقد بايد از شيوه استدلال مولف آگاهي يابد.
2. مبناي تجربي- تحقيقي: منتقد بايد اثر را با درنظر گرفتن آثار قبلي بسنجد و بررسي کند و اطمينان يابد که ‌ايا مولف از مهم‌ترين و اساسي‌ترين منابع در آن زمينه باخبر بوده است يا خير. او بايد اطلاعات، نقل قول‌ها و پژوهش‌ها را بررسي کند تأثيرگذاري از صحت و سقم گفتار مولف مطمئن شود. اعتبار منابع در هر علم متفاوت است. واضح و مبرهن است که منابع قديم تر در متون تاريخي و منابع جديدتر در متون علمي‌و صنعتي معتبرترند و آنچه معمولاً بيشتر منتقدان رعايت مي‌کنند ارائه پيشنهادهايي است که مولف مي‌تواند از آنها استفاده کند.
تأثيرگذاري اينجا سخن از نقد آثار تاليفي بود، اما بجاست به ذکر چند نکته در مورد ارزيابي و نقد متون ترجمه‌اي بپردازيم. در ارزيابي متون ترجمه‌اي منتقد در وهله اول بايد متن اصلي را بررسي کند؛ شايد متن اصلي مملو از کاستي‌هاست که البته کمتر مترجمي‌چنين آثار بي ارزشي را ترجمه مي‌کند. اما خلاف اين مطلب بيشتر ديده مي‌شود و آن هم ترجمه آثار اصيل و ارزشمند به دست مترجمان ناشي است که اعتبار متن را از بين مي‌برد. بنابراين، منتقد پس از بررسي متن اصلي بايد به سه نکته توجه کند:
ميزان مهارت مترجم در زبان مادري يا زبان منتقد
ميزان مهارت مترجم در زبان مبدا و
ميزان اطلاعات مترجم از موضوع کتاب.
تمام موارد فوق جدا از شهرت نيک يا بد مترجم در ساير ترجمه‌ها و آثار اوست؛ بنابراين بهترين نقد و بررسي، مقابله متن ترجمه شده با متن اصلي است. گرچه با مطالعه متن فارسي- بدون مراجعه به متن اصلي- مي‌توان به سلامت نثر فارسي پي برد، ترجمه‌هاي بسياري هستند که بسيار شيوا و شيرين نوشته شده اند و نمي‌توان مطمئن بود که اين جملات زيبا، ترجمه متن اصلي است يا قلم مترجم.
مترجمي‌خوب است که در عين ارائه متني سليس و روان از متن اصلي دور نيفتد يا متن را تحريف نکند. در معادل‌يابي‌ها دقت کند، يکي از مقياس‌هاي ارزيابي منتقد همين معادل‌هاست. منتقد با دقت در معادل‌يابي‌ها که معمولا لاتين آنها رد پانويس يا واژه نامه مي‌آيند مي‌تواند مهارت و موفقيت مترجم از ارزيابي و نقد کند. همچنين لازم است مترجم معادل اروپايي يا عربي و کلا لاتين يک اصطلاح را عيناً بياورد. حال اگر مترجم آن اصطلاح را ترجمه کند اين نقص محسوب مي‌شود. ضبط درست يا نادرست اعلام از موارد مبهم در ترجمه است؛ اين امر نشان مي‌دهد که مترجم، صاحب‌نظران آن علم يا فن را که مطلبي از آنها ترجمه مي‌کند، مي‌شناسد يا بدون شناخت دست به ترجمه زده است.

