X
تبلیغات
بیدارشهر - چهره ها

بیدارشهر

کوره پز خانه های سنتی عامل آلودگی هوای آران و بیدگل و کاشان

بخشی ازنطق پیش از دستور مرحوم محمد علی حیاتی نماینده مردم لامرد و مهر 88/10/9

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین (ع) و یاران باوفایش را به همه دلدادگان و شیفتگان حضرتش تسلیت عرض می کنم. بخصوص به پیشگاه مقدس حضرت حجت ابن الحسن العسکری (عج) صاحب اصلی انقلاب و نایب بر حقش رهبر فرزانه و عظیم الشأن انقلاب اسلامی به خاطر اهانت به ساحت قدسی سالار شهیدان و حرمت شکنی عده ای مزدور کج اندیش بیگانه پرست تسلیت و تعزیت عرض می نمایم... بی گمان حرمت شکنی عده ای دین ستیز وطن فروش که سر در آخور بیگانگان و شیطان صفتان دارند یک روی سکه است چون تردیدی نیست که این عده بی عقلان آشوبگر همچون کف روی آب می مانند که بنیاد آنان با فوت امت بیدار دل ولایتمدار بر باد رفته و عاقبت جایگاه اینان همان سطل های زباله ای است که این بار با آتش خشم پروانگان دلسوخته ولایت برای همیشه در آتش قهر این امت خواهند سوخت.

اما روی دیگر سکه کسانی هستند که روزی به بهانه های واهی شعله فتنه ای برافروختند که امروز این مزدوران دین ستیز یزیدی صفت به بهانه حمایت از آنان اینگونه جسارت یافته تا در روز عاشورای حسینی به عمیق ترین باور دینی این ملت یعنی عشق و احترام به سید و سالار شهیدان و خلف بر حقش ولی امر مسلمین جهان اهانت روا دارند. پرسش اساسی از سران این فتنه این است تا کی و تا کجا؟

اگر ذره ای به سیدالشهدا هنوز هم علاقمندید و در نزد شما به امامت و ولایت اعتقادی هست راه استغفار و توبه بسته نشده است. اگر راست می گویید صف خود را به طور شفاف از این آشوبگران فتنه انگیز جدا کنید وگرنه مردمی که قرن هاست در آتش عشق حسین می سوزند و راه ولایت فقیه را راه عزیز زهرا(س) می دانند با هیچ کس و هیچ جریانی با هر پیشینه ای دیگر مدارا نخواهند کرد همانگونه که هشدار جدی و قاطع ریاست محترم مجلس و نمایندگان برگزیده مردم در خانه ملت را دیدید و شنیدید این هشدارها را جدی بگیرید و تا دیر نشده به صفوف یکپارچه مردم دیندار ولایتمدار باز گردید.
http://www.hayati.org/main/news-fa/1-political/20--988109.html

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 20:12  توسط اکبر ستاری  | 

نگاه کن بر سر فرش چه آوردی؟ مگر به شما نگفتند کفشت را تمیز کن بعد برو داخل؟


ديدار فرستاده ويژه رئيس جمهور گينه بيسائو با احمدي نژاد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 15:15  توسط اکبر ستاری  | 

ديدار الكساندر تاسيج سفير جديد صربستان با محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور


هوی .هوی.دستت .....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 15:9  توسط اکبر ستاری  | 

دیگران نوشتند و ما نخواندیم ما بنویسیم شاید دیگران بخوانند


شجاع‌الدین شفاقم1297پاریس1389نویسنده و مترجمترجمه ی کمدی الهی/نویسنده ی نطق معروف محمدرضا پهلوی "کورش آسوده بخواب که ما بیداریم"/احتمالا نویسنده ی کتاب "به سوی تمدن بزرگ" به جای م.پ
ذبیح الله منصوری12741365روزنامه نگار و مترجمخواجه ی تاجدار/سینوهه/عایشه/محمد/کاترین کبیر/ناپلئون/حسن صباح و...
سعید نفیسی1274تهران1345تهراننویسنده و مترجمبابک خرمدین/سرچشمه تصوف در ایران/
  • ستارگان سیاه
  • آخرین یادگار نادر (نمایشنامه)
  • تاریخ اجتماعی ایران (۲ جلد)
  • فرهنگ فرانسه به فارسی (۲ جلد)
  • فرنگیس
  • ماه نخشب
  • آتش‌های نهفته (۱۳۳۹ ش)
  • نیمه راه بهشت (۱۳۳۲ش)
عبدالحسین زرین‌کوب1301بروجرد1378تهراننویسندهدو قرن سکوت/تاریخ مردم ایران قبل از اسلام/
ذبیح‌اللّه صفا1290شهمیرزاد1378آلماننویسنده
  • [حماسه سرایی در ایران
  • تاریخ تحول نظم و نثر پارسی
  • آئین سخن در معانی و بیان
  • تاریخ ادبیات در ایران
  • گنج سخن
  • گاهشماری و جشن‌های ملی ایرانیان
  • دانش‌های یونانی در شاهنشاهی ساسانی
  • مزدا پرستی در ایران قدیم
  • تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم
  • تاریخ علوم و ادبیات ایرانی
  • مقدمه‌ای بر تصوف
  • نظری به تاریخ حکمت و علوم در ایران
  • آموزشگاه‌ها و آموزش‌ها در ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 17:12  توسط اکبر ستاری  | 

فهرست شاعران مشهور ایران در قرن بیستم

فروغ فرخزادملک الشعرا بهارمحمد علی سپانلوشفیعی کدکنی
ایرج میرزاسیمین دانشورحمید مصدقسید علی صالحی
عارف قزوینیحسین منزویمریم حیدرزادهسیاوش کسرایی
نیما یوشیجقیصر امین پورمنوچهر آتشیخسرو گلسرخی
ایرج جنتی عطاییسهراب سپهریمهدی اخوان ثالثمحمد حسین شهریار
مهدی سهیلیرهی معیرینصرت رحمانیپرویز خطیبی
احمد شاملوفریدون توللیهوشنگ ابتهاجکریم فکور
نادر نادرپورفریدون مشیرییدالله رویاییتورج نگهبان
هادی خرسندیاردلان سرفرازیغما گلروئیبیژن ترقی
ابوالقاسم حالتاسماعیل خوییشهیار قنبریمعینی کرمانشاهی
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 19:42  توسط اکبر ستاری  | 

حسین منزوی پدر غزل معاصر ایران

حسین منزوی در مهر سال ۱۳۲۵ متولد شد. شعرهای او بیشتر در زمینهٔ غزل‌سرایی است اما شعر سپید هم می‌سرود. او در سال ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی و سرطان در تهران درگذشت و در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.

او در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو وتلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر پور شروع به فعالیت کرد. چندی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال‌ نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.از او به عنوان پدر غزل معاصر ایران یاد می‌شود.


همایون شجریان از غزل‌ وی در آلبوم باستاره هااستفاده کرده‌است.

  • حیدر بابا- ترجمه نیمایی از منظومه «حیدر بابایه سلام» سروده «شهریار».
  • با عشق در حوالی فاجعه- مجموعه غزلی سروده‌ شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲.
  • این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار).
  • از شوکران و شکر؛ مجموعه غزلی سروده‌شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷.
  • با سیاوش از آتش.
  • ازترمه و تغزل؛ گزیده اشعار، ۱۳۷۶.
  • از کهربا و کافور.
  • با عشق تاب می‌آورم؛ شامل اشعار سپید و آزاد سروده‌ شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲.
  • به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید).
  • این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک.
  • از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها.
  • حنجرهٔ زخمی تغزل؛ دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹.


قبر حسین منزوی واقع در گورستان پایین شهر زنجان

نمونه اشعار

[شروع غزل]

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

.

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

.

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب

کاری از پیش رود کارستان ک «آرش» برد



مصراع اول غزل زیر، تنها نوشته مزار منزوی است.

[شروع غزل]

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ

تا غزل‌‏های شما،ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود

عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!

من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم, مهربان سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟



[شروع غزل]

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

.

گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود

.

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود


[شروع غزل]

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب‌کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کورسوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق‌ها، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعٔه قسمت به غم زدم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 22:29  توسط اکبر ستاری  | 

ولیکن نرخش گرونه

در خبرها آمده که :

لیلا اوتادی گران ترین بازیگر زن سینمای ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:47  توسط اکبر ستاری  | 

چند چهره ی آشنا در مراسم وداع با استاد کرم رضایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 14:6  توسط اکبر ستاری  | 

منتخبی از خبر سایت پرچم در باره ی کنسرت گوگوش در دبی

کنسرت "فائقه آتشین" معروف به "گوگوش" خواننده دوران طاغوت تحت تدابیر شدید امنیتی در دبی برگزار شد .
کلیه افرادی که قصد ورود به سالن برگزاری این کنسرت را داشتند به شدت بازرسی و از زیر دستگاههای الکترونیک عبور داده می شدند.
همچنین ماموران امنیتی سالن از ورود هر گونه وسایل توسط تماشاگران به داخل محل برگزاری کنسرت جلوگیری می کردند.

این کنسرت  با حضور بیش از شش هزار نفر که تقریبا همگی آنها ایرانی بودند ، اجرا شد .

بلیط این کنسرت با توجه به مکان آن 340 درهم ( 95 هزار تومان)، 550 درهم ( 150 هزار تومان)، 750 درهم ( 202 هزار تومان)، 1100 درهم ( 297 هزار تومان ) و دو هزار درهم ( 540 هزار تومان) از یک هفته پیش در مراکز فروشگاهی ایرانی در دبی به فروش می رفت.
به گفته یکی از مسوولان فروش بلیط کنسرت گوگوش، تقریبا 90 درصد بلیط های این کنسرت به فروش رفته بود و بسیاری از بلیط ها توسط گردشگران ایرانی از قبل رزرو شده بودند.
برنامه این کنسرت توسط "فرانک محمودی" ، شبکه فارسی 1، فروشگاه "قریه الهدایا" و شرکت "اوسیس" پشتیبانی مالی شده بود.

