بیدارشهر

عاشقی و نیکنامی سعدیا سنگ و سبوست

جنبشهای رنگی قدیمی /ویکیپدیا

جنبش سپیدجامگان

پس از قتل ابو مسلم خراسانی در سال ۱۳۷ هجری برابر با ۷۵۷ میلادی، جنبش‌های متعددی به خون‌خواهی از او سازمان‌دهی شدند، از جمله یکی از سرهنگان سپاه او به‌نام حکیم هاشم مقنع معروف به نقاب‌دار که بنا به گفته ابو جعفر نرشخی در تاریخ بخارا، مدتی نیز وزیر عبدالجبار ازدی، والی خراسان بوده، پایه جنبش مذهبیی را نهاد که پیروان آن، همانند پیروان مانی در دین زرتشت، لباس سفید می‌پوشیدند که به سپید جامگان شهرت یافتند. به قولی جامه ی سپید نشانه ی مخالفت با عباسیان بود که جامه ی سیاه بر تن داشتند. حکیم هاشم مقنع برای جذب و گرویدن همه پیروان ابومسلم بشارت می‌داد که روح ابومسلم در وجودش حلول نموده‌است.


جنبش سرخ جامگان

جنبش خرمدینان از جنبش‌های مهم اجتماعی مذهبی پس از اسلام درایران و آغازگر جنبش "جاویدان پور شهرک" اواخر قرن دوم هجری قمری (۱۹۲-۲۰۱) بود که بعدها "بابک پور مرداس" معروف به خرمدین رهبری آن را بدست گرفت و بیش از ۲۲ سال ۲۰۱-۲۲۳ هجری قمری برابر با ۸۱۶ - ۸۳۸ میلادی در ناحیه آذربایجان و جبال که بعدها کردستان خوانده شد، و مناطق مرکزی ایران علیه اشغال گران عرب و خلفای اسلام رزمید، ولی عاقبت معتصم خلیفه عباسی با تزویر و نیرنگ اورا دربند کرد و بطرز فجیعی کشت.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 20:17  توسط اکبر ستاری  | 

شرحی کوتاه از زندگی استاد شهاب تشکری به قلم خودشان

 

«در خانه­ ای بسیار ساده واقع در محله­ ی مسجد قاضی آران که طاقچه ­هایش پر از کتاب بود، به دنیا آمدم. پدر و مادرم و نیاکان پدر و مادرم تا آنجا که اطلاع دارم، ذکوراً و اناثاً همه باسواد بودند. پدرم میرزا محمّد تنها فرزند ذکور علی­ اکبرِ آقاباقر بود که پدربزرگش آقاباقر، از راوند به آران مهاجرت کرده بود و برای تنها فرزندش علی­ اکبر، دختر باسوادی از راوند به نام ماهرخ انتخاب کرده بود. این دختر از خانواده ­ای بود که بعدها به جلودارزاده شهرت یافت و از راوند به ری و تهران کوچ کردند. و خانم سهیلا جلودارزاده (نماینده مجلس شورای اسلامی) از این خانواده است. مادربزرگم ماهرخ، در جوانی چشم از جهان بست.

مادرم محترم­ خانم نیز، تنها دختر خانواده­ اش بود. پدرش ملامحمّد علی جاسبی (نورالوری) که اجازه­ ی اجتهاد داشت، در سن جوانی فوت کرد و قبرش در واران جاسب است. مادربزرگ مادری ­ام دختر فقیه متعبّد ملامحمّد جعفر است که در زیارت محمّدهلال (ع) مدفون است. و او نوه­ ی ملاغلامرضا آرانی است که در فقه و اصول و کلام، صاحب تألیفات عدیده بود و نسخ خطی کتاب­هایش در کتابخانه ­های معتبر کشور موجود است.

پدر غلامرضا و اسلافش از چند نسل قبل در بیدگل سکونت داشتند و به طوری که مادربزرگم نقل می­کرد، با محقق بیدگلی هم نسبت داشتند. آنان از نسل ملامحمّدحسن خطیب بودند که در ایّام صفویه از بحرین به بیدگل کوچ کرده بودند. آخرین فرزند خانواده­ ی پدرم بودم. مثل برادر و خواهرانم ابتدا نزد پدر و مادر، با سواد و کتاب آشنا شدم. سپس به مدرسه رفتم.

مدرسه­ ی ابتدایی، خانه­ ی مرحوم شیخ ­الاسلام بود که خودش نیز معلّم کلاس اول ما بود. آموزگاری بسیار مهربان بود و با آن که، آن زمان در بیشتر مدارس، تنبیه بدنی معمول بود، به ندرت دانش­آموزی را تنبیه می­کرد. در کلاس اوّل فقط یک کتاب داشتیم. معلّم، در کنار تدریس کتاب، دانش­آموزان را به تدریج با عددنویسی آشنا می­کرد. در کلاس دوم، کتاب حساب هم در کنار کتاب اصلی بود و دانش­آموزان با جمع و تفریق سر و کار داشتند. در کلاس سوم و چهارم، علاوه بر کتاب فارسی و حساب و هندسه درس علم­الاشیاء داشتیم. علم­الاشیاء درس علوم تجربی در مقطع ابتدایی بود. در کلاس پنجم و ششم، تاریخ و جغرافی نیز به درس­های سابق افزوده می­شد. در کلاس پنجم کسر متعارفی و در کلاس ششم تناسب مرابحه، تسهیم به نسبت و قسط­السنن آموزش داده می­شد.

در بیشتر مدارس در کنار کتاب­های اصلی، کتاب­های فرعی دیگری نیز بود. این کتاب­ها در سطحی بالاتر از آموزش اجباری مدارس بود. کتاب­های تعلیم املا، دستور املا، دستور انشا و کتاب 810 مسأله در ریاضی از آن جمله بود.

مطالب درسی برای اکثر دانش­آموزان سنگین بود و اکثر معلّمان به حفظ کردن جملات کتاب و از بر کردن راه حل مسائل، رضایت می­دادند و خوب به خاطر دارم که این امر برای من بسیار ناگوار بود. تا کلاس سوم از مشق شب و حفظ کردن مطالب کتاب، بسیار خسته می­شدم. نمره­هایم هم چندان تعریفی نداشت و در حد قبولی بود. اگرچه هیچ وقت تجدیدی نداشتم ولی رغبتی هم به درس نداشتم...» 

خبرنامه­ی طنین/استادعنایتی/ وبلاگ آقای معدن دار

آقا باقر راوندی -->علی ­اکبرِ-->میرزا محمّد -->شهاب

ماهرخ راوندی ( جلودارزاده) همسر علی اکبر

ملامحمّد جاسبی (نورالوری)پدرمحترم خانم تنها دختر خانواده


مادر محترم خانم دختر یکی از دخترهای ملا محمد جعفر

مادر ملک خانم هم دختر یکی دیگر از دخترهای ملا محمد جعفر

محترم و ملک دختر خاله بوده اند.


محترم خانم + میرزا محمّد-->4 فرزند شهاب تشکری و علی تشکری و همسر مطمئن و همسر یوسفیان

 ملا محمد جعفر-->مادر محترم خانم -->محترم خانم --> شهاب

ملا محمد جعفر-->مادر ملک خانم دختر -->ملک خانم--> اشرف آغا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:33  توسط اکبر ستاری  | 

همت امروز من و فواید بسیار آن

با خبر شدم که غروب امروز  پشت باشگاه تاج سابق مجلس بزرگداشت زنده یاد حامی کاشانی برگزار میشود..نام مدرس زاده را اینور و اونور خیلی شنیده بودم و امروز اطلاعاتم بیشتر شد.حجت الاسلام مدرس زاده برزکی که شاعر و رئیس کانون نشرفرهنگ اسلامی کاشان میباشند گویا سه فرزند برومندشان مسعود و سعید و عبدالرضا هستند که مهندس سعید شهردار موفق کاشان و دکتر عبدالرضا استاد ادبیات دانشگاه و صاحب وبلاگ سبز اندیش کاشان و از دوستان استاد عنایتی میباشند .اگر اشتباه مینویسم دوستان اصلاح نمایند.تعدادی از شعرا سروده هایشان را خواندند که در مجموع من  شعر بانوان را بیشتر پسندیدم .در اینمجلس دوستان عزیزم آقایان عنایتی و فرزانگان و علوی و کدخدایی و بیدگلی و رفیعی و سبزواری را زیارت کردم.موقع خروج از سالن خود را به آقای شهاب تشکری معرفی کردم . او و مرحومه مادرم نوه ی خاله ی یکدیگر میباشند و از نوادگان ملا غلامرضا آرانی و ملامحمدجعفر .مرحوم شهاب موسوی هم که شاعر بودند پسر عمه ی مادرم بود.افتخار پیدا کردم و استاد تشکری را تا جلو منزلشان رساندم.استاد تشکری سه پسر دارند و از هر پسر یک نوه ی دختر که همگی در تهران زندگی میکنند .او قرآن و صحیفیه سجادیه را به شعر ترجمه نموده و ترجمه ی منظوم قرآنشان تا به حال سه بار چاپ شده است.