انواع نقد
نقد انواع گوناگوني دارد؛ در اين مقاله به طور مختص به معرفي برخي از آنها مي‌پردازيم و مطالب تخصصي تر را برعهده متخصصان در اين حوزه مي‌گذاريم.
1. نقد تکويني متون(5): اين نقد يکي از جالب‌ترين نوآوري‌هاي نقد نو در، سي سال گذشته است که درباره متن نهايي و چاپ شده نيست بلکه مراحل تکوين آثار را نشان مي‌دهد. همچنين چرک‌نويس‌ها و طرح‌هاي اوليه قبل از مرحله نگارش و تدوين را در نظر داشته و نشان مي‌دهد چگونه يک اثر در جستجوي خود از مسيرهاي پرپيچ و خم و از ترديدها و دودلي‌ها عبور مي‌کند. در اين ميان فلوبر و پروست(6) از جمله نويسندگاني هستند که دست نوشته‌ها و چرک‌نويس‌هاي آنها پيچيدگي مراحل تکوين آثارشان را بيشتر نشان مي‌دهد.
2. نقد اسطوره‌اي(7): نقد اسطوره‌اي بر اسطوره استوار است. پايه گذار نقد اسطوره‌اي ژيلبر دوران(8) است. وي برداشت خاصي از آفرينش ادبي داشته و در آثار متعددي به بررسي اين نقد پرداخته است.
«براي مثال، درباره رمان‌هاي استاندال مي‌نويسد که در پس داستان‌هايي که استاندال روايت مي‌کند آنچه قابل اهميت است نيروهاي اوليه اسطوره‌اي و الگو کهن‌هايي است که در نهان به احساسات، اميال و اعمال شخصيت‌هاي آثار استاندال ساختار اسطوره‌اي مي‌بخشد. ژيلبر دوران معتقد است که اين ساختار اسطوره‌اي ممکن است آشکار و هويدا نباشد، اما يقينا در بطن متن وجود دارد و نويسنده پرنبوغ که اسطوره را از درون تجربه مي‌کند و ديگران که اسطوره را به صورتي ساختگي در متن مي‌گنجانند قائل مي‌شود (کهنمويي پور، خطاط و افخمي، 1381، ص 503)».
3. نقد روان شناختي(9): يکي از انواع شيوه‌هاي نقد ادبي، نقد روان شناختي است که شارل مورن(10) (1899-1966) آن را به وجود آورد. در اين شيوه نقد از آموزش‌ها و تعليمات روانکاوي(11) استفاده و اين کار در چهار مرحله انجام مي‌شود. ابتدا آثار يک نويسنده مانند چند عکس روي هم قرار مي‌گيرند تا علائم اختصاري مکرر اثر معلوم شود. سپس اين علائم تجزيه و تحليل و هر گونه عوامل از جمله دورنمايه آنها، گروهبندي و تغيير شکلشان مطالعه مي‌شوند. با بررسي اين ساختمايه‌ها شخصيت ناخودآگاه نويسنده و اسطوره شخصي او مشخص مي‌شود و سرانجام اين نقد اثبات تصوير مکشوف نويسنده با مطالعه زندگي نامه اوست.
4. نقد جامعه شناختي(12): «نقد جامعه شناختي تلاش براي توجيه آفرينش، ساختار و کارکرد متن ادبي به وسيله بافت تاريخي و اجتماعي است. تن(13)، تاريخ دان و فيلسوف فرانسوي (1828-1893)، با اثر خود تحت عنوان فلسفه هنر(14) در سال 1865 و لانسون(15) مننتقد آغاز قرن بيستم، دو پيشگام پيشين اين نقد هستند. تن کارهاي خويش را روي فرستنده متمرکز مي‌کند و نشان مي‌دهد که چگونه محيط اجتماعي نويسنده بر روي اثر تاثير مي‌گذارد. لانسون فعاليت‌هاي خويش را بر دريافت‌کننده متمرکز و بر نقش خواننده در تحول ادبيات تاکيد مي‌نمايد» (همان، ص 808-809).
جامعه شناختي متن چون مفاهيم خود را از جامعه شناسي و نشانه شناسي مي‌گيرد نوع نشانه شناسي جامعه شناختي است. ژوليا کريستوا(16) زبان شناس و روانکاو فرانسوي عصر حاضر نيز براي برگردان مسائل اجتماعي به سطح زبان شناختي شرايط اجتماعي- زباني را که متن در آن به وجود آمده مورد بررسي قرار داد، زيرا اين شرايط در اثر تضادهاي تاريخي و برخوردهاي اجتماعي به وجود آمده اند.
5. نقد مضموني(17): در ابتدا براي اين نقد عناوين ديگري برشمرده مي‌شد، از جمله نقد مبتني بر آگاهي(18)، نقد پديدار شناسي(19) و نقد دنياي خيال(20) و از آن با نام مکتب ژنو نيز نام مي‌بردند، زيرا بيشتر بنيانگذاران آن در ژنو تدريس مي‌کردند. پايه‌گذاران اين نقد مارسل ريمون (21) و آلبربگن (22) بودند. بعدها ژرژ پوله(23)، ژان روسه(24) و درخشان‌ترين آنها ژان پير ريشارد(25) آن را رونق دادند.
نقد مضموني اولين جنبشي بود که در مقابل نقد سنتي و دانشگاهي‌ايستاد و مدعي بود که روش علمي‌ندارد و راه کاوش در يک اثر ادبي با ابزار علمي‌نيست و تنها احساس غريزي، الهام و اشراق و شيفتگي منتقد او را کمک مي‌کند تأثيرگذاري هنگام مطالعه عميق اثر، خود را به جاي نويسنده بگذارد و زمان تبديل يک تجربه احساسي به زبان ادبي را درک کند. بدين ترتيب، منتقد خود مسير خلاقيت ادبي را دنبال مي‌کند گويي خود او نويسنده است.
بعدها نقد مضموني تبديل به مکتبي شد که پيشتاز آن گاستون باشلار(26) بود. او انقلابي در نقد ادبي به وجود آورد و روش‌هاي سنتي را دگرگون کرد. باشلار فيلسوف بود و کم کم به تفسير شعر روي آورد و نه کتاب تاليف و روشي ابداع کرد که با الهام از مکتب ارسطو و برپايه چهار عنصر آب، هوا، خاک و آتش بيانگر چهار مزاج شاعرانه بود.
با ارائه تعريفي کوتاه و مختصر از چند نمونه از انواع نقد سعي داشتيم به خواننده قطره‌اي کوچک از اين درياي گاه متلاطم، گاه آرام را نشان دهيم و در پايان بپرسيم که‌ آيا نقد در تعاريف کمابيش مشابه تعريف شدني است؟ يا کليدي است براي باز کردن نه تنها يک در، بلکه درهاي بيشمار به روي نظرات، عقايد، تفکرات، مکاتب و غيره. به اميد آنکه توانسته باشيم با گردآوري تعاريف گوناگون از منابع مختلف سخني از مبحث نقد ارائه داده باشيم.

پي‌نوشت‌ها
1. Salons
2. در بيشتر کتب و فرهنگ‌ها، ازجمله فرهنگ‌هاي لاروس، روبر، معلم و نفيسي دو کلمه نقد و انتقاد مترادف درنظر گرفته شده اند. در اين مقاله ما نيز اين دو کلمه را مترادف به کار مي‌بريم.
3.Preface
4. Introduction
5. Genetique des Textes
6. Flaubert et Proust
7. Mythocritique
8. Gilbert Durant
9. Psychocritique
10. Charles Mauron
11. Psychanalyse
12. Sociocritique
13. Hippolyte Taine
14. La philsophie de l’art
15. Lanson
16. Julia Kristeva
17. Thematique (Critique)
18. Critique de conscience
19. Critique de phenomenologie
20. Critique de l’ imaginaire
21. marcel Raymond
22. Albert Beguin
23. G. Poulet
24. J. Rousset
25. J. P. Richard
26. Gaston Bachelard

