به بهانه ی دیدار آقای علي خوشه چرخ آراني
![]() جايگاه كليم كاشاني در ادب فارسي
علي خوشه چرخ آراني - كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي / بخش اول
|
در این فصل دوری و دیدارهای عبوری چه چاره بجز دل نهادن به یک عشق غیر حضوری !
![]() جايگاه كليم كاشاني در ادب فارسي
علي خوشه چرخ آراني - كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي / بخش اول
|
اسامي - محل تولد- و سن مراجع محترم تقليد
|
|
|
|
|
|
نام و نام خانوادگي |
محل تولد |
تاريخ تولد |
سن |
|
آية اللّه شيخ محمد تقى بهجت فومنى |
فومن |
1334 ق |
95 |
|
آيت اللّه شيخ لطفاللّه صافى |
گلپايگان |
1337 هـ.ق، |
92 |
|
آية الله سيد محمد حسينى شاهرودى |
نجف اشرف |
1344 هجرى قمرى |
85 |
|
آیت الله ناصر مکارم شیرازی |
شيراز |
1345 هجرى قمرى |
84 |
|
آيت ا… العظمي نوري همداني |
همدان |
1304 شمسي |
83 |
|
آيت ا... موسوى اردبيلى |
اردبيل |
1304 ه ش |
83 |
|
آیت الله سید علی حسینی سیستانی |
مشهد |
1349 هـ . ق |
80 |
|
آيت الله ميرزا جواد غروی علياری |
تبریز |
1313 هجری شمسی |
74 |
|
آية الله شيخ يوسف صانعى |
نيك آباد اصفهان |
1316 ش، |
71 |
|
آيت الله سيد على خامنه اى |
مشهد |
1318 شمسي |
69 |
|
آيت الله سيد محمد تقى مدرسى |
كربلاى مقدس |
1945 ميلادى |
63 |
|
شامل:جداول امتیازات فصل دهم اضافه کار حق التدریس حق التحقیق دستورالعمل پرداخت کمکهای رفاهی
|
|
دلم نمی خواهد آن باشم که یک عمر صبح میاد مغازه و شب برمی گردد خانه و آخرش یک پارچه ی کوچک سیاه روی درب بسته ی مغازه ی قدیمیش آویزان می کنند . دلم نمی خواهد آن باشم که هر روز روی صندلی چرخدار جلو درب منزلش در کنار همسرش می نشیند . دلم نمی خواهد آن باشم که جنازه گندیده اش را چند روزبعد از مرگش ازآپارتمانی خارج می کنند. دلم نمی خواهد آن باشم که یک گونی روی دوشش گذاشته و کثیف و ژولیده وسرافکنده در جستجوی یک تکه آهن یا پلاستیک در معابر تلو تلو می خورد . دلم نمی خواهد آن باشم که توی ویلایی دنج، پشت منقل و در کنار یک هرزه ی دیگرسکته می کند. دلم نمی خواهد آن باشم که گوشت وپوست خون آلود و له شده اش را ازلابلای یک اتومبیل مچاله شده بیرون می کشند. دلم نمی خواهد آن باشم که پسر معتادش چاقوی آشپزخانه را تا نزدیکی دسته در قلبش فرو می کند. دلم نمی خواهد آن باشم که با کمک دو نفر به بالای سن می رود تا به عنوان چهره ی ماندگار حواله ی سمند بگیرد. دلم نمی خواهد آن باشم که در ایام بازنشستگی در پارک با دوستانش تخته نرد بازی می کند . دلم نمی خواهد آن باشم که یکروز صبح زود در خانه ی سالمندان پتویش را برداشته و ملافه ای سفید رویش کشیده و به گورستان می برند . دلم نمی خواهد آن باشم که در بستربیماری غیرقابل علاج با درد های غیر قابل تحمل روزی هزار بار آرزوی مرگ می کند . دلم نمی خواهد آن باشم که در بیمارستان اصرار دارد به جای مداوا، او را مرخّص کنند تا چون هر روز به خانهی سالمندان رفته و صبحانهاش را در کنار همسرش که به بیماری فراموشی مبتلاست صرف کند. هنوز نمیدانم دلم چی میخواهد... |
هيچكس از ديگران بي نياز نيست. مردمان همه با هم پايدارند.
بنی آدم اعضای یک پیکرند .
مردمان را هر كه باشند دوست بداريد و به همگان مهر بورزيد.
دوستی با مردم دانا نکوست.
با دوستان مروت و با دشمنان مدارا نمایید .
خير نيست در كسي كه به مردم مهر نمي ورزد و با مردم انس نمي گيرد.
ياران ما هرچه دارند با هم دارند.
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن.
حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد--جانها فدای مردم نیکونهاد باد
|
من از دور و نزدیکها خسته ام
از این ظاهرا نیکها خسته ام هم از مذهب زاهدان ریا من از این یقینهای ناپایدار از این خط کشیهای بی حد و مرز از این بوقها ، زردها ، سرخها تکاپوی آبی دریا کجاست؟ ز بس پُست کردم برای خودم محمدرضا ترکی |
|
به تشویق خواهر زاده ام قرار شد آدمی که هرگز انگشتهایش به دکمه های کامپیوتر نخورده ؛ چت کردن و بازی با اینترنت بلد نیست ؛ اهل سرک کشیدن به سایتها و وبلاگها نبوده ؛ و ایمیلش را حتی خواهر زاده اش و بر و بچه ها چک می کنند ، حالا از دنیای حقیقی خودش قدمی هم در این دنیای مجازی بردارد ... خاکم به سر ترقی معکوس کرده ای! در حالی که پیشتر دنیای مجازی معبری بود برای ورود به حقیقت. به قول صائب تبریزی : |
|
سال دوم دبيرستان معلمي داشتيم كه با بقيه فرق مي كرد.مرحوم رضا عاملي هميشه خنده را بر لبان ما جاري مي كرد.طرز حرف زدنش با ديگر معلمان تفاوت داشت.به امتحان خيلي معتقد نبود.هر وقت هم امتحان مي گرفت به جواب داده شده حساس نبود.از ذهن باز صحبت مي كرد.قالب شكني مي كرد وفضا را گشاده مي خواست.با او راحت بوديم.شريعتي خوانده بود.سوال وجواب با اولذت داشت. |

مهدي خطيب فر قاري قرآن ، مداح اهلبيت و مجري برنامه هاي فرهنـگي هنري مذهبـي
|
امروز 20 متر مانده به منزل کلاچ ماشین خالی شد .درب موتور را بالا زدم و متوجه شدم چند روز قبل که جعبه فرمان را تعمیر کار خواسته خارج سازد شیلنگ را کنار زده و به اگزوز چسبانده و در خاتمه یادش رفته آنر برگرداند سر جایش و در نتیجه ظرف چند روز به تدریج لاستیک شیلنگ ذوب شده و امروز سوراخ شده است . با دوچرخه رفتم پیش همان تعمیرکاران جوان جعبه فرمان در خیابان خاندایی کاشان . گفت : بروید من با موتور میام . رفتم و آمد . نگاه کرد و گفت : سوراخ نشده و از محل بست روغن ترمز خارج شده .قبول کردم و در دلم گفتم بعدا نشانت میدهم که حرفت درست نیست. موتورش را من سوار شدم و او ماشین را به تعمرگاه آورد . شیلنگ را باز کرد و دستش را محکم روی محل آسیب دیده ی شیلنگ گرفت تا من نبینم و محل بست را نشان داد . با اصرار شیلنگ را ااز او گرفتم و سوراخ به وجود آمده از تماس شیلنگ با اگزوز را نشان دادم . این چه نانیست که مردم میخورند؟ من این رفتار ناروا را نادیده گرفتم و از 6 هزارتومانی که از من بابت این تعمیر مطالبه کردند 4 هزارتومانش را دادم و خداحافظی کردم . |
|
امروز توفیقی حاصل شد که با آقای چاقیان عضو محترم شورای شهر گفتگو نمایم . خلاصه :
|
|
