بیدارشهر

عاشقی و نیکنامی سعدیا سنگ و سبوست

حضرت حافظ

 

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 20:11  توسط اکبر ستاری  | 

حضرت خیام

 

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گِلَند

رویهای چو مه در دهن مور ببین

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 20:6  توسط اکبر ستاری  | 

احمد خاتمی: اسیدپاشان علنی قصاص شوند .

 

 

متوجه هستید چه می فرمائید؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 21:20  توسط اکبر ستاری  | 

احمد شهید از مواضع ضدایرانی کانادا تقدیر کرد .

 

هیچ کشوری ضد ایران نیست .اشتباه ننویسید.

ایران هم ضد هیچ کشوری نیست.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 21:18  توسط اکبر ستاری  | 

ابتکار: دولت موضوع پارازیت را پیگیری می کند ...

 

معصومه خانم چند بار اینا را تکرار میکنی ؟ هَ یالّا.یَ کاری بکن.جگرمونا بالا اُوُردی.

شما که قدرت ندارید کوره های آجرپزی آران و بیدگل را تعطیل کنید .بس کنید .این قدر حرف نزنید.آنچه را اقدام نموده اید به مردم بگوئید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 21:15  توسط اکبر ستاری  | 

چون حافظه ام دارد ضعيف ميشود...

اسم چند نفر از استادانم در مدرسه ي عالي بازرگاني تهران را اينجا يادداشت ميكنم:

  1. مرحوم دكتر محمدعلي احمدي رئيس مدرسه و استاد بودجه
  2. مرحوم سيروس نيساري استاد جغرافياي اقتصادي
  3. مرحوم حسن احمدي گيوي استاد فارسي
  4. آقاي نبيلي استاد مكاتبات انگليسي
  5. آقاي دكتر علي گويا استاد جامعه شناسي
  6. آقاي دكتر حسين عبده تبريزي استاد مديريت مالي
  7. آقاي دكتر مسعود روغني زنجاني استاد اقتصاد
  8. آقاي فواد كريمي استاد اقتصاد اسلامي
  9. آقاي دكتر پرويز نيساري استاد رياضي
  10. مرحوم حجت السلام محمدرضا صالحي كرماني استاد فارسي
  11. آقاي دكتر گودرز افتخاري جهرمي استاد حقوق
  12. آقاي دكتر حسين وحيدي استاد تاريخ عقايد اقتصادي
  13. آقاي مروتي استاد تاريخ فرهنگ ايران
  14. مرحوم رحيم رضازاده ملك استاد حسابداري
  15. آقاي تكيه
  16. آقاي كيا
  17. آقاي مشيرزاده
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 11:59  توسط اکبر ستاری  | 

آران و بيدگل دو شهر در دو قلعه

اين تصوير را از سايت شهرداري آران و بيدگل كپي كرده و برش داده ام .در اين نقشه دو ناحيه ي تيره مشخص شده كه بافت قديمي آران و بيدگل مي باشند و آنچه در اطراف اين دو ناحيه مي بينيد توسعه ي شهر عمدتا از سال 1355 به بعد را نشان ميدهد كه قبل از اين تاريخ قبرستان و مزارع و باغات اطراف اين دو شهر بوده است.