منابع
باقري ارومي، علي اکبر(1384)، «نقد علمي‌چيست؟» کيهان، شماره 18252.
برونل، پي ير و ديگران (1378)، تاريخ ادبيات فرانسه، جلد پنجم: قرن بيستم، ترجمه نسرين خطاط و مهوش قديمي، تهران: انتشارات سمت.
پورجوادي، نصراله (1363)، «انتقاد از کتاب نه از نويسنده»، نشر دانش، سال چهارم، شماره چهارم.
خرمشاهي، بهاءالدين (1363)، «آيين نقد کتاب»، نشر دانش، سال چهارم، شماره سوم.
ديچز، ديويد (1379)، شيوه‌هاي نقد ادبي، ترجمه محمدتقي (امير) صدقياني و غلامحسين يوسفي، انتشارات علمي.
زرين کوب، غلامحسين (1361)، نقد ادبي، تهران: انتشارات اميرکبير.
سلطاني، محمدعلي (1369)، «ضرورت و شيوه نقد کتاب»، آينه پژوهش، سال اول، شماره اول.
ـــــ (1373)، «شيوه نقد کتاب»، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره چهارم.
کهنمويي پور، ژاله، نسرين دخت خطاط و علي افخمي‌(1381)، فرهنگ توصيفي نقد ادبي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
مرتضوي کروني، عليرضا (1364)، ضوابط و اصول نقد کتاب‌هاي کودکان و نوجوانان، تهران: کانون فرهنگ و هنر اسلامي.
مهريزي، مهدي (1374)، «نقد يک کتاب درسي»، آينه پژوهش، سال ششم، شماره اول.
معلم، مرتضي (1359)، فرهنگ جديد فارسي- فرانسه (2جلدي)، تهران: اميرکبير.
نفيسي، سعيد (1364)، فرهنگ فرانسه- فارسي، تهران: بنگاه انتشارات صفي عليشاه، چاپ سوم.
«نگاهي دوباره به نقد کتاب» (1373)، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره دوم.
LEXIS Larousse De La Langue Francaise (2002), Larousse, Paris.
Mathieu Rosay Jean (1985), Dictionnare etymologique, Les nouvelles editions marabout, Belgique.

منابع براي مطالعه بيشتر
آدورنو، تئودور و ديگران (1377)، درآمدي بر جامعه شناسي ادبيات، گزيده و ترجمه محمدجعفر پوينده، انتشارات نقش جهان.
ايوتاديه، ژان (1378)، نقد ادبي در قرن بيستم، ترجمه مهشيد نونهالي، تهران: انتشارات نيلوفر.
شمسيا، سيروس (1378)، نقد ادبي، تهران: انتشارات فردوس.
كارون وفيلونه، ژ.س(1370)، نقد ادبي، ترجمه خسرو مهربان سميعي، تهران: انتشارات بزرگمهر.
گلدمن، لوسين (1369)، نقد تكويني، ترجمه محمدتقي غياثي، تهران: انتشارات بزرگمهر.
مارك‌لند، موري (1362)، «پذيرفتن انتقاد و بهر‌گيري از آن»، ترجمه علي محمد حق‌شناس، نشر دانش، سال سوم، شماره ششم.
ميرصادقي، ميمنت (1373)، واژه‌نامه هنر شاعري، تهران: انتشارات كتاب مهناز.
يونگ، كارل گوستاو (1359)، انسان و سمبل‌هايش، ترجمه ابوطالب صارمي، تهران: كتاب پايا.
BERGERZ, D. et al (1990), introduction aux Methodes Critiques pour L'Analyse litteraire Bordas, Parise.
BRUNEl, P.(1991), La Critique Litteraire, PUF. Coll Que Sais-je? Paris.
FAYOLLE, Roger (1978), La Critique, Armand Colin, Paris.
Flaubet a L'oeuvre (collectif) (1980), Flammarion, coll texts et manuscripts.
Kahnamouipour, jaleh; Khattate, Nasrine (2003), La Critique Litteraire, SAMT.
MAUREL, Anne (1994), La Critique, Hachette superieur, Paris.
RAVOUXRALLO Elisabeth (1993), Methodes de Critique Litteraire. Colin, Paris.
ROBERT, Paul (1983), le Petit Robert (2v), Le Robert, Paris.
TADIE.J.Y. (1987), La Critique Litteraire AUX XXe siecle, Belfond, Paris.
TUSSON (1990), Proust a la letter, Du lerot.
ZERAFFA, Michel (1971), Roman et Societe. PUF, Paris.
منبع: فصلنامه سخن سمت؛ سال يازدهم، شماره هفدهم: تابستان 1385 ص 21-32.