سال 1356كلاس اول ابتدايي برايم وحشتناك بود.من هيچ از مدرسه سر در نمي آوردم.خيلي روزها خودم را به مريضي مي زدم تا به مدرسه نروم.خشونت پدرو مدير ومعلم مدرسه از يك طرف ومحيط رعب اور آن به شدت آزارم مي داد.فضاي خانه پر از جهل بود.پدر ومادرم ناگهاني مرا از فضاي كوچه و خاك بازي ودوستان اندكم وارد فضاي نا آشناي مدرسه كردند.حسن ناجي پسر همسايه هميشه مرا از مدرسه مي ترساند.او دو سال جلوتر از من به مدرسه رفته بود.حسن ناجي خيلي به سگ بازي علاقه داشت.او قدش بلند بود وگاهي ما را براي سگ بازي به بيابان مي برد.او مي گفت در مدسه يك نفر است به نام صادقي كه به او مدير مي گويند.او بچه ها را كتك مي زند وگاه آنها را زنداني مي كند. حتي بچه ها را از سقف آويزان مي كند. روز اول كه همه را به صف كردندمن حتي نتوانستم نام پدرم را بگويم.مرا به خانه فرستادند وگفتند برو به پدرت بگو بيايد.من گريه كردم. روزهاي بعدي هرچه معلم درس مي داد نمي فهميدم. حتي وقتي قصه هاي لوح را همه بچه ها بلد بودند من نمي توانستم آنها را توضيح دهم. آقاي ستايش معلم كلاس اول يك روز مرا به پيش صادقي برد.چنان ترس وجودم را فرا گرفت كه حس مي كردم براي نجات از دست او بايد بلند بلند گريه كنم. اشك وفريادم مدرسه را فرا گرفت.بعضي معلمان از كلاس ها بيرون آمدند تا ببينند چه خبر است.صادقي سعي كرد مرا آرام كند.اما چون فايده اي نداشت دوباره مرا به خانه فرستادند.چند روزي گذشت تا آن كه به خاطر خشونت وكتك هاي پدر مجبور به رفتن به مدرسه شدم.كج دار ومريض به رفتنم ادامه دادم.حتي تغذيه كه معمولا كلوچه لي لي پوت وشيرهاي سه گوش پاكتي بود دلگرمي ايجاد نمي كرد. چهار طرف مدرسه محتشم كلاس بود.حياط گودي داشت ويك حوض آب در آن جلوه نمايي مي كرد.دستشويي هاي مدرسه هميشه گرفتگي داشت. پر از آب وآشغال بود وبو مي داد. بعد ازآن يك راهروي تاريك بود كه به پشتي مدرسه مي رسيد.زنگ هاي تفريح كسي حق نداشت در حياط مدرسه باشد.همه بايد به پشتي مي رفتند.كمتر كسي مي توانست در مدرسه شيطنت كند.يادم مي آيد يكي از كلاس پنجمي ها را سر صف تنبيه كردند. چون كه در جوراب هايش تيله قايم كرده بود.من تعجب مي كردم او چطور جرات كرده بود تيله به مدرسه بياورد. صبح روزهاي زمستان بچه ها كنار ديوار حياط مي ايستادندتا از آفتاب صبحگاهي كمي گرم شوند.در كلاس ما بخاري نفتي فضاي زيادي را سياه كرده بود . همه كلاس ها همين طور بود.كلاس همسايه ما هم اولي ها بودند.سقف خشتي كلاس سوراخ شده بود.لوله بخاري را از آنجا عبور داده بودند. آقاي فاطمي معلم آن كلاس به بچه ها گفته بود اگر شيطنت كنيد از آن سوراخ بخاري آويزانتان مي كنيم!شايد هيچ كس فكر نمي كرد چگونه. فقط ما مي ترسيديم. يك روز ساعتي به زنگ خانه مانده بود كه صداي عجيبي از كوچه به حياط مي رسيد.همه ساكت بوديم تا آن صدا را تشخيص دهيم .معلم گفت دارندشعار مي دهند. در اين موقع زنگ زده شد. صدا هر لحظه زيادتر شد.مي گفتند شعاري ها آمدند.آنها وارد مدرسه شدند. من براي اولين بار جمعيت زيادي ديدم.باز هم ترسيدم.آنها پسر هاي مدرسه راهنمايي بودند.در نظرم قد وهيكلشان بزرگ بود. از ميان جمعيت فرار كردم. ناگهان پدرم را ديدم كه به دنبالم آمده بود.خوشحال شدم. از آن روز به بعد من بهانه هاي بيشتري براي مدرسه نرفتن آوردم.تا آن كه همه از دستم خسته شدند.آن سال نيم كاره رها شد.من 7 تا خاله داشتم.گاهي حمايت آنها راداشتم و هميشه در محاصره آنها بودم.يك روز عصر با خاله احترام به ميدانگاه محله رفتيم. يك ماشين جيپ ديديم كه به سرعت دور مي شد.تعدادي از مردم كنار در حسينيه جمع بودندوحرف مي زدند.روي زمين قطعات پاره شده عكسي خودنمايي مي كرد.مردم مي گفتند عكس خميني است. مي گفتند امنيه ها آمدند وعكس ها را پاره كردند.اسم يك امنيه را خيلي مي شنيدم .صادقي، همان نامي بود كه بعدها فهميدم اعدامش كردند. سال بعد دوباره مرا به مدرسه بردند.اين بار معلم مهربان تري داشتيم.آقاي باقرنژاد هيكل بزرگي داشت.او تنها كسي بود كه در مدرسه ريش داشت! درك وفهمم بهتر شده بود.اما باز هم گاهي مشكل داشتم. يادم مي آيدبعضي وقت ها معلم از گاگول بودنم عصباني مي شد ودستم را مي گرفت و روي كاغذ راه مي برد تا بلكه بتوانم درست بنويسم. آن سال يادم است از چند تا درس لذت مي بردم. درس اكرم وامين برايم جالب بود . عكس هايي را خيلي دوست داشتم .عكس گنجشك هاي زير درخت.عكس مردي كه با گاري باربري مي كرد.عكس مردي كه زير باران در هواي نيمه تاريك راه مي رفت... آن سال من فقط يك شيطنت كردم. وقتي زنگ خانه خورد زودتر از همه دويدم تا از صف خانه فرار كنم.وقتي جلو در حياط رسيدم ناگهان صادقي از دفتر بيرون آمد ومرا گرفت واز پله ها پرت كرد پايين.چيزيم نشد اما بغض كردم.معلممان آقاي باقر نژاد اين صحنه را ديد وبه مدير اعتراض كردكه چرا با من اين رفتار را كرد.آقاي باقرنژاد دوست داشتني بود امامن خيلي نمي توانستم او را دوست داشته باشم.چون او هم از نظام مدرسه بود! روزهايي كه هواخوب بود ديكته را در حياط مي نوشتيم. مدرسه محتشم درخت بزرگي داشت شبيه درخت درس اكرم وامين كه گنجشك ها زيرش دانه مي خوردند. تابستان آن سال يك روزمشغول ساختن كاغذ هوايي بوديم.از بچه ها شنيديم كه نتيجه ها آمده(همان كارنامه فعلي) باپسر خاله كه درس هايش بهتر ازمن بود به مدرسه رفتيم. در آنجا آقايي بود به اسم بيكي.او اسم ما را پرسيدودفتري را نگاه كردو گفت شما قبول شده ايد.حس آن روز ما خوشحالي زيادي بود كه با بالا رفتن كاغذ هوايي به آسمان زيادتر شد. |
| حکیم الدین ادریس بدلیسی و کتاب «قانون شاهنشاهی» به روایت عبدالله مسعودی آرانی تاریخ : دوشنبه، 23 دي ماه ، 1387 موضوع : معرفي نسخ خطي میراث مکتوب: آنچه می خوانید مقاله ای است مفصل که عبدالله مسعودی آرانی(مصحح) درباره حکیم الدین ادریس بدلیسی و کتابش «قانون شاهنشاهی» نگاشته است. این کتاب به تازگی توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب به بازار نشر کشور عرضه شده است. از جمله ذخایر گران بهای نثر بلیغ و بارور فارسی و یکی از مظاهر درخشان ذوق و اندیشه و فرهنگ و ادب ایرانی, که هجوم حوادث روزگاران, خوش بختانه, آن را از میان نبرده و پی سپر سیل و غارت و حریق نساخته, کتاب ناشناخته (قانون شاهنشاهی) تألیف حکیم الدین ادریس بن حسام الدین علی بدلیسی حنفی است. وی از عالمان و مورخان بزرگ سده دهم و از (کاتبان دیوان سلطان یعقوب آق قوینلو و طغرانویس و عهده دار مهر و نشان سلطنتی بود.) (دانشنامه جهان اسلام, ذیل بدلیسی)
هنگامی که کار و نام شاه اسماعیل صفوی (حک 905ـ930) بالا گرفت و بساط آن سلطان را برچید و به آزار و کشتار پیروان تسنن پرداخت و آتشی از فتنه های مهیب برپا ساخت, ادریس ادامه زندگی را در وطن مألوف دشوار یافت و خرابی و نابسامانی اوضاع را برنتافت و از سر ناچاری به دیار عثمانی شتافت.
تهنیت نامه ای که او به سال 890 از جانب سلطان یعقوب به بایزید دوم نوشته بود, در حقیقت نموداری از حسن خط و استواری سبک و توانایی او در نگارش نامه های دیوانی بود و به حکم این سابقه ارزشمند, مقدمش را به گرمی و شایستگی گرامی داشتند و وجودش را مغتنم شمردند و به اندک زمان او را برکشیدند و نامی بلند و پایگاهی ارجمندش بخشیدند. بایزید که (مایل بود در دولت عثمانی, صاحب قلمی مانند او پیدا شود) (ر.ک: هامر پور گشتال, تاریخ امپراتوری عثمانی, ج1) او را مأمور نوشتن تاریخ آل عثمان نمود. هشت بهشت که (متضمن شرح زندگانی و سلطنت هشت تن از سلاطین عثمانی, از عثمان خان غازی تا سلطان محمد ثانی است) (دکتر عبدالحسین نوائی, احسن التواریخ) (به شیوه بسیار متصنعانه منشیان ایرانی و به گفته خودش به تقلید از سبک کتاب های تاریخ جوینی و وصاف و معین الدین یزدی و شرف الدین یزدی نوشته شده است.) (دانشنامه جهان اسلام).
سلطان سلیم اول نیز از او تقاضای تنظیم و تحریر تاریخ حال و کار خویش نمود, اما مرگ آن مورخ نامدار به او مهلت اتمام آن را نداد.