شبکه فارسی 1 متعلق به "رابرت مورداک " صهیونیست است که دارای بزرگترین کمپانی رسانه ای جهان است و بیش از 100 شبکه تلویزیونی ، رادیویی ، مجله و روزنامه در اختیار دارد.
گوگوش برای اجرای این برنامه 5 میلیون دلار دریافت کرده بود و تمامی هزینه های هتل ، ایاب و ذهاب و نوازندگان این کنسرت با برنامه ریزان آن بود .
کنسرت دیشب فائقه آتشین که تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد ، از 10 شب آغاز و حدود ساعت دو بامداد به اتمام رسید.
بسیاری از زنان و مردان ایرانی که برای دیدن این کنسرت به دبی سفر کرده بودند، با وضعیتی غیر متعارف و پوششی که در محل برگزاری آن جلب توجه می کرد، حضور یافته بودند.
برخی از اتباع دیگر کشورها از جمله هندیها ، پاکستانیها و اعراب که از زمان کنسرت آگاه شده بودند، برای دیدن حضور زنان ایرانی در حوالی این محل حضور یافته بودند.

در اطراف محل برگزاری کنسرت که در نمایشگاههای دایمی دبی برگزار شد ، هیچگونه خودرو و مامور پلیسی وجود نداشت و مسوولیت تامین امنیت آن به عهده افراد لباس شخصی واگذار شده بود.
مردان سیاه پوست و تنومند مسوولیت کنترل حضور تماشاگران و نظم سالن را در اختیار داشتند و تنها پنج مامور پلیس در کنار سالن محل کنسرت نشسته بودند و در مسایل دخالتی نداشتند.
پیش از شروع کنسرت در دو مونیتور بزرگ در داخل سالن و همچنین در بین دو بخش برنامه ، تبلیغ رادیو فردا و شبکه فارسی 1 پخش می شد.
گوگوش با حضور در صحنه بلافاصله شروع به آواز خوانی کرد و در بین ترانه های خود برخی جوک ها را بیان می کرد که در بین آنها دو جوک سیاسی نیز شنیده شد.
وی در بخش دوم برنامه خود آهنگی را تقدیم "ندا آقاسلطان " کرد. پس از اتمام این ترانه گروه کوچکی از تماشاگران قصد سر دادن شعارهایی را داشتند که بلافاصله توسط مامور امنیتی داخل سالن ساکت شدند و مجالی برای شعار دادن پیدا نکردند.
البته از ابتدای شروع برنامه تعداد زیادی از تماشاگران شب رنگهایی به رنگ سبز در سالن تکان می دادند و با دست علامت "V" را نشان می دادند.
این خواننده دوران طاغوت آخرین آلبوم خود را به نام "حجم سبز" به تازگی منتشر کرده که در جریان کنسرت برای آن نیز تبلیغ می کرد.
یک مقام آگاه پیشتر در این ارتباط گفته بود که نسبت به سیاسی شدن اینگونه برنامه ها به مقامات اماراتی هشدار داده شده و آنان متعهد شده اند که از هرگونه شعار دادن علیه جمهوری اسلامی ایران در این برنامه ها جلوگیری کنند.
نکته حایز اهمیت در این کنسرت حضور برخی زنان ایرانی با حجاب کامل در سالن برگزاری کنسرت گوگوش بود که در طول اجرای برنامه در صندلی خود بدون هرگونه حرکت اضافی نشسته بودند.
بسیاری دیگر از زنان، دختران و مردانی که با لباسهای غیر متعارف در سالن حضور داشتند، در طول برنامه به صورت مختلط به رقص و پایکوبی مشغول بودند و صحنه های زننده ای را ایجاد کردند.
در داخل سالن برگزاری کنسرت همچنین مکانهایی برای فروش مشروبات الکلی در نظر گرفته شده بود که بسیاری از تماشاگران در طول برنامه مشغول خرید از این مکانها بودند.
تقریبا بوی تند الکل در سالن کنسرت گوگوش آزار دهنده بود. بسیاری از حاضران در محل به دلیل مصرف مشروبات الکلی وضعیت عادی نداشتند.
بادی گاردها (محافظان سیاه پوست ) نیز اکثرا مشروب الکلی مصرف کرده بودند و با هرگونه حرکت اضافی به شدت برخورد می کردند.
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 19:1  توسط اکبر ستاری  | 

چند روز قبل تصادفا آقای بهرام کرمخانی همکلاس دوران دبستانم را دیدم...

او اکنون معاون اداره ی کل امور اسناد و سردفتران از ادارات کل سازمان ثبت اسناد و املاک کشور میباشد.ایشان فرزند استاد رمضان کرمخانی میباشد که سالها در صنف گرمابه داران در محله ی سلمقان بیدگل در خدمت مردم شریف بوده است و خدا رحمت کند مرحوم دلاور اخوی بزرگ ایشان را.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 13:59  توسط اکبر ستاری  | 

نــِلی (زاده ۱۳۳۴ تهران) , خواننده ی دوران پهلوی

نلی با نام اصلی شمسی اشتری که از جمله خوانندگانی است که در سالهای اواخر دبیرستانش توسط یکی از دوستان فریدون فرخزاد به فریدون معرفی شد .

و فریدون وی را به یک برنامه تلویزیونی آورد که با اولین اجرا بسیار گل کرد . و از آن به بعد در بسیاری از برنامه‌های تلویزیون شرکت کرد و از هنرمندان ثابت شوهای رنگارنگ بود.نلی بعد از انقلاب به انگلیس رفت و تحصیلات خود را در زمینه دندان پزشکی تکمیل کرد . و اکنون دارای یک مطب دندانپزشکی حوالی لندن می‌باشد.

عروسک شکسته نام یکی از ترانه های اوست.

اگه برم اگه برم رنگ گریه با صدامه
اگه نرم اگه نرم روز مرگ خنده هامه
نمی تونم رها کنم خودمو از این اسیری
کجا برم کجا برم زنجیر غمت به پامه
به من بگو       بگو به من
دیروز برات چی بودم عروس حجله بسته
امروز برات چی هستم عروسک شکسته
دستای تو دیگه دست یه مهربون نیست
حرفای تو دیگه حرف یه همزبون نیست
آی چه می دونی چه دردیه
تو کاسه ی سیاه و مات چشم عروسک
آی چه می دونی چه حرفیه
رو لبای غمزده ی بی خشم عروسک
فانوس بزرگ عشق تو بی فروغ بود
حرفای قشنگت مثل خودت دروغ بود
عروسک شکسته ای که همه تنش نگاهه
بخاطر نگاه تو چشم شیشه ایش به راهه
وقتی میای زمستونش پر لاله های سرخه
وقتی می ری بهارشم پر لاله ی سیاهه
 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 8:15  توسط اکبر ستاری  | 

شکر نعمت نعمتت افزون کند...

جای شکر دارد که دوستان من دیدارها را از قبرستانها به کانونهای فرهنگی و دانشگاهها میکشانند .امروز در کانون فرهنگی شهید بنی طبا از دانش آموزان کوشا تقدیر شد .استاد جعفری تار نواخت و استاد اربابی کودکان را بوسید و سپهر از سپهر گفت و مسعود از ستاره های کویر و آبتنی در آب حوض روزهای داغ تابستان و استاد عنایتی سخاوتمندانه اسامی را در فضای سالن رها نمود و پدر رگباری از اشعار طنزش را .دکتر رمضانی پیامی نورانی داد از نشستی دیگر که چهره هایی دیگر سخن خواهند راند به زودی .دوستمان بهروز مینایی اخوی خانم دکتر مینایی یکی از آنها خواهد بود که سالهاست او را ندیده ام.همکلاسی عزیزم آقای ابوالفضل فرزانگان را دیری بود که ندیده بودم .خانم نوحیان و مهندس نیکبخت و همسرشان و سعیده خانم همچنین.

پرویز برای اولین بار در این همایش شرکت نمود و بسیار راضی بود. خداوند مزد همه ی دوستانی را که برای این دیدار زحمت کشیدند خواهد داد.و با تشکر ویژه از عبدالصمد رحمن و آنها که هزینه ی پذیرایی را پرداختند.

تاریخ و ساعت همایش دانشگاه پیام نور را نمیدانم و در سایت آن دانشگاه هم به جز عناوین همایش چیز دیگری نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 16:2  توسط اکبر ستاری  | 

بَلاذُری مترجم کتابهای پارسی به سریانی بود.

احمد بن یحیی بَلاذُری نام کامل وی ( أبوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بن داوود البغدادی البلاذری ) وی در أواخر قرن دوم هجری قمری در بغداد متولد شد. از تاریخ‏نگاران و جغرافی‏دانان قرن دوم هجری قمری است. ودر بغداد زندگی می‏کرد و مترجم کتابهای پارسی به سریانی بود.یاقوت حموی از وی بسیار تمجید نموده‌است.از آنجایی که جد او یا خود او(مشخص نیست)بلاذر را خورده بود و بیمار شده بود وی را بلاذری نامیده بودند.بلاذر نام میوه‏ای است که در هندوستان می‏روید و میوه آن در پزشکی مورد استفاده قرار می‏گیرد.

آثار:

  • أنساب الأشراف
  • فتوح البلدان
  • عهد أردشیر این از کتاب از فارسی به عربی ترجمه شده‌است.
  • کتاب الأخبار
  • فتوح البلدان

    این کتاب در مورد جنگهای مسلمانان از زمان پیامبر به بعد می‏باشد و جنگ‏ها را شهر به شهر توضیح داده‌است.ظاهرا اصل کتاب بسیار مفصل‏تر بوده‌است و وی این کتاب را که شامل ۵۰۰ صفحه‌است را خلاصه نموده‌است.گذشته از توضیح این جنگها وی به تشریح اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مانند مقرارت مالیات و انواع خط و غیره پرداخته‌است.

     انساب الاشراف

    این کتاب که ۲۰ جلد و در نه هزار صفحه بوده‌است و تنها جلد یازدهم آن دردسترس است ٬ در واقع یک فرهنگ‏نامه تاریخی می‏باشد.جلد یازدهم آن هم در باره تاریخ امویان در زمان عبدالملک بن مروان و ولید و اتفاقات مصعب بن زبیر و برادر او عبدالله و تاریخ خوارج است.

    + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 20:50  توسط اکبر ستاری  | 

    دارين حمزه هنرپيشه لبناني فيلم «كتاب قانون» ساخته مازيار ميري

    + نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 21:24  توسط اکبر ستاری  | 

    خانم اخوان برای ده ها فرزند بی نوای شهر ما یک « مادر » است.(استاد عنایتی)

    خانـم معصـومـه اخـوان ;
    • متـولد : 1326
    • اهل كاشان
    • تحصيـلات : ديپلم طبيعی از كاشان - ليسانس علوم اجتماعی از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران - فوق ليسانس علوم اجتماعی از امريكا
    • سكونت : از سال 1349 در آمريكا
    • شوهر : دكتر محمد فريور
    • عضو هيئت امنا ، هيئت مديره و منشی در جمع آوری اعانات و كمك به اطفال ;  موسسين خانه های نگهدارنده كودكان بی سرپرست و بد سرپرست در مناطق مختلف ايران .
    دكتر محمد فــريــور ;
    • متـولد : 1324
    • اهل نائين
    • تحصيـلات : فوق تخصص در رشته جهاز هاضمه از امريكا - استاد دانشگاه هاروارد و دانشگاه بوستون امريكا
    • سكونت : از سال 1349 در آمريكا
    • همسر : معصومه اخوان
    •  مــــوسس و ريئس صندوق كمك بـــه اطفــال يتيم زلــزله زده (www.ERFO.org) ; مــــوسس و عضو هيئت امنا شبكه دانش و نــــــــوآوری ايرانيان (www.TheNIKI.net) .
    http://www.baharan.org/About.asp
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 16:32  توسط اکبر ستاری  | 

    به جای استاد عنایتی که تصمیم دارد مدت کوتاهی مطلبی در وبلاگش نداشته باشد.

    به ع.ص

    نویسنده: ح ع
    جمعه 7 اسفند1388 ساعت: 20:55

    علی جان سلام

    امشب طراوت ناشی از کنار دکتر کبرایی بودن کمتر از طراوت ناشی از بارانی نبود که شُر شُر از آسمان کاشان وآران وبیدگل می بارد . حدا قل دوست دارم شما را به وسیله ی این پیام ، در این زیبایی شریک کنم . جلسه بزرگداشت اخوان در منزل مسعود بود . نمی گو یم نقد کتاب، می گویم بزرگداشت. چون واقعا خیلی جدی در باره ی اخوان صحبت شد . بر خلاف اکبر آقا که کمی کسل بود استاد ستاری شنگول بود و سه مرتبه در خلال برنامه ها شعر خواند غیر از شعری که در باره ی مسعود خواند:
    درود فراوان به فرزانگان
    که دارد نشانی ز آزادگان
    یکی مجلس آراست از نخبگان
    که زنده کند نام فرهختگان

    مجید شاهیان، اکبر ستاری ، حسین جندقیان ، حسین بیدگلی ، هادی صباغی،عباس رسول زاده ،حسین ایمانیان، محمود فرزین ،سید محمد علوی، ابولفضل مقری ، علی مصلحی ، فریدون کدخدایی ، مجید رفیعی، محمد تقی سبزواری،دکتر مجید کبرایی ، همه در باره ی اخوان سخن گفتند .استاد ستاری هم چنین گفتند:
    سخن گویم اکنون ز میم امید
    همان شاعر نیک نام فقید
    همان کس که استاد دانی ورا
    به اِخوان ثالث تو خوانی ورا
    دهم مژده کاندر بهشت برین
    ابا اولیا گشته مهدی قرین
    همیشه به نیکی از او یاد باد
    روانش به باغ جنان شاد باد

    شعرهای زمستان ، لحظه ی دیدار و سر کوه بلند با اجرای زنده ای توسط هادی لذت آفرید وشعر های قاصدک و یکی دیگر که از خاطرم رفته است توسط آقای فرزین به یاد آورد شکوه شعر اخوان را. مسعود مقاله خواند در باره ی ویژگی های حرمان و درد های اخوان و پایان بخش صحبت ها به عهده ی آقای میثم نمکی ریاست محترم فرهنگ و ارشاد بود. بود.
    کتایون قهرمان شاهنامه ( مادر اسفندیار) آخرین موردی بود که با دکتر کبرایی در ماشین و نزدیک یک ناودان متلاطم از باران در باره ی او صحبت کردیم.

    شب به خیر

    + نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 23:16  توسط اکبر ستاری  | 

    روشنگری مجری مناظره های سیما(وحید یامین پور ) در باره ی زندگی شخصیش

    • گفتند پدرت یا پدر همسرت کاره ایست و پست و سمتی دارد! پدرم یک معلم بازنشسته است، ساکن یکی از محلات جنوب غرب تهران، بدون حاشیه. وقت نماز در مسجد محله است حتماً.
    •  پدر همسرم یک بسیجی جانباز است. در کربلای ۴ مفقود الاثر شد و پس از چند سال بی نام و نشانی با آزادگان بازگشت. بازنشسته است و ساکن یکی از محلات جنوب شرق تهران... جهت اطلاع!
    • گفتند مدیر پروازی در استان فارس هستی! من مدیر پروازی هیچ جانیستم. کلا تا بحال سه بار بیشتر هم به شیراز نرفته ام. سه ضربدر دو مساوی شش روز...جهت اطلاع!
    • گفتند هنوز دانشجوی ارشدی، چطور در دانشگاه تدریس میکنی! حدود ۴ سال پیش دکتری قبول شدم.از همان زمان مشغول تدریس شدم.درس دکتری تمام شده و مشغول تدوین رساله هستم. دو سال پیش هم عضو هیأت علمی شدم... جهت اطلاع!
    • گفتند با صفّار و الهام و مشائی ارتباط نزدیک داری! نمی دانم چطور کسی می تواند هم دوست نزدیک صفار و الهام باشد هم دوست نزدیک مشّائی! مشائی را تا بحال از نزدیک ندیده ام. صفار را یکبار آنهم در برنامه رو به فردا مورخ ۸ دی ۸۸. اما الهام را بیشتر دیده ام. او استاد درس حقوق جزای عمومی ۴ در دوره ی ارشد بود. سال ۸۳ این درس را با او گذرانده ام. سختگیر بود، به سختی قبول شدم... جهت اطلاع
    • اخیراً گفته اند مدیر کل صدا و سیمای اصفهان شده ای! در سایتها دیدم. در عرض یک نصفه روز در تمام فضای سایبر منتشر شد. بعد هم در روزنامه ها. حالا چرا اصفهان نمی دانم. دروغ است...جهت اطلاع!
    •  احتمالا باز هم چیزهایی خواهند گفت... از همین الان پیش دستانه همه را تکذیب می کنم. عجب روزگاریست!
    + نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 19:20  توسط اکبر ستاری  | 

    شرحی کوتاه از زندگی استاد شهاب تشکری به قلم خودشان

     

    «در خانه­ ای بسیار ساده واقع در محله­ ی مسجد قاضی آران که طاقچه ­هایش پر از کتاب بود، به دنیا آمدم. پدر و مادرم و نیاکان پدر و مادرم تا آنجا که اطلاع دارم، ذکوراً و اناثاً همه باسواد بودند. پدرم میرزا محمّد تنها فرزند ذکور علی­ اکبرِ آقاباقر بود که پدربزرگش آقاباقر، از راوند به آران مهاجرت کرده بود و برای تنها فرزندش علی­ اکبر، دختر باسوادی از راوند به نام ماهرخ انتخاب کرده بود. این دختر از خانواده ­ای بود که بعدها به جلودارزاده شهرت یافت و از راوند به ری و تهران کوچ کردند. و خانم سهیلا جلودارزاده (نماینده مجلس شورای اسلامی) از این خانواده است. مادربزرگم ماهرخ، در جوانی چشم از جهان بست.

    مادرم محترم­ خانم نیز، تنها دختر خانواده­ اش بود. پدرش ملامحمّد علی جاسبی (نورالوری) که اجازه­ ی اجتهاد داشت، در سن جوانی فوت کرد و قبرش در واران جاسب است. مادربزرگ مادری ­ام دختر فقیه متعبّد ملامحمّد جعفر است که در زیارت محمّدهلال (ع) مدفون است. و او نوه­ ی ملاغلامرضا آرانی است که در فقه و اصول و کلام، صاحب تألیفات عدیده بود و نسخ خطی کتاب­هایش در کتابخانه ­های معتبر کشور موجود است.

    پدر غلامرضا و اسلافش از چند نسل قبل در بیدگل سکونت داشتند و به طوری که مادربزرگم نقل می­کرد، با محقق بیدگلی هم نسبت داشتند. آنان از نسل ملامحمّدحسن خطیب بودند که در ایّام صفویه از بحرین به بیدگل کوچ کرده بودند. آخرین فرزند خانواده­ ی پدرم بودم. مثل برادر و خواهرانم ابتدا نزد پدر و مادر، با سواد و کتاب آشنا شدم. سپس به مدرسه رفتم.

    مدرسه­ ی ابتدایی، خانه­ ی مرحوم شیخ ­الاسلام بود که خودش نیز معلّم کلاس اول ما بود. آموزگاری بسیار مهربان بود و با آن که، آن زمان در بیشتر مدارس، تنبیه بدنی معمول بود، به ندرت دانش­آموزی را تنبیه می­کرد. در کلاس اوّل فقط یک کتاب داشتیم. معلّم، در کنار تدریس کتاب، دانش­آموزان را به تدریج با عددنویسی آشنا می­کرد. در کلاس دوم، کتاب حساب هم در کنار کتاب اصلی بود و دانش­آموزان با جمع و تفریق سر و کار داشتند. در کلاس سوم و چهارم، علاوه بر کتاب فارسی و حساب و هندسه درس علم­الاشیاء داشتیم. علم­الاشیاء درس علوم تجربی در مقطع ابتدایی بود. در کلاس پنجم و ششم، تاریخ و جغرافی نیز به درس­های سابق افزوده می­شد. در کلاس پنجم کسر متعارفی و در کلاس ششم تناسب مرابحه، تسهیم به نسبت و قسط­السنن آموزش داده می­شد.

    در بیشتر مدارس در کنار کتاب­های اصلی، کتاب­های فرعی دیگری نیز بود. این کتاب­ها در سطحی بالاتر از آموزش اجباری مدارس بود. کتاب­های تعلیم املا، دستور املا، دستور انشا و کتاب 810 مسأله در ریاضی از آن جمله بود.

    مطالب درسی برای اکثر دانش­آموزان سنگین بود و اکثر معلّمان به حفظ کردن جملات کتاب و از بر کردن راه حل مسائل، رضایت می­دادند و خوب به خاطر دارم که این امر برای من بسیار ناگوار بود. تا کلاس سوم از مشق شب و حفظ کردن مطالب کتاب، بسیار خسته می­شدم. نمره­هایم هم چندان تعریفی نداشت و در حد قبولی بود. اگرچه هیچ وقت تجدیدی نداشتم ولی رغبتی هم به درس نداشتم...» 