تایپ و تنظیم: دکتر حسن سبیلان اردستانی

واژه های صنعت ساختمان

  1. آجر جوش: آجری که درجه حرارت و ذوب شدن آن زیاد است.
  2. آجر لعابی : برای زیبایی و جلوگیری از نفوذ مواد شیمیایی به داخل آجرها
  3. گچ گپتون : گچی که مخصوص سطوح بتنی و درزگیری استفاده می شود .
  4. گچ کشته : گچی نرم است برای پرداخت سطح کار است .
  5. مواد مضاف بتنی : موادی هستند که خاصیت بتن تازه را تغییر می دهند .
  6. U(ناودانی) : نوعی پروفیل که عمده مصرف آن در ساخت بادبند ، پل ها و ... استفاده می شود .
  7. میلگرد : نوعی پروفیل با مقطع گرد و به صورت ساده و آجدار در کارهای بتنی مسلح و مهارها بکار می رود
  8. تسمه : با مقاطع مربع ، مستطیل و برای ساخت درها ، حفاظ ها و وصله ها در ساختمان بکار میشود .
  9. چوب : که در قدیم برای نعل درگاه و ساخت درب و پنجره و حالا برای ساخت درها و ساخت قالب استفاده می شود .
  10. تخته فلزی : در کارهای آرایشی بنا ، ساخت در ، مبل و صندوقه بتن بکار می رود .
  11. پارکت : فرآیندی از چوب که برای فرش کف ساختمان استفاده می شود .
  12. شیشه : برای عبور نور و جلوگیری از هدر رفتن انرژی از ماده ای سیلیسی استفاده می شود .
  13. شیشه ایمنی: نوعی شیشه با حداقل ضخامت 13 میلیمتر که هنگام شکستن خرد نمی شود .
  14. بتانه : نوعی خمیر که عمده استفاده آن در شیشه است.
  15. قیر : نوعی فرآورده نفتی که در عایق بندی ساختمان استفاده می شود .
  16. اندود کاه گل : نوعی ملات برای عایق بندی که عمده مصرف آن در مناطق گرمسیر است .
  17. سیمنت تایل : نوعی موزاییک که ملات آن با دقت ساخته شده و ویبره می شود .
  18. رابیتس : نوعی توری به منظور نگه دارنده اندود در مقاطع با سطح نچسب و صیقلی است.
  19. بتن سبک : نوعی بتن که در آن پودر آلومینیم و پوکه اضافه شده به منظور عایق صوتی غیر سازه ای استفاده می شود.
  20. سیپورکس: آجرهای گچی که برای ساختن دیوار جداکننده یا سقف سبک بکار میرود .
  21. پانل گچی : ملات گچ پیش ساخته برای جداسازی و عایق صوتی حرارتی استفاده می شود .
  22. بتن الیافی : مخلوط بتن معمولی به اضافه الیاف فولادی که به طور یکنواخت در بتن پخش و باعث افزایش مقاومت فشاری بتن در نوع خود شده و در جاده سازی و محوطه سازی استفاده می شود .
  23. عایق پتویی : عایقی از پشم سنگ ، پشم شیشه و چوب پنبه در ضخامت 100 میلیمتر برای عایق حرارتی استفاده می شود .
  24. بتن مگر (نظافت): بتنی برای هم سطح کردن و تمیز کردن کف پی استفاده می شود عیار آن 150 کیاوگرم است.
  25. شفته آهک : ملاتی از آهک ، خاک و دانه های سنگی و آب در پی ها و کف سازی اولیه استفاده می شود .
  26. کرسی چینی: چیدن چند رج آجر روی پی اختلاف ارتفاعی بین سطوح داخلی و خارجی بوجود می آورد که کرسی گویند.
  27. چتایی : نوعی گونی که در عایق بندی به همراه قیر استفاده می شود .
  28. ایزوگام : ورق های قیر اندود که با لایه هایی از پشم شیشه یا الیاف مصنوعی همراه است .
  29. بارسنگ : مقدار بیرون زدگی سطح نمای سنگ را نسبت به بر آن بار سنگ گویند .
  30. گابیون : دیوارهای که به صورت سنگی اجرا می شوند دور آنها تورهایی مهار می کنند تا مقاومت و یکنواختی بیشتری داشته باشد .
  31. آجر سفال : خاک رس در قالب هایی سوراخ دار با حرارت در کوره برای جداکننده ساخته می شود .
  32. گچ بتونه صنعتی : برای اتصال صفحات گچی پیش ساخته استفاده می شود .
  33. نعل درگاه : تیر یک پارچه ای از بتن ، چوب ، آهن که در بالای درگاه نصب می شود .
  34. پوتر بتنی : نعل درگاه بتنی همراه با میلگرد به شکل معینی ساخته می شود .
  35. اُتکا : میلگردی که جهت تحمل نیروی برشی استفاده می شود .
  36. چارچوب : قابی که در به آن لولا و برروی آن بسته و باز می شود .
  37. آستانه : پایین چارچوب که در بالاتر از کف قرار میگرد .
  38. شمشه : قوطی های چهارضلعی که پشت آن بوسیله گچ پر می شود .
  39. رامپ : قدیمی ترین و ساده ترین وسیله ارتباطی دو سطح غیر تراز .
  40. آسانسور : وسیله ارتباطی بین طبقات در ساختمان های بلند که بوسیله موتور حرکت می کند .
  41. سرگیر : محلی در ورودی پارکینگ به ارتفاع حداکثر 150سانتیمتر
  42. کف پله : سطح فوقانی پله یعنی جایی که پا قرار میگیرد .
  43. پیشانی پله : قطعه ای عمودی که میان دو کف پله متوالی قرار دارد .
  44. گونه پله : سطح بغل پله را گونه می نامند .
  45. عرض پله : فاصله بین گونه های پله را عرض پله می گویند .
  46. پاگرد : محلی است که شخص پس از پیمودن یک ردیف پله بر آن قدم می گذارد.
  47. دست انداز پله : نرده ای که برای جلوگیری از سقوط و خطرات ناشی از آن استفاده می شود .
  48. لب پله : پیش آمدگی کف پله از پیشانی لب پله نام دارد .
  49. خط مسیر پله : خط نشان دهنده مسیر پله را خط مسیر پله گویند.
  50. شمشیری پله : تیرآهن زیر پله را شمشیری گویند .
  51. پله فرار : پله ای که خارج از ساختمان تعبیه میشود ، تا هنگام بروز خطر از آن استفاده شود .
  52. سقف : پوششی است برای جلوگیری از نفوذ عوامل طبیعی به داخل ساختمان
  53. پاکار : محل قرارگیری سقف روی دیوار در طاق ضربی را پاکار گویند .