ادریس را در (شرح فصوص الحکم ابن عربی) و (شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری) و (شرح قصیده خمریه ابن فارض مصری) نویسنده ای نکته دان با اسلوبی لطیف و رایق به طریقه عارفان و اصطلاحات و منهج آنان می بینیم. (در قصاید بهاریه و پاییزیه, مدایحِ سلطان سلیم و شاه زاده مصطفا و داوود پاشا و اسکندر پاشا (دکتر ایرج نوبخت, تاریخ عثمانی, ج2) او شاعری است مدیحه گوی و نام جوی. به استناد ابیاتی که از او در قانون شاهنشاهی دیده می شود, شاعری است متوسط, با اشعاری سست و گاه نادرست. در (رساله فی النفس) و (رساله الاباء عن مواقع الوباء) و (رساله در اباحت بعضی اغانی) او را عالمی ذوفنون می یابیم. هم حکیم الهی است هم آشنا به فلسفه یونانی. گاه در التزام سلطان سلیم (918ـ927) در نبرد چالدران حاضر است و زمانی در سفر مصر همراه و از ندیمان او, سلحشور است و سیاست پیشه, حتی می تواند سرانِ کرد سنی را منقاد و رام سازد و با این همه خود را (از خادمان علوم دینیه) می خواند. (قانون شاهنشاهی, مقدمه) پدرش مولانا حسام الدین, از عالمان بزرگ زمان خود بود که در سال 900 چشم از جهان فرو بسته بود. معلم و مربی او قاضی عیسی, از فاضلان و زاهدان آذربایجان و از مدرسان علوم دینی بود. در تواریخ دو پسر از او نام برده اند: ابوالفضل محمد الدفتری متخلص به فضلی و متوفی به سال 987 که بر سلیم نامه ناتمام مانده پدر تکمله ای نوشت, و دیگری ابوالمواهب چلبی. سرانجام ادریس در سال 926 درگذشت و (جنازه او را در محله ایوب, نزدیک مسجد زینب خاتون به خاک سپردند و هم اکنون به نام ادریس کوشکو معروف است) (دکتر صفا, تاریخ ادبیات در ایران, ج3, ص5) قانون شاهنشاهی, یکی از آثار بدلیسی است که نسخه ای از آن به سال 952, یعنی بیست و شش سال پس از فوت مؤلف, در قسطنطنیه به دست شخصی به نام محمد بن بلال کتابت شده است. نسخه ای که در تملک نگارنده این سطور, می باشد, در سال 1972 میلادی تصحیح و با خط نستعلیق خوش و زیبایی در 168 صفحه تحریر شده است. مصحح که در مقدمه کتاب, خود را حسن توکلی, اهل مراغه و دانشجوی دوره دکتری تاریخ و تمدن اسلامی در دانشگاه استانبول معرفی نموده, فقط توانسته است دو نسخه از این کتاب را پیدا کند و این تصحیح, در حقیقت پایان نامه تحصیلات تکمیلی و دکتری وی بوده است. این کتاب, که می توان آن را اخلاق سیاسی نامید, متضمن اندیشه های سیاسی و باورهای دینی و اخلاقی مؤلف در حکومت و شیوه مملکت داری و جهان بانی است. ادریس در این کتاب, سیاست را از زاویه شریعت نگریسته است و سخنان او بیشتر شبیه گفته های اهل وعظ و منبر و خطابه است. او مسلمانی پاک اعتقاد و پارساخوی و پایبند تعالیم آسمانی است که به بلاغت فارسی و عربی آشنایی و تسلط کافی دارد و این همه به خوبی در کتاب ارزشمند قانون شاهنشاهی جلوه گر است. نثر کتاب لطیف و استوار است, با کلماتی ظریف و ملایم که در آن داد هر موضوعی به خوبی داده شده و هیچ چیز در آن نه کم است نه زیاد. نویسنده با هنرمندی به آیات قرآنی و احادیث نبوی و گفته ها و سروده های بزرگان استشهاد کرده و با عبارات مسجع و موازنه ها و قرینه سازی های دل انگیز و دیگر محسنات لفظی خواننده را مشعوف و به خواندن مشتاق می سازد. اما با این همه کتاب از نقد و نظر فارغ نیست; گاهی در نقل آیات و آوردن ابیات دقت کافی نشان نداده است. به نظر می رسد مؤلف, آنها را از حافظه خود نقل نموده و یا هنگام نوشتن به متن اصلی دسترسی نداشته و یا فراموش کرده است. گاهی نیز به عمد و از روی قصد, کلمات بیتی را در جهت القای اندیشه و مقصود و متناسب با آن تغییر داده و شرط امانت را وانهاده است. همچنین پاره ای از اغلاط دستوری را می توان در کتاب یافت که استغراق در عربیت و پرداختن به سیاست و اشتغالات دیوانی و نظامی, شاید, علت این امر بوده باشد. 227 بیت شعر در این اثر آورده شده که 24 بیت آن عربی و 51 بیت آن از مؤلف و بیشترین ابیات باقیمانده به ترتیب از سعدی و اوحدی مراغه ای و مولانا و سنایی است. مؤلف کتاب تاریخ عثمانی (مرآت جمال) را که یکی دیگر از تألیفات ادریس است, همان (قانون شاهنشاهی) دانسته است که البته درست نمی باشد; زیرا مؤلف در کتاب خود دوبار به تصریح, این اثر را (قانون شاهنشاهی) نام نهاده است. کتاب دارای چهار بخش است: مقدمه مشتمل بر حمد و ستایش کردگار و مدح و ستایش پیامبر عظیم الشأن اسلام بوده, نیز به توضیح خلافت ربانی و تصدیق نیاز نظام جهان به سلطنت و جهان بانی افراد انسانی پرداخته است: سلطانی که از طریق بنده نوازی به وصف تؤتی الملک من تشاء ممتاز است و عظم الشأنه پادشاهی که در عین بی نیازی و بی انبازی به مرحمت و عنایت تعز من تشاء مذکور لسان اعزاز است... سریر رفیع سلطانی اش را به نقوش مواهب پر بها و رسوم عطایای بی انتها نگاشته و پایه متعالی مراحم رحمانی اش هرگز به منقصت زوال نکاسته... هرچند در درگاه حق مجرم و گناه کاریم و از ارتکاب معاصی خجل و شرمساریم, لیکن در شناخت جرائم و آثام و جهت درخواه گناهان بی حد و انجام دست توسل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ایم... بهترین دست آویزی در حریم بارگاهش و مقبول ترین وسیله ای در التماس و درخواهش, توسل به هدیه صلوة و سلام است و توصّل به تحفه درود بی انجام به روضه قدسی التیام و منام ملائک مقام آن سلطان کشور رسالت و شاهنشاه سپاه مجاهدت و بسالت... سپس به بیانِ علت و انگیزه اغتراب خویش پرداخته می گوید: (در هنگامی که غلغله های فتنه های آخرالزمان به گوش اهل الله پیغام فرخنده انجام ففروا الی الله رسانیده بود... این فقیر آواره راه و غریب نالان اواه, مرصد فیض قدسی ادریس بن حسام الدین بدلیسی را هجرتی از منازل و اوطان دست داده, به عزیمت ادراک مقاصد و آمال و دریافت طوایف حریم و حرم خلافت و اقبال, آهنگ سفر و شدّ رحال... نموده و به سایه مرحمت خداونگار شاهان روی زمین... الملک المجید سلطان بایزید, پناه از حوادث زمان آورده بود...) این مقدمه بیست و هشت صفحه ای با سی ودو بیت مثنوی, نه چندان دل پسند, در ثنای آل عثمان و بیان فهرست اجمالی مندرجات کتاب, نویسنده خود را اهل فقر و نیازمندی و خادم علوم دینی و کتابش را قانون شاهنشاهی نامیده است. بخش نخست یا مقصد اول بیان مبادی ظهور لطیفه ربانی و استحقاق خلاقت رحمانی در نشأت انسانی است. نویسنده, عنایات غیر متناهی الاهی را به (وهبی) و (کسبی) تقسیم کرده و کوشیده است به کمک عباراتی شیوا و دل نشین به توضیح هرکدام بپردازد. در نظر او عطایای وهبی شامل ایمان جبلی, طالع سعد, مکارم اخلاقی, علو نسب, ظاهر زیبا و خردمندی و فراست یا قوت حدس و کیاست می باشد. ایمان جبلی را منحصر در قبول اسلام می داند که بر ناصیه هر سعادتمندی در روز الست به دست حقایق نگار رقم زده می شود که من یهد الله فهو المهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیاً مرشداً. (طالع مساعد یا دولت خدادادی و بخت ممد و معاضد بهره هر بختیاری از روز نخستین است و خداوند هرکس را به قدر استعداد و استحقاق از دولت و اقبال بخشی مقدر فرموده است. اخلاق جبلی عطیتی است که در قوام بنیان خلافت و جهانداری به مثابت اساس هر بنیان و جهت استدامت اعلام دولت به منزلت عناصر و ارکان است, در بنیه ابدان انسان. رفعت اصل و تبار و بزرگواری خاندان نیز عطیه وهبی خداوندی است که طالع و قوت بخت آبا و اجداد همچون ظل ممدودی شامل احوال اولاد می شود که در سایه حمایت آن محفوظ و مأمون می مانند. شکل و شمایل مرغوب و صورت و محیای محبوب نیز چنین است. چه در بادی نظر هرکس را که دیده به دیدار شاه نیک صورت افتد و بهجت و مسرت از مشاهده طلعتش به ناظر رسد, البته موجب الفت قلوب و خواطر گردد.) (دیگر نعمت هوش و فراست است که شرف نوع انسان به جوهر گرانمایه خرد و دانشوری است و سرفرازی آدمی به بلندی پایه نعمت هوشیاری است که نعم المواهب العقل و بئس المصائب الجهل) این بخش بیست وسه صفحه از یک صد و شصت و هفت صفحه کتاب را شامل می شود. بخش دوم یا مقصد ثانی در ذکر اخلاق و ملکات که شایسته رتبت پادشاهی است و بیان فضایل خلقی و شمایل خلقی که لایق به سروریِ رعیّت سپاهی است. نویسنده در این بخش عقیده خویش را چنین بیان می کند: در کشور معنا خلافت الاهی مخصوص انبیا و اولیاست و در کشور ملکِ صورت, سروری و شاهی پایه قدر سلاطین و خلفاست.) مؤلف خاطرنشان می سازد که (هرچند شاه بختیاری, مؤید به تأیید و تقویت الاهی باشد, ولی بزرگ ترین اسباب سعادت و کامکاری آن است که تتبع و استقرای آثار و اخبار سلاطین سلف و پیروی اعمال و احوال اهل مجد و شرف کند, چه: چه ملوک ار نکو نامی اندوختند ز پیشینیان سیرت آموختند نویسنده, شرط سروری سلطان را خداترسی و پرهیزگاری و داشتن سلطه باطنی می داند: (هر سعادتمندی که بر مسند خلافت و سلطانی از آفت شرور نفسانی به پناه عنایت رحمانی درآید و در