آقایان صائم و شیدا روسای انجمن های ادبی سخن و کلیم هم شعرهایشان را خواندند و از انجمن صبا هم نام برده شد . حال این انجمنها چقدر فعالند و کیفیت تولیدات و خدماتشان چگونه است و چقدر با تحولات اجتماعی همسو هستند هنوز بر من روشن نیست.آقایان مدرس زاده و علوی نیا خیلی دوست داشتنی و تر و تمیز بودند .شاعره ها هم همینطور .تعدادی از آقایان هم ژولیده و آشفته بودند .بازار صلوات هم گرم بود که البته از بر هم زدن دستها بیشتر می پسندم و شاید در آینده جمله ای فارسی هم ابداع شود که در کنار صلوات بر محمد و آل او  مورد استفاده قرار گیرد مثل" آفرین آفرین شاعر خوب و نازنین".یک نفر هم نی نواخت که واقعا انسان حیران میشود که این همه اصوات دلنشین و آرامبخش چگونه از نیم متر نی خشک و توخالی خارج میشود.

با سلام به شما استاد فرهیخته و از عنایت و توجه شما به کم و کیف جلسه جای بسی شکر است که به همت بلند یک روحانی مردمی اینچنین در پاسداشت شخصیت های ادبی و مذهبی شهرمان تلاش می شود .
این را نیز اضافه کنم که حضرت حجت الاسلام مدرس زاده دارای سه فرزند پسر می باشند که حاج مسعود آقا/شیخ مجدالدین/دکتر عبدالرضا و پسر وسطی ایشان(حجت الاسلام مجدالدین)مقیم حوزه علمیه قم است که در کاشان هم افتخار شاگردیش را در دانشگاه داشته ام .وجناب آقای شهردار اخوی زاده حجت الاسلام مدرس می باشند


جمعه 30 بهمن1388 ساعت: 9:49 توسط:ح ع
باسلام
من بعید می دانم شهردار کاشان فرزند حجت الاسلام مدرس باشد. احتمالا برادر زاده ی ایشان باشد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 22:17  توسط اکبر ستاری  | 

نوشته شده در 23/9/88توسط اکبر ستاری

پیشنهاد بیدارشهر به خاتمی و کروبی و موسوی

خاتمی و کروبی و موسوی تا عید نوروز سکوت نمایند.هیچکس دلیل این پیشنهاد را از من نپرسد.

یک حس عجیب مرا وادار کرد که ۲۳ آذر این پیشنهاد را به سه دوست عزیز بنمایم.۲۳ دی هم گذشت و ۲۳ بهمن به این نتیجه رسیدم که پیشنهاد بدی نبوده است.حالا شما دلیل این پیشنهاد را میدانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 23:54  توسط اکبر ستاری  | 

فرقها و فرقه ها

وقتی دیدم چطور  عده ای سبزپوش و سبز دوست شدند و عده ای دیگر اگر لباس سبز هم داشتند دیگر نپوشیدند فهمیدم چطور شده که عده ای سبیل کلفت و ریش را نماد فرقه اشان قرار داده اند و فرقه ای ریش بلند و سبیل کوتاه را و فرقه ای ریش بلند بدون سبیل را و فرقه ای صورت چهار تیغه ی بدون ریش و سبیل را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 23:44  توسط اکبر ستاری  | 

ترافیک/شیدا

کنون ای خردمند مردِکهن/// سرایم برایت زشهری سخن

زشهری که در دوره ای شیک بود/// ولی مشکلِ آن ترافیک بود

ز تهران که دیدم در این سال سی /// زپیکان وبنز وشورلت بسی

خیابان زماشین بُد انباشته /// تو گویی خداوند،اُتُل کاشته

همه شهر تهران پراز دود بود /// هوا قیر گون ومه آلود بود

خیابان آباد گردد خراب /// زدود موتور،وز ایاب وذهاب

همان دود اشگت روان می کند /// تو را کور یا ناتوان می کند

خوش آن روزگاری که ماشین نبود /// ترافیک این شهر سنگین نبود

سوار یکی کرّه خر می شدیم /// سر صبح از خانه در می شدیم

همه کوچه ها خلوت وبا صفا /// فروزنده خورشید، اندر سما

نه یک پاسبان در سر چار راه /// که چپ چپ نماید به بنده نگاه

نه قرمز چراغی که در پشت آن /// گرفتار گردم به روز وشبان

خوش وخرّم وشاد وخندان بُدم /// نه فکر جریمه نه زندان بُدم

بدانید نقلیّه آدم کش است /// هرآنکس که ماشین ندارد خوش است

به شیدا فرستم هزاران درود /// که هرگز خریدار ماشین نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 22:59  توسط اکبر ستاری  | 

مزایده ی زمین با کاربری تجاری در کاشان

سازمان مسکن و شهرسازی استان اصفهان فروش ۸ قطعه زمین تجاری در کاشان را به مزایده گذاشته است.این زمینها در حاشیه ی یک خیابان ۳۰ متری  در پشت ساختمان جدیدالاحداث سازمان حج و اوقاف در بلوار امام رضا  و در اندازه های ۳۸ و ۴۰ و ۴۴ متربعی میباشند و قیمت پایه ی آنها از ۱۰ میلیون تا ۱۲ میلیون تومان برای هر قطعه است.آگهی مزایده در روزنامه ی عصر اقتصادمورخ ۲۰/۱۱/۸۸ و ۲۱/۱۱/۸۸ چاپ شده است.متقاضیان محترم تا پایان وقت اداری ۴/۱۲/۸۸فرصت دارند تا مدارک را به دبیرخانه ی سازمان در اصفهان تسلیم نمایند.اگر اطلاعات بیشتر میخواهید خوشحال میشوم همینجا بپرسید تا آنجا که بتوانم راهنمایی خواهم نمود .البته دو قطعه با کاربری صنعتی نیز در شهرک صنعتی کوثر هست که نیاز به گواهی بهره برداری دارد.یکی به مساحت ۱۱۹۶۲۵ متر مربع و دیگری به مساحت ۳۹۸۰۰ متر مربع.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 19:4  توسط اکبر ستاری  | 

شنیده اید در حوزه ها لمعه تدریس میشود...

کتاب اللُّمعةُ الدَمشقيّة از مشهورترین کتب فقهی شیعه است که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود. این کتاب نوشته شیخ شمس‌ الدین محمد ابن مکّی عاملی معروف به شهید اول است که در سال ۷۸۶ در دمشق به جرم شیعه‌گری کشته شد. وی شاگرد محقق حلی بود.

شهید این کتاب را در پاسخ حاکم خراسان نوشت که از او خواسته بود تا به خراسان بیاید و مرجع شیعه در آنجا باشد. شهید نپذیرفت و به‌جای آن لُمعه را نوشت و به خراسان فرستاد. گویند که شهید این کتاب را در هفت روز نوشت.

شرح‌های گوناگونی بر کتاب لُمعه نوشته‌اند که معروفترین آنها شرحی از شهید ثانی با عنوان «الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه» است. شهید اول در این کتاب احکام شیعه را بیان کرده‌است، احکام نماز، روزه، غسل، معامله و....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:25  توسط اکبر ستاری  | 

آقای قرائتی را آقای قرائتی معرفی میکند.