  54. طاق ضربی : اجرای سقف بین دو تیرآهن و قرار دادن آجر با ضربه روی ملات گچ خاک .
  55. آبخور : فرو بردن آجر در آب به منظور گرفتن گرد و خاک آن.
  56. کرم بندی : با ملات های مختلف نوارهایی به عرض cm10 در یک راستا به فاصله معین ایجاد می کنند که به آن کرم گویند .
  57. خرپا : مجموعه ای از میله های مستقیم که به طور مفصلی به هم متصل شده و شبکه های مثلثی را به وجود می آورند .
  58. ایرانیت : ورق های موج داری از جنس سیمان که متداول ترین پوشش سقف کارخانجات و انبارها است .
  59. کرپی : وسیله اتصال ورق های موجدار (ایرانیت) به لاپه ها را کرپی گویند .
  60. سقف کاذب : به پوشش غیرباربر که زیر سقف اصلی قرار دارد .
  61. شمع بندی (تنگ بستن): میله چوبی یا فلزی است که بر بدنه گود یا دیوار ساختمان مجاور قرار داده می شود به منظور جلوگیری از ریزش دیوارها یا خاک های بدنه به داخل گود می شود .
  62. پی: مجموعه بخش هایی از سازه و خاک در تماس با آن که انتقال بار بین سازه و زمین از طریق آن انجام می پذیرد.
  63. ریشه در کرسی چینی : عرض کرسی از هر طرفِ دیوار باربر ، بین 5 تا 10 سانتیمتر بیشتر در نظر گرفته می شود تا توزیع وزن دیوار ، در سطح بزرگتری از پی انجام شود .
  64. یک رگی کردن : چیدن اولین رج دیوارها که این رج عامل تعیین کننده سایر رج های دیوار می باشد .
  65. دیوار باربر : دیواری در ساختمان که وظیفه انتقال بار سقف را دارد .
  66. دیوار غیر باربر : دیواری که به منظور جداسازی فضا ها استفاده می شود .پ
  67. پیوند : به انواع آرایش های شناخته شده ی آجرچینی دیوارها اطلاق می شود .
  68. پیوند کله راسته : به آجرچینی که یک در میان بصورت کله و راسته چیده می شود .
  69. سنگ قلوه :سنگ هایی که در رود خانه غلتیده اند و گوشه های تیز آنها صاف شده است .
  70. سنگ لاشه :سنگ هایی که به صورت نا منظم و گوشه دار وجود دارند .
  71. سنگ قواره : اگر گوشه های تیز سنگ لاشه را با پتک یا چکش بگیرند سنگ قواره بدست می آید .
  72. سنگ بادبر (مالن): سنگی شکل گرفته ای است که تقریبا بصورت مکعب مستطیل تراش خورده است .
  73. لاشه چینی : سنگ کوهی را با پتک قواره میکنند و به صورت کله و راسته روی هم قرار می دهند .
  74. سنگ چینی مختلط سنگ و ملات : مانند لاشه چینی است با این تفاوت که بین سنگ ها است .
  75. سیپورکس : ملاتی را با آهک ، ماسه ، تهیه می کنند و آنرا در قالب می ریزند و قطعه بدست آمده را در بخار آب تحت فشار در می آورند تا مقاوم شود قطعه بدست آمده سیپورکس نام دارد.
  76. ساندویچ پانل : از دو لایه فلز یا فایبرگلاس که بین آنها فوم پلی اورتان تزریق می کنند و به آنها ساندویچ پانل گویند.
  77. شانه قوس :محلی که قوس در اثر بار زیاد ترک بر می دارد شانه قوس گویند .
  78. پاکار : محل شروع قوس از ستون یا دیوار را پاکار گویند.
  79. شِکرگاه (شکن گاه): فاصله بین پاکار و شانه را شِکرگاه گویند.
  80. تیزه : محل برخورد دو نیمه قوس را تیزه گویند .
  81. آوارگاه : فاصله بین شانه تا محلی که طاق بر اثر بار زیاد فرو میریزد .
  82. کلاهه : فاصله بین تیزه تا محل تمام شدن آوارگاه را کلاهه گویند .
  83. آرگ (آرک): قوس تزئینی به منظور جداسازی دو فضا از یکدیگر .
  84. پله : معمول ترین وسیله ارتباطی بین دو سطح با اختلاف مختلف (در ساختمان) را پله گویند .
  85. غوری گل : گل سفت لگد مال شده را غوری گل گویند .
  86. دورچینی سقف : دور تا دور سقف دو رج دیوار چینی انجام می شود که اصطلاحا دو رگه نیز می گویند .
  87. شیب بندی بام : برای هدایت آب به ناودان شیبی ایجاد میگردد به این عمل شیب بندی گویند .
  88. زهکشی: خشکاندن یا انتقال آب های سطحی به محل مورد نظر را زهکشی گویند .
  89. میله چاه : استوانه ای که اندازه قطر آن حدود 90 سانتی متر است و به منظور رسیدن به قسمت آبکش حفر می شود.
  90. انباره چاه : به فضایی که در قسمت پایین میله کنده شده به منظور جمع آوری فضولات انباره گویند .
  91. فاضلاب : مخلوط رقیقی از انواع آبهای دور ریختنی به همراه مواد زائد را فاضلاب گویند .
  92. سپتیک تانک : مخزن سرپوشیده ای که به منظور جمع آوری آبهای زائد ساخته می شود .
  93. اِگو : مجراهایی برای انتقال فاضلاب خانگی و صنعتی به تسویه خانه را سیستم اِگو می گویند .
  94. کف سازی : سطحی است که بتواند خواسته های استفاده کننده از آن را برآورده کند .
  95. موزائیک : نوعی پوشش از جنس بتن یا ملات ماسه سیمان برای کف سازی استفاده می شود .
  96. بلوکاژ : به منظور جلوگیری از ورود رطوبت به کف ساختمان زیر آنرا از قلوه سنگ پر می کنند به این کار بلوکاژ گویند.
  97. پوکه معدنی : سنگی است متخلخل با وزن مخصوص کمتر از یک
  98. پوکه صنعتی : پوکه صنعتی را از ذوب کردن خاک رس و تغییر حالت آن بدست می آورد .
  99. دریچه بازدید:دریچه ای برای دیدن اتصالات در کانال ها.
  100. دودکش:مجرایی برای هدایت گازهای حاصل از سوخت بخاری به خارج از ساختمان.
  101. هواکش:مجرایی برای هدایت بوهای نا مطبوع.
  102. قرنیز: سنگی است که در پای دیوارهای داخلی ساختمان یا کف پنجره ها قرار می گیرد .
  103. ازاره: سنگی است که در پای دیوارهای خارجی ساختمان بکار می رود .