تحسین ملکات نفسانی و تملک زمام قوای غضبی و شهوانی به متابعت انبیا و مشایعت رای روشن و روش ائمه هدا و خلفا گراید, لاجرم آن مرتبه سروری را به وجود او سرفرازی و افتخار بود...) عفت, شجاعت, حکمت و عدالت را اصول اخلاق و ملکات کریمه ای می داند که شرط تحقق خلافت رحمانی است و برای هر یک تعریفی روشن و صریح دارد: (عفت عبارت بود از آن که خردمندی در ملک وجود خود قوت شهوت را به فرمانبرداری حکم شرع و اطاعت عقل با عدل درآورد). (شجاعت عبارت است از آن که خردمندی در ملک وجود خود قوت غضبی را در بارگاه نفس ناطقه به نوعی در حیطه امر و فرمانبرداری درآورد که در مقتضای قوّت غضبی افراط و تفریطی ظاهر نشود). (حکمت عبارت بود از آن که خردمندی در مملکت وجود انسانی قوّت عاقله را به نوعی ترتیب کند که در ادراک و دریافت رغایب همیشه متوجه افزودن علوم غیبیه از عالم قدس باشد و در صدد ترقی بر معارج معارف.) (عدالت آن است که از اعتدال هر سه اصل سابق متحقق گردد و از جامعیت اخلاق حمیده استقرار و تمکن پذیرد. پس حقیقت این ملکه عدالت, اتصاف نفس انسانی است به حالت اعتدالی و وحدت مزاجی میان افراط و تفریط در جمیع احوال.) نویسنده هریک از اصول اخلاقی فوق را به شیوه برهانی با عباراتی مؤثر و دل نشین آراسته و مؤکد به آیات قرآنی و احادیث موثق و سخنان اولیای دین و مشایخ اهل یقین به شرح توضیح داده است; به گونه ای که نه چیزی کم و نه زیاد به نظر آید و به عبارت دیگر نه اطناب مملّ و نه ایجاز مخلّ چهره سخن را عیبناک سازد. پس از آن برای هرکدام از اصول چهارگانه, فروعی آورده بدین ترتیب که برای اصل عفت, سخا و حیا را به عنوان دو شاخه و فرع برشمرده و آن دو را به شرح باز نموده است و برای اصل شجاعت, کبر نفس یا علو همت و حلم و وقار و غیرت یا حمیت را آورده و فروع حکمت را سرعت فهم یا صفای ذهن و تذکر و تحفظ دانسته و از صداقت و شفقت, وفا و حسن مکافات به عنوان فروع اصل عدالت نام برده و به توضیح آن ها پرداخته است. این بخش, چهل وچهار صفحه کتاب را به خود اختصاص داده است. بخش سوم یا مقصد ثالث در تفضیل اعمال و احوالی است که شایسته مسند سلطانی است و تفصیل افعال و اشغال که لایق رتبت سروری و جهان بانی است. نویسنده در توضیح این مقصد, خلافت و سلطانی را اولاً ظلیت رحمانی دانسته, ثانیاً چنین مرتبه ای را افضل مراتب انسانی و اعلا مناصب این جهانی برشمرده, لذا اورنگ نشین چنین مرتبه و مسندی باید متخلق به اشرف ملکات و اخلاق حمیده باشد تا چون ظاهرسازان و عوام فریبان, مصداق (یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلوا) نباشد و شایسته حال سلاطین مسلمان چنان است که مدار امر و نهی ایشان به میزان شرع انور منطبق بوده و ملاک پسند یا ناپسند آنان رضا و خشنودی خدا باشد. می گوید: (هرچه به خلاف ضابطه نبوت باشد, باطل شمارند) از آن که (سعادت دینی و دنیوی و مصالح صوری و معنوی در متابعت شریعت مصطفوی منطوی است.) (هرچه نه قال الله و قال الرسول هست در این دایره نفس فضول) ییکی از اصول مهمی که پیش چشم مؤلف است, تعظیم شعایر دین و عمل به واجبات و پرهیز از محرمات در آشکار و نهان می باشد; به گونه ای که سلطان در هر مقام و در هر حال خدا را ناظر بر افعال خود بداند تا هم خود به راه راست و طریق مستقیم برود و هم اتباع و اشیاع او به متابعت شریعت عادت کنند. اگر محکومان سلطان بدانند که او از سر اخلاص و اعتقاد به دستورات دین عمل می کند, هرگز مجال عدول و انحراف از راه دین مبین نخواهند یافت و به مسلکی غیر از طریق مستقیم انعطاف نخواهند جست. در حقیقت صدق معنای الناس علی دین ملوکهم روشن می شود. به دنبال این مطلب می گوید که مردم باید بتوانند بی هیچ مانع و رادعی حاجات خویش را به عرض پادشاه برسانند و اگر مظلومی قصد تظلم و دادخواهی داشته باشد, باید بدون ترس و بیم قصه خویش به پادشاه ببرد و در این امر به وزیر و مشیر و میانجی توسل نجوید: (بل که به نفس خود ارتکاب کند که سنت سلاطین انبیا و اولیا و طریقه معهود ائمه و خلفای اربعه مصطفا ـ علیه و علیهم السلام ـ چنین بوده است). به پادشاهان نیکو نیت و اصلاح طلب توصیه می کند که از داشتن منهیان دیندار و امین برای دیده بانی حال مظلومان و حاجتمندان و عرض تظلم و حاجت ایشان ناگزیرند. (سلطان را غیر از گروه نواب متعین, مهنیان امین متدین باید که همیشه به دیده بانی حال مظلومان و حاجتمندان در آشکار و نهان قیام نمایند و در صدد جست وجوی حال عجزه و ناتوانان باشند.) دیگر آن که درشتی و نرمی را به هم درآمیزد و به قول سعدی: درشتی و نرمی به هم در, به است چو فاصد که جراح و مرهم نه است چه, درشتی که پیوسته اعمال شود, وحشت می آورد و نرمی و لطف بی جا از جاه و منزلت امیران می کاهد. سخن مؤلف در این باره چنین است: هرآینه سزاوار چنان است که سلاطین تمامی زیردستان و محکومان خود را همیشه میان خوف و رجا دارند و هرکس از اتباع و اشیاع را از ملاحظه این دو حال ذاهل و غافل نگذارند. دیگر توصیه او به نگه داشت پیمان و صفای دل و صدق گفتار پادشاه می باشد: (سیرت ضرور سلطان وفای وعد و نگه داشت عهد است با جمع دوست و دشمن و موافقت دل و زبان و قول و فعل او در سرّ و علن...). وقتی از خطر و زیانِ سپردنِ کارها به افراد نالایق سخن می گوید, گویی فرمان علی ـ علیه السلام ـ به مالک اشتر را نصب عین داشته و از آن مقام بزرگ الهام گرفته است. (هر مطلب و منصبی که موقوف به کثرت تجارب است... به نوجوانان کار ندیده و کودک مزاجان نورسیده مرجوع ننماید. مگر که در ناصیت قابلیت آن جوانمرد, انوار صلاح مشرق نماید.) توصیه او به مشاورت با خیرخواهان دل آگاه و خبیر, انعکاس اندیشه مستقیم و تفکر درست اوست: (سلطان باید که در معضلات امور با اصحاب رأی مستقیم مشاورت نماید و با ارکان دولت و مخلصان صافی طویّت محاوره و مداوره کند.) به حق عمل کند و تسلیم اندیشه ها و نظرات درست باشد و از تمایلات شخصی, خویش را دور نگاه دارد: (در میان آرای عقلا و افکار اولی النهی اجتهاد و تأمل فرماید.) از نمونه های دقت نظر و هوشمندی مؤلف در حفظ حشمت و شکوه سلطان, توجه و توصیه او بر این است که: (سلطان باید به غیر از اوقات توجه به اتمام مهّام و حاجات و به جز مجمع طاعات و عبادات از جمعه و جماعات, خود را بر نظر عوام الناس بسیار عرض ننماید.) او همچنین در موضوع دارایی خدم و خیل لشکریان اعتقاد دارد که: (مراعات امری که قوام سلطنت و بقای مملکت به آن باشد, بر پادشاه نافذ فرمان لازم و متحتم است.) یاران سلطان را یکی ارباب سیف و سنان و دیگری اصحاب قلم و بیان می داند و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و نیز الذی علم بالقلم را سنت الاهی بر این دو طایفه گواه صادق می خواند. یک جا از قول حکیمان هند می گوید: پادشاه هم به خود و هم به رعیت خود کریم و جوانمردی باید, که اگر بر خود جوانمرد نباشد, در چشم مردم خوار نماید و اگر بر رعایا ناجوانمرد باشد, مذموم و این شیوه شاهان ظالم و نفس پرست است.) پنجاه و هشت صفحه از کتاب به مقصد ثالث اختصاص یافته است. بخش چهارم یا مقصد رابع (کیفیت تحصیل سلطنت سرمدی به وسیله دولت دنیوی و تکمیل سروری صوری به واسطه اتصاف به کمالات معنوی). نویسنده ابتدا به ابعاد دوگانه وجود آدمی اشارت می کند که: (نشأت گرامی وجود آدمی از دو گوهر متباین به تشریف جامعیت توصیف پذیرفته است.) سپس هریک را بدین گونه توضیح می دهد: (از آن دو گوهر یکی در غایت لطافت و شرافت است که از معدن عالم جان آمده) و (یکی در نهایت جرمیت و کثافت که از کان طبایع و ارکان پیدا شده است) و بدین گونه به شرح گوهر روحانی و جسمانی در وجود انسانی پرداخته است. مفارقت روح را از موطن اصلی و میل بازگشت او را به عوالم روحانی از این مزرعه دنیای خاکی, بدین سان بازگو می کند: (روح قدسی نژاد و جان بهشتی معاد بعد از استقرار بر سریر بدن... در مجاورت این هیکل عنصری از دولت موروثی خود از آبای علوی محروم ماند و در کشور بقا خود را به سعادت لقا نرساند و چون در ایام سلطنت صوری, تحصیل سروری سرمدی می شاید, فرمود, لاجرم فرصت چند روزه سلطانی را در این عالم فانی غنیمت باید شمرد...) شرایط تحصیل سعادت و سروری دنیا و آخرت را عبارت از معرفت, عبادت بر نهج شرایع و نوامیس نبوی و احسان و نیکوکاری می داند. برای نیل به معرفت, پادشاه باید بداند که (انما الحیوة الدنیا لعب ولهو) و به دولت بی اعتبار و نعمت دنیای ناپایدار مغرور نشود و پیوسته خود را در مقام خشوع و خاکساری بدارد. نیز عبادت او علاوه بر انجام واجبات و فرایض دین, (دادگستری و دادگری است, بر وفق قوانین ملت مصطفوی) و می افزاید: (قسطاس مستقیم در دست شاهان روی زمین, میزان شرع سید المرسلین است و جام جهان نمای سکندری و مجلای صورت عدالت گستری, قلوب و ضمایر روشن علمای ربانی و دل غیب نمای عرفای حقانی است.) در باب احسان می گوید: (احسان سلاطین را اصناف فواید خاص می باشد و مجملاً آنچه به مقتضای قوانین شرعی و قواعد سمعی برود, در عداد فرایض معدود است.) توجه به امنیت راه ها, بهره مند ساختن مردم از نعمت های زندگی, آباد نمودن شهر و دیار مسلمین, ساختن پل ها, احداث قنات ها, تعمیر خرابی ها و بنای مساجد را از جمله لواحق احسان پادشاهان می داند: (سلطان باید به امعان نظر به این مصلحت اسلامی بپردازد که در محل مسجد یا عبادتگاهی یا عمارت چیزی از رباط و قناطیر و گذرگاهی از حلیه عمارت و انتفاع افتاده و ارکان عمارت یا جهات اوقاف و وجوه رعایت آن روی به استیصال و خرابی نهاده یا از دست ظالمان و متعدیان بنیاد آن مشرف بر هلاک است و آثار آن منطمس در خاک است به اعاده و معموری آن توجه نماید....) کتابی که در تملک این جانب است, دارای پیوستی افزون بر 150 صفحه به زبان ترکی استامبولی و به خط لاتین می باشد. این کتاب که تصحیح آن, رساله پایان دوره تحصیلات تکمیلی شخصی به نام آقای حسن توکلی, اهل مراغه و متولد 1923 میلادی است. با خط خوش نستعلیق در 167 صفحه به قطع خشتی بزرگ نوشته شده است. آقای توکلی می گوید که پس از اتمام تحصیلات کارشناسی در رشته تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز, برای ادامه تحصیل به استامبول رفته و در رشته فرهنگ عثمانی و تاریخ تمدن به اخذ درجه دکترا نایل آمده است. او توانسته تنها دو نسخه از این کتاب را بیابد: یکی را در کتابخانه سلیمانیه و دیگری را در موزه هنرهای اسلامی. به گفته وی ادریس, دارای 27 تألیف بوده که 15 کتاب را به زبان فارسی و 5 اثر دیگر را به زبان عربی و یکی را به زبان ترکی نوشته است و بقیه آثار و خط و زبان نگارش آنها بر مشارالیه دانسته نشده است. تاریخ تولد مؤلف را بدون ذکر مأخذ, سال 1450 میلادی (=856هـ) دانسته که با توجه به سال فوت او (926هـ) مدت زندگی ادریس 70سال و زمان اقامت وی در خاک عثمانی بیست سال بوده است. قانون شاهنشاهی را اساساً باید اخلاق سیاسی یا سیاست مدن, که شاخه ای از حکمت عملی است, نامید. از لحاظ محتوا کتابی است مشابه و در ردیف سیاستنامه خواجه نظام الملک و سلوک الملک امین الدین ابوالخیر خنجی و اخلاق همایون از قاضی اختیارالدین تربتی و ذخیرة الملوک علی بن شهاب الدین همدانی و دستور السلطنه ابوالفضل منشی شیرازی. چون این آثار همزمان و یا بعضاً قبل از تألیف قانون شاهنشاهی نوشته شده اند, دور از ذهن نمی نماید که ادریس در نوشتن کتاب خود به آنها, که از وظایف حکمرانان و اخلاق کارگزاران و شیوه اداره مملکت سخن گفته اند, نظر داشته باشد.مؤلف در صفحه 26 کتاب می گوید: (پس پادشاهان دیندار و خسروان شریعت مدار را به مقتضای تخلقوا باخلاق الله, اتصاف به اخلاق رحمانی در مسند مملکت داری و جهان بانی واجب و لازم باشد....) او همچنین خود را عالم و عارف و خادم و مبلغ دین مبین اسلام خوانده و مراد از تألیف این کتاب را ادای فرضیه دین و انجام یک تکلیف شرعی اعلام داشته است: ...بالضروره بر اهل علم و معرفت جهت شکرگزاری نعمت سلاطین عظام لازم آن باشد که به هر زبان و بیان و نظم و نثر بلاغت نشان به طریقه تصریح و کنایت و به قانون درایت و روایت, همیشه فواید علمی و عملی در محافل پادشاهان مذکور لسان تذکار و تکرار دارند و خود را در مرتبه العلماء ورثة الانبیاء و به تبلیغ رسالت حق و کلمه صدق مجبور شمارند و بر سنت مصطفا ـ علیه من الصلوات اکملها وانماها ـ که مخصوص به خطاب یا ایها النبی بلغ ما انزل الیک است, همواره به اعلام احکام خدا و رسول خدا و تبیین سبل هدا خود را مأمور انگارند. کتاب با نثری محکم و استوار, مزین به سجع ها و موازنه های زیبا و آراسته به ترکیب های بدیع, استعاره های لطیف و تشبیه ها و تمثیل ها مؤثر و دل نشین, تألیف یافته است و برای کسانی که تطور نثر پارسی را در دوره های مختلف می کاوند, نیز برای آنان که نحوه تفکر و راه و رسم زندگی جوامع را در روزگاران گذشته می جویند, می تواند منبع تحقیق و پژوهش ارزشمندی باشد. این کتاب که بر دو پایه تهذیب نفس و سیاست مدن استوار است, به لحاظ نزدیک بودن تاریخ کتابت آن با زمان زندگانی مؤلف, از دست برد کاتبان غیر امین زیان ندیده و یا به کمترین تصرف از تصحیف و تحریف دچار آمده است. سراسر کتاب به نثری یک دست و هموار نوشته شده است, که غث و سمین در آن بسیار اندک است, و سجع های متوالی, که گاهی فارغ از شائبه تکلف نمی باشد و شواهد شعری اثر طبع مؤلف که در بسیاری موارد لطف چندانی ندارد و خواننده با ذوق و حال را آرزو این است که چنین شاهدی دور از لطف و جمال در حرمسرای فکر و خیال او روی نمی نمود و نیز شواهد شعری از شاعران بزرگ چون مولانا جلال الدین سنایی, اوحدی, سعدی و فردوسی که در ضبط این ابیات دقت کافی نشده و چنین می نماید که نویسنده به مدد حافظه خود آنها را نقل نموده و به متن اصلی نگاه نکرده است. با این همه دقت و ظرافتی که در قرینه سازی های خوش آهنگ موجب التذاذ روحانی خواننده می شود و گوش جان او را می نوازد, قابل ستایش است: (خدایا چون ابواب پر فسحت رحمت تو, درگاه حاجاتست و ساحت بی مساحت مکرمت تو بارگاه عرض دعوات, کفّ سؤال ما حاجتمندان را از ایادی عفو و غفران خود خالی مگذار....) (ص2) (هرچند در درگاه حق, مجرم و گناهکاریم و از ارتکاب معاصی خجل و شرمساریم, لیکن در شفاعت جرایم و آثام و جهت درخواه گناهان بی حدّ و انجام, دست توسّل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ایم...) (ص3) (این فقیر آواره گمراه و این غریب نالان اوّاه, بنده فیض قدسی, ادریس بن حسام الدین بدلیسی....) (ص4) شرف آسمان بر زمین به همین است که همیشه سحاب فیضش بر دامن سؤال دشت و کوه بارانست که فی السماء رزقکم وما توعدون... (ص76) که مال عدوّ جان مردمانست و منشأ فتنه و فسادست, میان ابنای زمان که انما اموالکم واولادکم عدولکم... (ص75) ابلیس پر مکر و تلبیس که آدم ابوالبشر را در بهشت خلد به دام شهوت مقید ساخت و از مقام قربت بیرون انداخت, با اولاد آدم هم به عداوت اصلی و خصومت جبلی به ضرورت خواهد پرداخت که وعید پر انذار و لاغوینکم اجمعین الا عبادک المخلصین....) (ص56) نمونه ترکیب های زیبا چون: مردم سال دیده, نوجوانان کار ندیده, کودک مزاجان, فروپایگان, کوه شکوه, حمای شریعت, حرمسرای حشمت, فراز تن, قبض و بسط مملکت, امضای قضایا, مؤدای آیت حکمت غایت و... و ترکیبات عربی خاص اهل شریعت: کما هی احوال, یوماً فیوماً کما ینبغی, استیهال نوال, استحقاق افضال, استیلای نشأت غضبی, مسارعت در مؤاخذه, مشافهه و مواجهه, سامع جلال, مصالح جمهور, تنقیح و تحقیق و تشبیهات زیبایی چون: مرشد توفیق, جبال وبال, بیابان متاعب, حارس غیرت, کوه شکوه, عواصف شهرت, مصر عزت, طبیعت زلیخا صفت, نقاب سحاب حیا و... و سرانجام کتاب با عبارات زیر پایان پذیرفته است: (وقع الفراغ من تنمیق الرسالة الشهنشاهیه بالعنایة الاهیة یوم الجمعه رابع عشر شهر رمضان المبارک لسنه اثنین وخمسین وتسعمائة هجریة بمدنیة قسطنطنیه المحمیة علی ید العبد الفقیر الی الغنی المتعال محمد بن بلال عفی عنهما.) این مقاله پیش از این در مجله آینه پژوهش شماره 76 به چاپ رسیده است. علاقمندان مي توانند برای تهیه این کتاب و کتاب های منتشرشده توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب به فروشگاه مركز واقع در خيابان انقلاب- روبروي دانشگاه تهران- پاساژ فروزنده- طبقه زيرين مراجعه يا با شماره 66955895 تماس حاصل نمایند.
|
|
داشتم به این نکته فکر میکردم که: بعضی از ساختمانها در شهرهای کوچک نشانه ای میشوند برای یادآوری از انسانهایی که برای به دست آوردن ثروت ازانجام هیچ کردار ضد اخلاق وارزشهای والای انسانی باکی نداشته اند و در عمر کوتاه خود با دروغگویی ، تقلب ، رشوه گرفتن ، رشوه دادن ، توطئه ، تهمت ، پایمالکردن حقوق دیگران ، گرانفروشی ، کمفروشی ، احتکار ، قاچاق کالا ، استفاده ی شخصی از مقام اداری ،وطن فروشی ،رانت خواری ، سند سازی ،زمین خواری ، پرونده سازی بر علیه دیگران ، بد قولی ، فریبکاری ، خساست و بخل ، دزدی ، خود فروشی و دلالی جنسی ، خیانت در امانت ، چاپلوسی ، دریوزگی ، جاسوسی ،تجارت نامشروع ، راهزنی ، جیب بری ، زورگیری ، اجحاف، استحمار ، استثمار ، شیادی ، رمّالی ، جن گیری ، قتل،قمار،تدلیس و عوامفریبی ، فسق و فساد،کلاهبرداری و تطمیع سست عنصران ، به مال اندوزی پرداخته و برای خویش ساختمانهای رفیع و با شکوه در گوشه و کنار شهرها ساخته اند و این ساختمانها تا چند سال یاد آور همه ی پلیدی های آنان در طول حیات ننگینشان میباشد و هرکس از کنار آنها عبور میکند فحش و نفرینی نثار آنان و پدر و مادرشان میکند و حتی فرزندان و نوه هایشان از این لعن و نفرینها مصون نمی مانند و همواره شرمنده ی مردم شهر میباشند و با یاد آوری خاطرات ناگوارگذشتگانشان توسط مردم عذاب و خجالت میکشند.