زندگينامه حجة الاسلام والمسلمين قرائتي
 
بسم الله الرحمن الرحيم
اينجانب محسن قرائتى فرزند علينقى، در سال 1324 هجرى(شمسی) در كاشان بدنيا آمدم. مرحوم جدم، در زمان رضاخان كه با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن مبارزه مى‏شد، جلسات قرآن را در خانه‏ هاى مردم كاشان تشكيل مى‏داد و بخشى از عمر خود را در اين راه صرف نمود. لذا فاميل ما قرائتى شد. پس از او، مرحوم پدرم با تشكيل اين جلسات در خانه‏ ها، مساجد و تكايا راه پدرش را ادامه داد و به استاد قرائت قرآن معروف شد. آن مرحوم از بازاريانى بود كه حدود چهل سال با شنيدن صداى اذان، مغازه خود را مى‏بست و به سوى مسجد و نماز اول وقت مى‏شتافت. فردى بود كه با آموزش قرآن و برگزارى مجالس دينى، احياى بعضى از مساجد مخروبه و متروكه، و تلاش در اين راه، براى ديگران الگو شده بود و در عوض خداوند به او روحى مطمئن و حكمت و عرفان جوشيده از درون، عطا فرموده بود. چيزى كه ذهن و فكر او را مشغول مى‏كرد، اين بود كه تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود، تا اين كه با همه مشكلات موجود در آن زمان، با عنايت و لطف خداوند بزرگ، موفق به زيارت خانه خدا و اعمال حج گرديد. شايد بتوان گفت اين هم در شرايط موجود زندگى‏اش، اجرى از جانب پروردگارش نسبت به تلاش و كوشش‏هاى قرآنى و دينى‏اش بود. او در همان سفر در كنار خانه خدا چنين دعا مى‏كند:
اى خدايى كه فرموده‏ اى: «ادعونى استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را»!
اى خالق يكتا! فرزندى به من عطا فرما كه مبلغ قرآن و دين تو باشد.
اين دعا به اجابت رسيد و خداوند او را صاحب فرزندانى نمود كه برخى از آنان به لباس مقدس روحانيت در آمدند.
گفتنى است كه من در سنين نوجوانى كه شناخت و اطلاعات كافى نداشتم با پيشنهاد مرحوم پدرم براى ورود به حوزه، موافق نبودم ولى با اصرار و تشويق او در سن چهارده سالگى وارد حوزه شدم. يك سال در كاشان زير نظر استاد آيت‏ الله صبورى دامت بركاته مشغول درس شدم. هر شب نيز به طور مرتب در جلسه تفسير قرآن مرحوم آيت ‏الله حاج شيخ ‏على آقا نجفى‏قدس سره كه بعد از نماز مغرب و عشا برقرار مى‏شد شركت مى‏كردم. اين جلسه دل مرا به تفسير قرآن جذب نمود.
از آن زمان به بعد با قرآن انس پيدا كردم و تا به حال الحمدلله ادامه دارد. با اطمينان مى‏گويم كه بيشترين مطالعه من درباره قرآن و تفسير بوده و چون قرآن و كلام خدا نور است، تا به حال در راه تبليغ درمانده نشده‏ ام. حتى زمانى هم كه براى ادامه تحصيل وارد حوزه علميه قم شدم، در كنار (لمعه) كتاب درسى رسمى حوزه، تفسير «مجمع البيان» را با برخى از دوستان، مطالعه و مباحثه مى‏كردم. همين كه دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه گذراندم، به فكر افتادم كه خلاصه مطالعات و مباحثات تفسيرى خود را يادداشت كنم و اين كار را تا پايان چند جزء ادامه دادم. در آن ايام شنيدم كه آيت الله مكارم شيرازى - دامت بركاته - با جمعى از فضلا تصميم دارند تفسير بنويسند. من نوشته‏ هاى تفسيرى خود را ارائه دادم و ايشان هم پسنديده و من به جمع آنان پيوستم. حدود پانزده سال طول كشيد تا تفسير نمونه در 27 جلد به اتمام رسيد و تا به حال بارها تجديد چاپ و به چند زبان ترجمه شده است. تقريبا نيمى از تفسير نمونه تمام شده بود كه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى به پيروزى رسيد و من به پيشنهاد علامه شهيد مطهرى‏قدس سره و مؤافقت امام خمينى (ره ) براى اجراى برنامه درس هايى از قرآن، به تلويزيون رفتم. در اين بين به فكر افتادم درس تفسيرى را در سطح فهم عموم شروع كنم. براى اين كار با گرفتن دو همكار، علاوه بر تفسير نمونه، از ده تفسير ديگر يادداشت بردارى كرديم و برنامه تفسير خود را با عنوان «آينه وحى» در راديو آغاز كرده و تاكنون پيش رفته‏ ام. بارها از طرف دوستان و ديگران، پيشنهاد شد كه آنچه را در راديو مى‏گويم، به صورت كتاب منتشر كرده و در دسترس عموم به خصوص عزيزان فرهنگى قرار دهم. با اين تصميم و نيت چند جزء از يادداشت‏هاى تفسيرى خود را در حضور دو نفر از فقهاى قرآن‏ شناس و محقق كه از اساتيد حوزه علميه قم هستند خواندم و با تأييد و اصلاح آن دو بزرگوار، به سبك و برداشت‏هاى تفسيرى خود اطمينان بيشترى پيدا كردم. پس از آن چند نفر از فضلا كار بازنويسى و تدوين آن را انجام دادند و تحت عنوان «تفسير نور» منتشر گرديد. اين تفسير داراى امتيازاتى است، كه در مقدمه جلد اول ذكر شده است.
برگردم به گذشته خود. سال دوم طلبگى به قم آمده، در مدرسه مرحوم آيت‏الله العظمى گلپايگانى‏ قدس سره و مدرسه خان مشغول به تحصيل شدم. سپس براى ادامه تحصيل به نجف اشرف هجرت كرده، رسائل و مكاسب را در آن جا به پايان رساندم و دوباره به قم مراجعت كردم. پس از امتحان كفايه، چند سالى هم در درس خارج شركت كرده و در مجموع شانزده سال در كاشان، قم، مشهد و نجف بودم تا درس‏هاى سطح حوزه را تمام كردم. همواره در اين انديشه بودم كه قرآن و اسلام براى همه اصناف و طبقات مردم است و كودكان و نوجوانان هم از همين مردم‏اند. ما پزشك اطفال داريم ولى روحانى اطفال نداريم، لذا تصميم گرفتم در اين راه به قصد خدمت به نسل جوان و آينده ‏سازان، اسلام و معارف قرآنى را با زبان ساده و روان به آنها منتقل نمايم. از اين رو به كاشان برگشتم و ضمن دعوت نوجوانان، برنامه تبليغى خود را با حضور هفت نفر آغاز كردم و به علت علاقه و استقبال نوجوانان، كلاس‏ها را ادامه دادم، هر هفته از قم به كاشان مى‏رفتم؛ با اين انديشه كه قرآن دهها داستان و قصه دارد و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله با همين داستان‏ها، سلمان و ابوذرها را تربيت فرموده، كلاسم را با تلفيقى از اصول عقايد، احكام و داستان‏هاى قرآنى اداره كردم، و به ارائه مطالب زنده و تازه روى تخته سياه پرداختم. نحوه كلاسدارى و قدرت تشبيه و تمثيل من، به جذابيت جلسات و استقبال از آن‏ها، به شكل چشمگيرى افزود.
جلسات كاشان، چند سال ادامه داشت و بركاتى را نيز به همراه داشت. البته چون اين كار بى‏سابقه بود كه يك روحانى به جاى منبر پاى تخته سياه برود و براى كودكان و نوجوانان جلسه و كلاس داشته باشد؛ گاهى مورد بى‏مهرى برخى افراد قرار مى‏گرفتم، ولى چون به كار خود اعتقاد و ايمان داشتم، در طول اين مدت آنى نسبت به كار خود با شك و ترديد نگاه نكردم، به صورتى كه الان هم پس از گذشت حدود 35 سال از آغاز اين حركت خوب و مثبت، اگر بخواهم آن را از ابتدا شروع كنم، از همان جاى قبلى، آغاز خواهم كرد.
به دنبال جلسات كاشان، در قم نيز كار مشابهى را با جوانان و نوجوانان شروع كردم. در جلسات قم، فرزند آيت‏الله مشكينى دامت بركاته شركت مى‏كرد و يادداشت‏هاى كلاس را به رؤيت و اطلاع ايشان مى‏رسانيد. يك روز آن بزرگوار به كلاس درس آمد و از نزديك اينجانب را مورد عنايت و تفقد قرار داده و فرمود: آقاى قرائتى! حاضر هستى با من يك معامله كنى؟ ثواب جلساتى كه شما براى نسل جوان داريد از من، و ثواب درس‏هايى كه من در حوزه مى‏دهم از شما و بعد هم در جلسه درس خود از كار و نحوه كلاس و روش جديد، تجليل و تعريف نمودند. گفتنى است كه آن روزها ايشان براى حدود هزار طلبه، درس مكاسب و تفسير مى‏فرمودند و من براى بيست نفر جوان جلسه اصول عقايد داشتم. بعد از اين برخورد، به كار و راهى كه انتخاب كرده بودم، عشق و علاقه بيشترى پيدا كردم و بعد از آن هم گروه گروه طلبه‏ ها آمدند تا از نزديك روش كلاسدارى مرا مشاهده كنند. با اين گونه تشويق‏ ها و استقبال‏ ها به ذوق آمده و تصميم گرفتم مطالب را دسته‏ بندى، منظم و ياداشت كنم. البته در زمان طاغوت هم از طرف تلويزيون به پيشنهاد بعضى مرا براى اجراى برنامه و كلاس دعوت كردند، ولى به دليل اين كه نخواستم بازوى دستگاه طاغوت باشم، قبول نكردم. به علت عشق زيادى كه به كار داشتم، تقريبا به تمام شهرهاى ايران مسافرت نموده، كلاسى برقرار مى‏كردم. در اوائل كار به جلسات دبيران تعليمات دينى راه يافتم. در يكى از سمينارها كه مقام معظم رهبرى دامت بركاته و شهيد دكتر بهشتى‏قدس سره تشريف داشتند، در آن جلسه برنامه اجرا كردم و از طرف مقام معظم رهبرى دامت بركاته مورد تفقد قرار گرفتم. ايشان مرا به منزل خود دعوت كردند و بعد از تشويق، مسجد امام حسن‏ عليه السلام را كه در آن اقامه جماعت داشتند و آن روزها از مساجد فعال و موفق و مبارز پرور عليه طاغوت در مشهد بود، براى كلاسدارى در اختيارم گذاشتند. در سفر تبليغى به اهواز هم، با علامه شهيد مطهرى‏قدس سره آشنا شدم. ايشان روش كلاسدارى مرا ديده و بسيار پسنديد. من از اول، معلم قرآن بودم و با اسلوب جديدى كه داشتم، نسل نو را با قرآن آشنا مى‏كرد. در زمانى كه امام خمينى‏قدس سره فرياد الهى - سياسى خود را عليه طاغوت بلند كردند، من دروس مرحله اول حوزه را مى‏خواندم و شرايط سنى لازم براى شركت در بعضى از برنامه‏ ها را نداشتم البته در آن زمان به ديدار بعضى علماى زندانى و تبعيدى در محل زندان و تبعيد مى‏رفتم و در زمينه حمايت‏هاى جانبى، اطلاع‏ رسانى و تشويق مردم به مسائل انقلاب بى‏تأثير نبودم. در همان زمان، عوامل رژيم و ساواك، براى دستگيرى من چندمرتبه شبانه به خانه پدرم در كاشان و منزل خودم در قم حمله‏ ور گشتند، ولى موفق نشدند. چند ماهى هم زندگى مخفى داشتم تا انقلاب اسلامى ايران با امدادهاى الهى و رهبرى حضرت امام خمينى‏قدس سره و پشتيبانى ملت مؤمن و غيور و شجاع به پيروزى رسيد و دوران جديدى از فعاليت‏هاى فرهنگى با احساس مسؤوليت بيشترى آغاز شد.
بعد از پيروزى انقلاب، با پيشنهاد علامه شهيد مطهرى‏ قدس سره و مؤافقت امام خمينى‏قدس سره براى اجراى برنامه، به تلويزيون معرفى شدم، روزى كه به آن تشكيلات وارد شدم، بيشتر كاركنان نمى‏دانستند، قبله كدام طرف است و... در آن جا با بهانه‏ گيرى و وسواس زياد مرا آزمايش كردند و زمانى كه در اين جهت موفق يافتند، پيشنهاد كردند كه بدون لباس روحانيت برنامه اجرا كنم و به طور علنى گفتند: ما به جز دو روحانى (حضرت امام و آية الله طالقانى) به ديگران اجازه حضور در اين تشكيلات را نمى‏دهيم. من هم با اين پيشنهاد موافقت نكرده و اعلام داشتم: برخورد شما را به اطلاع حضرت امام‏ قدس سره خواهم رساند. بعد از اين اخطار، آنان قبول كردند كه با لباس روحانى اجراى برنامه كنم. به هر حال سالهاست است كه اين برنامه تلويزيونى - كه از باقيات الصالحات علامه شهيد مطهرى‏قدس سره و حمايت‏هاى امام عزيزقدس سره است - برگزار مى‏شود و بر اساس نظر سنجى‏هاى خود صدا و سيما از برنامه‏ هاى مؤفق بوده است. امام خمينى‏قدس سره به واسطه‏ ى همان برنامه تلويزيونى، به اينجانب لطف و عنايت خاصى داشت و هر بار كه خدمت ايشان مى‏رسيدم مورد لطف و محبت ايشان قرار مى‏گرفتم. برنامه درس‏هايى از قرآن، كه بنا بود از طرف مديريت آن زمان تلويزيون تعطيل شود، ايشان به وسيله يكى از اعضاى دفتر خود، به رئيس صدا و سيما اعلام فرمودند كه اين برنامه‏ ها مفيد بوده و بايد باشد و چون من بابت اجراى برنامه‏ ها حق‏ الزحمه‏ اى دريافت نمى‏كردم، آن امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل‏ توجهى برايم فرستاد كه بخدمتشان شرفياب شده و اعلام كردم من فعلاً نياز ندارم ولى ايشان مى‏فرمود: اين از بيت‏ المال نيست و نزد شما باشد و بعد از اين آشنايى بود كه آن رهبر فرزانه حكم نمايندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من اعطا فرمود.
http://www.gharaati.ir/show.php?page=biographi&id=1
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 23:16  توسط اکبر ستاری  | 