  104. داربست : برای ادامه کار در قسمت بالا نیاز بوسیله ای است که در زیر پا قرار گیردکه داربست نام دارد .
  105. خرک: وسیله ای که با خاموت ساخته می شود و در زیر آرموتور در کف قالب قرار می گیرد تا بتن زیر آرموتور برود .
  106. ریسمان کار : وسیله ای که برای در ی راستا قرار دادن دیوار قرار می گیرد .
  107. آجر نیمه(چارک):نصف آجر را چارک گویند.
  108. آجر سر زده:آجری که یک چهارم آن کم شده باشد.
  109. آجرکم زده:آجری که یک پنجم آن کم شده باشد.
  110. آجر کلوک:به یک هشتم از آجر کلوک گفته میشود.
  111. پوسته:خورده آجرهایی که به ضخامت 7میلی متر تا تا 5/2 سانتی متر باشد.
  112. شمشه ملات:وسیله ای است برای هموار کشیدن ملات.
  113. هشت گیر لا ریز و لابند دیوار: برای ادامه دادن دیوار در آینده دیوار را به طوری می چینند که در آینده دیوار با قسمت جدید کلاف باشد.
  114. دستک:همان ستون آجر است که معمولا30*30یا40*40ساخته میشود.
  115. جرز:به ستون آجری که بعد از اتمام کار آجر کاری کنار دیوار به اندازه 50 سانتی متر ساخته میشود.
  116. زنبه:وسیله ای است داری دو دسته که در قدیم برای حمل ملات استفاده میشده.
  117. زنجاب کردن:برای تمیز کردن آجر ها از گرد و غبار و چسبندگی بهتر به ملات آب روی آجر میریزند.
  118. هره:اگر آجر را به پهلو در کنار هم بگذاریم هره نامیده میشود.
  119. نبش: محل اتصال دیوار که بصورت 90 درجه باشد.
  120. آجر گری :آجری که از خاک رس پخته شده در کوره و به اندازه 5*10*20 ساخته میشود و دیوار حمال به کار میرود.
  121. کُرُم دلیل:کرمی که در گوشه ای برای مبنا در شیب بندی قرار میدهیم.
  122. دستوره فرش:موزاییک هایی که برای مبنا قرار دادن فرش دور فضا تعبیه میشود.
  123. رج:به هر ردیف آجر در راستای افقی یک رج گویند.
  124. سیتکا:میلگردهاییکه در آرماتور بندی جهت جلوگیری از نیروی کششی تعبیه میشود.
  125. شناژ: بتن مسلح به صورت عمودی یا افقی اجرا میشود که باعث یکپارچگی ساختمان میشود.
  126. ستون :عضو عمودی که بارهای ساختمانی را به پی و زمین منتقل میکند.
  127. یوغ:وسیله چوبی که چهار ضلع دارد و دور قالب ستون جهت نگهداری قالب عمل میکند.
  128. دکفراژ:باز کردن قالب ها را دکفراژ گویند.
  129. میلگرد انتظار:میلگردی که به اندازه 50 تا80 سانتی متر از پی بیرون می آید.
  130. دال:سقفی بتنی با ضخامت 10 سانتی متر است.
  131. دیوار حایل:دیواری است که به منظور پایداری در مقابل فشار جانبی خاک به کار میرود.
  132. راهرو:وسیله ای ارتباطی بین ورودی و خروجی ساختمان است.
  133. سازه:مجموعه ای از اعضای مثل پی و ستون و... که برای انتقال نیروهای گوناگون به زمین منتقل میکند.
  134. توجیه نقشه:منطبق کردن شمال جغرافیایی نقشه با شمال جغرافیایی محل.
  135. بولت: وسیله ای است که اتصال بین صفحه کف ستون با بتن را انجام میدهد.
  136. قید موازی:قطعه فلزی که از تسمه 9میلی متر برای وصله دو IPE بکار میرود.
  137. شاه تیر:عضو های فلزی افقی اصلی.
  138. تیر لانه زنبوری:تیر آهن هایی که از وسط جان به شکل ضلعی یا لانه زنوری جهت مقابله با خیز تیر بکار میرود.
  139. نشیمن تیر:معمولا ار نبشی در ارتفاع مختلف نشیمن هایی برای اتصال تیر به ستون به کار میرود.
  140. لچکر:ورقهای ذوزنقه ای شکل که برای اتصال تیر و ستون دور نبشی نشیمن به کار میرود.
  141. بالکن:به پیش آمدگی سقف از دیوار اصلی را بالکن یا کنسور گویند.
  142. بادبند:عضوی که در ساختمان های فلزی جهت مقابله با نیروی جانبی به شکل ضربدری یا 7 و8 یا... تعبیه میشود.
  143. ورق روسری:ورق فلزی که در اتصال خر پا روی تیر قرار میگیرد.
  144. درز انبساط:برای جلوگیری از انقباض و انبساط در بین دو ساختماندرزی تعبیه میشود.
  145. درز انقطاع:برای جلوگیری از خطرات ناشی از ضربه ی ساختماندر بین دو ساختمان درزی تعبیه میشود.
  146. جوشکاری:وسیله اتصال آهن آلات با حرارت دادن فلزات را جوشکاری گویند.
  147. جوش گوشه:جوشی که در گوشه یا زاویه90 درجه انجام میشود.
  148. بندی:خرده آجر به ضخامت یک بند انگشت را بندی گویند.
  149. پولی: خرده آجر به ضخامت یک سکه که در طاق ضربی به کار می رود.
  150. تیشه : وسیله ای است برای تخریب های سبک در ساختمان .
  151. کمچه گرد : برای پهن کردن ملات روی دیوار برای آجرکاری و فرش کف
  152. کمچه چهار گوش : وسیله ای برای سیمان کاری و پلاستر .
  153. پلاستر : اندود ملات ماسه سیمان به ضخامت 3 سانتیمتر .
  154. نرمه کشی : لایه نازک از ملات ماسه سیمان یا پودر سنگ و سیمان به ضخامت 5 میلی متر .
  155. تگری : اندود ملات ماسه سیمان با استفاده از دستگاه مخصوص .
  156. بندکشی : پر کردن درز بین کاشی ، آجر و ... با استفاده از ملات .
  157. شلنگ تراز : وسیله برای در راستا قرار دادن دو نقطه با فاصله نسبتا زیاد .
  158. تخته ماله : وسیله ای برای پهن کردن ملات با ظرافت کم .
  159. فرغون : وسیله ای برای حمل مصالح .
  160. آبچک : مقدار بیرون زدگی یا شیاری که زیر سنگ زده می شود . برای ریزش آب
  161. دوطاقه : سقف کاذبی که معمولا در فاصله 60 سانتی از سقف اصلی زده می شود .
  162. داکت : فضای برای عبور لوله های تاسیساتی
  163. خرپشته : اتاقک بالای پله .