|
|
خیلی وقت بود اسم " سر کوچه ی دراز " را میشنیدم .چند روز پیش رفتم "سبزه میدون " پیاده شدم و از اولین کوچه ی سمت راست خیابانی که به نوش آباد منتهی میشود وارد بافت شدم با راهنمایی دانش آموزی که به مدرسه میرفت رسیدم به میدانی که حسینیه ی " سر محله " و" مسجد قاضی " روبروی هم در تنهایی و سکوت نشسته بودند . سمت چپ بازارچه ای بود . چند قدم دیگرکه برداشتم ابتدای " سر کوچه ی دراز " بودم . کوچه ای واقعا دراز که منزل " عبدالله خان اکرمیان " در آن بود . منزلی که مراسم دهه ی اول محرم و یاد آوری واقعه ی جانگداز کربلا همه ساله در آن برگزار میشود .خانه ها اکثرا سست بنیاد و نامحکم بودند و کوچه هم ، پیچهای ملایمی داشت و هم ، سربالایی و سرازیری . تا آخراش نرفتم .پیچیدم سمت چپ و از روبروی بیمارستان سیدالشهدا سر در آوردم .حرکت کردم به سوی "سبزه میدون". تابلویی حکایت داشت که باید از کوچه ای مسقف به عرض تنها یک نفر بگذرم تا به قبر "امامزاده میمونه خاتون و امامزاده یحیی " برسم . هر چی بوده الان داشت نوسازی میشد .و ساختار اولیه اش از بین رفته بود که اگر بود شاید صفایش بیشتر بود .
|
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزادکاریزما(به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») یا فرهمندی در لغت به معنی «شکوه خدایی» یا فره ایزدی است. فرهمندی یکی از ویژگیهای شخصیتی و از راههای نفوذ فرد یا گروه است؛ و از راههای کسب قدرت اجتماعی به حساب میرود. اشخاص فرهمند میتوانند تودههای مردم را به سوی خود جذب کنند؛ و یا آنها را به انجام کاری وادار کنند، بدون این که مردم آن را بیعدالتی تلقی نمایند. شخص فرهمند همچنین جاذبه و محبوبیت بسیاری بین مردم دارد؛ و حتی اگر سمت رسمی در اختیار نداشته باشند، میتواند بر رفتار دیگران تأثیر بگذارد. در جوامع سنّتی، فرهمندی یا کاریزما را به عنایات ویژه ماورایی یا خصایل غیرعادی مربوط میکنند در حالی که بسیاری از جامعهشناسان امروز معتقدند که کسب شخصیت فرهمند(کاریزماتیک) ممکن است؛ و میتوان ویژگیهای شخصیت فرهمند را شناخت و آموزش داد. مهمترین شخصیتهای فرهمند در طول تاریخ غرب هیتلر، موسولینی و دانتون بودند؛ خمینی و عبدالناصر نمونههای دیگری از شخصیتهای فرهمند در خاورمیانه هستند. |
|
توفیقی نصیبم شد تا با یک صاحب کوره ی آجر پزی در جاده ی قدیم آران و بیدگل گفت و گویی داشته باشم .حاصل آن اینجاست . همه نفت سیاه مصرف میکنیم . آن را از اصفهان می آوریم. هر 20 روز ده تریلی مصرف کوره های من است. هر دوروز یک تریلی . کوره که روشن شد 1.5 تا 2 ساعت دود دارد . شبها کوره را روشن میکنیم .پایان گفتگو ----------------------------------------------------------------------------------- مطالب دیگر نفت سیاه : نفت تصفیه نشده . باقی مانده ٔ نفت طبیعی پس از استخراج بعضی از مشتقات از آن مانند نفت سفید، بنزین و غیره مازوت : یکی از هیدروکربن های نفتی که در تصفیه ی خام پس از اتر و بنزین و نفت چراغ بدست می آید و چون سیاه رنگ است به نام نفت سیاه نیز موسوم است . این ماده ارزان ترین مادة سوختنی برای کوره حمام ها و تنور نانوایی ها و موتورهای دیزل می باشد. نمونه ی آگهی فروش : جهت تهیه نفت سیاه با ما تماس بگیرید با ارایه آنالیز.,زیر قیمت بورس رييس سازمان صنايع و معادن يزد گفت: کوره هاي آجرپزي به منظور حفظ مسائل زيست محيطي بايد حداقل 80 کيلومتر از مرکز استان فاصله داشته باشند. مديركل حفاظت محيط زيست استان يزد بيان داشت: در اثر استفـاده از سـوخت مازوت ساليانه حدود ۱۵۰۰تن ذرات معلق در فضا منتشر ميشود و اين ميزان بـراي اكسيـدهـاي گـوگـرد به ۲۵۰۰ تن در سال ميرسد كه اگر چنين سوختي به گازوئيل تبـديل شـود آلودگيهـا به يـك سـوم كاهـش مـييابد. |
|
تابناک: رضایی :دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و كانديداي انتخابات رياست جمهوري گفت: مسیر احمدی نژاد رو به پرتگاه و اصلاحات، بازگشت به گذشته است. دیشب خواب دیدم در کوچه ای در خیابان سلیمان صباحی بیدگلی داشتم دنده عقب می رفتم اتومبیلم در گودال یک منزل در حال ساخت سقوط کرد . امروز بعد از ظهر خواب دیدم بالای قلعه ی فیل پا بودم یک لحظه یک کفتر چایی از سوراخی آمد بیرون و من کنترل خود را از دست دادم و با سر پرت شدم پایین .ناگهان یک سیدی شبیه سیدهای مخصابادی که شالی سبز روی شانه اش بود ظاهر شد و مرا مثل حرکت آهسته ی فیلمها گرفت . دم غروب داشتم فکر میکردم که یعنی خاتمی ۸ سال ما را به گذشته بازگردانده و حالا احمدی نژاد داره ما را به سمت پرتگاه میبرد. آخه اینا مگه مریضن ؟ |

با همت آقای عنایتی با تعدادی از اهالی فرهنگ شهرستان امشب به منزل جناب آقای نوروزپور آموزگاربازنشسته ی مدارس آران و بیدگل رفتیم . او از نظر تنفسی و عضلانی تحت درمان میباشد .او بسیار مشتاق گفتن بود و ما بسیار مشتاق پرسیدن و زمان بسیار اندک.
کاش در این گفتگو ها بگذاریم فقط میزبان بگوید تا خود بگوید بگویید آنگاه بگوییم آنچه باید بگوییم که اگر آنجا نگوییم کجا بگوییم ؟
با نوبرانه ی شاه توت ( توت سرخ) حیاط منزلش از ما پذیرایی کرد و با کاسه ای از آن منزلش را ترک نمودیم.
آقای علوی گفت : وبلاگ فرزند شما را نگاه میکنم . ( منظورش بیدارشهر بود .)

سرکار خانم فروزنده اربابی

خانم فوژان زینی دختر خانم فروزنده اربابی - روانشناس
خانم فروزنده اربابی و آقای کمال الدین مستجاب الدعوه در سالهای کودکی و نوجوانی من قبل از سال ۵۷ برنامه ی شما و رادیو را در روزهای جمعه اجرا میکردند که برنامه ی شادی به روال برنامه های شاد روزهای جمعه ی این زمان بود. ولی چون آن زمانها رادیو یکه تاز بود و هنوز تلویزیون نیامده بود این برنامه بسیار برای ما جذاب بود .هنرمندانی چون شادروانان زرندی - نوذری - علی تابش -تاجی احمدی- مهین دیهیم و بسیاری دیگر... نمایشنامه های کمدی و طنز را اجرا میکردند .
خانم فروزنده اربابی اهل قمصر کاشان و نوه ی عموی همسر شادروان مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی میباشد و خوشبختانه در ایران و با ما هستند و چند سال قبل من ایشان را در منزل یکی از اقوامم زیارت کردم .خانم فوژان زینی دختر خانم فروزنده اربابی - روانشناس میباشد و در آمریکا زندگی میکند و در برنامه های رادیو تلویزیونی به ایرانیان خارج از کشور در زمینه ی روانشناسی کمک می نماید .
مهندس اربابی به مناسبت تولد فوژان در کتابش شعری دارد که با این بیت شروع میشود :
امشب که شب چهارده ماه آبان است ---- شاد است فروزنده که میلاد فوژان است

دیدن برج حامدآباد بیدگل در صبح بویناک چهارم اردیبهشت نمیتوانست برای دوستانی که در کنار آن مشغول صرف ناشتایی بودیم، خوشحالکننده باشد.برج حامدآباد به شدت روبه ویرانی است. و اگر برای احیای آن اقدامی عاجل صورت نگیرد، بیش از یکی دو سال دیگر نمیتواند سرپا باقی بماند.
در سالهای اخیر به اشکال مختلف (شعر، ادبیات، مقاله، نقد، گزارش، فیلم، عکس، کتاب و ...) نسبت به حفظ میراث فرهنگی این شهر کهنسال تذکر داده شده و نسبت به بیتوجهی مسئولین شهر در برابر عوامل تباهکننده این برجها اعتراض شدهاست ولی تا حالا فایده نداشته است.
برج حامدآباد، عروس خوشخرام دشتهای آران و بیدگل است. در نزدیکی آن، برج مجدآباد یک شعر بلند عاشقانه است. چرا باید اجازه بدهیم از میان بروند. اماکنی که به عنوان مسجد یا گُنّبیه در دشتهای عالیآباد و دولاب و به عنوان «عمارت» در دشت کِلتی و یا قلعه تقیآباد، هنوز آثاری از آنها باقی مانده است، روزگاران دور و درازی را برای ما حکایت میکنند. هنوز میتوان صدای کاروانیان جاده ابریشم را در کنار آنها شنید. اکنون که جادههای کمربندی و کنار گذر از نزدیک این دشتها میگذرد، احیای این آثار میتواند چشمانداز نوینی برای منطقه ایجاد کند. هزینه چندان بالایی هم نمیبرد. ما باید میراث فرهنگی را تحتفشار قرار بدهیم. شهرداری و شورای شهر و حتی جهاد کشاورزی را میتوان برای این کار ترغیب کرد. از رعیت بیچاره کاری ساخته نیست. ما خودمان باید وارد عمل شویم. پاپلو نرودا شاعر مکزیکی در یکی از شعرهایش میگوید: تو به آرامی آغاز به مردن میکنی/ اگر از شور و حرارت/ از احساسات سرکش/ و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارد و ضربان قلبت را تندتر میکند، دوری کنی...