    خبرنامه­ی طنین/استادعنایتی/ وبلاگ آقای معدن دار

    آقا باقر راوندی -->علی ­اکبرِ-->میرزا محمّد -->شهاب

    ماهرخ راوندی ( جلودارزاده) همسر علی اکبر

    ملامحمّد جاسبی (نورالوری)پدرمحترم خانم تنها دختر خانواده


    مادر محترم خانم دختر یکی از دخترهای ملا محمد جعفر

    مادر ملک خانم هم دختر یکی دیگر از دخترهای ملا محمد جعفر

    محترم و ملک دختر خاله بوده اند.


    محترم خانم + میرزا محمّد-->4 فرزند شهاب تشکری و علی تشکری و همسر مطمئن و همسر یوسفیان

     ملا محمد جعفر-->مادر محترم خانم -->محترم خانم --> شهاب

    ملا محمد جعفر-->مادر ملک خانم دختر -->ملک خانم--> اشرف آغا

    + نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:33  توسط اکبر ستاری  | 

    همت امروز من و فواید بسیار آن

    با خبر شدم که غروب امروز  پشت باشگاه تاج سابق مجلس بزرگداشت زنده یاد حامی کاشانی برگزار میشود..نام مدرس زاده را اینور و اونور خیلی شنیده بودم و امروز اطلاعاتم بیشتر شد.حجت الاسلام مدرس زاده برزکی که شاعر و رئیس کانون نشرفرهنگ اسلامی کاشان میباشند گویا سه فرزند برومندشان مسعود و سعید و عبدالرضا هستند که مهندس سعید شهردار موفق کاشان و دکتر عبدالرضا استاد ادبیات دانشگاه و صاحب وبلاگ سبز اندیش کاشان و از دوستان استاد عنایتی میباشند .اگر اشتباه مینویسم دوستان اصلاح نمایند.تعدادی از شعرا سروده هایشان را خواندند که در مجموع من  شعر بانوان را بیشتر پسندیدم .در اینمجلس دوستان عزیزم آقایان عنایتی و فرزانگان و علوی و کدخدایی و بیدگلی و رفیعی و سبزواری را زیارت کردم.موقع خروج از سالن خود را به آقای شهاب تشکری معرفی کردم . او و مرحومه مادرم نوه ی خاله ی یکدیگر میباشند و از نوادگان ملا غلامرضا آرانی و ملامحمدجعفر .مرحوم شهاب موسوی هم که شاعر بودند پسر عمه ی مادرم بود.افتخار پیدا کردم و استاد تشکری را تا جلو منزلشان رساندم.استاد تشکری سه پسر دارند و از هر پسر یک نوه ی دختر که همگی در تهران زندگی میکنند .او قرآن و صحیفیه سجادیه را به شعر ترجمه نموده و ترجمه ی منظوم قرآنشان تا به حال سه بار چاپ شده است.

    آقایان صائم و شیدا روسای انجمن های ادبی سخن و کلیم هم شعرهایشان را خواندند و از انجمن صبا هم نام برده شد . حال این انجمنها چقدر فعالند و کیفیت تولیدات و خدماتشان چگونه است و چقدر با تحولات اجتماعی همسو هستند هنوز بر من روشن نیست.آقایان مدرس زاده و علوی نیا خیلی دوست داشتنی و تر و تمیز بودند .شاعره ها هم همینطور .تعدادی از آقایان هم ژولیده و آشفته بودند .بازار صلوات هم گرم بود که البته از بر هم زدن دستها بیشتر می پسندم و شاید در آینده جمله ای فارسی هم ابداع شود که در کنار صلوات بر محمد و آل او  مورد استفاده قرار گیرد مثل" آفرین آفرین شاعر خوب و نازنین".یک نفر هم نی نواخت که واقعا انسان حیران میشود که این همه اصوات دلنشین و آرامبخش چگونه از نیم متر نی خشک و توخالی خارج میشود.

    با سلام به شما استاد فرهیخته و از عنایت و توجه شما به کم و کیف جلسه جای بسی شکر است که به همت بلند یک روحانی مردمی اینچنین در پاسداشت شخصیت های ادبی و مذهبی شهرمان تلاش می شود .
    این را نیز اضافه کنم که حضرت حجت الاسلام مدرس زاده دارای سه فرزند پسر می باشند که حاج مسعود آقا/شیخ مجدالدین/دکتر عبدالرضا و پسر وسطی ایشان(حجت الاسلام مجدالدین)مقیم حوزه علمیه قم است که در کاشان هم افتخار شاگردیش را در دانشگاه داشته ام .وجناب آقای شهردار اخوی زاده حجت الاسلام مدرس می باشند


    جمعه 30 بهمن1388 ساعت: 9:49 توسط:ح ع
    باسلام
    من بعید می دانم شهردار کاشان فرزند حجت الاسلام مدرس باشد. احتمالا برادر زاده ی ایشان باشد. 

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 22:17  توسط اکبر ستاری  | 

    فرقها و فرقه ها

    وقتی دیدم چطور  عده ای سبزپوش و سبز دوست شدند و عده ای دیگر اگر لباس سبز هم داشتند دیگر نپوشیدند فهمیدم چطور شده که عده ای سبیل کلفت و ریش را نماد فرقه اشان قرار داده اند و فرقه ای ریش بلند و سبیل کوتاه را و فرقه ای ریش بلند بدون سبیل را و فرقه ای صورت چهار تیغه ی بدون ریش و سبیل را.

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 23:44  توسط اکبر ستاری  | 

    يک خاطره از آقاي قرائتي معلم دانشمند ایرانی (کوتاهترین سخنرانی)

     

    در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبيرستانى شدم.

    بچه‏ها در حال بازى بودند و رئيس دبيرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطيل و بچه‏ها را براى سخنرانى من جمع كرد.

    متن کامل سخنرانی

     بسم اللّه الرّحمن الرّحيم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام.

     http://www.ahalikhabar.blogfa.com/post-13.aspx

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:38  توسط اکبر ستاری  | 

    وحید یامین پور مجری مناظره های شبکه 3

    http://kistiema.blogfa.com/

    مشغول تدوین رساله ی دکتری هستم در رشته ی حقوق جزا و جرم شناسی. شش یا هفت ترم است که تدریس می کنم. بیشتر در دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد و دانشگاه امام صادق علیه السلام...
    کار تلویزیون را از سال 83 با گروه اجتماعی شبکه یک آغاز کردم ولی هیچ وقت تلویزیون لذت سردبیری و نویسندگی برنامه های رادیویی در رادیوجوان را برایم تکرار نکرد. از سال 81 تا 86 بیش از ششصد برنامه ی زنده ی رادیویی را نوشتم و گویندگی کردم... از همه دلچسب تر "قرار شبانه" بود.
    آنها که بیشتر می شناسندم می دانند که "اهل" سیاست نیستم! ولی به آن مبتلا هستم. معتقدم سیاست "اهل" خودش را دارد و ما اهلیت آنرا نداریم. سیاست عین زندگی امروز ماست. با تخیل و انتزاع هم کنار نمی رود... مگر خدایی ما را نجات دهد!
    --------------------------------------

    شاید جذاب ترین قسمت کار وبلاگ نویسی خواندن کامنت ها باشد. یادداشتی منتشر می شود و تو منتظر می مانی تا عکس العمل ها را ببینی... برای آدمی مثل من این غنیمت است که افکار و سلایق سیاسی و فرهنگی را در معرض داوری و واکنش دیگران بگذارم. صرف نظر از اینکه یک وبلاگ با بازدید متوسط روزانه دویست یا سیصد جوان متنوع! خودش یک کار فرهنگی بحساب می آید. همه ی کامنت ها بجز مطالب حاوی توهین یا فحاشی(که کم هم نیستند) منتشر می شوند.

    + نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:47  توسط اکبر ستاری  | 

    دکتر خسرو فرشیدورد در تنهایی درگذشت...

    در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند.متاسفانه تا زمان نگارش این پست ، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد بی مانند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است!

    دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود.مقالات و کتابهای  فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

    درگذشت این استاد استادان زبان و ادبیات فارسی را تسلیت عرض می کنیم.

    دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
    این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

    آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
    هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
    لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
    که در ساحل دریای عدن نیست

    در پیکر گلهای دلاویز شمیران
    عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
    هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

    آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
    دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

    من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

    هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
    بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

    پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
    لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

    هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
    چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

    این کوه بلند است ولی نیست دماوند
    این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

    این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

    http://mr-torki.blogfa.com/

    + نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 15:13  توسط اکبر ستاری  | 

    عکس مرحوم آیت الله صافی و غزلی از او .

    در مقام عشقبازي چون ز من كس پيش نيست
    عاشقي مانند من دلخسته و دلريش نيست

    عشق من عشق مجازي نيست چون عشق مجاز
    لايق مرد خداي عاقبت انديش نيست

    معتقد هستم كه مي‌بايد كنم تكميل عشق
    كيش من عشق است و كيشي بهتر از اين كيش نيست

    مي‌دهم جان را براه دوست با منت و ليك
    معذرت خواهان كه اندر دست جاني بيش نيست

    گفت دي صاحبدلي چون مي‌كند عشق نگار
    گفتمش بر حال من بين حاجت تفتيش نيست

    تا شدم عاشق دلم شد منزل سلطان عشق
    گرچه منزلگاه شاهان كلبه درويش نيست

    چون علي در دام عشقش اوفتاد از خود گذشت
    آري آري عاشق آن باشد كه بند خويش نيست

    + نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 18:51  توسط اکبر ستاری  | 

    شهادت استاد نجات‏اللهي

     

     