  164. جان پناه : دور چینی اطراف پشت بام به ارتفاع 60 سانتیمتر .
  165. کانال کولر : مسیر برای هدایت کولر .
  166. زیر بنا : فضایی که سقف دارد .
  167. سیم گچ : مخلوطی از ملات گچ و سیمان .
  168. ملات باتارد : ملات ماسه ، سیمان و آهک .
  169. ملات ساروج : ملات ماسه ، سیمان ، تخم مرغ و سیفال ریز .
  170. مسنی : ارتفاع طبقه همکف از کف کوچه با خیابان .
  171. ستون فلزی : تیرآهنی برای انتقال بار سقف طبقات بالا به فنداسیون .
  172. رگلاژ سطح : آب پاشی و پوشیدن خاک روی سطح .
  173. میلگرد یکسر گونیا : میلگردی که یک سر آن زاویه 90 درجه است .
  174. رکابی : میلگردی که آنرا به شکل U در آورده اند .
  175. قلاب : برای مهار کردن دو میلگرد .
  176. رامکا : بتنی است که برای نگه داشتن قالب ها می ریزند .
  177. قالب بنایی : قالبی برای کارهای کوچک ساخته شده از آجر و گل .
  178. چاله آسانسور : چاله ای برای قرارگیری کابین آسانسور به ارتفاع 5/1 متر پایین تر از کف ساختمان .
  179. تفنگ هیلتی : وسیله ای برای پرچ در ساخمان کاربرد دارد ، با فشنگ مخصوص .
  180. اسپیسر : قطعات پلاستیکی یا بتنی برای جلوگیری از چسبیدن میلگرد به قالب .
  181. چاه جذبی : چاهی برای دفع فاضلاب سطحی .
  182. چاه ارت : بعد از کندن و قرار دادن میله مسی بعنوان انتقال دهنده برق .
  183. گَوَل : برای جلوگیری از ریزش انباره چاه درون آن تعبیه می شود .
  184. بستر جذبی : آب فاضلاب غیر مفید را به آب مفید تبدیل کرده برای مصرف غیر آشامیدنی .
  185. بیس پلیت : صفحه ستون برای قرارگیری ستون بر روی فنداسیون .
  186. دستک : عضوی در ساختمان فلزی برای تحمل نیروی پیش آمدگی ها .
  187. فارسی بُر : برش بصورت 45 درجه .
  188. بار زنده:به بار در حال جریان در ساختمان بار زنده گویند .
  189. بار مرده : بار ساختمان و اشیاء ثابت در ساختمان گویند .
  190. سیفون : وسیله ای برای جلوگیری از ورود بو داخل ساختمان .
  191. ورق آکوستیک : ورقی برای عایق بندی صدا در ساختمان .
  192. رومی : محلی است در سقف های هلالی بصورت نیم دایره .
  193. تاسیسات مکانیکی : عملیات لوله کشی آبی ، گازی و فاضلاب در ساختمان .
  194. تراس : فضایی به عرض حداکثر 5/1 متر در فضای بیرونی ساختمان .
  195. چینه : دیواری که با ملات گل رس بصورت لایه ای اجرا می شود .پ
  196. دالان : فضای ورودی ساختمانهای قدیمی .
  197. صفه : قسمت پذیرایی ساختمان های قدیمی .
  198. کنجی : اتاق قسمت انتهای ساختمانهای قدیمی که معمولا ارتفاع آن حداکثر 2 متر است .
  199. ساباط : محله ای از کوچه عبور که دارای سقف باشد .
  200. هرزاب : محل جمع آوری آب های سطحی در کوچه .
  201. منار : بناهای استونه ای شکل به ارتفاع حداقل 20 متر .
  202. جزوَل : جوی گلی که آبهای قنوات بر روی سطح زمین در آن عبور می کند .
  203. گُنبد : اطاقکی چهار ضلعی با سقف هلال در صحرا .
  204. خاکریز : تجمعی از خاک بمنظور جلوگیری از ورود سیل .
  205. شیشه خور : قسمتی از درب که شیشه در آن قرار می گیرد .
  206. شومینه : وسیله ای تزیینی برای گرم کردن ساختمان .
  207. توفال : تخته ی باریک و نازکی که به زیر تیرهای سقف باربر کوبیده می شود .
  208. آستر: اجرای لایه زیرین با یکی از ملات ها.
  209. رویه: اجرای لایه ای روی لایه آستر با ملاتی نر.
  210. پُله: محلی که در زیر دیوار آب از آن عبور می کند.
  211. پشته: همان انباری چاه جذبی.
  212. یخچال گلی: سازه ای مخروطی شکل که داخل آن گود است در قدیم به جای یخچال استفاده می شده.
  213. تقه: سکوی در جلو خانه های قدیمی.
  214. روشویی: محلی که دست و صورت را می شو ییم.
  215. بادگیر: سازه ای چهار ضلعی که ارتفاع آن از بالا ترین قسمت ساختمان بیشتر و جهت خنک کردن ساختمان های قدیمی تعبیه می شده.
  216. صحن: همان حیاط خانه است.
  217. نور گیر: محلی که برای تامین نور مورد نیاز در ساختمان تعبیه می شود.
  218. گونه دودکش : به دیوار های طرفین دودکش که آنرا از فضای خارج جدا می سازد .
  219. کاشی: پوششی برای نمای خارجی یا داخلی در ساختمان که مقاومت کمی در برابر و سایش دارد .
  220. سنگ پلاک : سنگ برش خورده ای با سطح صیقلی که در نما استفاده می شود .
  221. اندود لیسه ای : از این اندود برای زیرسازی عایق های رطوبتی مانند قیر گونی و بدنه حوض استفاده می شود .
  222. اندود تخته ماله ای : از این اندود در نمای ساختمان و سقف و دیواره ی آبریزگاه مانند سقف حمام استفاده می شود
  223. اندود شسته : در نمای ساختمان مصرف می شود و بسته به مواد مصرفی رنگ های متنوع و زیبایی به ساختمان می دهد
  224. اندود موزائیکی : سنگ موزائیک نمره بندی شده را از هر رنگ که لازم باشد به هم به نسبت دلخواه مخلوط می کنند .
  225. اندود تگرگی : روکاری تگرگی را می توان با سنگ ریز و درشت نماسازی کرد .
  226. اندود اشکی : مصالح اجرای این اندود پودر و خاک سنگ و سیمان سفید یا سیمان رنگی است که با آب مخلوط کرده و ملات نرمی بدست می آید .
  227. داربست فلزی : برای دسترسی به ارتفاعات استفاده می شود .
  228. فنداسیون: قسمتی از سازه که نیروها را از ستون به زمین انتقال می دهد .