با استفاده از :http://va-ama-bad.blogfa.com/
|
چه کسی و کدام نهاد می داند که در هر شهر و روستا روزانه چه تعداد کارگر، تا حدود نیم روز بر سر گذر می ایستند و کسی آن ها را به سر کار نمی برد ؟ کدام نهاد آن ها را می شناسد، نام نویسی کرده و به کمک آن ها می شتابد ؟ رنج و ناکامی مردان، زنان، دختران و پسران چنین خانواده هایی را چه کسی پاسخ گوست ؟ تبعات و عواقب ناکامی ها و ناهنجاری های ناشی از فقر اقتصادی و فرهنگی حاکم بر این خانواده ها را بر کل جامعه، چه کسی مورد مطالعه و تحقیق قرار داده است ؟ |

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایوونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
پرسید زیر لب
یکی با حسرت
از ماها بعدها
چه یادگاری
میخواد بمونه؟
خدا ميدونه!
|
استاد حسین بیدگلی گل است . ما از راه وبلاگمان با هم آشنا شدیم. با برادرشان آقای غلامعلی بیدگلی در دوران دبیرستان همکلاس بودیم . دیشب با تلفن گفت : میایی فردا با آقای عنایتی و آقای عموزاده بریم حامدآباد؟ گفتم : بله . چی از این بهتر؟ قرارمون جلو کارخونه ی برق . با محمدجواد رفتیم . یکی از صدها خوبیهای دوستان وقت شناسی و خوش قولی آنهاست. چند دقیقه زودتر رسیدیم . زیارت سلیمان رو برو کانون بود . دربش باز بود .برای اولین بار رفتم توش. این که دربش باز بود و وسایلش را کسی نمی برد اسلامی بود و از زیبایی و تمیزی و نظم و آراستگی خبری نبود.یک منقل گازی و دو زیر سیگاری ملامین هم در یکی از زاویه ها بود . از راهی که ما قدیما کوره ی سدجلاله میگفتیم به دشتهای عالی آباد و مبارکه و حامد آباد رفتیم .چاه اربابعلی و حوضش جایی بود که بیش از ۴۵ سال پیش من و سه تا از بچه های دائیم با سنین ۶-۴ سال تنها برای آبتنی آمده بودیم و این مکان خوشبختانه همچنان وجود داشت. مناظر بسیار زیبا و اندیشه ها و خواسته های دوستان بسیار به هم نزدیک بود و آسمان ابری و هوا معتدل بود .۵ تا کودک با تجربه بودیم . از بالای برج قشنگ و در حال نابودی حامد آباد هنوز میتوان مساحت زیادی از اطراف را پایید و تماشا کرد . درختان میوه باردار بودند و در انتظار . گلهای محمدی خوشبوتر و مقبولتر از گلهای قمصر و نیاسر و زود تر از آنها شکفته بودند . دشتهای گسترده ی و دلباز آران و بیدگل بسیار فرحبخش تر از دره های روستاهای کوهستانی کاشان میباشند . هنوز حیوانهای مظلوم و کم توقع و بارکش موسوم به الاغ مرکب مناسبی برای ایاب و ذهاب زارعان از شهر به دشت میباشند و گوشه و کنار باغ ها و مزارع با لباسهای مندرس چند رنگ و تمیز ایستاده اند و هر چند دقیقه آوازشان در دشت طنین می افکند. باقلا ها دیگر موقع چیدنشان است .خوشه های گندم وجو هنوز باید بر ساقه باشند . چند عکس هم محمدجواد گرفت که در روزهای آتی خواهید دید . استاد عنایتی گفت : تا کنون حدود ۵۰ داستان در حال و هوای بیدگل دوران کودکی نوشته است ولی هنوز به علاقمندان آثارش عرضه ی همگانی نشده است .قرار شد لطف نمایند و تصویری از یکی دو تا از آنها را داشته باشم . نباید چاپ آثار ایشان آنقدر به تعویق افتد که همه بعدا افسوس بخورند که کاشکی زودتر ... کار خیر فقط به ساختن بنا محدود نمیشود . آنها که میتوانند باید هزینه های انتشار آثار ایشان را بپردازند و اطمینان داشته باشند که این کار خیر نیز مانند هر کار خیر دیگری پاداش دارد و تا قرنها باقی میماند .حتی بیش از ساختمانها . کار نیکی که استاد بیدگلی کرد و ما را به دور هم جمع کرد هم پاداش دارد . خدا را شکر که امکان چنین تفریحات سالمی در شهر ما وجود دارد و چنین انسانهای شریفی دوستان من هستند . |
|
جدید ترین عکس از میرحسین و زهرا رهنورد میرحسین:بنده با اعتقاد به مسئله ولایت فقیه وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم شده ام.(تابناک) |
برای خواندن مطالب بعضی از وبلاگها باید DISCONNECT بشوم . یکی از این وبلاگها " و اما بعد" است.
|
"مراسم شتر کشان" در روستاهای توابع کاشان ایران صدا: عید قربان از اعیادی است که در بین مسلمین از احترام و ارج ویژهای برخوردار بوده و مسلمانان مراسم خاصی را به پا میداشتهاند. از طرفی عید قربان یادآور یکی از بزرگترین امتحانات الهی است که حضرت ابراهیم (ع) با موفقیت آن را پشت سر گذاشتند و نهایتا به مقام امامت رسیدند./گروه فرهنگ وادب وهنر از طرفی عمل قربان کردن نه تنها برای حاجیان بلکه در بین مردم ایران از دیرباز (مبدا اسلام) رواج داشته است. مردم خوردن گوشت قربانی را مایه سلامت میدانستند. گوشت قربانی را معمولا بین فقرا تقسیم میکردهاند و آن را مایه برکت خانه میدانستهاند. علاوه بر این مراسم عید قربان در فرهنگهای مختلف ایرانی به اشکال متفاوت برگزار شده است. http://www.iranseda.ir/showFullItem/?r=126127 مراسم شتركشان در كاشان شايد مفصلترين مراسم قرباني شتر را مردم كاشان برگزار ميكردند. درين روز، لوطيها، سرجنبانها، كدخداها و رؤساي محلهها و همه آنهائي كه ازين جهت نام ورسمي داشتند، مجال خودنمائي پيدا ميكردند تا هنر پهلواني و پيشكسوتي خود را نشان دهند، ده روز پيش از عيد، شتر را طبق معمول آرايش كرده با طبل و نقاره، در حالي كه يك خواننده هم، اشعار مذهبي، مناسب با قرباني،ميخواند در كوي و برزن گشته به در خانهها ميرفتند، صاحبخانهها، هركس به اندازه توانائي و استطاعتش به گردانندگان شتر، چيزي ميدادند، روز عيد، صبح، هزارن نفر از مردم شهر براي ديدن مراسم قرباني به خارج دروازه فين، در جائي كه آنرا مصلي مبناميدند و گاهي هم نماز عيد را، پس از مراسم قرباني، آنجا ميخواندند، ميرفتند، ظاهراً در اغلب نقاط ايران، مراسم قرباني در همين مصليها، كه بيرون شهر بوده و با وسعت زياد خود ميتوانسته انبوه جمعيت تماشاچيان را در خود جاي دهد، برگزار ميشده است. در حدود چاشت، شتر را با همان زيور و زينت روزهاي پيش، در حاليكه جمعيت زيادي از مردم آنرا همراهي ميكردند ميآوردند، عدهاي هم سوار اسب بودند كه ميبايست سهمي از شتر را كه اصطلاحاً (مچه) خوانده ميشد بگيرند و به شهر ببرند تا آنرا ميان مردم قسمت كنند، وقتي شتر به مصلي ميرسيد آنرا به طرف گودالي برده، پس از آنكه از زيور و آلات و پوشش، لختش ميكردند، ميخواباندند، و بنا به رسم معهود، ذبحش ميكردند، هريك از محلات و حتي پارهاي از خانوادهها سهمي داشتند كه قبلاً آنرا روي پوست شتر، قبل از نحر كردن، با رنگ علامتگذاري كرده بودند، پس از قطعه قطعه كردن قرباني، كساني كه، بطور وراثت، صاحب سهم شناخته شده بودند، قسمت خود را جلو اسب گذاشته، با غرور تمام، در ميان سيل جمعيت به سوي شهر و مقصود خود، راه ميافتادند. از اين جا بود كه بعضي عمليات پهلواني و لوطيگريها و نمايشها آغاز ميشد، سر قرباني را نخست به خانه حاكم ميبردند ولي پيش از بردن به آنجا، در مسير خود، نزديك دروازه شهر، از اينكه سر را از طرف راست ببرند يا از طرف چپ، زد و خوردها و بعضي اوقات كشت و كشتارها ميشد، گروهي چپ چپ و عدهاي راست راست ميگفتند و بالاخره هر دستهاي كه غالب ميشد، سر را به آن جهت كه ميخواست ميبرد، هنوز اين اصطلاح، كه پيران بياد دارند، از آن روزگار باقي مانده است كه ميگويند «فلاني گمان ميكند سر را از راست آورده است» يعني كار مهمي نكرده است. سرانجام سر را به خانهاي در محله محتشم كاشان برده، آنجا مراسم پذيرائي به عمل ميآمد، چاي و شربت ميدادند، سهم صاحبخانه اين بود كه نظر قرباني را درآورده براي خود نگدارد و ميدانيم كه اين نظر را پس از خشكاندن، در دفع چشم زخم بكار ميبرند و گاهي همراه بچهها ميكردند تا كسي آنها را چشم نزد. از همه جالبتر، سرنوشت دم قرباني بود، آن كس كه بنا بر وظيفه موروثس عهدهدار زدن دم بود، ميبايست با يك ضربت دم قرباني را قطع كند، بعد آنرا برداشته، به حال دو، با سرعت زياد، بطرف شهر و داخل دروازه بدود تا به درخت خشگه برسد، اين درخت كه از نوع نارون و بسيار بلند و تنومند بود، با وجود سبز بودن، به درخت خشگه، شهرت داشت و در تكيه و سر گذرگاهي قرار داشت، همه مردم كاشان آنرا ميشناختند و اصلاً آن محل را پاي درخت خشگه ميناميدند. پس از آنكه حامل دم با همراهانش به اينجا ميرسيد، ميبايست دم را با قدرت هرچه بيشتر به طرف بالاي درخت پرتاب كند كه در نتيجه دم قرباني، بالاي درخت، ميان شاخ و برگهايش ميماند، پس از آنكه (مچهبرها) قسمتهاي مختلف قرباني را ميبردند، فقط قسمت شكم باقي ميماند، كه آنهم سهم مردم فين بزرگ بود، فينيها كه از پيش آماده بودند چوب بلندي را داخل شكم كرده، دو سرش را از دو طرف، عدهاي بر دوش گرفته و بسوي فين ميدويدند. آنوقت خون قرباني را كه با خاك آغشته و مخلوط بود، زارعان، براي تبرك، حمل كرده براي كشت خود ميبردند. گردانندگان اين مراسم، كه دست اندر كار قرباني بودند،البته شعاري هم داشتند كه آن تقليد صداي شتر بود و فرياد (بل و بل) آنان به آسمان ميرسيد. |
|
اصل چهار در روستاهاي ايران مايه زحمت شده بود! دولت آمريکا در سال 1328 سازمان عريض و طويلي به نام اداره اصل چهار ترومن برپا کرد که عده زيادي آمريکايي و ايراني تحصيلکرده در آمريکا مانند دکتر جمشيد آموزگار و اردشير زاهدي در آنجا خدمت ميکردند، اولين رييس بخت برگشته ی اداره ی اصل چهار دکتر بنت و خانمش در بغداد سوار هواپيماي ايران تور شدند. اين هواپيما که 23 نفر سرنشين داشت در حوالي تهران در طرشت دچار برف و بوران شد و سقوط کرد و همه سرنشينان آن به قتل رسيدند. دکتر مصدق هم دستور داد محل سقوط هواپيما در طرشت را گلباران کردند.