در دوران رضاشاه و اوايل محمدرضا شاه از اين دو شهر با نام قريه ياد ميشد.ولي من وقتي به سيستم آبرساني و صنايع دستي و بازارچه ها و آب انبارها و مساجد و حسينيه ها و كوچه ها و ساباطها و فروشگاههاي آن دوران فكر مي كنم و آن را با روستاهاي كنوني مقايسه مي كنم  مي بينم درست است كه سطح بهداشت و سواد پايين بوده است و جمعيت محدود بوده و مردم فقيرتر بوده اند ولي واقعا به اين دو مجموعه نميشده عنوان قريه داد.اين دو شهر در آن دوران از هر لحاظ كه محاسبه نماييم از هريك از روستاهايي كه بعدا شهر تهران را تشكيل دادند برتر بوده اند .خود كفايي فرهنگي و اقتصادي داشته اند .برج و بارويي مستحكم با دروازه هاي قانونمند و ايمني بالا داشته اند .توليدات كشاورزي و صنعتي داشته اند.آزاديهاي مذهبي وجود داشته است .دراويش و شيعيان و بهائيان در كنار يكديگر به مسالمت زندگي مي كرده اند.صميميت و صفاي بيشتري بين مردم بوده است.نانها حلال تر بودند هر چند كه قوت غالب بودند.اون روزها از دود و بنزين و گازوئيل و ماشين اثري نبود .بوي هيزم بود و نان و صداي گاوان و الاغان و خروسها .محرمها واقعي بودند و رمضانها هم .آخوندها اندك بودند و محترم تر و منابر بدون بلندگو .در درون اين دو قلعه زندگي بود.بدون كولر و پنكه گرماي تابستان در سردابها و بدون گاز و نفت و بخاري زمستان در زير كرسيها به خوبي مي گذشت.بهارها بهارتر بود و دلچسب تر.اذانها از بالاي گنبدها و گلدسته ها و يا در بازارچه ها و ايوان مسجد گفته ميشد و گوش آزاري بلندگوها نبود.اين همه تظاهرات و به رخ كشيدن نماز و روزه و دينداري نبود.آسفالت نبود .مغازه دار هاي زير بازارچه ها ، آفتابه هايشان را از آب انبار يا حوض مسجد آب ميكردند و جلو مغازه هايشان را آب پاشي ميكردند.خشت خام و گل حرف اول را در ساخت و سازها مي زد.كسي كت و شلوار نمي پوشيد .هر جا تختگاهي بود مي نشستند و وقتي بلند ميشدند با دستشان لباسشان را مي تكاندند و راه مي افتادند.هر قلعه يك شهر بود .يك شهر امن و آرام و شهرتر از بسياري از شهرهاي كنوني.آدمهايي مشهور در هر قلعه بودند كه همه ي مردم آنها را مي شناختند مثل طبيبان ، آخوندها ، مغازه دارها ، بناها ، ديوانگان ، تجار ، اربابان و تك و توكي احتمالا فاحشه .مرز محله ها مشخص بود و مردم هر محله همديگر را به خوبي مي شناختند.مراسمها ديدني بودند مثل چاووشي خوانيها ، سينه زني ها ، شتر قرباني ، عروسي ها ، جهيزه بردنها ، شب نيمه ايها و ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 9:32  توسط اکبر ستاری  | 

آدمیزاد در حوالی شصت سالگی :یک مُشت پوست و گوشت و استخوان . مقداری هم باد و بُنه. .

 

 

 

  • کم کم بی رمق می شود .
  • خیلی چیزها را دیگر نمی تواند تو مُشنش نگه دارد .
  •  بی ریخت . نکبتی . گلن... ...
  • زبانت در دهان بزرگ می شود .
  • کامت مدام تشنه است .
  • اسامی چیز ها را کم کم فراموش می کنی . 
  • توقعّت بالا می رود .
  • آرواره هایت شُل می شود .
  • حالت بچّه ها را پیدا می کنی .
  • بی حوصله و رنجور گوشه ایی می افتی .
  • منتظرهستی یکی بیاد حالت را جویا یشود .
  • دس به هرجات بذارند  ، وا میاد ...
  • دست آدم یا کرخت می شود یا دچار لقوه می شود .
  •  شماره هم نمی تونی بگیری .
  • اس ام اس هم نمی تونی بدهی به کسی . 
  • استکان نعلبکی تو دستت می لرزد . 
  • هر چی چربی خونت بالاتر باشد ، در این سن و سال بیچاره تری .
  • باید بنشینی یکی بیاد برایت ناخن بگیرد .

 

حیدرعلی عنایتی بیدگلی

http://3ghap.blogfa.com/post-1522.aspx

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 22:1  توسط اکبر ستاری  | 

آفتاب وسیع و بی حساب و کتاب شهر ما آران و بیدگل

 

  • برای ناخن گرفتن چیز خوبی است .
  • هالی به هولی است و برای بسیاری از کارها مناسب .
  • در این آفتاب، آدم جون می گیرد.
  • هواهای درونی اش تازه می شود.
  • میل به زندگی در وجودش تقویّت می شود .
  • قوّت رویا پروری آدم نیز از همه خیابان های شهر فراتر می رود.
  •  کلّا شهرباحالی داریم در این آفتاب گلُرنگ و خوشبو .
  •  انارگاز زدن که البتّه جای خود دارد در این آفتاب.

حیدرعلی عنایتی بیدگلی

متن کامل:

http://3ghap.blogfa.com/post-1522.aspx

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 22:0  توسط اکبر ستاری  | 

فرصت اینکه قطعه ای از زمان را در پیش رویت نگه داری...

شادروان اوسا میرزا جندقیان و مرحومه همسرشان

خدا رحمت کند اوسا میرزا و فاطمه خانم را ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 9:54  توسط اکبر ستاری  | 

مطالب قدیمی‌تر