    همزمان با اوج‏گيري مبارزات مردم ايران عليه رژيم پهلوي در دوم دي ماه 1357، نزديك به هفتاد تن از استادان و مدرسين دانشگاه‏ها در اعتراض به رفتار خشونت‏آميز مأموران نظامي رژيم شاه و سركوب مبارزات حق‏طلبانه ی مردم  ايران و نيز تعطيلي دانشگاه‏ها از طرف رژيم، در ساختمان مركزي وزارت علوم در مركز تهران اجتماع و تحصّن كردند.
     اين تحصُّن، رژيم را به خشم آورد، زيرا ديگر قشرها هم از استادانِ متحصِّن حمايت مي‏كردند. در پي اين تحصّن، عوامل رژيم پهلوي براي درهم شكستن اعتصاب استادان به آنها حمله كردند. در اين تهاجم، استاد كامران نجات اللهي از استادان جوان دانشگاه پلي تكنيك تهران در 27 سالگي به شهادت رسيد.
    فرداي آن روز در ششم دي ماه 1357، با حضور ده‏ها هزار نفر كه در پيشاپيش آنها، آيت‏اللَّه سيد محمود طالقاني حركت مي‏كرد، پيكر شهيد نجات‏اللهي تشييع شد. مراسم تشييع جنازه استاد نجات اللهي، يكي از صحنه‏هاي خونين دوران انقلاب را رقم زد كه با يورش مزدوران پهلوي به شهادت تعداد زیادی از مردم مسلمان در ميدان انقلاب تهران منجر شد. سرانجام پيكر مطهر شهيد نجات اللهي در بهشت زهرا دفن شد .
    + نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 18:55  توسط اکبر ستاری  | 

    فانی و باقی

    عمادالدین باقی شاگرد ناسپاس آیت الله منتظری(به دلیل ارسال بخش دوم مصاحبه اش با ایشان به بیبیسی)

    عنایت الله فانی گوینده ی بیبیسی  

    + نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 15:43  توسط اکبر ستاری  | 

    سید مهدی هاشمی، برادر داماد آیت الله منتظری

    سید مهدی هاشمی (۱۳۲۳ - ۶ مهر ۱۳۶۶)

    مهدی هاشمی از جمله افرادی بود که پیش از انقلاب به اتهام معاونت در قتل آیت الله شمس آبادی دستگیر و محکوم گردید. او پس از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شد و به مسئولیت‌های مهمی نیز گمارده شد.

    پس از بازداشت مهدی هاشمی، آیت الله منتظری که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد.[۳] مهدی هاشمی که در افشای ماجرای مک فارلین نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌های  آیت الله منتظری برای نجات او، بی‌ثمر ماند.

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:36  توسط اکبر ستاری  | 

    این زن و مرد

    جلال

    سیمین

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 12:12  توسط اکبر ستاری  | 

    چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

     

    پوران

    علی

    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 16:52  توسط اکبر ستاری  | 

    آذر شریعت رضوی برادرزن دکتر شریعتی

    بخشهایی از يادداشتي از منوچهر آتشي

    دوستم دفترچه يادداشتي را نشانم مي‌دهد كه حفره كوچكي در جلد مقوائي آن ايجاد شده، اين حفره، در نگاه اول، چندان عجيب نمي‌نمايد. 

     دوستم مي‌گويد: "اين دفترچه يادداشت (آذر شريعت رضوي) دانشجو است، همانكه روز شانزدهم آذر در دانشگاه تهران، هنگام هجوم پليس و چتربازان رژيم پهلوي شهيد شد مي‌بيني كه گلوله درست به سينه يا در واقع، قلب خورده، اين حفره در دفترچه، جاي عبور گلوله است " .

    بغض گلوي آدم را مي‌گيرد و بعد خشم و نفرت سراپاي وجود انسان را مي‌لرزاند. و بعد تامل و انديشه، ياد يك فيلم كابوئي از سلسله فيلم‌هاي صادراتي آمريكايي به نام "دلار سوراخ شده " مي‌افتم در آن فيلم، سكه يك "دلار "ي در جيب كابوي، مانع مرگ "قهرمان " فيلم شده است. چون گلوله، از فلز سخت "دلار " عبور نمي‌كند. ولي دفترچه كاغذي با جلد مقواييش در جيب دانشجو نتوانسته زره و سپر محكمي در برابر گلوله باشد و ظاهرا مانع مرگ دانشجو شود. ظاهراً...


     دفترچه ی رضوي سمبل نظام فرهنگ و دين و ايمان و ايدئولوژي انساني است. سمبل انسان و انسانيت است. انسانيتي كه در طول زندگي دراز و ناپيداكرانه ی خود، از بدويت تا كمال، كوشيده به ياري "دفترچه " و دفتر و قلم و فرهنگ و هنر و ادب، انسان را از خصلت‌ها و غرايز حيواني و "بربريت " بپيرايد، و به زيور انديشه و ايمان و خصال يزداني خود بيارايد، انسانيتي كه از "بدويت " با "بربريت " در جدال بوده و در اوج "مدنيت " نيز، با خصلت "دلاریت" پيوسته در حال جنگ است.
    *منوچهر آتشي-هفته نامه سروش، آذرماه 1358

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:10  توسط اکبر ستاری  | 

    امیر عباس را این روزها دارم میشناسم

     

    برای امیر عباس مهندس

    برای تو، که از آذرخش نگاهت واژه می ریزد، چونان بخارات فصل که گِرد گَرد

    واژه های سهراب می رقصید .که بی تردید تو سهرابی دیگری.

    تقدیم به شکوه تنهاییت.. 

    امير عباس مي گفت :‌

    "صفحه الهه ی ناز من سوزن خورده است "

    مي گفتم ؛ حالا چه مي خواند ؟

    مي گفت: چه فرقي دارد، آسمان يكرنگ است! دولت بيدلي را .

    يادش به خير ؛ دره پريان و كوير و پائيز ابيانه

    باد كه مي وزيد

    بيدواره ها نشان خانه ی ليلا مي شد

    مجنون بيچاره !

    بركه آب سيد علي ،در سياه مشق افراها گم

    در اختلاط سايه ها، نوري ترا تا عظمت خورشيد بالا مي برد 

    و تا باران دوباره؛ التهاب باغ لبريز بوي آرزو بود. 

    آوار لحظه بود بر حجم ناتواني اين درد بي شمار

    تا اوج هاي نارس اين صبح شب نوشت

    اين بره ی نجيب تمنا را

    در مرتع نیاز و تجرد رها كند

    يادش به خير

    عقرب، كوير دلدادگي را با كنايه در حسرت پرواز نیش مي زد.

    و آسمان همين جا ، آئينه اي مي شد براي تماشا

    چقدر در وسعت كوير تنها بودیم، بي هيچ ديوار

    يادم نمي رود

    مي آمدي، در باغ ها مجاور ني زار سرنوشت

    از شوق يك انار تكيده

    بنشسته پيشاني قنوت درختان را

    فرياد مي زدی

    محمد !

    نگفتم ابيانه دنياست!

    مي بيني ؛

    لاجورد آسمان ، نارنجك خرمالو را در خيال دل مي تركاند

    خیس توان نداشته ، خاموش نگاه درختان برسرم هوار مي شد.

    يادش به خير

    در پيج و تاب راه سخت بود

    اينهمه نه پيدا و نه پنهان ترا

    اینهمه راه آمدم، که تو باشی!

    به آتشی از پس نهان این شب ها حلقه ی عشق باختم.

    به آهی تب پرواز

    شوق این راههای ندیده

    وهم این جاده های هماره

    این همه راه آمدم

    که تو باشی!

     

       با ناله های خیس دلم گل کنی و باز

        در لابلای عطر نفس پر کشی چو باز

      خاموش آب و ماتم آئینه ات قبول

     این رفتن و نیامدنت رسم دیر باز

    ...........

    بلند بادا، شکوه عصمتی که جاری هستی وامدار کوثر اوست

    سرمایه ی زلال تو بانو اگر نبود     این باغ های معرفت آب روان نداشت

    http://badgirkahgeli.blogfa.com/post-33.aspx

    تهیه، تنظیم، چاپ و پخش چهار شماره از ”کتاب لحظه“ با مضامین ادبیات داستانی(1)، شعر(2)، نقد و نظر(3) و داستان امروز(4) به کوشش امیر عباس مهندس با استقبال علاقمندان مواجه شده است.
    در مجموعه های کتاب لحظه آنچه مدنظر تهیه کننده ی آن بوده در کنار بهره مندی از اساتید و صاحبنظران، معرفی و استفاده از آثار جوانان و نویسندگانی است که در ابتدای راه قرار گرفته و تلاش دارند محلی جهت بیان افکار و عقاید خود داشته باشند.
    از دیگر اهداف کتاب لحظه همراه بودن و در دسترس بودن در هر شرایطی می باشد که با توجه به قیمت مناسب و کوتاهی مطالب می توان در سفرهای بلند یا کوتاه از آن به عنوان کتابی همراه استفاده نمود.
    کتاب لحظه بدون توجه به اقلیم و یا منطقه ای خاص به آثار جوانان سراسر کشور می پردازد که این مهم از چند شماره به چاپ رسیده مورد تائید نظر علاقمندان و صاحب نظران قرار گرفته است.

    فهرست موضوعی مقالات
    کتاب لحظه1/ادبیات داستانی
    ویژگی های داستان/گفتگو با دکتر احمد تمیم داری، کشف معنا یا خلق معنا/دکتر خلیل محمودی- این کار یک خاتم است، نشانه شناسی اولیس جیمز جویس/به قلم والری لاربود- کافکا و سایه پدر/ اثر ژوزه ساراماگو، برگردان عباس پژمان- بخش هایی از نامه اکبر رادی به مجید دانش آراسته- هنر پیشه ها/لیدیا دیویس، برگردان مرتضی هاشم پور- ساده دل/داستانی از آنتوان چخوف- نجوای جنون/ناصر عطاشنه- روزی که جنگ جهانی سوم.../داستان محمود برآبادی- آخ باز هم نوک سنجاق.../داستان کیهان خانجانی- نمی کشند کشته را/داستان جمشید خانیان- نامه ای از طرف یک گرگ/داستان حسن قریبی- شهامت درد/داستان محمدرضا گودرزی- آهو/داستان امیرعباس مهندس- چه هوای دم کرده ای/داستان زینت مهرانی

    کتاب لحظه2-ویژه شعر
    شعر اوستایی/حسن قریبی- ری را... صدایی که هنوز می شنویم/سعید صدیق- شعر از دیدگاه شاملو/ابوالفضل تقوایی-تضاد هسته توازن شعر/حیدر عنایتی-اتو بیوگرافی در شعر/ابوالفضل نجیب- تأملی به شیوه مناظره/ عباس اسلامی نژاد- شما آفتاب، من سایه/زندگی نوشت بیژن کلکی-با اشعاری از پانته آ صفایی، منیر عسگرنژاد، مهدی فرجی، رضا آقا حسینی، ایرج مرادی، حامد دربانیان، محمود اکبری و...