پس از دکتر بنت که ايران را نديده از دار دنيا رفت، ويليام وارن به ايران آمد. اصل چهار ترومن دنباله کارهاي يک هيات پزشکي آمريکا را که از سالهاي جنگ جهاني دوم در ايران خدمت خود را آغاز کرده و براي مبارزه با مالاريا، داروي ضد پشه (د.د.ت) را در روستاها به خانهها ميپاشيدند ادامه داد. اصل چهار خدماتي در روستاهاي ايران کرد اما آمريکا که مازاد اشياء زيادي از دوران جنگ داشت علاوه بر پول و وسايل و مواد بهداشتي، تعدادي تانک کهنه شرمن و ام–4 و ام-47 و تعدادي هواپيماهاي جنگي کهنه داکوتا براي ارتش ايران تخصيص داد. هداياي عجيب اصل چهار عجيبترين هدايايي که آمريکاييها از طريق کمکهاي اصل چهار براي ايرانيها فرستادند تعداد زيادي خر قبرسي بود که چون ميگفتند نژاد خرهاي قبرسي خيلي خوب است و آمريکا احتمالاً ميخواست کمکي به مردم قبرس که تحت تاثير و نفوذ کمونيستها بودند بکند تعداد 100 راس الاغ درشت قبرسي خريد و آنها را سوار هواپيماهاي نظامي آمريکا در چندين پارتي و گروه به ايران فرستاد. روز پيادهکردن الاغهاي قبرسي از هواپيماها در فرودگاه مهرآباد معرکه و جنجالي برپا شده بود. روزنامههاي چپي تهران دولت آمريکا را مورد حمله و انتقاد شديد قرار داده و مينوشتند در حالي که الاغهاي بندري در جنوب ايران از اصيلترين و قويترين الاغهاي خاورميانه هستند چه علتي دارد که دولت آمريکا بر ملت ايران منت گذاشته تعدادي الاغ از قبرس خريده به ايران اهدا کند؟ چندي بعد دولت آمريکا تعداد زيادي وسايل آهنين عجيبي را به ايران ارسال داشت که وجوه آن را نيز به جاي اينکه به خزانه دولت ايران واريز شود به حساب توليدکنندگان مستراحهاي بهداشتي آمريکا ريختند. اين اشياء آهنين در حقيقت آبريزگاههايي به صورت عمودي و شامل اتاقکهايي بودند که لگن توالت به صورت فقط براي استفاده به حال ايستاده و دفع ادرار در آن تعبيه شده و البته آبي در کار نبود بلکه کساني که براي قضاي حاجت به اين مستراحها مراجعه ميکردند پيشاب (ادرار) خود را در آن لگنها ميريختند. اين توالتهاي جنگي ايستاده براي پادگانها و سربازخانهها و اردوگاههاي موقت ارتش آمريکا در جبهههاي اروپا و آفريقا و آسياي جنوب شرقي ساخته شده بود و چون کارخانههاي آمريکايي صدها هزار از اين دستگاهها را ساخته و مازاد آنها در انبارهايشان مانده بود، کارپردازان اداره مرکزي اصل چهارم در آمريکا از فرصت استفاده کرده مازاد توالتهاي مزبور را به عنوان کمک به بهداشت ملل محروم به اين کشورها ارسال داشتند و البته وجوه آن پس از کسر کميسيونها و پورسانتهاي محاسبه شده به حساب توليدکنندگان آمريکايي ريخته ميشد. ... و اما توالتهاي آمريکايي به قدري تعداد اين آبريزگاههاي سرپايي که به ايران ارسال شد زياد بود که تخمين زده ميشد به هر يک از روستاهاي ايران که در آن زمان تعدادشان حدود 65 هزار بود دو دستگاه توالت آمريکايي تعلق خواهد گفت. آبريزگاههاي ادرار (ونه براي مدفوع) ويژه سربازخانهها، بدون شيلنگ و مخزن آب، آنهم براي دهات مسلماننشين ايران و براي مردمي که مقوله طهارت براي آنها بسيار مهّم بود! اداره اصل چهار صدها تن از نصبکنندگان اين آبريزگاهها را به دهات ايران فرستاد تا روستاييان به جاي استفاده از چاهک توالت مرسوم ايراني از اين آبريزگاهها استفاده کنند اما عيب اين آبريزگاهها فلزي اين بود که در آن محلي براي آب که در طهارت مسلمانان نقش مهمي دارد تعبيه نشده و ضمنا فقط براي پيشاب پيشبيني شده بود. تعداد چندين هزار از اين توالتهاي نظامي در بيرون روستاهاي ايران نصب شد اما هيچ روستايي به آنجا مراجعه نميکرد. با تشويقي که مامورين اصل چهار ميکردند عدهاي از چوپانها و رهگذران به اين مستراحها رفته علاوه بر پيشاب قضاي حاجت کامل ميکردند پس از مدتي کثافات و پلشتي اين مستراحهاي فلزي و اطراف آن را فراگرفت. به طور کلي روستاييان استقبالي از آنها نشان ندادند. حتي دستگاههايي که در سربازخانههاي ارتش نيز نصب شد به همان علت نبود آب و آفتابه در دسترس، مورد توجه واقع نشد. پس از 28 مرداد 1332، مرتبا نامههايي از روستاها به دربار و اداره دفتر نخستوزيري ميرسيد که عريضهنويسان استدعاي عاجزانه داشتند، «مامورين دولتي آمده و اين اصل چهارها را از دهکده ما ببرند. ما از دست بو و تعفن و کثافات اين اصل چهارهاي ترومن به جان آمدهايم خر ما از کرهگي دم نداشت و ما عطاي اصل چهار را به لقايشان بخشيدهايم. از وقتي که اين اصل چهارها را به دهات، آوردهاند پشه و مگس و کثافات و عفونت ما را بيچاره کرده است!» در اولياي دولت وقت اين تصور پديد آمد که عدهاي از کارمندان اداره اصل چهار به دهات رفته و به علت بيبندو باري و سهلانگاري موجبات آزار روستاييان را فراهم آوردهاند اما با مراجعه اولين مامورين اداره بهداشت روستاها و مامورين دادگستري و ژاندارمري معلوم شد منظور از اصل چهاريهاي بدبو و متعفن و کثيف، مستراحهايي هستند که مازاد مصرف ارتش آمريکا بوده و در انبارهاي آن کشور خاک ميخوردهاند و آنها را به عنوان هديه و سوغات و کمک! به ايران ارسال داشته و تعدادي هم به ايرانيان منت گذاشتهاند! هر اندازه خدمات ميسيونهاي بهداشتي آمريکا در مبارزه با مالاريا سودمند بود، کمکهاي آبريزگاهي آنها موجب خنده و تمسخر و آزار و اذيت ايرانيها بود و بالاخره تمام اين «اصل چهارها» يا آهن قراضهها را از دهات ايران برچيدند و براي استفاده از آهن و فلز آنها، آن را به اوراقچيان فروختند.
|
![]()
هری اس. ترومن ( ۸ مه ۱۸۸۴ - ۲۶ دسامبر ۱۹۷۲ ) سی و سومین رئیس جمهور آمریکا بود.
ترومن که در سال ۱۹۴۴ به عنوان معاون فرانکلین روزولت کار در دستگاه اجرایی آمریکا را آغاز کرده بود، پس از مرگ ناگهانی وی ریاست این دستگاه را بر عهده گرفت. او باید آمریکای پس از جنگ را اداره میکرد که با بحرانهای متعددی دست به گریبان بود.
آلمان در ماه مه ۱۹۴۵ تسلیم شد و ترومن در ژوئیه همان سال در کنفرانس پتسدام حضور یافت تا در بحثهای مربوط به طرحهای توافق برای اروپای پس از جنگ شرکت کند. ترومن برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ژاپن دستور پرتاب بمبهای اتم به شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را صادر کرد که در نتیجهٔ آنها ژاپن هم تسلیم شد.
با این حال وجهه ترومن پس از ارائه پیشنهاداتی نظیر دکترین وی برای تحدید کمونیسم و کمک به بازسازی اقتصادی کشورهای جنگ زده، احیا شد. وی بار دیگر در سال ۱۹۴۸ به عنوان رئیس جمهور آمریکا برگزیده شد. اما ترومن در دور جدید زمامداریاش باید با مسائل جدیدی از جمله جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی، اجرای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، استقرار پلیس سازمان ملل در کره و مشکلات داخلی دیگری از جمله ثبات اقتصادی آمریکا، مواجه میشد