مشفق کاشانی:
بعد از صدور فرمان مشروطیت توسط مظفر‌الدین‌شاه شعر از دربار رسوخ كرد در اجتماع و شاعران آن دوره كه مجبور بودند در اعیاد بروند در مدح حاكم و شاه ظالم شعر بسازند، اینها احساس كردند كه زمانه عوض شده و باید شعر را مردمی كرد و ما می‌بینیم در دوره ی مشروطه، شاعرانی مثل فرخی و عشقی و عارف قزوینی با ترانه‌هایش و ملك‌الشعرای بهار و نسیم شمال شروع كردند به پرداختن به دردهای مردم و بیان رنجهایی كه مردم در طول سالیان دراز كشیده بودند، به شهادت آثاری كه هست، اینها یك چراغی فرا راه شاعران بعدی گذاشتند كه شما راهتان این است و باید به مردم فكر كنید و پیامتان مردمی باشد؛ در شعر وقتی عشقی و فرخی تن ندادند، به سرسپردگی رضاخان؛ عشقی در خانه‌اش ترور شد؛ فرخی در زندان كشته شد، وقتی مشروطیت پا گرفت؛ استعمار از آستین خود رضاخان را بیرون آورد و گذاشت؛ ظاهر قضیه در مشروطه نمایندگان انتخاب می‌شدند، اما در اصل لیست نمایندگان در شهربانی تهیه می‌شد و به فرماندار و استاندار می‌گفتند اینها باید از صندوق بیرون بیاید؛ همان استبداد قبلی در لباس مشروطیت ظاهر شد؛ لذا همین دست‌نشاندگان استعمار می‌خواستند دهان این شاعران را ببندند؛ كما اینكه شما خوانده‌اید وقتی فرخی می‌رود در یزد شعر می‌سازد. در انتقاد از حاكم به جای مدح او؛ دهانش را می‌دوزند. عشقی را ترور می‌كنند، ملك‌الشعرا را تبعید می‌كنند به اصفهان و بین این شاعران، كسانی تا آخر ایستاده‌اند؛ یكی فرخی بود، یكی عشقی، بعضی دیگران هم خودشان را هماهنگ كردند و باز مداحیها شروع شد اما اثر خودش را این آزادمنشی و آزاد‌اندیشی و شعر مردمی در اجتماع گذاشت و این تنگنا و اختناق تا زمانی كه رضاخان سر كار بود برقرار بود؛ اگر هم شاعری در گوشه و كنار این مملكت شعری می‌ساخت نمی‌توانست منتشر كند و روزنامه‌ها هم تحت كنترل بود؛ ولی بود این آثار و بعد از فرار رضاخان آثاری را می‌خوانیم كه در خفا می‌نشستند؛ دردها را می‌گفتند.
بعد از شهریور 1320 كه رضاخان رفت از ایران دوباره فضا كمی مساعد شد؛ و آثار خوبی به وجود آمد. بهار قصیده دماوند را می‌سازد كه از ابتدا تا انتها انتقاد است، یا خیلیها مثل شهریار، رعدی آذرخشی و ... كارهای انتقادی زیادی می‌سازند.
بعد از كودتای 28 مرداد باز همان خفقان و تنگنا به‌وجود آمد، من یادم است كه اگر شاعری در انجمنهای ادبی شعری یا غزلی می‌خواند كه انتقادی در‌ آن بود؛ روز بعد شهربانی تذكر می‌داد.
http://www.iricap.com/magentry.asp?id=2706