يک خاطره از آقاي قرائتي معلم دانشمند ایرانی (کوتاهترین سخنرانی)

 

در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبيرستانى شدم.

بچه‏ها در حال بازى بودند و رئيس دبيرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطيل و بچه‏ها را براى سخنرانى من جمع كرد.

متن کامل سخنرانی

 بسم اللّه الرّحمن الرّحيم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام.

 http://www.ahalikhabar.blogfa.com/post-13.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:38  توسط اکبر ستاری  | 

به راستی راه خدا کدامین راه است و بازدارندگان مردم از راه خدا کیانند؟

آیه  ۱ سوره محمد

كسانى كه كفر ورزيدند و [مردمان را] از راه خدا بازداشتند، [خداوند] اعمالشان را تباه [و بى‏ارزش‏] كرد .

آیه  ۲ سوره منافقون

سوگندهايشان را سپر بلا گرفته‏اند، سپس [مردمان را] از راه خدا بازداشته‏اند، چه بد است كارى كه آنان مى‏كنند.

آیه ۳۶ سوره انفال

[آن‏] كافران اموالشان را براى بازداشتن از راه خدا خرج مى‏كنند، آرى خرجش خواهند كرد آنگاه مايه حسرت آنان مى‏گردد و سرانجام مغلوب مى‏گردند، و كافران را در جهنم گرد مى‏آورند  .

آیه ۱۶ سوره مجادله

سوگندهايشان را سپر بلا كرده‏اند، و [مردمان را] از راه خدا باز مى‏دارند، پس عذابى خفت‏بار [در پيش‏] دارند .

آیه ۸۸ سوره نحل

كسانى كه كفر ورزيدند و [مردمان را] از راه خدا باز داشتند، به خاطر فتنه و فسادشان عذابى بر عذابشان بيفزاييم‏  .

آیه ۴۵ سوره اعراف

كسانى كه از راه خدا باز مى‏دارند و آن را ناهموار و ناهنجار مى‏شمارند و منكر آخرت هستند .

آیه ۳ سوره ابراهیم

[همان‏] كسانى كه زندگانى دنيا را از [زندگانى‏] آخرت خوشتر دارند، و از راه خدا باز مى‏دارند و آن را كج مى‏شمارند، اينان در گمراهى دور و درازى هستند .

آیه ۱۹ سوره هود

همان كسانى كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏دارند و آن را ناهموار و ناهنجار مى‏شمارند و هم آنان آخرت را منكرند .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 10:22  توسط اکبر ستاری  | 

دیشب ، شب تولد عمو اسفندیار من بود.

دیشب منزل عموجان بودم که یکی از دختر عموها گفت : امشب شب تولد آقاست.و عمو باز داستان نامگذاری خود را یادآور شد که چون شب اسفند به دنیا آمدم پدرم را مرا اسفندیار نام نهاد.و اما جریان چیست به نقل از تابناک: 

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال:

 روز اول هر ماه «روز اورمزد»

، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است،

 روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است،

 روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است

و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. روزپنجم هر ماه"سپندار مذ" نام داشته است.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ، مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در ایران باستان در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است. كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. به طور مثالً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، جشن مهر یا آیین«مهرگان» با شکوه هر چه تمام تر برگزار می شد.

ایرانیان بر این پایه روز پنجم ماه (سپندار مذ يا اسفندار مذ) در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

بر پایه این گزارش، هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهٔ مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می‌شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می‌گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می‌کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می‌گیرند.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند.

در پایان لازم به ذکر می باشد درحالی که در برخی کشورها همانندعربستان سعودی که از پشتوانه فرهنگی تاریخی لازم برای ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان برخوردار نیستند,برگزاری ولنتاین غیرقانونی است و فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل سرخ در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند ،بسیاری از ایرانیان میهن دوست ودوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ کهن ایرانی روز 5 اسفند هر سال به صورت رسمی در ایران و بیش از 10 کشور دیگر آریایی نژاد فلات ایران به عنوان سپندارمذگان به جای والنتین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.
که در آران و بیدگل دقیقا ۲۵ بهمن ماه از قدیم الایام گرامی داشته میشده است و  بیشتر  پایان روز بیست و چهارم اسفند به "شب اسفند " مشهور است که آن سالها برخی که شاید در طول سال هیچگاه برنج نمی خورده اند شب اسفند شام غذایی داشته اند که یا تنها برنج بوده است و یا برنج با خروس یا گوشت یا ماهی .در این شب تازه دامادها به تازه عروسها هدیه میداده اند.

و این هم از وبلاگ وطن من بیدگل و حال و هوای قدیمها در حول و حوش شب اسفند به قلم استاد عنایتی/۳۰/۱۱/۸۴
هفته های بهمن ماه وقتی که به آخر می رسید،هورهای پر از ظروف مسی از خانه ها خارج می شد.زنگ قاطر ها در کوچه ها می پیچید. زمان در حال نو شدن بود.زمین در حال نو شدن بود.رخت ها،رختخواب ها ،طاقچه ها، رفه ها، لامپاها ،اُرسی ها،آجیده ها،پنجره ها،درها،دالان ها،هشتی ها،همه در حال نو شدن بودند.هورهای پر از مس هم از خانه بیرون گذاشته می شد تا آنها هم نو شوند.کار و کاسبی عطارها گل می کرد. حنا ،بیشترین متاعی بود که مشتری ها سراغش را می گرفتند .قالی های حاشیه باید هرچه سریع تر به پایان می رسیدند.کار ها شتاب بود.میراب ها و قنات ها لای روبی و روشن تر می شدند.آفتاب،آرام آرام از طرف نسا کده بر می گشت.دختران دم بخت ،هر دم نگران بودند که کسی برای نخود سیاه،صدایش توی دالان خانه بپیچد.اجاق ها از نو چیده می شد و بوی هیزم که از داخل پرگه ها بیرون کشیده می شد،با بوی مهربانی های مادرقاطی می گشت و بعد میرفت روی دبیت حاجی علی اکبری که در سینه کش آفتاب،آویزان بود،می نشست. باد ها خبر از تغییر فصل می دادند.صحبت از کوزه بود و ململوسی.اگر چه برف و شیره هنوز جای خوردن داشت و کرسی جای خوابیدن،اماچلچله ها آوازهای عاشقانه خود را روی دشت های اطراف کویر سر می دادند.بخار آب کوره ها بود در میان رمل های نرم و سیراب شدن گوسفند ها و صدای قرقرچه ها وصدای بز غاله ها.جوب بود وروشنی آب.رعیت ها بودند و پاچه های گشاد قرامنگوله. جاده بود و جای پای سوسمار ها ،بز مجه ها،شانه به سر ها،عروس خدا ها،مورچه سوار ها. افق لاجوردی بود و بی انتهایی آسمان.سپیده بود و دنیای آبی ها.ابر های بریده بود و بوته های شلغم. برج بود و دود کندر. پیرمرد بود و تنهایی اش وصحرایی بیکران.از کوچه (سر کوچه یخچال آران)که رو به پایین سرازیر می شدیم،تقریبا،راه تمام شده بود و نفسی می کشیدیم. درست مثل زمین که در اوایل اسفند نفس می کشد.استاد علی عسگرمسگر در انتهای دکان سیاه ودودزده اش  بالای اجاق داغ و روشن مسگری نشسته بود و قلع ذوب شده را پخش  میکرد روی بدنه سینی ها،مجمعه ها،بادیه ها،دیگ ها،قابلمه ها،و کماجدان ها.همه چیز در حال نو شدن بود بیشتر مشتری های استادعلی عسگر ( احتمالا منظور مرحوم استاد علیمحمد اشراقی میباشد)را بیدگلی ها تشکیل می دادندجشن اسفند مقارن بود باسفید کردن مس های  کهنه و رنگ باخته.مس های نو وقتی به خانه بر می گشت ،تخمه های شور کرده هم،شید شده بود توی چادر شب هایی که در ایوان و طارامی،جلوی آفتاب پهن شده بود.بوی برنج وبوی بهار و بو زندگی تازه،همه خانه را پر کرده بود.دست های حنا بسته،زیر نور آفتاب آنقدر برق می زد که بوی بلخ وبخارا و بوی سمرقند می داد.