    کتاب لحظه3- نقد و نظر
    در سرزنش عقل/خلیل محمودی- غیبت عشق/محمدرضا گودرزی- محکوم به سنت/ابوالفضل تقوایی- بازی با تکه پاره ها/ جمشید خانیان- هفت قفل و یک کلید/مرتضی حاجی عباسی-خاطره نویسی در میان ایرانیان/مجید یوسفی- بسامد بهار و پائیز در شعر فروغ/لیلا پور کریمی-نگاهی به غزل حسین منزوی/وحید رضا گنجی- زنده یاد حبیب/ برگردان ناصر عطاشنه- هیچ راهی بی رهرو نمی ماند/نامه دکتر ابوالقاسم سری به کتاب لحظه- نگذاشتند/نامه بزرگ علوی به دکتر سری- و...

    کتاب لحظه4- داستان
    مهری محلوجی، کیهان خانجانی، مجید دانش آراسته، اعظم بزرگی، نسرین ارتجائی، شبنم بزرگی، حسین جاوید، مرتضی حاجی عباسی، حسین حسن پور، جابر تواضعی، احمدی نجات، علی دارمی زاده، زینب رسول زاده، امیرحسین رحیمی، یزدان سلحشور، انسیه شفیعی، بهادر کامل، ابوالقاسم مبرهن، منیر عسگرنژاد، ناتاشا محرم زاده، هادی میرزا نژاد موحد، امیر عباس مهندس، ابوالفضل نجیب، مصطفی جعفری و احسان نعلچی.
    لازم به ذکر است هر شماره از کتاب لحظه در تیراژ 3000 نسخه به قیمت 350تومان هر سه ماه یکبار منتشر میشود.
    نشریه الکترونیکی لحظه نیز به آدرس www.LahzehMag.com روزانه در دسترس علاقه مندان میباشد.

    منبع 


    جدیدترین کتاب شاعر کاشانی

      «احوال جناب الاغ، پرسیدن ندارد»

    6 آذر 1387 ساعت 14:16
    «احوال جناب الاغ پرسیدن ندارد» جدیدترین کتاب شعر سروده امیر عباس مهندس شاعر کاشانی است که توسط انتشارات شاسوسا منتشر شده است./
    مهندس در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: این مجموعه ۹ قطعه مشتمل بر شعر و متن را در برمی‌گیرد و مانند کتاب‌های گذشته من ته‌مایه طنز دارد و نامش نیز برگرفته از یکی از قطعه‌های کتاب است. 

    از تکنیک‌های مهندس در ارایه طنز این کتاب، پانوشت‌هایی است که برای برخی عبارت‌های قطعه‌های کتاب داده و در آن‌ها، به توضیح طنزگونه آن عبارت‌ها می‌پردازد. 

    طنز به‌کار رفته از سوی نویسنده در این کتاب، عموما برگرفته از گوشه و کنایه‌های روزمره مردم استان اصفهان است.

    قطعه‌ای از این کتاب از صفحه‌ 33:

    شب وقتی وارد خانه می‌شود، زنش از احوال گاو و الاغ می‌پرسد و مرد در جواب می‌گوید: احوال الاغی که نه کاه برای میل کردن دارد و نه یونجه برای بو کشیدن، نه حوصله‌ی چریدن دارد و توان عرعر کردنش هم به گرسنگی و خستگی رفته،/ از بیکاری و بی‌حرفی پرسیدن (هم‌چنین نوشتن)/ هم داشته باشد، جواب دادن ندارد.

    مهندس تا کنون مجموعه شعرهای زیادی را منتشر کرده که از میان آن‌ها می‌توان به «من دیگر امیر عباس مهندس نیست»،«فرشته‌ای با نگاهی همه از شکلات» و «نیلوفر و مهتاب» اشاره کرد. 

    این کتاب در شمارگان ۱۵۰۰ نسخه و ۷۷ صفحه با قیمت ۱۵۰۰ تومان منتشر شده است.  
    کد مطلب : 29805

     
    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:17  توسط اکبر ستاری  | 

    خبر جدید در باره ی حجت الاسلام علی تهرانی

    بیدارشهر:سالیان درازی بود از ایشان خبر نداشتم و فکر میکردم به سرای باقی شتافته اند امروز در تابناک از حیات ایشان آگاه شدم.

    شیخ علی تهرانی که چند ماه پیش گفته بود:

    • نماز را در کل کشور حدود یک درصد از مردم می‌خوانند
    •  و در آموزش و پرورش و در مدارس بچه‌ها را گول می‌زنند
    • و مردم را با استدلال‌های غلط گمراه می‌کنند
    •  و بعضی‌ها را خانه نشین کرده‌اند
    •   مقبولیت و محبوبیت مسئولین سی سال قبل حدود 95 درصد بوده و در حال حاضر 15 درصد هم نیست."
    •  در سه ماهه گذشته مقدار دزدی 20 درصد افزایش یافته است که تمام این گناه‌ها به گردن وزرا و رئیس جمهور است.
    •  تلویزیون به عنوان برنامه کودک، رقاصی و مطربی نشان می‌دهد.
    • قرآن عالم نمی‌خواهد، قرآن عامل و عمل کننده می‌خواهد،
    •  یک مشت آدم انگلیسی و آمریکایی در تلویزیون جمع شده‌اند و به اسم برنامه کودک همه گونه برنامه خواب و رقاصی به خورد بچه‌ها می‌دهند و این می‌شود که بچه‌ها کیف دزد و جیب‌بر می‌شوند و چون گرانی است و نوجوان‌ها دوست دارند بستنی بخورند، اما گران است، می‌روند دزدی می‌کنند.
    •  امروز کسانی که به قرآن، خدا و رسول خدا پشت کرده‌اند و به صندلی ریاست چسبیده‌اند،‌ این‌ها خودشان را عالم می‌دانند، اما عالم دنیایی هستند. من این‌ها را برهم کوبیده‌ام و له کرده‌ام.
    •  علی مراد خانی ارنگه معروف به «شیخ علی تهرانی» متولد ۱۳۰۹ از مبارزانی است که در پیش از انقلاب از مجاهدین خلق حمایت کرده و پس از پیروزی انقلاب به انتقاد علنی از سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت و در کلاس‌های درس، از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی بدگویی می‌کرد.
    • پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ریاست دادگاه انقلاب مشهد و مدتی هم ریاست دادگاه انقلاب اهواز به شیخ علی تهرانی سپرده شد و وی به محاکمه بازماندگان رژیم پهلوی مشغول گشت.
    •  در سال ۱۳۵۸ از سوی حزب جمهوری اسلامی مشهد کاندیدای مجلس خبرگان شد که به عنوان نفر هفتم از خراسان انتخاب شده و به خبرگان راه یافت و در مجلس خبرگان در کمیسیون مالی و اقتصادی حضور داشت.
    • وی در تاریخ 25/10/1358 طی نامه ای به رهبر انقلاب در خصوص افغانی بودن جلال الدین فارسی یکی از کاندیداهای اولین دوره ریاست جمهوری تذکر داد.
    • وی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۶۰ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت - بنی صدر- نسبت به روند دادگاه و محاکمه عباس امیرانتظام و متهم کردن وی به جاسوسی برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعتراض کرده و خواستار دخالت بنی صدر در روند محاکمه شد.
    • شیخ علی تهرانی به دنبال فرار بنی‌صدر از ایران و پس از استقرار مجاهدین خلق در عراق، در فروردین ۱۳۶۳ ، مخفیانه به عراق گریخت و در آنجا برای سال‌های طولانی در رادیو فارسی‌ زبان بغداد مشغول به تبلیغات برضد جمهوری اسلامی بود.
    • رژیم صدام با پخش سخنان شیخ علی تهرانی که بر علیه امام خمینی و جمهوری اسلامی بود، برای شکنجه روحی اسرای ایرانی در بند استفاده می‌کرد.
    • شیخ علی تهرانی پس از یک دهه، بالاخره سال‌ها پس از پایان جنگ و در سال ۱۳۷۴ خود را در یکی از پاسگاه‌های مرزی تسلیم نمود و نیروهای جمهوری اسلامی وی را به تهران منتقل کردند.
    •  در آن زمان اعلام شد که او به علت سالخوردگی، وضع جسمانی مناسبی ندارد و از نظر روحی و روانی نیز از تعادل برخوردار نیست.
    • شیخ علی تهرانی از کارهای گذشته خود اظهار ندامت کرد و خود را مستوجب اشد مجازات دانست.
    •  وی اکنون آزاد شده و در تهران سکونت دارد و در سخنرانی های خود همواره بدترین اهانت ها را به نظام و مسئولان آن اظهار می کند.
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:49  توسط اکبر ستاری  | 

    نظرات ویلیام چیتیک در باره ی بابا افضل

    ویلیام چیتیک (به انگلیسی: William Chittick) از اسلام شناسان و متخصصان عرفان[۱] مولوی[۲] و ابن عربی[۳] در آمریکا است.

    وی متولد کانتیکت بوده، دکترای خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی آریامهر تدریس کرد. او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است.

    وی مدتی نزدیک به ۳۰ سال از ویرایشگران دانشنامه ایرانیکا بوده‌است.[۴]

    نظرات ویلیام چیتیک در باره ی بابا افضل

    • بابا افضل كاشاني را از موقعي كه در ايران بودم مي‌شناختنم،‌ اما به طور دقيق روي او كار نكرده بودم تا اين كه در حين كار بر روي دايرةالمعارف ايرانيكا،‌ از من خواسته شد كه مقاله‌اي در مورد او بنويسم كه اين امر سبب شد تا آثار و مصنفات او را بخوانم.
    • اگر فلسفه اسلامي از قبيل ابن سينا و ملاصدرا و ساير فلاسفه اسلامي را خوانده باشيد،‌ در مي‌يابيد كه اين آثار بسيار سخت و تخصصي است و بايد زمان فراواني بر روي آن‌ها بگذاريد،‌ و در بسياري موارد در انتهاي امر متوجه نمي‌شويد كه هدف چه بوده است،‌ اما باباافضل اين‌طور نيست. او آثارش را بر خلاف رسم رايج به فارسي نگاشته است و اين نشان‌گر آن است كه كمتر براي فلاسفه ی تخصصي نوشته است و بيشتر براي كساني نوشته كه اگرچه در حوزه فلسفه تخصص ندارند،‌ اما زمينه ی قوي دارند.
    •   باباافضل در آثارش كوشيده به فارسي‌زبانان دليل پرداختن به حكمت را نشان دهد.
    •  فارسي باباافضل شيرين‌ترين نثر فلسفه به زبان فارسي است و در كنار اين كه خيلي زيبا و شيرين است،‌ از دقت و عمق بالايي نيز برخوردار است. البته در اين ميان كساني چون سهروردي نيز آثاري به فارسي نوشته‌اند،‌ اما سهروردي بيشتر صبغه عرفاني دارد. 

    + نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:51  توسط اکبر ستاری  | 

    شهید کبیر شادروان میرزا تقی خان امیرکبیر رحمت الله علیه

    مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر

    • تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند.
    • انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. [۱۱]
    • رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد[۱۲]. او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.
    • اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد.
    • سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت.[۱۳] مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.[۱۴]
    • اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.[۱۶]
    • حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست[۱۷]
    + نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:41  توسط اکبر ستاری  | 

    احمد قاجار

    او در سن هفده سالگی (یک سال پیش از تاج گذاری) با بدرالملوک والا که پدرش شاهزاده ظهیرالسلطان والا نوهٔ عباس میرزا بود، ازدواج کرد.

    این ازدواج توسط مادر احمد ، ملکه جهان ترتیب داده شد و عروس که در آن هنگام ۱۲ ساله بود در تنها مدرسهٔ دخترانهٔ تهران درس می‌خواند.

     مراسم عقد با تشریفات مفصلی انجام شد. حاصل این ازدواج دختر بزرگ احمد ، ایران دخت بود.

     گفته می‌شود بدرالملوک بسیار زیبا بود و احمد به او علاقه داشت. اغلب او را به تالار آینهٔ قصر می‌برد و به انعکاس عکس او در آینه‌ها می‌نگریست و می‌گفت:«در اينجا من فقط يك بدرى ندارم بلكه هزاران بدرى دارم».

     با وجود این علاقه چون بدرالملوک پدر خود را شایسته تر از احمد می‌دانست بین آن‌ها اختلاف افتاد و این ازدواج منجر به جدایی شد.

     احمد سه بار دیگر نیز ازدواج کرد و از این ازدواج‌ها صاحب دو دختر به نام‌های همایون دخت قاجار و مریم قاجار و یک پسر به نام فریدون قاجار شد.

    + نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:43  توسط اکبر ستاری  | 

    پنجمین شاه قاجاری

    مظفرالدینشاه در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد. او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت .

    + نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:29  توسط اکبر ستاری  | 

    چهارمين شاه دودمان قاجار

    قاجار

    شاهان قاجار

    عنوان


    آقامحمد خان
    فتحعلی
    محمد
    ناصرالدین
    مظفرالدین شاه
    محمدعلی
    احمد

    دوره سلطنت


    ۱۱۶۱-۱۱۷۶
    ۱۱۷۶-۱۲۱۳
    ۱۲۱۳-۱۲۲۷
    ۱۲۲۸-۱۲۷۵
    ۱۲۷۵-۱۲۸۵
    ۱۲۸۵-۱۲۸۸
    ۱۲۸۸-۱۳۰۴

    با دسیسه سفرای کشور های خارجی مخصوصا بریتانیا حکم اعدام امیرکبیر را در حالت مستی امضا نمود.

    + نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:22  توسط اکبر ستاری  | 

    ممدلی قاجار

    نام پدر:مظفرالدین ابن ناصرالدین       نام مادر:تاج الملوک دختر امیرکبیر و دختر خواهر ناصرالدین

    تاریخ تولد:۱/۴/۱۲۵۱                 تاریخ مرگ:۱۶/۱/۱۳۰۴

    او مردی خرافی بود و انجام بسیاری از کارهایش را به جای اندیشیدن و رایزنی به فال و استخاره می‌سپرد. مادرش بر او چیرگی و نفوذ داشت.

    وی از روز تاجگذاری سر مخالفت با مشروطه را گذاشت،در روز تاجگذاریش نمایندگان مجلس را دعوت نکرد. پس از آن به ستیز با مشروطه پرداخت و پس از چندی کش و قوس سرانجام شمشیر را از رو بسته و دستور به توپ بستن مجلس را داد.

    پس از قیام مردم به سفارت روسیه و سپس به روسیه پناه برد .

    مرگ او در "بندر ساوونا" در ایتالیا در تبعید  اتفاق افتاد و در کربلا دفن شد.

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 18:8  توسط اکبر ستاری  | 

    متن چند اثر علیرضا ذاکر اصفهانی استاندار جدید استان اصفهان و شرح حال او

    پروتستانتیسم اروپایی و اصلاح‌طلبی اخوندزاده - علیرضا ذاکر اصفهانی

    http://www.porsojoo.com/fa/node/3307

    کسروی و رفورماسیون دینی(1)/ علیرضا ذاکر اصفهانی

    http://www.porsojoo.com/fa/node/963

    (ناسیونالیزم رمانتیک) در افکار و آثار صادق هدایت

    http://www.xalvat.com/Digaran/Adabi/Iran/Adabi-Iran2/Hedayat/Hedayat.Nationalisme.htm

    شرح حال:

    دکتر علیرضا ذاکر اصفهانی

    فرزند: زین‌العابدین           شماره‌شناسنامه: 1871        متولد: 1340 – اصفهان

    دارای مدرک: دکترای علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

    کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس

    کارشناسی علوم سیاسی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

     

    آثار علمی منتشر شده:

    کتاب

    الف) کتاب فرهنگ و سیاست ایران در عصر تجدد، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1386

    ب) مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر کتاب جهاد در راه خدا (بررسی روند خیزش‌های اسلامی معاصر)، نوشته ویلهلم دیتل، چاپ انتشارات دانشگاه اصفهان، 1376.

    ج) سیاست منطقه‌ای ایران در قبال مسأله بحرین، انتشارات علمی، فرهنگی، زیرچاپ.

    د) پرسش از ماهیت مدرنیته در ایران (مشترک)، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، 1384.

     

    مقالات علمی در فصلنامه‌ها و مجلات

    الف) مقاله انفصال بحرین از ایران، مجله علمی، پژوهشی دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، چاپ بهار 1376.

    ب) مقاله سیری در اندیشه سیاسی اقبال لاهوری، فصلنامه علمی – پژوهشی پژوهشگاه علوم انسانی، 1379.

    ج) مقاله روشنفکران و ادبیات دوره مشروطه، مجله علمی، پژوهشی، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، (بصورت مشترک)،  بهار 1384.

    د) مقاله ایران و بازیگران جنگ ظفار، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، علمی – ترویجی، دفتر مطالعات بین‌المللی وزارت خارجه، زمستان 1385.

    هـ ) مقاله دموکراسی قدیم و جدید، نقاط اشتراک و افتراق، فصلنامه کتاب نقد، 1380.

    و) مقاله کسروی و رفرماسیون دینی، فصلنامه کتاب نقد، 1378.

    ز ) مقاله پروتستانتیسم اروپایی و اصلاح طلبی آخوندزاده، فصلنامه کتاب نقد، 1379.

    ح) مقاله ناسیونالیسم رمانتیک در آثار صادق هدایت، فصلنامه کتاب نقد، 1381.

     

    مقاله‌های علمی در مجموعه‌های تخصصی

    الف) در مجموعه طرح پژوهشی مؤلفه‌های اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی (ره)، با عنوان: پروتستانیسم اسلامی و نقد آن در کشف اسرار، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379.

    ب) در مجموعه طرح پژوهشی مؤلفه‌های غربگرایی در تاریخ تحولات ایران. با عنوان: پی‌جویی هویت ایرانی در آثار باستان شناسان، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381.

    ج) در مجموعه طرح پژوهشی مؤلفه‌های هویت ملی در ایران، با عنوان: ناسیونالیسم رمانتیک در ایران، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1382.

    د) در مجموعه طرح پژوهشی مؤلفه‌های تجدد در ایران، با عنوان: بازتاب آرای جامعه‌شناختی شرق‌شناسان در آثار ایرانیان، چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1384.

    هـ ) در مجموعه ایران معاصر و غرب جدید، با عنوان: شرق شناسی، چرا و چگونه بوجود آمد؟، چاپ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1384.

     

    سمینار‌های دانشگاهی و موضوعی

    الف) مقاله امام خمینی و نفی پروتستانتیسم اسلامی در فرآیند توسعه عصر پهلوی، همایش توسعه از دیدگاه امام خمینی (ره) دانشگاه شیراز، آذر 1378.

    ب) مقاله ناسیونالیسم رمانتیک در ایران، همایش تعامل اسلام و ایران در گسترة تاریخ، دانشگاه فردوسی مشهد، 1382.

    ج) مقاله شرق شناسی و تاریخ‌نگاری نو در ایران، همایش نقد نظریه‌پردازی غرب درباره انقلاب اسلامی، قم مؤسسه امام خمینی، 11 خرداد 1384.

    د) مقاله ریشه‌های ناسیونالیسم ایرانی در عصر انقلاب مشروطه، همایش یکصدمین سالگرد نهضت مشروطیت ایران و نقش اجتهاد شیعه در آن، قم مدرسه دارالشفاء، 23 و 24مهر 1382.

    هـ ) مقاله اتحاد روشنفکران سکولار و میلیتاریسم رضاشاهی، همایش هشتادمین سالگرد شهادت حاج آقا نوراله اصفهانی، مرداد ماه 1384.

    و) چرخه سوخت هسته‌ای در بالابردن روحیه و عزت ایرانی، همایش جایگاه چرخه سوخت هسته‌ای در توسعه فناوری و تحقیقات،  هتل عباسی اصفهان، آذر ماه 1385.

    ز) مقاله مبانی سیاست خارجی پیامبر اعظم(ص)، همایش بین‌المللی سیره‌شناختی پیامبر اعظم‌(ص)، دانشگاه اصفهان، آذر 1385.

    ح) مقاله پارادکس مبانی دیپلماسی اسلام و غرب (برآمدن عصر مهرورزی)، همایش سیره‌شناسی پیامبر اکرم، دانشگاه امام صادق (ع)، اسفند 1385.

     

    جزوات درسی

    الف) تاریخ اندیشه سیاسی در غرب الف، چاپ دانشگاه اصفهان، 1374.

    ب) تاریخ اندیشه سیاسی در غرب ب، چاپ دانشگاه اصفهان، 1375.

    ج) روانشناسی اجتماعی، چاپ دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا، 1375.