یه چیزایی در باره ی پسر معاویه که کمتر بالای منبر و پای منبر گفته اند

امیر علی شیر نوایی

ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن

زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش

آنچه با آل نبی کرد او ، اگر بخشد خدای

هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش

یزید پس از مرگ معاویه در نیمه دوم رجب سال ۶۰ اعلام خلافت کرد و در نامه‌ای به ولید بن عتبه حاکم مدینه از او خواست که از حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر برای او بیعت بگیرد.

یزید 38 ساله بود که در دمشق بر اثر بیماری مرد و همانجا مدفون شد.

نظرات اهل سنت

الیافعی: و آن کس که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همهٔ این‌ها کافر هستند و مستحق لعن شذرات من ذهب / ابن العماد الحنبلی: ۱ / ۶۸.

التفتازانی(شرح عقاید النفسیه): حق این است که یزید به قتل حسین رضایت داد و او را چنین بشارت دادند و به اهل بیت رسول اهانت کرد پس لعنت خدا بر وی و بر یاران و همراهان اوست.

الذهبی: یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می‌نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتشش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (المصدر)

ابن کثیر: به راستی یزید پیشوایی فاسق و کافر و شایستهٔ لعن بود. البدایه ۸/۲۳۸

المسعودی: و یزید مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسوول در قتل نوادهٔ رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. او آشکارا شراب می‌نوشید و با سگان می‌نشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر می‌نمود تا وی و انصاف بیشتر داشت و تدبیر بیشتر. مروج الذهب : ۳ / ۸۲.

علمای بسیار دیگر از جمله سبط بن الجوزی، القاضی ابویعلی، جلالالدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و القرضاوی , امام احمد بن حنبل همه یزید را کافر و فاسق دانسته و رای به جواز لعن یزید داده‌اند.

ابوحامد محمد غزالی طوسی عالم شافعی که مدرس مدرسه نظامیه ی بغداد بود فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر کرد. غزالی نوشت: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همهٔ این‌ها گذشته لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد» غزالی هر چند فتوای منع لعن یزید را صادر کرد اما با مسامحه و پرده پوشی بر نابکاری‌های یزید مخالف بود. بر اعتقاد بعضی این فتوای غزالی به خاطر تعصب ناخودآگاه وی بر ضد شیعه و اصرار شیعه بر لعن یزید بود.[نیازمند منبع]

وقوع سه رویداد در سه سال خلافت او، به قتل رسیدن حسین بن علی و یارانش، واقعهٔ حره، و جنگ با عبدالله بن زبیر موجب نفرت بسیاری از مسلمین از او شد و بسیاری از علما و خطباء، در عالم شیعه و اهل سنت[نیازمند منبع]، لعن او را جایز شمردند.