قالی حاشیه:قالی رو به اتمام

هور:گونی های بزرگی که با ریسمان بافته میشد وقابل انعطاف بود.

میراب:اصطلاحی که مردم برای قنات به کار می بردند.

دبیت حاجی علی اکبری:نوعی پارچه ضخیم وخوش بافت که برای رویه لحاف وتشک از آن استفاده می شد.

نسا کده:قسمت پشت به قبله در بافت معماری قدیم

پرگه:محل مخصوصی در زیر زمین خانه که برای نگهداری هیزم و خاک زغال از آن استفاده میشده.

ململوسی: سنبل، بنفشه وحشی که نزدیک عید در مزارعه بیدگل می روید.

آجیده:گیوه دست بافت

لامپا:چراغ گرد سوز

اُرسی:اطاق کنار پنج دری

رف ها :طاقچه های نزدیک سقف اطاق

مطالب بیشتر را در آدرسهای زیر مطالعه فرمایید:

http://www.zendehrood.com/VisitorPages/show.aspx?IsDetailList=true&ItemID=7048,1

http://www.delgarm.com/etiquette/esfahan.html

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 23:52  توسط اکبر ستاری  | 

مدرسه ی شهید بیغم روستای کاغذی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 20:55  توسط اکبر ستاری  | 

قدیم و جدید در کنار هم

این هم عکسی از حمام عمومی یزدلان و صفحات استفاده از انرژی خورشیدی میباشد که در نزدیکی زیارتگاه میباشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 14:55  توسط اکبر ستاری  | 

یزدلان زیبا

مناظر روستای یزدلان بسیار شبیه مناظر سمبک است.انگار که در سمبک ساخت و ساز شده است.در پست قبل شما عکس یک زیارتگاه را دیدید .این منظره ی روبروی زیارتگاه است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 14:44  توسط اکبر ستاری  | 

زیارتگاه روستای یزدلان در شهرستان آران و بیدگل

یزدلان روستایی است در 6 کیلومتری ابوزیدآباد و حدود 30 کیلومتری جنوب شرقی کاشان. جمعیت یزدلان کمتر از 100 نفر است. اکثر جوانان این روستا و به دلیل نبود شغل این روستا را به مقصد کاشان و دیگر شهرها ترک کرده اند و جمعیت این روستا برای سالها تقریبا ثابت مانده است. زبان اول مردم یزدلان گویش بیذوی است که همان زبان مردم ابوزیدآباد است. نام این روستا در زبان بیذوی یَلو (Yaloo) است. یلو در زبان بیذوی به معنی یلان یا پهلوانان است. آب روستای یزدلان برای قرنها از قناتی تامین می شد که از جنوب روستا سرچشمه می گرفت و به روستا ختم می شد. با پایین رفتن سطح آب زیرزمینی در این منطقه، آب این قنات خشک شد و هم اکنون آب روستا از چاه آب تامین می شود. این روستا یک مسجد کوچک و یک امامزاده دارد. تنها مدرسه این روستا که یک مدرسه ابتدایی است یک کلاس دارد و دانش اموزان همه مقاطع ابتدایی در همان کلاس و همزمان درس می خوانند. برای تحصیل در مقاطع بالاتر، دانش اموزان به ابوزیدآباد می روند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 18:11  توسط اکبر ستاری  | 

خاطرات ارزشمند استاد حسین بیدگلی بیدگلی از دبستان میرعماد بیدگل

سلام پس از چند روز دوری از فضای مجازی مجدد بر گشتم  به دوستان سری بزنم. در این مدت هم مزاج خودم و هم کامپیوترم ناراحت بود ودلم هم برای همه ی شما یه ذره شده بود.

آقای عنایتی  در و اما بعد ...پستی  راجع به آقای حاج ابو القاسم قندی بیدگلی گذاشته است با خواندن آن من هم رفتم  به سال تحصلی 57 کلاس اول ابتدایی مدرسه میر عماد بیدگل.

مدرسه میر عماد  بعد از انقلاب به شهید صالحی تغییر نام داد و امسال پس از گذشت سی و یک سال  با احیائ مجدد آن به نام عادله فرزانگان نام گذاری شده.

مدرسه دیوار کوتاهی داشت و درب ورودی آن  به طرف کوچه پهنی معروف به خیابان میر عماد باز میشد درست روبروی درب مدرسه یک نانوایی و یک مغازه دیگری بود معروف به دکان رجبه پدر آقای ابوالقاسم قندی،تمام بچه های محصل این جند نسل  از آقای رجبعلی قندی خاطره های شیرینی دارند .اصولا مغازه های سوپری وچهره ی فروشندگان محلی آن برای بزرگترها مرور خاطرات شیرین دوران کودکی است  .

این دو مغازه تنها دکان های این خیابان در آن سالها بودند و جالب اینکه امروزه پس از گذشت سی سال این خیابان و آن مغازه ها هیچ فرقی نکرده اند فقر و بدبختی در آن سالها و امروزه هم همچنان از این محل و این خیابان می بارد و مسئولین هم کار خاصی برایش انجام نداده اند.گویا این محله به فراموشی سپرده شده یا می خواهند که چهری بدی داشته باشد.

برای رسیدن به مدرسه  ی میر عماد،من و دیگر بچه ها ی محله ی معین آباد و کارخانه برق باید مسیر زیادی را از داخل قبرستان امامزاده حسین می گذشتیم دیدن هروزه ی  قبر و قبرستان روحیه ی با طراوت کودکانه ی ما را خراب میکرد و این موضوع هم  دردرس خواندن و هم در  آینده ی ما تاثیر بدی میگذاشت بعضی از شبها من کابوس های وحشتناکی از قبرستان می دیدم و صبح روز بعد هم روز از نو روزی از نو.

معلم هایمان همه خانم  بودند و اهل کاشان خانم فرشچیان، خانم دانش ، ....خانم گلابچیان که این آخری هنوز هم در آران و بیدگل فعالیت میکند ناظم مدرسه ی میرعماد بود دست بزن خوبی هم داشت یادم هست یک روز چنان من را با خط کش زد که جایش سیاه شده بود و بعد با لحن تحقیر آمیزی به من گفت: برو بتمرگ پسره ی چلمو .

چند وقت پیش او را دیدم و باهاش احوال پرسی کردم و از کتک هایش گفتم. گفت: من شماها را آقا کردم به این خوبی......

 بازهم خوب شد نگفت آدم !

سه نسل بچه ها زیر دست او تربیت شده اند چه با ملایمت چه با خشونت او من را به یاد خانم مدیر مدرسه در فیلم سارا کورو می اندازد،غُد و مجرد.

معلمهای خانم در سال 57 با یک پیکان مشکی سرویس میشدند نمیدانم چرا در آن سن هفت سالگی و آن روزها دوست داشتم جای راننده  ی سرویس بودم شاید بوی ادکلن خانمها چنین هوسی درمن ایجاد میکرد .

دیدن معلم های زیبا و آرایش کرده غیر ازدل انگیزی  حسنش فراموشی  دیدن هر روزه ی قبرستان بود و ما را برای یک روز تحصیلی شارژ میکرد.نیمدانم بچه های آن مدرسه بعد از انقلاب بی شارژ چه کردند؟

چند ماه پیش به طور اتفاقی از کنارهمین مدرسه گذشتم .تنها دفتر نیمه خرابه ی آن مانده بود و من  به یاد روز اول مدرسه افتادم وآن خانم که ما را به صف کرد و اولین زنگ ورزش جلو همین دفتر در حیاط مدرسه و خانم معلم  با صدای بلند میگفت:

 شانه بالا طرفین پایین.

 وبرای من این واژه  ها غریبه بودند (شانه، طرفین).

جا دارد در اینجا یاد کنم از دانش آموزانی که در این مدرسه تحصیل کردند و در دوران جنگ به شهادت رسیدند .

