بیدارشهر

عاشقی و نیکنامی سعدیا سنگ و سبوست

كُپُچي

 

kopochi

در بروجن این نان به نام کُپُچی معروف است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 13:10  توسط اکبر ستاری  | 

ديگ به ديگچه ميگه :كونت سياس.سه پايه ميگه : واي واي واي!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 10:21  توسط اکبر ستاری  | 

حذف برخی رسوم نامناسب در ارمند لردگان

سران و ریش سفیدان دهستان ارمند شهرستان لردگان توماری در خصوص حذف برخی رسوم نامناسب که بعضا در این دهستان انجام می شود، را امضا و کسانی را که این رسوم غلط را تداوم دهند، نفرین کردند.
 
  1.  استفاده ازسلاح و مهمات و سوء استعمال موادمخدر و دخانی توسط برخی افراد کم توجه در مجالس شادی، عروسی و عزا ممنوع شده است.
  2.  راه اندازی کاروان های طولانی در عروسی و تشیع جنازه که باعث بروز مشکلاتی در تردد در منطقه می شود ممنوع شده است.
  3.  استفاده از رسانه های دشمن از جمله ماهواره ممنوع بوده و مردم چنانچه تجهیزات ماهواره دارند به صورت داوطلبانه به سپاه شهرستان تحویل و یک عدد دستگاه گیرنده دیجیتال تحویل می گیرند.
  4.  بزرگان و ریش سفیدان باید در جهت رفع اختلافات تلاش کنند و از دامن زدن به آن جلوگیری نمایند .
  5. حفاظت از جنگل ها و منابع خدادادی و جلوگیری از هرگونه قطع درختان، کاهش ساعات مراسم عزاداری اموات .
 
مرکز شهرستان لردگان در فاصله 160 کیلومتری مرکز چهارمحال و بختیاری قرار دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 9:58  توسط اکبر ستاری  | 

به نظر می‌رسد که ...

رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران :به نظر می‌رسد که زنان کارتن‌خواب نیز در این میان، 20 تا 25 درصد کارتن‌خواب‌های شهر تهران را تشکیل می‌دهند.

بیدارشهر: چرا به نظر می رسد . حداقل آمار مطمئن و دقیق ارائه دهید.

رئیس کمیسیون :در حال حاضر و همانطور که مستحضرید تمام گرمخانه‌های شهر تهران برای مردان راه‌اندازی شده است در حالی که زنان کارتن‌خواب به خصوص در این فصل سرما به مراتب از آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به مردان برخوردارند.

مقدمات تاسیس نخستین گرمخانه زنان در تهران فراهم شده است.

بیدارشهر: واقعا که!!

رئیس کمیسیون :در حال حاضر گرمخانه‌های شهر دارای جایگاه حقوقی نیست.اگر خدای ناخواسته در این گرمخانه‌ها برای یکی از این افراد بی‌سرپناه، اتفاق ناخوشایندی رخ دهد، هیچ کس پاسخگو نیست و دادستان حق بازخواست شهردار منطقه را به دلیل نداشتن جایگاه قانونی این اماکن و نگهداری این افراد بدون داشتن مجوز را دارد و مسئولان شهری در این موارد بازخواست می‌شوند.

- واقعا که!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 19:27  توسط اکبر ستاری  | 

اقامت طولانی امروز در بیدگل

با اوسا محمد برای 8 صبح قرار داشتم تا راه آب دو چاجه ی داخل کوچه ی خونه ی پدر را اصلاح کنیم . 7 صبح کله پاچه را جلو پدر گذاشتم .همه چیز آماده بود. اوسا به موقع رسید.مشغول شدیم .همان نیم ساعت اول مجبور شدیم برای 3 نفر توضیح بدهیم که می خواهیم چه کنیم.از خدا صبر خواستم که تا ظهر اتفاقی نیفتد .چون فکر میکردم حداقل برای 20 نفر دیگر باید توضیح بدهیم.ولی به خیر گذشت و دو سه نفر دیگر بیشتر سوال نکردند.سعید یک نان بربری کنجدی برای پدر آورده بود که با پنیر مغازه ی مهدی چاشتونه ی من و اوسا محمد شد.آفتاب خوبی بود چند نفر هم رو تَخگاه نشستند و از آفتاب پاییز لذت بردند منجمله محمود صلواتی و پدر و مختار طحان.این نصف روز زندگی را کاملا احساس کردم.ظهر صدای نماز جمعه و مرگ بر آمریکا و ...می آمد و غروب اذان مسجد محقق را گوش کردم .آخه برای اینکه اتفاقی برای کسی و سیمانکاری نیفتد تا ساعت 18 ماندم.روز خوبی بود.11 ساعت در بیدگل.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 19:4  توسط اکبر ستاری  | 

اندازه ی صورت یه بچه

خونشون دو تا درب داشت یکیش نبش کوچه ی اصلی بود و طرف حیاط باز میشد و اون یکی  وسط یه کوچه ی بن بست و بعد از عبور از یک راهرو میرسیدی به اتاقاش  که به در خونه ی بالا و پایین معروف بودند که من آخرش نفهمیدم کدوم درب بالاست و کدوم درب پایین ولی هر وقت از درب حیاط وارد خونه میشدی توی اولین سرداب دست راست زندگی میکرد.