     

    http://www2.ihcs.ac.ir/%D8%A7%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D8%B5/tabid/89/mid/429/PID/296/Default.aspx

    + نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 22:19  توسط اکبر ستاری  | 

    چه خوشبخت است آنکه بگوید من تُرکم.Mustafa Kemal Atatürk

    مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاتورکبه معنای پدر ترک)

    نظامی و دولت‌مرد و بنیان‌گذار جمهوری ترکیه

    گفته معروف آتاتورک که شعار ملی ترکیه شده‌است: چه خوشبخت است آنکه بگوید من تُرکم.

    از جمله آثار مشهور وی می توان به نطق اشاره کرد.

    + نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:50  توسط اکبر ستاری  | 

    عکس جدید خانم ناهید دایی جواد خواننده ترانه ی غروب کوهستان و اشکم دونه دونه

    بیش از ۴۰ سال پیش این خواننده دو ترانه ی فوق را خواند و از عالم خوانندگی کنار رفت.سالها میخواستم خبری از او داشته باشم تا اینکه او را در سایت رادیو فارسی فرانسه پیدا کردم . شما میتوانید ترانه غروب کوهستان او را در بخش ترانه های ناسروده سایت نامبرده گوش کنید.

    http://www.rfi.fr/actufa/articles/113/article_6342.asp

    + نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:23  توسط اکبر ستاری  | 

    آقای پهلوانزاده

    امروز آقای پهلوانزاده معلم دوره ی دبستانم به اداره تشریف آورده بودند .احوال بسیاری از معلمهای دیگر را از او پرسیدم . گفت که شادروانان حاج غلامرضا ستاری و ناصر سامانی سالی یکبار معلمهای دبستان  صباحی را به ناهار دعوت میکردند.گفت که آقای جهانگیر صادقی معلم کلاس اول ابتدایی من در جاده ی برزک مرغداری دارد.

    دخترخانمش از کلانشهر کرج به کوچکشهر کاشان منتقل شده است.

    آقای پهلوانزاده متولد سال ۱۳۲۴ و بازنشسته میباشند و دو فرزند دارند که هر دو ازدواج نموده اند.

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:39  توسط اکبر ستاری  | 

    مخمل باف و رویدادهای مخملین سال 88 ایران

    + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 14:43  توسط اکبر ستاری  | 

    تو اي نجيب پر از رنج و حسرت و دردي

    هـزار ديـده بر اين غمگـنـانه گريـه كند.....جواد استادیان بیدگلی
    + نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:37  توسط اکبر ستاری  | 

    فرزندان محترم آیات

     

    1. فاطمه هاشمی رفسنجانی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی
    2. محسن هاشمی رفسنجانی  فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی
    3. ياسر هاشمي رفسنجاني فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی
    4. فائزه هاشمی رفسنجانی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی
    5. مهدی هاشمی  فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی
    6. حجت الاسلام علی مصباح فرزند آیت الله مصباح یزدی
    7. دکتر مهدی خزعلی فرزند آيت الله خزعلی
    8. احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری
    9. حجت الاسلام مجتبی خامنه ای  فرزند آيت الله سید علی خامنه‏ای
    10. حجت الاسلام سید مصطفی خامنه ای فرزند آيت الله سید علی خامنه‏ای
    11. حجت الاسلام سید مسعود خامنه ای فرزند آيت الله سید علی خامنه‏ای
    12. حجت الاسلام سید میثم خامنه ای فرزند آيت الله سید علی خامنه‏ای
    13.  اعظم طالقانی فرزند آیت الله طالقانی
    14. دکتر سيد محمود کاشاني فرزند آیت الله کاشاني
    15. احمد کاشانی فرزند آیت الله کاشانی
    16. حجة الاسلام قوچانی فرزند آیت الله قوچانی
    17. کاظم استادي فرزند آيت الله رضا استادي
    18. مرحوم مهندس مجتبی صافی فرزند آيت الله العظمي صافي
    19. مهندس سید حسن شریعتمداری فرزند آیت الله شریعتمداری
    20. علی بهجت فرزند آیت الله بهجت
    21. علي مطهري  فرزند آيت الله مطهري
    22. محسن بیات، فرزند آیت الله بیات زنجانی
    23. دکتر ساسان طاهری، فرزند آیت‌الله طاهری
    24. مرحوم حجت الاسلام «احمد خمینی»، فرزند آیت الله «خمینی»
    25. حجت الاسلام و المسلمين محمد جواد فاضل فرزند آيت الله محمد فاضل لنکراني
    26. عليرضا انصاری شيرازی فرزند آيت الله انصاری شيرازی
    27. محمد آل اسحاق، فرزند آیت الله العظمی شيخ عبدالکريم خويينی آل اسحاق
    28.  مهندس احمد جمی فرزند آیت الله جمی
    29. دکتر سید محمود علوی فرزند آیت الله حاج سید رضا علوی
    30. علی اشراقی فرزند آیت الله اشراقی
    31. زهرا اشراقی فرزند آیت الله اشراقی
    32. مرحوم آيت الله العظمي حاج آقا رضاي مدني فرزند آيت الله ملاّ عبد الرّسول مدني
    33. جعفر ناصری دولت آبادی، فرزند آیت الله ناصری
    34. سید جمال الدین خوئی (فرزند مرحوم آیت‌الله خویی)
    35.  سيد محسن طاهري فرزند آيت الله طاهري
    36. سید عبدالصاحب حکیم، فرزند آیت اللّه حکیم
    37. سیدعلیرضا بهشتی فرزند شهید بهشتی


    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:21  توسط اکبر ستاری  | 

    با تشکر از استاد عنایتی همسفر مهربان من

     شادروان ماشاالله نیک روش معروف به ماشاالله چاروادار  

     بدون شک تصویری که آن مرحوم در دوران حیات خویش ،در ذهن دوست به جا گذاشته است،تصویر با حُرمتی است و مُنبعث از  مکانیزم (داد و ستد معیشتی ) است .

    عمو ماشالله خدا بیامرز بچّه ی محلّه ی فخارخانه است با یک فاصله ی سنّی تقریبا پنجاه ساله از من و دوست.

    ماشالله چاروادار سه چهار تا قاطر و الاغ داشت که با آنها کرایه کشی می کرد.

      ماشالله چاروادار که البته نام خانوادگی اش «نیک روش» بود،از  راه حمل بار با قاطر و الاغ نان در می آورد و خرج زن وبچّه اش می کرد.

    پس زمینه ای که امثال من از او در خاطره داریم،پس زمینه ی بسیار مومنانه ای است.البته نه اینکه شب و روز جاده ی مسجد دستش باشد.کاسب بود و نسبت به  کارش و رابطه اش با مردم،متعّهد بود.

    عمو ماشالله نسبت به فرهنگ بی در و پیکری که در آن روزها بر تعاملات اجتماعی حاکم بود،آدم جمع و جوری به حساب می آمد.نگاهش به اطراف و حرف زدنش با این وآن توسّط خودش مهار می شد.(وعجب سرمایه ی بزرگی است این قدرت مهار از درون.)

    چپق کشیدنش در کنار ایوان در غروب روز های تابستان،زمانی که از شهر بر می گشت و پای سماور ذغالی و چای دم کرده ی خاله صُنعت (همسرش) - آله - می انداخت و خستگی در می کرد،همان لذّتی را برای او داشت که سرودن «گلستانه» توسّط سهراب سپهری.

     آمّا آن روزها کوچه پس کوچه های بیدگل پُر بود از قمارباز و کفتربازو بچّه باز.در این میان وجود آدمهایی از نوع ماشالله چاروادار، وجود وثوق و مطمئنّی به شمار می آمدند.او حتّی خنده و حرف زدنش  حساب و کتاب داشت.

     عمو ماشالله حریم داشت. و سرش توی کار و کاسبی اش بود.تابستان و زمستان یک قبای کرباس تنش بود و چون شکم برآمده نداشت،درراه رفتن قبراق بود.دو چیز این دنیا را خیلی دوست داشت:چای وتوتون.و هردورا از نوع مرغوب می خرید.صبح خیلی زود ،قالی و بار وبنه ای را که قرار بود تجّار به شهر(کاشان) بفرستند،بر پشت مال هایش سوار می کرد.با طناب می بست و هی میزد و عصرگاه با بار و بنه ی دیگری از جنس دیگربه خانه ی آنها بر می گشت.

    فرهنگ دهخدا : چاروادار. [ چارْ ] (نف مرکب ) مکاری . مکری . آنکه خر و استر و یابو کرایه دهد بار و مسافر را و خود نیز همراه ستور خود باشد. کسی که اسب والاغ و قاطر برای بردن بار و مسافر کرایه دهد. خرکچی . قاطرچی . ستوربان . شخصی که چند الاغ یا اسب و قاطر دارد که بوسیله ٔ آن ها مسافران را از محلی بمحلی میبرد یا بار و مال التجاره حمل میکندو از این بابت وجهی میگیرد و امرار معاش مینماید.

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:14  توسط اکبر ستاری  | 

    عکس جانشین مرتضوی- به نظر میرسد مهربان باشد.

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:45  توسط اکبر ستاری  | 

    آیت الله عاملی آرانی

    و اما بعد...:خانه ی مرحوم میرزا احمد عاملی فقیه مشهور آران در دهه ی آغازین این قرن،در جوار مسجد قاضی قرار دارد.در کمرکش خیا بان محمد هلال(ع ) دست چپ،روبروی کوچه ای که به محله ی بازار منتهی می شود،میدانگاهی است که مجموعه ی قاضی در کنار آن واقع شده است.یک ساباط نیمه روشن در کنار پله ها ی مسجد مشاهده می شود که خانه ی عاملی ها درآن قرار دارد.

    بیدارشهر:مرحوم حاجی آقا مهدی عاملی آرانی (فرزند مرحوم آیت الله احمد عاملی) دفتر ازدواج و املاک داشت.

     او سه پسر به نامهای علی و محمد و جعفر داشت.مرحوم علی عاملی داماد مرحوم مشدی علی جندقیان بیدگلی و باجناق مرحوم محمد ستاری بیدگلی عموی اینجانب بود که خود و همسر و دو فرزند خردسالش در یک سانحه ی رانندگی قبل از انقلاب به سرای باقی کوچ کردند.

    + نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:53  توسط اکبر ستاری  | 

    سید محمد خاتمی

    میرحسین موسوی

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 21:13  توسط اکبر ستاری  | 

    خوشبختی یعنی خوشحالی پایدار برای همه

     


     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:8  توسط اکبر ستاری  | 

    مطالب جدیدتر
    مطالب قدیمی‌تر