بیشتر شهدای مدفون در گلزار امامزاده حسین بیدگل.دانش آموزان همین مدرسه هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 7:8  توسط اکبر ستاری  | 

از بین 47 عکس در نیویورک تایمز - هند/دهلی نو/طالع بین

GETTING A PALM READ, NEW DELHI, INDIA, APRIL 3, 2009: Emily Cole, 19, a photojournalism student from London. "I had wanted to go to India for a long time to see the country, but also because it's great for photography. It almost felt like cheating because everyone was so curious about the camera that you could just take loads of photographs. It was overwhelming but really amazing because I'd never seen so many people packed together in such a dirty but exciting environment. The fortune teller was a very interesting man. He said the way he kept his hair clean was to soak it in yogurt for five hours each day. The fortune started the same for everybody. He'd be telling our life lines, and he'd say 'ooohh,' and we'd all go, 'what, what?' And he'd always say 'it started off very bad, but now, it's very, very good.' I went after a friend, who he said needs to calm down around guys. But if he's right about me, I'll live to be 85, and will be successful and choose wisely in love, so I hope it works out that he's right."
As told to Austin Considine

Photo: Michael Benanav

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 19:58  توسط اکبر ستاری  | 

زلزله لطف و محبت خداوند است ما باید آمادگی بهره بردن از الطاف خداوندی را به وجود آوریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 23:39  توسط اکبر ستاری  | 

زمینه های مختلف وحدت فراگیر ملت ایران

  1. همه ی ما انسان هستیم .
  2. همه ی ما ایرانی هستیم .
  3. همه ی ما با دخالت بیگانه در امور میهنمان مخالفیم.
  4. همه ی ما با ظلم و ظالم مخالفیم.
  5. همه ی ما با استبداد و استثمار مخالفیم.
  6. همه ی ما آزادی را دوست داریم.
  7. همه ی ما فقر و جهل و فساد و ناپاکی را دوست نداریم.
  8. همه ی ما خواهان پیشرفت و توسعه میهنمان هستیم.
  9. همه ی ما خودکفایی اقتصادی را دوست داریم.
  10. همه ی ما با مکر و فریب و نیرنگ و دسیسه و دروغ و تهمت مخالفیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 19:29  توسط اکبر ستاری  | 

آشنایی با فیس‌بوک

فیس‌بوک (به انگلیسی: Facebook) شرکت ایجاد کننده وب‌گاه فیس‌بوک است .از شبکه‌های اجتماعی مجازی است به واسطه آن می‌شود با دوستانی که دارای حساب کاربری در فیس بوک هستند عکس، فیلم یا پیغام به اشتراک گذاشت. فیس بوک هم اکنون به طور رایگان در اختیار مردم جهان قرار دارد.

سازنده فیس بوک جوانی به نام مارک زوکربرگ بود . او وب‌گاه فیس بوک را از اتاق خود در دانشگاه هاروارد آمریکا طراحی کرد و در تاریخ ۴ فوریه ۲۰۰۴ آن را به عنوان یک وب سایت اجتماعی ویژهٔ دانشجویان هاروارد راه اندازی کرد. اما سایت او فراتر از محدوده یک دانشگاه و دانشجویان آن، خیلی سریع مورد توجه قرار گرفت و چنان محبوب شد که تا آخر هفته دوم راه اندازی آن، بیش از نیمی از دانشجویان هاروارد درآن نام نویسی کرده بودند و از آن به عنوان راهی برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کردند و در کوتاه مدت، میلیونها نفر در همان چند ماه نخست، به عضویت آن در آمدند.[۱۰]

بیش از ۲۰۰ میلیون کاربرد دارد و هم‌اکنون به ۴۰ زبان از جمله فارسی، قابل دسترس بوده و ۷۰‌ درصد از کاربران آن در خارج از ایالات متحده هستند.[۴]

محیط فیس بوک در واقع مجلسی از دوستان و آشنایان یک کاربر به‌شمار می‌آید. فیس بوک با ارائه امکان عضوگیری در تعداد بالا، به کاربران اجازه می‌دهد تا در هر لحظه دوستان جدیدی را به مجموعه خود اضافه کنند.[۵]

کاربران در فیس‌بوک دارای یک صفحه شخصی هستند. می‌توانند گروه تاسیس کنند و یا در گروه‌های دیگر عضو شوند. کاربران می‌توانند برای خود آلبوم عکس بسازند و دوستانشان را انتخاب کنند و به لیست دوستان اضافه کنند.[۶]

کاربران می‌توانند برای یک هنرمند یا یک وب‌گاه و یا وبلاگ شخصی خود و شاید هم برای کالایی که تولید می‌کنند صفحه جداگانه طراحی کنند تا دیگران هم در آن صفحات ثبت شوند و پیشنهاد و انتقاد ارائه بدهند.[۷]

کاربران فیس‌بوک در رابطه با شما تنها به پنج گروه طبقه‌بندی می‌شوند؛ دوستان، دوستان دوستان، اعضای هم‌شبکه، غریبه‌ها و کاربرانی که احیانا بلوکه کرده‌اید.[۸]

فیس‌بوک نرم‌افزارها، ابزارهای جانبی خاص و بازی‌های آنلاین گوناگونی دارد که کاربر می‌تواند با توجه به نیاز خود از آن‌ها استفاده کند.[۹]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:23  توسط اکبر ستاری  | 

تسلیت

خانواده ی محترم رضوانی

درگذشت داماد گرامیتان آقای مایکل وینسنت را به شما به ویژه آزاده ی عزیز تسلیت عرض مینمایم .

اکبر ستاری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:54  توسط اکبر ستاری  | 

دکتر امیر رضوانی بیدگلی

Amir Rezvani, Ph.D.

جناب آقای دکتر رضوانی سالهاست که در آمریکا سکونت دارد .دوران کودکی را در محله ی درب ریگ بیدگل گذرانده است و دارای دکترای زیست شناسی میباشد .همسرش خانم شهلا صدیقیان بیدگلی میباشد و امروز خبر ناگواری در باره ی داماد ایشان به من رسید که امیدوارم صحت نداشته باشد.

Phone: 919-668-1880

341 Bell Bldg.
Box 3412
Duke University Med. Center
Durham, NC 27710

Email: azadi AT duke DOT edu

Associate Professor of Psychiatry and Behavioral Sciences

Psychiatry & Behavioral Sciences, Division of Biological Psychiatry, School of Medicine

DIBS Faculty

Research Description

My research and teaching interests have been primarily focused on the following areas:

Alcoholisms: We use selectively-bred alcohol preferring rats as an animal model of human alcoholism for developing better pharmacological treatments for alcoholism. Recently, we have been studying the effect of stress on alcohol intake and preference as well.

Nicotine Addiction: We have been studying age and sex differences in iv nicotine self-administration in rats. We have found that pattern of drug intake is both age- and sex-dependent. Our lab is also exploring different neuronal targets for developing better pharmacologic treatment for nicotine addiction.

Sustained Attention: Another aspect of our research is studying the role of the neuronal nicotinic system in sustained attention using a rodent model. We have shown, nicotine (not smoking!) improves sustained attention. A majority of people with schizophrenia smoke and they smoke heavily. Thus, it is important to understand the interaction of antipsychotic medications and nicotine in sustained attention. This has been another aspect of our research with interesting results.

Teaching: I love to teach and interact with students. Since arriving at Duke, I have been team-teaching the popular alcohol course (Psych 102; Alcohol: Brain, Society and Individual).

Education

Postdoctoral Fellow, University of North Carolina School of Medicine, 1983-1985

Ph.D., University of Illinois, Physiology and Biophysics, 1983

M.S., The University of Central Missouri, Biology, 1978

M.S.Ed., Tehran University (Iran), Biology, 1976

B.S., Tehran University (Iran), Biology, 1970

Recent Publications

Rezvani AH, Kholdebarin E, Cauley MC, Dawson E. Attenuation of pharmacologically-induced attentional impairment by methylphenidate in rats. Pharmacology, Biochemistry and Behavior (2009) 92(1):141-6.

Schramm-Sapyta, NL, Kingsley MA, Rezvani AH, Propst K, Swartzwelder HS, Kuhn CM. Early ethanol consumption predicts relapse-like behavior in adolescent male rats. Alcoholism: Clinical and Experimental Research 32:754-762, 2008.

Rezvani, AH, Tizabi Y, Getachew B, Hauser SR, Caldwell DP, Hunter C, Levin ED. Chronic nicotine and dizocilpine effects on nicotinic and NMDA glutamatergic receptor regulation: Interactions with clozapine actions and attentional performance in rats. Progress in Neuro-Psychopharmacology & Biological Psychiatry 32:1030-1040, 2008.

Research Areas

Research Topics

  • Alcoholism
  • Cognition
  • Drug Addiction
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 0:31  توسط اکبر ستاری  | 

پلورالیسم و وحدت

  1. گروهی سیب زمینی آب پز دوست دارند.
  2. گروهی سیب زمینی تنوری دوست دارند.
  3. گروهی سیب زمینی سرخ کرده دوست دارند.
  4. گروهی سیب زمینی آب پز با پوست دوست دارند.
  5. گروهی سیب زمینی آب پز بدون پوست دوست دارند.
  6. گروهی سیب زمینی آب پز شور دوست دارند.
  7. گروهی سیب زمینی آب پز بدون نمک دوست دارند.
  8. گروهی سیب زمینی خام دوست دارند.
  9. گروهی سیب زمینی چیپس فلفلی دوست دارند.
  10. گروهی سیب زمینی چیپس سرکه ای دوست دارند.
  11. گروهی سیب زمینی چیپس ورقه ای دوست دارند.
  12. گروهی سیب زمینی چیپس خلال شده دوست دارند.
  13. هر ۱۲ گروه سیب زمینی گندیده را دوست ندارند. (وحدت)
  14. هر ۱۲ گروه سیب زمینی دوست دارند. (وحدت)
  15. گروهی سیب زمینی دوست ندارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:5  توسط اکبر ستاری  | 

خاطرات ارزشمند جناب آقای حسن اربابی بیدگلی از دبستان هدایت آران

دوران مدرسه را تا 13 سالگی در بیدگل گذرانده ام.به یاد دارم که قبل از رفتن به مدرسه ابندایی هدایت آران ،به مدت یک سال به اتفاق برادر بزرگترم ( عباس آقا اربای بیدگلی ) از خانه ی پدری واقع در نزدیکی آب انبار مدرسه  به مکتب خانه ی حاج اقا احمدی می رفتیم.در این مسیر از یک بازارچه و چند خرابه از بازار استاد نعمت الله رضوانی می گذشتیم. که به نظرم بسیار طولانی می آمد. به خاطر دارم که چهره ی حاج آقا احمدی  خیلی خشن وجدی بود. او روبروی ما شاگردان  روی یک چهار پایه می نشست با یک ترکه ی بلند و ما هر کدام روی تشکچه ی خود می نشستیم ودرس ها را تکرار می کردیم :

 الف دو زبر اَنَ دو زیر اِن دوپیش اُن . اَن  اِن  اُن .