وارد سرداب که میشدی یه حس خوبی بهت دست میداد که قابل توصیف نیست با اینکه سقف و دیواراش سیاه شده بودند از دود  چراغ و پیش بخاری ولی دلت نمیومد همین طور که داره باهات حرف میزنه دورتا دور سرداب رو دید نزنی.

دو طرف درب دو تا طاقچه داشت و وبالای طاقچه ها دوتا پنجره کوچیک اندازه ی صورت یه بچه که با سه تا شاخه ی باریک حفاظ شده  بودند،روبروی درب ،ته ی سرداب پستو بود، وسایل و صندوق چوبیاش رو  اونجا گذاشته بود و یه پنجره ی نسبتا بزرگ که رو به پشت خونه باز میشد ومرغ و خروساشون رو اونجا نگه می داشتند .

اصلا انگار هوای اونجا یه چیز دیگه بود هنوزم وقتی به اون روزا فکر می کنم  از یه جهت خوشحالم که این فضا ها رو درک کردم و از یه جهت غمگین میشم که چرا دیگه اون صفا ها جایی نیست .

بگذریم...

زمستونا که کرسی رو میچید و بچه ها و نوه ها دورش جمع می شدن یا وقتایی که یکی رو با دو تا گوش طالب ،کنار خودش میدید شروع می کرد تعریف کردن و درد و دل کردن .

از جوونیاش میگفت که چند سال اول زندگیش خدا بهش اولاد نمی داده و شوهرش مجبورش می کرده براش بره خواستگاری و زن دوم بگیره که شاید اجاق اون کور نباشه و خدا بهش اولاد بده ،

داستانای خواستگاری و رو زدن به این و اون و دست رد زدن مردم به سینه اش دل سنگ رو آب می کرد ...و می گفت و می گفت...

تا اینکه  بعد از کلی التماس و نذر و نیاز خدا به خودش اولاد میده اونم دو قلو ولی دست بر قضا یکی از بچه هاش همون اوایل فوت می کنه و سال های بعد هم صاحب چند تا فرزند دیگه میشه که می گفت اون روزا خیلی از بچه ها همون اول فوت میشدند از مریضی، گرسنگی، بی لباسی ...

میگفت چندتا بچه دیگه هم داشتم که فوت شدند ولی یه بار که تازه وضع حمل کرده بودم و بچه ام فوت کرده بود شیر زیاد داشتم و در همسایگیمون یه زن و شوهری بودند که دوتا بچه داشتند. یه پسر ده ساله و یه دختر چند ماهه ،یه اختلافی بین شون پیدا شده بود و مادر زن آقاهه  دخترش رو مجبور کرده بود که زندگیش رو رها کنه و بره پیش خودش.

باورتون نمیشه ولی میگفت زندگی و پچه هاش رو رها کرد و رفت ...

و من از سر دل سوزی بچه رو روزی چند بار شیرش میدادم و قنداقش رو عوض می کردم وکهنه هاش رو می بردم تو جوب میشستم.

و این کار رو یه مدتی تکرار کردم تا اینکه یه شب تابستونی بالای پشت بوم خوابیده بودیم که نصف شب شغالی جست رویم، آخه پشت بوم خونمون کوتاه بود و من از ترس شیرم خشک شد و از فرداش اون بچه از گرسنگی هی زار زد و زار زد تا تلف شد .

بعد میگفت: خدا به بعضیااولاد نمیده و به بعضی ها هم که اولاد میده اینجوری ...

جوب: (پلکانی که به زیر زمین و به محل عبور آب قنات مزارع می رسیده و در آنجا به شست و شو  و آب تنی می پرداخته اند ،در اصل برای بازدید و لای روبی مسیر آب بوده )

 آقای محسن رمضانی بیدگلی 

با اندکی ویرایش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 21:22  توسط اکبر ستاری  | 

محل استقرار رسانه ها در وین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 9:13  توسط اکبر ستاری  | 

مراسم تشییع مادر شهید سرلشکر عباس بابایی قزوين

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 9:10  توسط اکبر ستاری  | 

استاندار اصفهان و ماجراي اسيدپاشي:

  1. هیچ متهمی را به عنوان متهم اصلی دستگیر نکرده ایم.
  2. فیلم ها نشان می دهد که فرد از مشکلات روانی برخوردار بوده است.

 

بيدارشهر: اين چه فيلمي است كه روان فرد را نشان ميدهد ولي بدنش را نشان نمي دهد.؟يعني پشتش به دوربين بوده است.چطور با نگاه كردن به پشت يك نفر ميتوان فهميد كه مشكل رواني دارد؟

دوربين خيلي با اسيدپاش فاصله داشته است.چطور از راه دور و با يك تصوير مبهم روان سنجي ميشود كرد؟

استاندار:برخی خانم ها ارتباطاتی داشته اند.

بيدارشهر:همه ي انسانها ارتباطاتي دارند.اينطوري با آبروي مردم بازي نكنيد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 7:7  توسط اکبر ستاری  | 

غم جانانه

 

 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

 

حضرت حافظ

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:25  توسط اکبر ستاری  | 

مطالب قدیمی‌تر