و همین طور:

  اَ  اِ  اُ   بَ  بِ بُ   الی آخر.

درس قرآن هم داشتیم که بسیار مشکل بود. مشق خود را هم با قلم و دوات می نوشتیم .

  • سال 1316 من  6 ساله بودم که به مدرسه ی ابتدایی هدایت آران رفتم.این مدرسه که یک ساختمان قدیمی بود به علت دسترسی به آ ب قناتی که از وسط آن می گذشت در سطحی پایین تر از سطح کوچه مجاور آن احداث شده بود و دو در ورودی داشت که می بایست از 15 – 20 پلّه ی نسبتا بلند به پایین می رفتیم تا وارد حیاط آن  می شدیم. سه طرف مدرسه ساختمان داشت با اتاق های گچ بری شده و در و پنجره های قدیمی و شیشه های رنگی. حوض بزرگ و قشنگی هم در وسط حیاط قرار داشت با چند اردک روی آب جاری آن که پراز لای ولجن وخّره بود. در جهت شرق مدرسه که دیواری  مشرف به کوچه داشت، توالت مدرسه بود که زیر دیوار کوچه ساخته شده بود بدون نور و هواکش و بسیار کثیف و آلوده که امکان استفاده از این توالت غیر بهداشتی برای بچه هایی که مقیّد به رعایت نظافت بودند ، مقدور نبود. کلاس اول ودوم وسوم  وچهارم در اتاق های شمالی وجنوبی و کلاس های پنجم وششم در اتاق سمت غربی مدرسه تشکیل می شد. و این اتاق چون در یک طبقه  بالاتر از قسمت های دیگر ساختمان مدرسه واقع شده بود ،شاگردان باید از پله ها و راهروها و پاگرد تنگ و تاریک آن عبور می کردند تا به کلاس برسند یا موقع خارج شدن از کلا س به حیاط بیایند. در این راهرو اکثر بچه ها به خصوص بزرگترها  راه بندان بوجود می آوردند و به آزار واذیّت یک دیگر می پرداختند. به طوری که قبل و بعد از ساعت درس  همیشه جیغ و داد بچه ها  از راهرو به گوش می رسید.
  • و اما کلاس ها در فصل زمستان با بخاری های هیزم سوز گرم می شدند. روی محفظه ی جادار بالای  این بخاری ها ریگ می ریختند. و این ریگ های گرم و داع  بهترین وسیله ی پختن سیب زمینی بود که بعضی از شاگردان  خام آن را با خود می آوردند و برای نهار و پختن سیب زمینی از این ریگ ها استفاده می کردند.
  • بیرون از مدرسه کنار یک میدان کوچک ، پیر مردی بود که ظهر ها روی منقل زغالی خود دل و جگر گوسفند سرخ می کرد و به شاگردان می فروخت. جنب این میدان هم یک مغازه ی عطاری بود که صاحب آن قلم و کاغذ و دفتر چه می فروخت و ضمنا برای جلب شاگردان مدرسه مداد ها و قلم های درشت بچه ها را بوسیله ی چاقوی قلم تراش  با مهارت و مجانی صاف و خوب می تراشید. در بازارچه های اطراف مدرسه هم انواع مغازه ها وجود داشت که خوراکی می فروختند و بچه ها هنگام نهار از آنها پنیر و حلوا می خریدند.
  • من به خاطر دارم که در مدرسه مدیران و معلمان خوبی داشته ام. چهره ی پدرانه ی آقایان  شیخ الاسلام ،صدر ، خدیوی، ماهر و مازندرانی که در ذهن حساس کودکی ام به جای مانده اندتا زنده هستم هیچ وقت نمی توانند محو شوند.
  • گرچه گاهی ترکه ی انار به دست شاگردان تنبل  و چوب وفلک به پای بچه های تخس  و شر منظره های ترسناکی را بوجود می آوردند اما رسم زمانه این نیست که ما پس از گذشت ده ها سال  خاطره ی تلخی را در کنار خاطرات شیرین گذشته به یاد بیاوریم.
  • بعضی روزها که ورزش داشتیم ،معلم ورزش ما را بیرون از دیوار ولایتی می برد تا آنجا فضای بازتری برای دویدن و بازی داشته باشیم.
  • برای بچه هایی که بزرگتر بودند و استعداد بیشتری در عملیات ورزشی داشتند،سازمانی به نام پیش آهنگی بوجود آورده بودند.پیش آهنگان در جشن ها و کارهای ورزشی  و نمایش پیشقراول سایر بچه ها می شدند.آنها لباس های زرد رنگ قشنگ و مخصوص می پوشیدند. که سابربن به آنها غبطه می خوردند. من هم که در سنین پایین تر ،با بالا رفتن از برج سه طبقه ای که بزرگترها با قرار گرفتن روی شانه های یکدیگر درست می کردند، توانسته بودم خودی نشان بدهم ، استثنائا شلوار و فرنج پیش آهنگی می پوشیدم که آن را خانواده ام از عموهایم یدالله و نعمت الله (فارغ التحصیلان قبلی) گرفته بودند و کوچک کرده بودند. من هر وقت آنها را می پوشیدم ،باز ازگشادی پاچه ی شلوار و فراخی فرنج آن طوری ناراحت می شدم که نمی توانستم خودم باشم.
  • در طول سال تحصیلی صبح ها کفش وکلاه می کردیم.( به اتفاق برادرم) با قدری نخود چی کشمش در جیب و پیاده از بیدگل تا مدرسه را  از کوچه های پر از گل و خاک  و ناهمواریها می گذشتیم ودر مدرسه هماهنگ با دیسیپلین خاص زمان خود درس می خواندیم.
  • تاریخ ، شرح حال سلاطین و فتح فتوحات آنها بود و جغرافیا ی ما جمعیت 13 میلیونی آن زمان و تقسیم بندی 6 استان آن زمان ایران.
  • در پایان سال تحصیلی مدتی طول می کشید تا کارنامه ها آماده ی تحویل بشوند و ما برویم در صورت قبولی خود شیرینی که به صورت یک اسکناس بیست ریالی یا یک جفت جوراب و از این قبیل بود بدهیم و کارنامه ی خود را بگیریم و دوسه ماه صبر کنیم تا دیگر بار سال تحصیلی شروع بشود و ما از آنچه که در سال قبل آموخته بودیم نیمی فراموش شده و نیمی به یاد مانده دوباره برویم و ثبت نام کنیم.
  • همدرسان من از آران آقای احمد شفایی، نورالله وامرالله روحانی ،حشمت الله لامع ،محمد و علی عاملی ، تشکری ، حسین برجیسی و... و از بیدگل آقایان امیر و امرالله جندقیان ،محمد ستاری ،رضا صدیقیان ،عباس صابری ،محمود و احمد قائمی، ومحمود حسینی بودند.

 بیدارشهر:با تشکر از استاد عنایتی

آقای دکتر احمد شفایی در کاشان مطب دارند.آقایان نورالله وامرالله روحانی( شوهر خاله ی من )فوت نموده اند.آقایان محمد و علی عاملی ( باجناق عمو محمد من ) فوت نموده اند.آقایان  حاجی امیر و حاجی امرالله جندقیان عمرشان طولانی باد.عمو محمد من فوت نموده است.آقای رضا صدیقیان باجناق من در تهران زندگی مینماید.آقای عباس صابری را هم خدا سلامت بدارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 22:46  توسط اکبر ستاری  | 

جشن بازگشت بیدار شهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 18:34  توسط اکبر ستاری  | 



بزودي وبلاگ آقاي ستاري توسط خودشان update مي شود

تحصيلات من در رشته برق است اما داراي تخصص  امنيت سخت افزار شبكه از CISCO مي باشم
www.cisco.com

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 21:44  توسط اکبر ستاری  | 

 

 

وبلاگ به خواب شهر تغییر نام داد ...

 

highpersian@gmail.com

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:23  توسط اکبر ستاری  | 

مقابله با خریداران زمین از زمینخواران بجای مقابله با زمینخواران

واحدهاي مسكوني منطقه گل‌دره واقع در شهر جديد پرديس به دستور مقامات اين شهر تا چند روز آينده تخريب و حدود 300 خانوار آواره مي‌شوند.

به گزارش خبرنگار ايلنا، مديريت شهر جديد پرديس اعلام كرده است به دليل آن كه واحدهاي ساخته شده، در اين منطقه غيرقانوني و زمين آن متعلق به شركت عمران شهر جديد پرديس است دستور تخليه واحدهاي مسكوني به ساكنان داده شده است.

اين واحدهاي مسكوني در فاز چهارم شهر جديد پرديس احداث شده است.

ساكنان منطقه گل‌دره شش سال پيش در اين منطقه اقدام به ساخت و ساز كرده و زمين‌ها را اشخاص حقيقي خريداري كرده‌اند. اما مديريت شهر جديد پرديس معتقد است كه اين زمين‌ها از سوي ساكنان اين منطقه به تصرف درآمده است.

مديريت شهر جديد پرديس مدعي است كه ساكنان منطقه گل‌دره زمين‌ها را از زمين‌خواران خريداري كرده‌اند و بايد براي تعيين تكليف خود به مراجع قضايي شكايت كنند. اين در حالي است كه ساكنان اين منطقه زمين‌هاي خود را به طور قانوني خريداري كرده‌اند و براي اين كار هنگام خريد از شهرداري پرديس و شهرداري بومهن استعلام به عمل آورده بودند كه اين دو مقام، خريد اين زمين‌ها را بلامانع اعلام كرده بود. در اين شرايط مديريت شهر جديد پرديس معتقد است كه ساكنان اين منطقه زمين‌ها را از زمين‌خواران خريداري كرده‌اند.

تنها 7 روز ديگر از مهلت اعلام شده از سوي شركت عمران شهر جديد مبني بر تخليه واحدهاي مسكوني منطقه گل‌دره باقي مانده و سرنوشت ساكنان منطقه در هاله‌اي از ابهام قرار گرفته‌ است در اين شرايط حدود 300 خانوار ساكن اين منطقه در بلاتكليفي به سر مي‌برند.

دولت در اقدامي تناقض‌آميز، از يك‌سو مدعي خانه‌دار كردن دهك‌هاي كم‌درآمد در قالب مسكن مهر است و از سويي ديگر واحدهاي مسكوني همين دهك‌ها را در نقاط گوناگون كشور تخريب مي‌كند.
پرسشي كه در اذهان تداعي مي‌شود اين است كه چرا دولت به افرادي كه به اصطلاح زمين‌خوار هستند اجازه تداوم كارهايشان را مي‌دهد و به جاي شناسايي و برخورد با آن‌ها مردم را با آن‌ها درگير مي‌كند؟

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=82706

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 19:2  توسط اکبر ستاری  | 

حروف الفبای زبان روسی، برابر فارسی و تلفظ آنها در زبان فارسی

 

در جدول زیر می توانید با حروف الفبای زبان روسی، برابر فارسی و تلفظ آنها در زبان فارسی آشنا شوید. بسیاری از حروف صدادار و بی صدای روسی با الفبای زبان فارسی همخوانی دارند، اما برخی دیگر مشابهی ندارند:

الفبای زبان روسی الفبا


+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 18:42  توسط اکبر ستاری  | 

عشق بختیار مرد 35 ساله ی داغستانی به دختر پوتین.پوتین 2 دختر دارد.

به گزارش :اوترا.رو" و دیگر رسانه های محلی، پلیس گشت میدان سرخ مسکو در کنار یکی از درهای ورودی به قلعه (کاخ) کرملین جوانی را بازداشت کردند که قصد داشت به زور وارد کرملین شود. به گفته رییس پلیس ناحیه "کیتای گوراد" مسکو، بختیار 35 ساله ساکن جمهوری داغستان به مامورین پلیس گفت که برای دیدار با "دمیتری مدودف" رییس جمهور روسیه عجله دارد چرا که بحث مهمی در میان است! وی برای خواستگاری از دختر رییس جمهور روسیه باید به کرملین برود!!!

به نظر می رسد که این جوان جنوبی (مانند خیلی های دیگر) پوتین و مدودف را با هم اشتباه کرده است. چرا که دمیتری مدودف دارای یک فرزند پسر متولد 1996 است، اما ولادیمیر پوتین نخست وزیر کنونی روسیه دو دختر دارد.

گفته های این جوان ناپخته قفقازی مامورین پلیس مسکو را متقاعد نکرد و این داماد نگون بخت را برای تشخیص و درمان به یکی از بیمارستان های روانی-درمانی پایتخت منتقل کردند. این در حالیست که این جوان داغستانی به گفته مامورین پلیس، بسیار ساده و متواضع بوده و لباس های پاکیزه ای به تن داشت.

آنطور که بعدا معلوم شد، این جوان داغستانی دو سال پیش برای پیدا کردن کار و تامین معاش به مسکو سفر کرده است. وی در آن زمان توانسته بود که در یکی از شرکت های ساختمانی کار مناسبی پیدا کند و طی این مدت بخشی از درآمد خویش را برای مادر، پدر و برادرش به داغستان ارسال کند.

بعد از بروز بحران مالی در کشور عملیات ساختمان سازی متوقف شد و بختیار نیز مانند بسیاری از کارگران روستایی بیکار شد. وی در آن زمان تصمیم گرفت که به فکر خوشبختی خود باشد و ازدواج کند، البته نه با هر دختری بلکه با دختر رییس جمهوری!

http://pe.rian.ru/articles/digest/20100121/124783463.html

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 18:29  توسط اکبر ستاری  | 

وحید یامین پور مجری مناظره های شبکه 3

http://kistiema.blogfa.com/

مشغول تدوین رساله ی دکتری هستم در رشته ی حقوق جزا و جرم شناسی. شش یا هفت ترم است که تدریس می کنم. بیشتر در دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد و دانشگاه امام صادق علیه السلام...
کار تلویزیون را از سال 83 با گروه اجتماعی شبکه یک آغاز کردم ولی هیچ وقت تلویزیون لذت سردبیری و نویسندگی برنامه های رادیویی در رادیوجوان را برایم تکرار نکرد. از سال 81 تا 86 بیش از ششصد برنامه ی زنده ی رادیویی را نوشتم و گویندگی کردم... از همه دلچسب تر "قرار شبانه" بود.
آنها که بیشتر می شناسندم می دانند که "اهل" سیاست نیستم! ولی به آن مبتلا هستم. معتقدم سیاست "اهل" خودش را دارد و ما اهلیت آنرا نداریم. سیاست عین زندگی امروز ماست. با تخیل و انتزاع هم کنار نمی رود... مگر خدایی ما را نجات دهد!
--------------------------------------

شاید جذاب ترین قسمت کار وبلاگ نویسی خواندن کامنت ها باشد. یادداشتی منتشر می شود و تو منتظر می مانی تا عکس العمل ها را ببینی... برای آدمی مثل من این غنیمت است که افکار و سلایق سیاسی و فرهنگی را در معرض داوری و واکنش دیگران بگذارم. صرف نظر از اینکه یک وبلاگ با بازدید متوسط روزانه دویست یا سیصد جوان متنوع! خودش یک کار فرهنگی بحساب می آید. همه ی کامنت ها بجز مطالب حاوی توهین یا فحاشی(که کم هم نیستند) منتشر می شوند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:47  توسط اکبر ستاری  | 

پستهای سازمانی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

رهبر

آیت الله خامنه ای

رئيس جمهور

محمود احمدی نژاد

رئيس مجلس شوراي اسلامي

علی لاریجانی

رئيس قوه قضائيه

صادق لاریجانی

رئیس مجلس خبرگان 

آیت الله رفسنجانی

رئیس مجمع تشخيص مصلحت نظام

آیت الله رفسنجانی

فقیه عضو شورای نگهبان ۱ و دبیر

احمد جنتی

فقیه عضو شورای نگهبان ۲

غلامرضا ‌رضواني

فقیه عضو شورای نگهبان ۳

محمد مومن

فقیه عضو شورای نگهبان ۴

محمد یزدی

فقیه عضو شورای نگهبان ۵

محمرضا مدرسی یزدی

فقیه عضو شورای نگهبان ۶

محمود هاشمی شاهرودی

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۱

محسن اسماعیلی

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۲

عباس کعبی

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۳

محمدرضا علیزاده

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۴

عباسعلی کدخدایی

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۵

غلامحسین الهام

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۶

حسینعلی امیری

رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران

عزت الله ضرغامی

رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح

 سيدحسن فيروزآبادي

رئيس ستاد مشترك ارتش

عبدالرحیم موسوی

فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

محمدعلی جعفری

رئیس دیوان عدالت اداری

محمد جعفر منتظري

رئیس سازمان بازرسی کل کشور

مصطفي پور محمدي

رئیس دیوان محاسبات

عبدالرضا رحمانی فضلی

معاون اول رئيس جمهور

محمدرضا رحیمی

رئيس ديوانعالي كشور

 احمد محسني گرکاني

دادستان كل

غلامحسین محسنی اژه ای

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 13:39  توسط اکبر ستاری  | 

مناظره ای که مصاحبه شد.

قرار بود دکترولایتی و دکتررضایی مناظره کنند که نشد و دو آقای دیگر آمدند و تنها نزد قاضی رفتند و بسیار راضی و خوشحال به خانه هایشان بازگشتند در حالیکه ندانستند چه بر سر بخشی از مردم ایران آوردند.

در فواصل برنامه مصاحبه هایی با بخشی از مردم پخش شد که از ملاتهای قبلی بهتر بود.

تصمیم گیری مسئولین در مورد ادامه ی مناظره های سیاسی-اجتماعی مردم سالارانه مثل تصمیم گیری در مورد دادن مجوز به بخشی از مردم ایران برای تشکیل اجتماعات و راپیمایی سخت میباشد ولی پیشنهاد اینجانب کنارگذاشتن تردیدها برای انجام این امور میباشد.این امور میتواند با مدیریت صحیح انجام شود به طوریکه همه ی مردم از مواهب آن بهره مند گردند. انشاالله

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 9:30  توسط اکبر ستاری  |